— -فایل مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله -664)

3-5-3- پرسشنامه افسردگی بک ویرایش دوم 112
3-5-4- پرسشنامه وسواس فکری- عملی مادزلی 114
3-5-5- پرسشنامه فوبی اجتماعی 115
3-5-6- پرسشنامه نگرش‌های خوردن 116
3-6- روش تجزیه و تحلیل اطلاعات 118
فصل چهارم: یافته‌های پژوهش
4-1- مقدمه 119
4-2- یافته‌های توصیفی 119
عنوان صفحه
4-3- یافته‌های استنباطی 126
4-4- یافته‌های جانبی 135
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
5-1- مقدمه 153
5-2- بحث و نتیجه گیری 153
5-3- محدودیت‌ها 171
5-4- پیشنهادات 172
- فهرست منابع فارسی
- فهرست منابع انگلیسی
- پیوست‌ها
- روی جلد، صفحه تاییدیه اعضاء کمیته و چکیده به زبان انگلیسی

فهرست جدولها
عنوان
جدول4-1: توزیع گروه مورد مطالعه بر حسب جنسیت
جدول4-2: توزیع گروه مورد مطالعه بر حسب سن
جدول4-3: توزیع گروه مورد مطالعه بر حسب وضعیت تاهل
جدول4-4: توزیع گروه مورد مطالعه بر حسب محل سکونت
جدول4-5: توزیع گروه مورد مطالعه بر حسب مقطع تحصیلی
جدول4-6: توزیع گروه مورد مطالعه بر حسب رشته تحصیلی

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : omidfile.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

جدول 4-7: توزیع نمونه بر حسب نارضایتی و نگرانی از برخی از قسمتهای بدن
جدول 4-8: شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن بر اساس (BDDQ) و (Y-BOCS)
جدول 4-9: شاخص‌های آمار توصیفی اختلال بدشکلی بدن بر اساس Y-BOCS
جدول 4-10: شاخص‌های آمار توصیفی خرده مقیاسهای اختلال بدشکلی بدن
جدول4-11: قسمتهای بدن مورد نگرانی در دانشجویان دارای علائم اختلال بدشکلی بدن
جدول4-12: فعالیت‌های مربوط به نگرانی در مورد نقص‌های بدنی در دانشجویان دارای علائم اختلال بدشکلی بدن
جدول 4-13: شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان دختر و پسر
جدول 4-14: شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دو گروه سنی دانشجویان
جدول 4-15: شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان مجرد و متاهل
جدول 4-16: شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با وضعیت مالی متفاوت
جدول 4-17: شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با و بدون سابقه جراحی زیبایی
جدول4-18: رابطه بین علائم اختلال بدشکلی بدن با علائم اختلال اضطراب اجتماعی و خرده مقیاسهای آنها
جدول4-19: رابطه بین علائم اختلال بدشکلی بدن با علائم اختلال افسردگی اساسی و خرده مقیاسهای آنها
جدول4-20: رابطه بین علائم اختلال بدشکلی بدن با علائم اختلال وسواس فکری- عملی و خرده مقیاسهای آنها
عنوان
جدول4-21: رابطه بین علائم اختلال بدشکلی بدن با علائم اختلالات خوردن و خرده مقیاسهای آنها
جدول 4-22: میزان نگرانی از برخی از قسمتهای بدن
جدول 4-23: توزیع نمونه بر حسب اشتغال ذهنی با برخی از قسمتهای بدن
جدول 4-24: شدت اختلال در دانشجویان دارای علائم اختلال بدشکلی بدن
جدول 4-25: میزان اشتغال ذهنی در دانشجویان دارای علائم اختلال بدشکلی بدن
جدول4-26: قسمتهای بدن مورد نگرانی در دانشجویان دختر و پسر دارای علائم اختلال بدشکلی بدن
جدول4-27: فعالیت های مربوط به نگرانی در مورد نقص های بدنی در دانشجویان دختر و پسر دارای علائم اختلال بدشکلی بدن
جدول 4-28: مقایسه فراوانی نارضایتی از وضعیت ظاهری بدن در دانشجویان دختر و پسر
جدول 4-29: مقایسه شدت علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان دختر و پسر
جدول 4-30: مقایسه شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان رشته های مختلف تحصیلی
جدول4-31: مقایسه شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با عملکرد تحصیلی مختلف
جدول 4-32: مقایسه شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با محل سکونت های مختلف
جدول 4-33: مقایسه شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با میزان رضایت متفاوت از جراحی زیبایی
جدول 4-34: مقایسه شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با و بدون مشکلات طبی و فیزیکی بارز
جدول 4-35: مقایسه شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با و بدون سابقه بیماری عصبی- روانی
جدول 4-36: مقایسه شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با طول مدت بیماری عصبی- روانی متفاوت
جدول 4-37: شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با و بدون سابقه بیماری عصبی- روانی در فامیل درجه اول
عنوان
جدول4-38:شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با و بدون علائم اختلال اضطراب اجتماعی
جدول4-39: شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با و بدون علائم اختلال افسردگی اساسی
جدول4-40: شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با و بدون علائم اختلال وسواس فکری- عملی
جدول4-41: شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با و بدون علائم اختلالات خوردن
جدول 5-1- مقایسه میزان نارضایتی از وضعیت ظاهری بدن در مطالعات پیشین
جدول 5-2- مقایسه شیوع اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان در مطالعات پیشین
جدول 5-3- شایع‌ترین قسمت‌های مورد نگرانی در تحقیقات پیشین
جدول 5-4- مقایسه شیوع اختلال بدشکلی بدن به تفکیک جنسیت در تحقیقات پیشین

1- کلیات پژوهش
1-1- مقدمه
بیشتر افراد درباره ظاهر خود حساس هستند و اکثر ما نگران این هستیم که چطور به نظر می‌رسیم. چه کسی اندام متناسب‌تر، پوست صاف‌تر، چشمان جذاب‌تر را دوست ندارد. جذابیت فیزیکی همواره در همه زمان‌ها و تمام فرهنگ‌ها مورد توجه بوده است و امروزه هم یکی از دغدغه‌ها و نگرانی‌های افراد مربوط به ظاهر و شکل بدنشان است و به نوعی رسیدگی به وضعیت ظاهری را مورد توجه و دقت قرار می‌دهند. اگرچه نگرانی در مورد ظاهر کاملا بهنجار و قابل قبول است. ولی برخی از افراد نوعی وسواس مخفی در مورد ظاهرشان دارند و تلاش می‌کنند که ظاهر خود را ارتقا بخشند.
درک از زیبایی یک مفهوم ذهنی است و وابسته به اشخاص، متفاوت است و در فرهنگ‌های مختلف در مورد مشخصه‌های زیبایی تعاریف متنوعی وجود دارد (کوگان، به نقل از باهن و همکاران، 2002). ادراک و نگرش فرد نسبت به بدن خود، بخشی از ارزیابی فرد از خودش را تشکیل می‌دهد. اما نکته اینجاست که این بخش، سهم مهمی در خود ارزیابی فرد دارد. از آنجایی که ظاهر، بخش مهمی از هویت فرد در موقعیت‌های اجتماعی است و بلافاصله در برخورد با دیگران نمایان می‌شود، بنابراین اهمیت این سازه بسیار بارز است و تاکید جامعه و رسانه‌های عمومی بر جذابیت ظاهری، افراد را به این مسئله حساستر می‌سازد و از طرفی، ارزیابی منفی از سوی دیگران منجر به احساس نارضایتی فرد از ظاهرش می‌گردد و افزایش و تشدید این نارضایتی فرد را مستعد اختلالات بالینی می‌نماید(فیلیپس، 2005).
بر طبق مطالعات انجام شده تقریبا هر فردی جنبه‌هایی از ظاهرش را دوست ندارد و دلش می‌خواهد آن‌ها به‌گونه‌ای دیگر باشند. نارضایتی در مورد ظاهر به طور شایعی می‌تواند اتفاق بیفتد. یک زمینه یابی در سال۱۹۹۷ نشان داد که بیشتر از نصف زنان(56%) و تقریبا نصف مردان (43%) اعلام کردند که به طور کلی از برخی اعضای بدن خود راضی نیستند (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۷). و یک مطالعه گسترده در ایالات متحده نشان داد که 4/87 درصد از شرکت کنندگان نگرانی درباره ظاهرشان را گزارش دادند (کورن و همکاران، 2008). این داده‌ها نشان می‌دهند که نارضایتی و اشتغال ذهنی با ظاهر در جمعیت عمومی بسیار رایج است و تصور خوب از ظاهرخود نداشتن و اشتغال ذهنی با آن، فقط یک حساسیت کوچک نیست بلکه می‌تواند تبدیل به یک اختلال روانی گردد. نگرانی در اختلال بدشکلی بدن، منعکس کننده همین نگرانی طبیعی از ظاهر می‌باشد که تشدید یافته است (فیلیپس، ۲۰۰۵) و باید اختلال بدشکلی بدن را از نگرانی‌های افراد عادی و رایج درباره ظاهر افتراق داد. در اختلال بدشکلی بدن افراد اشتغال ذهنی مداومی درباره ظاهر جسمانی خود دارند و علی رغم طبیعی بودن ظاهر جسمانی، ترس مفرطی از زشت یا غیر جذاب بودن خود گزارش می‌کنند. در صورتی که تعداد اندکی از بیماران مبتلا به این اختلال، نقص‌های بسیار جزئی یا گاهی حتی ظاهر طبیعی دارند، اما نگرانی، بسیار عذاب آور و شدید است و با این نقص‌ها اشتغال ذهنی دارند (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۰). ریشه این اختلال در باور یا ترس فرد از جذاب نبودن یا حتی نفرت انگیز بودن است. این نگرانی اغلب بر جنبه‌هایی از بدن مثل قد، وزن، و نازیبایی چهره و غیره متمرکز می‌شود. در بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، اشتغال ذهنی سبب ناراحتی چشمگیر یا تخریب حوزه‌های عملکردی مهم بیمار می‌شود(فیلیپس،2009).
از طرفی، اختلال بدشکلی بدن خیلی مدرن به نظر می‌رسد. اختلالی وسواسی نسبت به ظاهر، که زائیده این عصر رسانه‌ها است. اما تقریبا حدود یک قرن از توصیف اختلال بدشکلی بدن می‌گذرد. برای توصیف علائم اختلال بدشکلی بدن، اصطلاح بدشکلی هراسی برای اولین بار در سال۱۸۸۶ توسط مورسلی، یک روانپزشک ایتالیایی استفاده شد. این اصطلاح یک لغت یونانی است و به معنی زشتی به ویژه زشتی چهره می‌باشد، که اولین بار در تاریخ هرودت به کار رفته است و هنوز هم بعضی مواقع به کار می‌رود. اصطلاح اختلال بدشکلی بدن، برای اولین بار در DSM_III_R و در سال ۱۹۸۷ معرفی و جایگزین اصطلاح بدشکلی هراسی شد، که در آن افکار مرتبط با بدشکلی بدن از ترس‌های اجتنابی، مهم‌تر فرض شدند (فیلیپس، ۲۰۰۲). با این حال فرهنگ امروزی به طور فزاینده‌ای روی «ظاهر به عنوان همه چیز» تمرکز کرده است، و در چنین رویکردی صرفا همه چیز بر مدار جذابیت و زیبایی ظاهری چهره و پیکر می‌چرخد. طوری که هر ساله میلیارد‌ها دلار صرف بهتر کردن ظاهر از طریق آرایش، لباس، جراحی پلاستیک و غیره می‌شود (فاست، ۲۰۰۴ به نقل از باچر و همکاران، ۱۳۸۸) و این رویکرد باعث می‌شود افرادی که آزمایشات و معاینات پیشگیرانه سالیانه جسمی و روانی را انجام نمی‌دهند و حتی هزینه درمان‌های بهنگام و ضروری را در گوشه یا بیرون سبد خانوار می‌گذارند، تا این اندازه برای جراحی‌های غیرضروری زیبایی چهره و پیکر هزینه می‌کنند و از طرفی بسیاری از مبتلایان برای رهایی از نشانه‌ها و مشکلات و پیامدهای آزاردهنده اختلال بدشکلی بدن حاضرند تاوان‌های سنگین و سهمگین جراحی‌های غیر ضروری را بپردازند. از طرف دیگر به دست آوردن استانداردهای بدنی تبلیغ شده در رسانه‌ها، مستلزم رعایت الگوهای مصرفی خاصی است که در بازار سرمایه داری تعیین می‌شوند و برخی مبتلایانی که به دلیل موانعی چون طبقه اجتماعی، فقر اقتصادی و غیره قادر به تامین چنین استانداردهایی نیستند، دچار ضعف اعتماد به نفس، عدم کفایت و بحران هویتی و غیره می‌شوند.
میزان شیوع واقعی اختلال بدشکلی بدن به خوبی شناخته نشده است. چون این اختلال معمولا" به صورت پنهان باقی می‌ماند. معمولا" شیوع اختلال بدشکلی بدن در سنین نوجوانی و در دهه‌های دوم و سوم زندگی بیشتر است(کوابرا و همکاران،2007 ؛ فانتنل و همکاران،2006 ؛ باهن و همکاران، 2002). مطالعات مختلف میزان شیوع اختلال را در عموم مردم 1 تا 2/4 درصد گزارش دادند(فیلیپس،2009). در برخی از مطالعات میزان شیوع اختلال بدشکلی بدن در جمعیت عمومی تا 7 درصد گزارش شده است (اتو و همکاران، ۲۰۰۱). شیوع اختلال در بعضی از نمونه‌ها شایع‌تر است. مطالعات مختلف بر روی دانشجویان شیوع اختلال بدشکلی بدن را ۲/۲ تا ۱۳ درصد نشان داده است (کریرند و همکاران،2006 ؛ فیلیپس، ۲۰۰۹).
همراه بودن سایر اختلالات روانی با اختلال بدشکلی بدن، موضوعی است که در بسیاری از تحقیقات مورد تأیید قرار گرفته است و پژوهش‌های مختلف نشان دادند که همبودی اختلالات محور یک و اختلالات شخصیت در بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن شایع است(گنستاد و همکاران،2003 ؛ هلندر، ونگ، 1995 ؛ فیلیپس، 1996 ؛ کوهن و همکاران،2000). از اختلالاتی که همبودی بالایی با اختلال بدشکلی بدن دارند، اختلالات خلقی به ویژه افسردگی اساسی(گنستاد و همکاران، ۲۰۰۳؛ فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۴؛ لیو و همکاران، ۲۰۱۰؛ کولی و همکاران،2011)، اختلالات اضطرابی از جمله ترس از مکان باز، اختلال وحشت زدگی (فیلیپس، 2009 ) و مخصوصا" اضطراب اجتماعی (گنستاد، ۲۰۰۳؛ فیلیپس، ۲۰۰۵؛ لیو و همکاران، ۲۰۱۰؛ فانگ و همکاران، 2010 ؛ برهمن و همکاران، 2013 (، اختلال وسواس فکری- عملی (کریستنسون و مکتزی، ۱۹۹۵؛ تانکوراوهمکاران، ۱۹۹۲؛ گنستاد، ۲۰۰۳؛ فیلیپس، ۲۰۰۵؛ گنستاد و همکاران، 2007؛ مافادر و همکاران، 2013 ؛ لوکاسوکیک و همکاران، 2012) و اختلالات خوردن(بی اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی) (گرنت، ۲۰۰۲؛ آلن و هلندر، ۲۰۰۴؛ رافول وهمکاران، 2006؛ فیلیپس، 2010؛ گنستاد و فیلیپس، 2003 ؛ کولی و همکاران، 2012؛ دینگمنزوهمکاران، 2012)، خودبیمارانگاری(فیلیپس، 1996)، سوءمصرف مواد مخدر، الکل و دارو (فیلیپس، 2009)، اختلال شخصیت وسواسی، اسکیزوئید، خود شیفته، پارانوئید(کاپلان و سادوک، 2000 ؛ ول و همکاران، 1996) است.
پس به طور کلی با توجه به پریشانی، اشتغال ذهنی و آسیب در عملکرد، که از نشانه‌های اختلال بدشکلی بدن هستند و همچنین شیوع نسبتا بالای اختلال بدشکلی بدن در بعضی از جمعیت‌ها از قبیل دانشجویان و نیز همبودی آن با سایر اختلالات، این تحقیق بر آن است که شیوع اختلال بدشکلی بدن و همایندی آن با اختلال افسردگی اساسی، وسواس فکری- عملی، اضطراب اجتماعی و اختلالات خوردن را مورد بررسی قرار دهد.
1-2- بیان مساله
ظاهر جسمانی و تصویر بدن در نوجوانان و جوانان یکی از جنبه‌های مهم در تشکیل هویت و عزت نفسشان است. چون افراد در سنین مختلف، بر روی ابعاد متفاوتی از وجود خود سرمایه گذاری می‌کنند و بر اساس میزان اهمیتی که برای این ابعاد قائل می‌شوند، ارزیابی دیگران را در مورد این جنبه‌ها مهم تلقی می‌کنند. بنابراین اهمیت ظاهر و نارضایتی از آن با توجه به تاثیری که در زندگی و سلامت روانی فرد ایجاد می‌کند، بسیار بارز است چون این نگرانی افراطی از ظاهر می‌تواند تبدیل به احساس وجود نقص خیالی در بدن گردد و باعث شود فرد اشتغال ذهنی مداومی درباره ظاهر جسمانی خود علیرغم ناهنجاری‌های جسمی مختصر یا حتی طبیعی بودن داشته باشد و ساعات زیادی از روز با این نقص، اشتغال ذهنی و از آن رنج ببرد و معمولا نمی‌تواند درمورد آن نقص خیالی خاص فکر نکند و در مقابل این افکار مقاومت کمی دارد (فیلیپس، 2009).
معمولا" افراد مبتلا به این اختلال، دچار احساس درماندگی می‌شوند و دلمشغولی خود را دردناک، عذاب آور و ویران کننده توصیف می‌کنند (دادستان،1386). افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن هیجانات دردناکی مثل افسردگی، دلتنگی، ناامیدی، اضطراب، نگرانی، ترس، شرمندگی، احساس نفرت ازخود، خشم، ناکامی و احساس گناه را تجربه می‌کنند (ربیعی و همکاران،1388). برخی از مبتلایان نشانه‌های اضطرابی شدید را که ناشی از فرایند ‌شناختی تمرکز به ظاهر است، تجربه می‌کنند و آنان افکار وسواسی درباره بدشکلی ادراکی خود دارند و رفتار‌های اجباری مانند وارسی یا بررسی خود در آینه ، پنهان سازی نقص و جستجوی اطمینان از نبود نقص و غیره را به شکل مداوم انجام می‌دهند. و معمولا این رفتارها به طور افراطی انجام می‌شود و این گونه فعالیت‌ها
معمولا به رنج افراد می‌افزاید چون بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن زمان زیادی را صرف رفتارهای وسواسی می‌کنند و مقاومت و کنترل آن رفتارها خیلی سخت می‌باشد (فیلیپس،2009). نگرانی و اشتغال ذهنی قابل ملاحظه در مبتلایان و تمایل شدید به تغییر ظاهر منجر به مراجعه مکرر و غیرضروری به کلینیک‌های تخصصی پوست، تغذیه، دندانپزشکی و یا جراحی زیبایی می‌شود. در مطالعه‌ای که در کشور ترکیه بر روی مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن انجام شده بود تقریبا" کلیه بیماران مبتلا به این اختلال، به مطب غیر روانپزشک مراجعه و درمانهای غیر روانپزشکی دریافت کرده بودند (ازکان و همکاران، ۲۰۰۳). یافته‌های پژوهشی مختلف نشان می‌دهند که نگرانی از بدشکلی بدن پیش بینی کننده تمایل به جراحی پلاستیک است (بساک‌نژاد،۲۰۰۷؛ ویل، ۲۰۰۳). شیوع بالای انواع جراحیهای ترمیمی در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن بیانگر این نارضایتی از ظاهر جسمانی و تلاش برای تغییر آن است و این اقدامات غیرضروری صرف وقت و هزینه زیادی را به فرد و جامعه تحمیل می‌کند، چون افراد مبتلا برای رفع نقص خیالی خود، با استفاده از انواع داروهای ناشناخته و روش‌های خطر پذیر همچون جراحی، سلامتی خود را مورد تهدید قرار می‌دهند و معمولا" جراحی افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن باعث مشکلاتی می‌شود و در بیشتر موارد بیماران از نتیجه جراحی ناخوشنودند و در بسیاری از موارد این اقدامات، نشانه‌های این اختلال را تشدید می‌کند و در موارد نادر به دلیل نارضایتی، اقدامات خشونت بار علیه جراح و دستیارش انجام می‌دهند (فیلیپس و همکاران، ۰۰۶ ۲).
معمولا" تاثیر اختلال بدشکلی بدن بر زندگی مبتلایان، شدید است و باعث آسیب در عملکرد می‌شود و فعالیت‌های اجتماعی فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهد. ترس‌ها و نارضایتی از ظاهر جسمانی می توانند مشکلات و تداخل‌هایی را در عملکرد شغلی و تحصیلی ایجاد کنند، زیرا این افکار وسواسی موجب می‌شوند که اغلب مبتلایان در موقعیت‌های اجتماعی ناراحت و مضطرب باشند و در تعامل با دیگران دچار مشکل ‌شوند و ارتباطات و احساس صمیمیت آسیب می‌بیند و موجب انزوای فرد می‌گردد و در ‌‌نهایت مبتلایان را خانه نشین می‌کند و گاهی این افراد به جایی می‌رسند که دیگر تحمل رنج ناشی از احساس بدشکلی را ندارند و احساس ناامیدی شدید می‌کنند و افکار خودکشی به ذهنشان خطور می‌کند و تا یک پنجم آنها اقدام به خودکشی می‌کنند (کاپلان و سادوک،2003).
با وجود تاریخچه طولانی، اختلال بدشکلی بدن تنها چند دهه است که وارد راهنمای تشخیصی روانپزشکی شده، چون اختلال بدشکلی بدن اختلالی است که به خوبی مطالعه نشده است و هنوز هم در میان سایر اختلالات کمتر شناخته شده است. یک علت احتمالی در مورد ناشناخته ماندن اختلال بدشکلی بدن، این می‌تواند باشد که این اختلال اغلب به طور پوشیده باقی می‌ماند چون افراد مبتلا از بیان نشانه ها به علت اینکه ممکن است سطحی یا خودشیفته به نظر برسند اکراه دارند و اغلب از بیان وسواس خود شرمسار می‌شوند و چون مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن ممکن است افسردگی، فوبی اجتماعی یا علائم دیگری نیز داشته باشند که برای بیان آن‌ها کمتر خجالت زده می‌شوند، بنابراین، آن‌ها ممکن است تشخیص افسردگی یا فوبی اجتماعی یا وسواس دریافت کنند ولی اختلال بدشکلی بدن تشخیص داده نشود، به همین دلیل درمان برای این افراد معمولا موفقیت آمیز نیست چون اختلال بدشکلی بدن مورد هدف نمی باشد. گاهی هم افرادی که از این اختلال رنج می‌برند و همچنین اعضای خانواده آن‌ها اغلب متوجه نمی‌شوند که اختلال بدشکلی بدن قابل درمان است و به خاطر همین در مورد علائم خود با متخصصان حرفه‌ای مشورت نمی‌کنند و در بسیاری موارد هرگز مورد توجه روان پزشکان قرار نمی‌گیرند. از طرفی عموما ابتدا این بیماران به جای مراجعه به روانپزشک سراغ پزشک متخصص و کلینیک‌های زیبائی می‌روند، خصوصا وقتی که بینش آن‌ها نسبت به علائمشان ضعیف باشد و با توجه به اینکه اختلال بدشکلی بدن وابستگی تنگاتنگی با دگرگونیهای دوره بلوغ دارد، در حدود دوازده سالگی آغاز می‌شود و در هجده تا بیست سالگی معمولا از بین می‌رود به همین دلایل ممکن است تشخیص آن، سال‌ها پس از ابتلای به بیماری صورت گیرد و چون اختلال بدشکلی بدن بیماری مزمنی است اگر بطور موفق درمان نشود، ادامه می‌یابد (هلندر و همکاران، ۱۹۹۲).
از آنجایی که اختلال بدشکلی بدن، پنهان باقی می‌ماند و یک اختلال تقریبا ناشناخته است و این مسئله در محاسبه میزان واقعی شیوع دخالت کرده و باعث می‌شود که به صورت یک اختلال نادر خود را نشان دهد. تحقیقات نشان داده‌اند که اختلال بدشکلی بدن از آنچه تصور می‌شود شیوع بیشتری دارد و یک اختلال نسبتا" شایع است و این اختلال در بین جمعیت خاصی مثل مراجعه کنندگان به کلینیک‌های پوست و زیبائی (کریرند و همکاران، ۲۰۰۶ ; فیتس و همکاران، ۱۹۸۹)، بیماران روانپزشکی و دانشجویان شیوع بالاتری دارد (زیمرمن، منو، 2001 ؛ فیلیپس و همکاران، 2002 ؛ کریرند و همکاران، 2006 ؛ فیلیپس و همکاران، 2009 ؛ سارور و همکاران، 1998). یک زمینه یابی گسترده از دانشجویان نشان داد که، 70% آنها از برخی از اعضای بدن خود ناخوشنود بودند و 46% دانشجویان حداقل با جنبه خاصی از ظاهرشان اشتغال ذهنی داشتند و ۲۸ درصد نیز ناخشنودی، اشتغال ذهنی و اختلال بدشکلی بدن را تجربه کرده‌اند (تسما و همکاران، ۱۹۹۷). به طور کلی 2/3 تا 13 درصد از دانشجویان علائم اختلال بدشکلی بدن را داشتند (باهن و همکاران،2002؛ کانسور و همکاران،2003 ؛ تاکی و همکاران، 2008 ؛ طلایی و همکاران، 1388 ؛ صاحب الزمانی و همکاران، 1391).
بر اساس مطالعات و پژوهش‌های مختلف ، اختلال بدشکلی بدن، یک اختلال مجزا است اما با سایر اختلالات روانپزشکی همبودی بالایی دارد (هلندر و همکاران،1993). بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن اغلب بیماری‌های روانی و اختلالات شخصیت متعددی را به صورت توأم دارا می‌باشند و ممکن است نشانه‌ای برای حضور اختلال بدشکلی بدن باشند که باید مورد توجه درمانگران قرار بگیرد. معمولا افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن تشخیص افسردگی هم دارند به طوری که بیش از ۵۰ درصد برآورد شده است (آلن و هلندر، ۲۰۰۴، به نقل از باچر و همکاران، ۱۳۸۸). در این مورد، به نظر می‌رسد که اختلالات شایع دیگری هم وجود دارند که با اختلال بدشکلی بدن همایند هستند و بیش از یک سوم افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، فوبی اجتماعی دارند و در حدود یک سوم از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، دارای اختلال وسواس فکری- عملی (OCD) هستند (فیلیپس، ۲۰۰۹). مطالعات مختلف نشان دادند که تقریبا نصف افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن مشکلات مربوط به استفاده از دارو و الکل دارند (فیلیپس،2009). همچنین همبودی اختلال بدشکلی بدن و اختلالات خوردن متداول است (گرنت و همکاران،2004 ،رافول و همکاران،2006). در یک مطالعه از بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن به طور میانگین 35/2 از آنها تشخیص اختلال شخصیت دریافت کردند و از این افراد 87% دست کم یک اختلال شخصیت و 53% به بیش از یک اختلال شخصیت دچار بودند و مجموعهC اختلالات شخصیت در آنها متداول‌تر بود (کوهن و همکاران،2000).
پژوهش حاضر در صدد بررسی الگو و فراوانی نارضایتی و اشتغال ذهنی با وضعیت ظاهری بدن و تعیین شیوع اختلال بدشکلی بدن و همایندی آن با اختلال افسردگی اساسی، وسواس فکری- عملی، فوبی اجتماعی و اختلالات خوردن در دانشجویان دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز است.
1-3- اهمیت و ضرورت پژوهش
ظاهر و نارضایتی از بدن بسیار مهم است و شگفت آور نیست که جذابیت فیزیکی اهمیت بسیاری پیدا می‌کند، چون سوءگیری درباره زیبایی در تمام موقعیت‌های اجتماعی وجود دارد و یک باور غیرمنطقی اما استوار، این است که افراد جذاب از ویژگی‌های مطلوبی برخوردارند. زیرا مردم، زیبائی ظاهری را با ویژگی‌های شخصیتی پسندیده ربط می‌دهند (مرکز پژوهش نگرش اجتماعی، ۲۰۰۰). دلیل دیگر اهمیت نگرانی درباره ظاهر جسمانی در ارتباطات اجتماعی و روابط بین فردی، این است که اشتغال ذهنی با ظاهر در موقعیت‌های اجتماعی تشدید می‌شود و افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن تصور می‌کنند که بیشتر اثربخشی آن‌ها در روابط بین فردی از طریق ظاهر جسمانی است و به ویژه در موقعیت هایی که نقص خیالی شان در معرض دید است، احساس حقارت می کنند (فیلیپس،2009).
مطالعات و بررسی‌ها نشان داده‌اند که نارضایتی از وضعیت ظاهری بدن در جمعیت عمومی رو به افزایش است (سارور،2002 ؛ کش و همکاران، 1986). اختلال بدشکلی بدن شیوع نسبتا" بالایی دارد و روز به روز هم بر تعداد این افراد افزوده می‌شود. مطالعات در آمریکا و چند کشور دیگر، نشان داده است که اختلال بدشکلی بدن، تقریبا" 1 تا 2/4 درصد در بین بزرگسالان شایع است (فیلیپس،2009). این میزان شیوع، اختلال بدشکلی بدن را به اندازه دیگر اختلالات روانی، مانند اختلال دو قطبی، اختلال وحشت زدگی و اسکیزوفرنی شایع می‌کند و در یکی از مطالعات اختلال بدشکلی بدن حتی بیشتر از اسکیزوفرنی، اختلالات خوردن شایع بود (فیلیپس،2009). با توجه به تفاوت میزان شیوع اختلال بدشکلی بدن در منابع گوناگون و با توجه به ماهیت نسبتا ناشناخته اختلال بدشکلی بدن هم برای مردم عادی و هم برای متخصصان بهداشت روانی، لازم است تحقیقات گسترده و متعددی در این زمینه انجام گیرد.
با توجه به جوان بودن جمعیت ایرانی و از آنجایی که درصد زیادی از جمعیت جوانان کشور ما را دانشجویان تشکیل می‌دهند و مطالعات مختلف نشان دادند که بسیاری از دانشجویان از ظاهر جسمانی خود ناراضی بوده و مستعد ابتلا به اختلال بدشکلی بدن هستند، و شیوع اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان در مقایسه با جمعیت عمومی بیشتر است (کانسور و همکاران،2003 ؛ اتو و همکاران،2001) و از طرفی توجه به مسائل دانشجویان می‌تواند نقش مهمی در ارتقاء بهداشت و سلامت روانی جامعه داشته باشد، بنابراین بررسی این گروه، به منظور شناخت آسیب‌شناسی روانی در اقدامات پیشگیرانه تشخیص و مداخله مناسب و به موقع و برآورد میزان شیوع و عوامل مؤثر بر آن، امری ضروری است.
از آنجایی که بررسی تاثیر هنجارهای اجتماعی و فرهنگی در نگرانی‌های تصویر بدنی و عوامل فرهنگی موثر در شیوع و تفاوت‌های جنسیتی در کانون نگرانی و نشانه‌های اختلال بدشکلی بدن بااهمیت است، نیاز به مطالعات میان فرهنگی برای بررسی تاثیر زمینه اجتماعی فرهنگی در شیوع اختلال بدشکلی بدن است (فیلیپس و همکاران،2005). اگرچه بررسی‌های انجام شده در سایر نقاط جهان تا حدودی راهگشا است، اما تعمیم نتایج حاصله با توجه به تفاوت بافت فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و مذهبی ایران با سایر کشور‌ها باید با احتیاط بیشتری صورت گیرد و نیاز به پژوهش در این مورد بیشتر احساس می‌شود.
از آنجایی که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن در اثر عیوب ادراک شده خود دچار پریشانی و اختلال در حوزه‌های مختلف زندگی می‌شوند. توجه و تشخیص درست و بهنگام این اختلال موجب دریافت درمان مناسب و بهبود علائم می‌شود و از ناراحتی بیمار، اختلال در شغل، تحصیل و روابط اجتماعی او می‌کاهد و از هزینه ناشی ازدرمان‌های نامناسب، جلوگیری می‌کند، و با توجه به اینکه اختلال بدشکلی بدن از عوامل پیشگویی کننده تصمیم گیری برای جراحی زیبایی محسوب میشود، و در سال‌های اخیر درخواست برای انجام انواع جراحی‌های زیبایی رو به افزایش است و این افراد معمولا انتظارات واقع گرایانه ای از میزان تصحیح نقایص خود به وسیله جراحی ندارند و بندرت از آن رضایت دارند.
همانطور که آشکار است اختلال بدشکلی بدن و تداوم نارضایتی از ظاهر نقش مستعد کننده‌ای در ایجاد اختلالات بالینی دارد و کارکرد‌های روانشناختی را تحت تاثیر قرار می‌دهد و مطالعات مختلف نشان دادند که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن علاوه بر داشتن اختلال بدشکلی بدن، حداقل یک اختلال همبود دارند ( باهن و همکاران، 2002؛ گنستاد و همکاران، 2007؛ فیلیپس، 2009). بنابراین تحقیق بیشتر در این زمینه لازم است، تا مشخص شود که افراد مبتلا چه اختلالات همایند روان‌شناختی مهمی دارند تا در درمانهای آن‌ها مد نظر قرار گیرد.
پس به طور کلی با توجه به ماهیت ناشناخته اختلال بدشکلی بدن و افزایش شیوع نسبتا بالای آن در جمعیت عمومی به ویژه دانشجویان و با توجه به اختلال عملکرد ناشی از این اختلال و پیامدهای ناشی از آن و هم چنین همبودی بالای اختلال بدشکلی بدن با سایر اختلالات، بررسی و تحقیق در مورد همه گیر‌شناسی و همبودی این اختلال دارای اهمیت خاصی می‌باشد.
1-4- اهداف پژوهش:
1-4-1- هدف کلی:
تعیین شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن و میزان همایندی آن با اختلال اضطراب اجتماعی، افسردگی اساسی، وسواس فکری- عملیو اختلالات خوردن در دانشجویان دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز
1-4-2- اهداف فرعی:
1- تعیین فراوانی نارضایتی از وضعیت ظاهری بدن در بین دانشجویان دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز
2- تعیین شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز
3- تعیین شایع‌ترین قسمت‌های مورد نگرانی در دانشجویان دارای علائم اختلال بدشکلی بدن دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز
4- تعیین شایع‌ترین فعالیتهای مربوط به نگرانی نقص ظاهری در دانشجویان دارای علائم اختلال بدشکلی بدن دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز
5- مقایسه شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان دختر و پسر دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز
6- مقایسه شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با گروه سنی مختلف دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز
7- مقایسه شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان مجرد و متاهل دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز
8- مقایسه شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با وضعیت مالی متفاوت دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز
9- مقایسه شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان با و بدون سابقه جراحی زیبایی دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز
10- بررسی رابطه معنادار علائم اختلال بدشکلی بدن با علائم اختلال افسردگی اساسی در دانشجویان دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز
11- بررسی رابطه معنادار علائم اختلال بدشکلی بدن با علائم اختلال وسواس فکری - عملی در دانشجویان دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز
12- بررسی رابطه معنادار علائم اختلال بدشکلی بدن با علائم اختلال اضطراب اجتماعی در دانشجویان دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز
13- بررسی رابطه معنادار علائم اختلال بدشکلی بدن با علائم اختلالات خوردن در دانشجویان دانشگاه شیراز و علوم پزشکی شیراز
1-5- تعاریف نظری وعملیاتی متغیر‌ها
1-5-1- اختلال بدشکلی بدن
1-5-1-1- تعریف نظری
از لحاظ تشخیصی، اختلال بدشکلی بدن، اشتغال ذهنی با نقص خیالی یا تحریف مبالغه آمیز یک عیب خفیف و جزیی در ظاهر جسمانی تعریف می‌شود. افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن دلمشغول نقایص تصوری یا خیالی در ظاهر خود هستند. این دلمشغولی به قدری شدید است که موجب ناراحتی که اهمیت بالینی دارد، می‌شود و در عملکرد اجتماعی یا شغلی اختلال ایجاد می‌کند (انجمن روانپزشکی آمریکا، ۲۰۰۰).
درDSM-IV اختلال بدشکلی بدن، جزءگروه اختلالات جسمانی شکل طبقه بندی می‌شد و بر اساس طبقه بندی جدید DSM-V در گروه اختلالات وسواس فکری – عملی و اختلالات مرتبط با آن قرار گرفته است.
معیارهای DSM-V برای اختلال بدشکلی بدن شامل موارد زیر است:
۱- فرد به طور دائم نگران است و فکر می‌کند یک یا چند نقص یا عیب در ظاهر فیزیکی دارد، ولی دیگران این نقص‌ها را نمی‌بینند یا آن‌ها را بسیار جزئی می‌دانند.
2- در مرحله‌ای از این اختلال، فرد، در واکنش به نگرانی‌های خود درباره ظاهرش، رفتارهای وسواسی تکراری انجام می‌دهد (خودش را به طور دائم در آینه وارسی می‌کند، به طور افراطی مو‌هایش را شانه زده یا خودش را آرایش می‌کند، یا به طور دایم از دیگران در مورد نقص خود اطمینان جویی می‌کند) یا اعمال ذهنی تکراری انجام می‌دهد (ظاهر خودش را با ظاهر دیگران مقایسه می‌کند).
3- این اشتغال ذهنی باعث پریشانی یا نابسامانی شدید در عملکرد اجتماعی، شغلی یا عملکرد در سایر جنبه‌های مهم زندگی شده است.
4- اشتغال ذهنی درباره ظاهر ، علت دیگری ندارد (مثلا، نگرانی درباره چاقی یا وزن بدن در یکی از اختلالات خوردن)(انجمن روانپزشکی آمریکا، 2012).
1-5-1- 2- تعریف عملیاتی
دراین پژوهش نمره ۲۰ و بالا‌تر، در مقیاس اصلاح شده وسواس فکری- عملی یل – براون برای اختلال بدشکلی بدن(فیلیپس و همکاران، 1997)، اختلال بدشکلی بدن تلقی می‌شود.
1-5-2-اختلال افسردگی اساسی

1-5-2-1- تعریف نظری
DSM-V برای توصیف اختلال افسردگی اساسی ابتدا دوره افسردگی اساسی را توصیف می‌کند و در ادامه معیارها آورده می شود.
معیارهای DSM-V برای اختلال افسردگی اساسی عبارتند از:
حضور یک دوره افسردگی اساسی (معیارهای الف تا ج مربوط به دوره افسردگی اساسی) به اضافه معیارهای د و ه.
الف- از بین نشانه‌های زیر پنج نشانه (یا بیشتر) در طول یک دوره دو هفته ای حضور داشته‌اند و نشان می‌دهند که عملکرد فرد با عملکرد قبلی او متفاوت شده است. حداقل یکی از معیارها، خلق افسرده یا از دست دادن علاقه یا لذت است. توجه کنید نشانه‌هایی که آشکارا علتهای پزشکی دارند نباید جز این فهرست به حساب آیند.
1- فرد بیشتر طول روز و تقریبا هر روز خلق افسرده دارد.
2- فرد بیشتر طول روز و تقریبا همه روزه به تمام فعالیت‌ها (یا تقریبا تمام فعالیت‌ها) به شدت بی‌علاقه است.
3- به طور چشمگیر چاق می‌شود یا بدون گرفتن رژیم غذایی، به طور چشمگیر لاغر شده است (لاغر یا چاق شدن چشمگیر یا معنادار یعنی اینکه فرد در عرض یک ماه بیشتر از ۵ درصد وزن خود را از دست بدهد یا بیشتر از 5 درصد به وزنش اضافه شود).
4- بیخوابی یا فزون خوابی تقریبا در همه روزها.
5- پرتحرکی روانی- حرکتی یا کندی روانی- حرکتی تقریبا هر روز.
6- تقریبا همه روزه احساس می‌کند بی‌حال و بی‌رمق است ( از دست دادن انرژی).
7- تقریبا هر روز احساس عدم شایستگی می‌کند یا بی‌دلیل احساس گناه (عذاب وجدان) شدید می‌کند که می تواند جنبه هذیانی داشته باشد.
8- تقریبا همه روزه، کاهش توانایی فکر کردن یا تمرکز ذهنی و یا حالت بی تصمیمی دارد.
9- به طور دائم به مرگ فکر می‌کند (این فکر فقط به «ترس از مرگ» محدود نمی‌شود)، دائم به خودکشی فکر می‌کند بدون آنکه برنامه مشخصی برای آن داشته باشد یا وسوسه خودکشی می‌کند یا برنامه مشخصی برای خودکشی دارد.
ب- این نشانه‌ها باعث می‌شوند فرد به اختلال شدید در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا سایر جنبه‌های مهم زندگی دچار شود.
ج- علت این دوره را نمی‌توان به اثر فیزیولوژیک و مستقیم یک ماده یا یک عارضه پزشکی دیگر نسبت داد.
د- سایر اختلالات (اختلال اسکیزوئیدی _ عاطفی، اسکیزوفرنی، اختلال اسکیزوفرنی شکل، اختلال هذیانیو یا سایر اختلالات پسیکوتیک مشخص یا نامشخص) نمی‌توانند علت بهتری برای این دوره افسردگی اساسی باشند.
ه- هرگز یک دوره مانیک یا یک دوره هیپومانیک وجود نداشته است (انجمن روانپزشکی آمریکا،2012).
1-5-2-2- تعریف عملیاتی
دراین پژوهش نمره ۱۳ و بالا‌تر، در پرسشنامه افسردگی بکII (بک و همکاران، 2000)، اختلال افسردگی اساسی تلقی می شود.
1-5-3- اختلال وسواس فکری – عملی
1-5-3-1- تعریف نظری

معیارهایDSM-V برای اختلال وسواس فکری- عملی شامل موارد زیر است:
۱-حضور افکار وسواسی، رفتارهای وسواسی یا هر دو.
2- افکار وسواسی یا رفتارهای وسواسی وقت گیر هستند یا در عملکرد اجتماعی، شغلی یا سایر جنبه‌های مهم زندگی اختلال شدید به وجود می‌آورند.
۳- نشانه‌های وسواس فکری - عملی را نمی‌توان به تاثیر فیزیولوژیک و مستقیم یک ماده (مواد مخدر یا داروهای تجویزی) یا یک عارضه پزشکی دیگر نسبت داد.
۴- نشانه‌های یک اختلال روانی دیگر نمی‌توانند توضیح بهتری برای ناراحتی فرد باشند (انجمن روانپزشکی آمریکا،2012).
1-5-3-2- تعریف عملیاتی
دراین پژوهش نمره ۱۵و بالا‌تر، در پرسشنامه وسواس فکری- عملی مادزلی (هاجسون و راچمن، 1977)، اختلال وسواس فکری – عملی تلقی می‌شود.
1-5-4- اختلال اضطراب اجتماعی
1-5-4-1- تعریف نظری
در DSM-V نام اصلی اختلال فوبی اجتماعی، اختلال اضطراب اجتماعی در نظر گرفته شده است، زیرا مشکلات به وجود آمده در اثر آن‌ها، در مقایسه با سایر فوبی‌ها، معمولا فراگیر‌تر هستند و در فعالیتهای عادی فرد نابسامانی بیشتری به وجود می‌آورند.
معیارهایDSM-V برای اختلال اضطراب اجتماعی شامل موارد زیر است:
۱- ترس یا اضطراب شدید نسبت به یک یا چند موقعیت اجتماعی که در آن، فرد در معرض توجه و دقت دیگران قرار می‌گیرد.
۲- فرد می‌ترسد، طوری عمل کند و یا نشانه‌های اضطراب از خود نشان دهد که باعث شود مردم برداشت منفی از او داشته باشند و یا باعث توهین به دیگران یا ناراحت شدن آن‌ها شود.
۳- موقعیت (یا موقعیت‌های) اجتماعی تقریبا" همیشه باعث ترس یا اضطراب فرد می‌شوند.
۴- فرد فعالانه تلاش می‌کند تا از موقعیت (یا موقعیت‌های) اجتماعی اجتناب کند یا مجبور می‌شود آن‌ها را با ترس و اضطراب بسیار زیاد تحمل کند.
۵- ترس یا اضطراب فرد با خطری که از طرف موقعیت اجتماعی او را تهدید می‌کند تناسب ندارد.
۶- ترس، اضطراب یا اجتناب ، پیوسته و مکرر است و معمولا ۶ ماه یا بیشتر طول می‌کشد.
۷- ترس، اضطراب یا اجتناب باعث می‌شود فرد به اختلال شدید و از لحاظ بالینی معنادار در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا سایر جنبه‌های مهم زندگی دچار شود.
۸- ناراحتی فرد را نمی‌توان به آثار مستقیم یک ماده یا داروی تجویزی و یا یک عارضه پزشکی دیگر نسبت داد.
۹- یک اختلال روانی دیگر نمی‌تواند علت مناسبتری برای این ناراحتی باشد.
۱۰- اگر یک عارضه پزشکی دیگر وجود دارد (مثل: بیماری پارکینسون، چاقی و زشت شدن صورت یا بدن به خاطر سوختگی یا زخم) ترس، اضطراب یا اجتناب ربطی به این موضوع ندارد یا مفرط است (انجمن روانپزشکی آمریکا،2012).
1-5-4-2- تعریف عملیاتی
دراین پژوهش نمره ۱۹ و بالا‌تر، در پرسشنامه فوبی اجتماعی(کانر و همکاران، 2000)، اختلال فوبی اجتماعی تلقی می شود.
1-5-5- اختلالات خوردن
1-5-5-1- تعریف نظری
اختلالات خوردن از طریق آشفتگیهای شدید در رفتارهای خوردن و آشفتگی در درک شکل و وزن بدن مشخص می‌شوند. این اختلالها مشتمل بر بی اشتهایی روانی ( (AN، پرخوری روانی BN)) و اختلالهای خوردن به شکلی تصریح نشده ( EDNOS ) می‌باشند. بی‌اشتهایی روانی اختلالی است که در آن ضوابط اصلی شامل: تمایل شدید به لاغری و ترس مرضی از چاق شدن، دل مشغولی نسبت به تغذیه، بروز پاره‌ای از اختلالات‌شناختی، مشکلات خلقی و شخصیتی و پیامد‌های مشخص پزشکی می‌باشد. اما پرخوری روانی بر اساس برانگیختگی ناگهانی، مقاومت ناپذیر و مهار نشدنی نسبت به خوردن تشخیص داده می‌شود و شامل دو نوع تخلیه‌ای (شخص مرتب اقدام به استفراغ عمدی یا استفاده از مسهل و مدر می‌کند) و نوع غیر تخلیه‌ای (بیماران رفتار‌های جبرانی نامتناسب برای پیشگیری از افزایش وزن، نظیر روزه گرفتن و ورزش کردن انجام می‌دهند، اما اقدام به دفع عمدی نمی‌کنند). بر اساس DSM-IV-TR اختلالهای خوردن تصریح نشده، شامل مواردی از اختلال‌های خوردن هستند که از نظر بالینی مهم هستند اما تمامی معیارهای تشخیصی بی اشتهایی روانی یا پرخوری روانی را ندارند. این اصطلاح زمانی به کار برده می‌شود که فرد فاقد یکی از معیارهای تشخیصی یا فاقد معیارهای لازم برای مدت نشانه ها یا فاقد تعداد کافی نشانه ها باشد. در DSM-V از مهم‌ترین تغییرات صورت گرفته در این طبقه اضافه شدن اختلال پرخوری روانی به عنوان یک تشخیص قابل کدگذاری است و همچنین اختلالات خوردن به اختلالات خورد و خوراک تغییر نام یافته است. تغییر نام این طبقه به منظور منعکس کردن انواع اختلالات تغذیه‌ای مانند هرزه خواری و اختلال نشخوار در این طبقه انجام گرفته است که در DSM-IV تحت عنوان اختلالاتی که برای نخستین بار معمولاً در شیرخوارگی، کودکی یا نوجوانی تشخیص داده می‌شوند، مطرح شده‌اند.
1-5-5-2- تعریف عملیاتی

دراین پژوهش نمره ۲۰ و بالا‌تر، در پرسشنامه نگرش‌های خوردن (گارنر و گارفینکل، 1982)، اختلالات خوردن تلقی می‌شود.
2- مبانی نظری و پیشینه پژوهش
2-1- توصیف و ماهیت اختلال بدشکلی بدن
2-1-1- تاریخچه
اصطلاح بدشکلی هراسی برای اولین بار در سال۱۸۸۶ برای تعیین دلمشغولیهای نابهنجاری که با زیبایی بدن مرتبطند. برای توصیف علائم اختلال بد شکلی بدن توسط مورسلی، یک روانپزشک ایتالیایی استفاده شد و آن را یک پدیده وسواسی غیر هذیانی دانست (فیلیپس، ۱۹۹۱، سابنسکی و اسمت، ۲۰۰۰). هنوز هم در بعضی مواقع به کار می‌رود. دیسمورفی یک واژه یونانی به معنای غیرعادی و ناهنجار است. (دیس یعنی نه، نا، بد و مورفی یعنی شکل یا قواره). به طور کلی، دیسمورفی یا دیسمورفیا یعنی زشت و بدقواره. هرودت، تاریخ نویس یونان باستان، از این کلمه برای اشاره به افسانه زشت‌ترین دختر اسپارتا استفاده کرد. این دختر احتمالا نقص عضو نیز داشت، زیرا والدینش به پرستارش اکیدا دستور داده بودند که او را به هیچکس نشان ندهد. پرستار هر روز دیسمورفیا را به معبد هلن می‌برد و دعا می‌کرد که هلن او را از زشتی نجات دهد. هلن بعد از مدت‌ها به این درخواست پاسخ مثبت داد و دیسمورفیا را به زیبا‌ترین دختر اسپارتا تبدیل کرد. توصیف مورسلی از بدشکلی هراسی شامل یک احساس فردی از عدم جذابیت یا داشتن نقص جسمی با وجود دارا بودن ظاهری طبیعی بود (سابنسکی و اسمت، ۲۰۰۰). علاوه بر این او تشابهات اختلال بدشکلی بدن و اختلال وسواس فکری- عملی را توضیح داد و گرایشات وسواس فکری-عملی اختلال بدشکلی بدن را شناسایی کرد (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۳). همچنین در ابتدای قرن بیستم، بد شکلی هراسی به وسیله دو روانپزشک اروپایی، جنت (۱۹۰۳) و کرپلین (۱۹۰۹) توصیف شد. جنت وسواس‌های فکری را توصیف و شدت شرمندگی ناشی از اختلال بدشکلی بدن را نیز خاطر نشان کرد و معتقد بود که این اختلال تحت همین نشانه‌ها شناسایی می‌شود. امیل کرپلین معتقد بود که بدشکلی هراسی باید به عنوان یک روانجوری وسواسی بررسی شود (فیلیپس، ۱۹۹۱، سابنسکی و اسمت، ۲۰۰۰). پی یر ژانه، آن را وسواس شرم از شکل بدن نامید. فروید در مورد این اختلال در شرح خود از ولف- من که نگرانی شدید با بینی خود داشت قلم فرسائی کرد. اگرچه اختلال بدشکلی بدن مقدار قابل ملاحظه‌ای از ادبیات اروپایی را در بر می‌گیرد ولی این اختلال در متن روانپزشکی تا انتشار دهمین بازنگری از طبقه بندی بین المللی بیماری و مشکلات مربوط در سال ۱۹۹۲ مورد توصیف قرار نگرفت. بر اساس ۱۰-ICD، تشخیص اختلال بدشکلی بدن تنها زمانی مجاز است که علائم، آسیب شدیدی در عملکرد بیمار برای حداقل ۶ ماه ایجاد کند. علاوه بر این، باید بین هذیان و نوع غیر هذیانی اختلال بدشکلی بدن تمایز قائل شد (سازمان بهداشت جهانی، ۱۹۹۴). اختلال بدشکلی بدن، ابتدا در DSM_III در سال ۱۹۸۰ با عنوان بدشکلی هراسی شناخته شد، که به عنوان یک نوع از اختلالات جسمانی شکل طبقه بندی می‌شود. با اینکه پژوهش‌های مربوط به اختلال بدشکلی بدن محدود بود ولی افراد زیادی به این اختلال مبتلا و در چندین جنبه زندگی روزانه خود دچار آسیب شدند. اصطلاح اختلال بدشکلی بدن، برای اولین بار در DSM_III_R و در سال ۱۹۸۷ معرفی و جایگزین اصطلاح بدشکلی هراسی شد، که در آن افکار مرتبط به بدشکلی بدن از ترس‌های اجتنابی، مهم‌تر فرض شدند. علاوه بر این، این اختلال در یک طبقه تشخیصی جداگانه‌ای قرار گرفت و بین خصوصیات هذیانی و غیر هذیانی اختلال بدشکلی بدن تمایز ایجاد شد (فیلیپس، ۲۰۰۲). چون تدوین کننده‌های DSM معتقدند که «ترس از بدریختی» بطور نادرست تلویحا وجود الگوی رفتاری اجتناب فوبیک را می‌رساند. اختلال بدشکلی بدن، در DSM-IV وDSM-IV-R جزء گروه اختلالات جسمانی شکل طبقه بندی می‌شد و بر اساس طبقه بندی جدید DSM-V در گروه اختلالات وسواس فکری- عملی و اختلالات مرتبط با آن قرار گرفته است.
درباره اینکه اختلال بدشکلی بدن، یک اختلال روانپزشکی است یا نشانه غیراختصاصی، که در بسیاری از اختلالات روانپزشکی مانند اسکیزوفرنی، افسردگی، اختلال شخصیت روی می‌دهد، سه فرضیه وجود دارد (فیلیپس، ۱۹۹۶). فرضیه اول، اختلال بدشکلی بدن را نشانه‌ای می‌داند که در بسیاری از بیماری‌ها وجود دارد، مانند تب که در بسیاری از اختلالات طبی دیده می‌شود. فرضیه دوم، اختلال بدشکلی بدن را نشانه‌ای می‌داند که در یک بیماری خاص دیده می‌شود. برخی پژوهشگران بر این باورند که اختلال بدشکلی بدن، نوعی اسکیزوفرنی است و در ژاپن اختلال بدشکلی را نوع فوبی اجتماعی در نظر می‌گیرند. فرضیه سوم، اختلال بدشکلی بدن را اختلال جداگانه‌ای می‌داند، مانند آنچه که در DSM طبقه بندی شده است. اهمیت درستی هر یک از فرضیه‌های در نتیجه درمانی است. اگر فرضیه اول پذیرفته شود و اختلال زیربنایی برای بدشکلی بدن مورد توجه باشد، باید اختلال زیربنایی درمان شود تا نشانه‌های بدشکلی بهبود یابد. اگر اختلال بدشکلی بدن، نشانه اختلال روانپزشکی دیگری است، آنچنان که در فرضیه دوم به آن توجه می‌شود، باید اختلال زیربنایی درمان شود. اگر اختلال، بیماری جداگانه‌ای است که مطالعات بسیار، درستی آن را تایید کرده‌اند، درمان اختلال بدشکلی بدن، بهبود اختلالات همراه را موجب می‌شود. اختلال بدشکلی بدن سندرم مشخص با نشانه‌ها و رفتارهای خاصی است که تقریبا ۱۰۰ سال از توصیف آن می‌گذرد، ویژگی‌های آن شبیه سایر اختلالات روانپزشکی نیست و اگر اختلال بدشکلی بدن با سایر اختلالات همراه است، به این معنا نیست که ثانوی بر آن اختلالات است، بلکه همبودی در بسیاری از اختلالات دیده می‌شود و این اختلال درمان اختصاصی دارد (فیلیپس، ۱۹۹۶).
2-1-2- تعریف و ملاکهای تشخیصی اختلال بدشکلی بدن
برخی افراد اشتغال ذهنی مداومی درباره ظاهر جسمانی خویش دارند و علیرغم ظاهر طبیعی، نگران این هستند که بعضی از جنبه‌های ظاهرشان معیوب است و ترس مفرط و نگران کننده‌ای را درباره وضعیت ظاهر جسمانی خود ابراز می‌کنند. آن‌ها ممکن است قسمتی از بدن خود را زشت غیر جذاب، نقص دار بدشکل و حتی عجیب، ترسناک، تنفر آور، توصیف کنند. اگرچه این نقص برای دیگران قابل توجه نیست، (بوهلمن و همکاران، ۲۰۰۸) ولی آن‌ها از آن رنج می‌برند و فکر می‌کنند که نقص آن‌ها خیلی بارز و برای دیگران روشن وقابل رویت است(انجمن روانپزشکی آمریکا، ۲۰۰۰). این ترس افراطی می‌تواند تبدیل به احساس وجود نقص خیالی در بدن گردد.
و فرد ساعات بسیاری از روز را در حال فکر کردن و رنج بردن از این نقص یا عیب به سر برد(بوهلمن و همکاران، ۲۰۰۸). به طور متوسط بین 3 تا ۸ ساعت در روز یا حتی بیشتر (فیلیپس،2009) و معمولا نمی‌توانند در مورد آن بخش‌ خاصی از بدن خود فکر نکنند.

— -فایل مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله -625)

تردیدی نیست که کمرنگ شدن ارتباطات دوستانهی همسایگی به‌عنوان تضعیف سنتی مطلوب و تخریب یک نهاد اجتماعی با کارکردهای مثبت و مفید متعدد، برای جامعهی بشری عموماً و در کشور ما بخصوص، امری اجتناب‌ناپذیر است.
این پایان‌نامه به پنج فصل تقسیم شده است. فصل اول به بیان مسئله مورد تحقیق و اهمیت و ضرورت تحقیق پرداخته شده است. در فصل دوم به بیان پیشینهی تحقیقات انجام شده در داخل و خارج کشور و آوردن نظریات مرتبط و بدست آوردن مدل نظری که از چارچوب نظری گرفته شده است، پرداخته شده است. در فصل سوم تحقیق به بیان روش و ابزار تحقیق، نمونه گیری، روایی و پایایی ابزار تحقیق و تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای مورد بررسی، پرداخته شده است. فصل چهارم شامل یافتههای تحقیق است و در فصل پنجم به نتیجهگیری و ارائهی پیشنهادات تحقیق پرداخته شده است.
فصل اولکلیات
بیان مسئلههرگاه از مفهوم سلامت سخن به میان میآید بیشتر به بعد جسمانی آن توجّه میشود. درحالی‌که رشد و تعالی جامعه در گروی تندرستی آن جامعه از ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی است. گلداسمیت سلامت اجتماعی را «ارزیابی رفتارهای معنیدار مثبت و منفی فرد در ارتباط با دیگران» تعریف می‌نماید و آن را یکی از اساسی‌ترین شاخص‌های سلامت هر کشوری معرفی میکند که منجر به کارا بودن فرد در جامعه میگردد (لارسون، 1993: 285). داشتن تعاملات اجتماعی مثبت و برخورداری فرد از اعتماد اجتماعی، حمایت اجتماعی و شبکه روابط بالا برای داشتن زندگی اجتماعی بهتر، اولین و مهم‌ترین مرحله از سلامت اجتماعی می‌باشد که متأسفانه توجّه کافی به آن در محیط شهری نشده است. ازآنجایی‌که سلامت اجتماعی مفهومی است که در بستر اجتماع و روابط بین افراد در شبکه‌های اجتماعی نمود و ظهور پیدا می‌کند، می‌توان گفت که محیط اجتماعی و فیزیکی سالم و استاندارد محلات در شکل‌گیری آن می‌توانند نقش اساسی ایفا کنند.
در فضاهای شهری با ساختمانهای چندطبقه، فاصلههای زیاد بین ساختمانها و فعالیتها و افرادی که اغلب با یکدیگر به‌عنوان یک غریبه رفتار میکنند؛ این شرایط، آنها را بیشتر به اعمال جرم هدایت میکند؛ زیرا احتمال کنترل کمتری از سوی ساکنان بر رفتارهای افراد وجود دارد. همهی این موارد باعث بروز شرایط استرسزا در افراد میشود که آن‌هم به‌نوبهی خود سلامت روانی و اجتماعی را تحت تأثیر قرار میدهد. در چنین فضاهای شهری فقط ساختمانها و ماشینها دیده میشوند، مردم اگر هم باشند بسیار انگشت‌شمارند، زیرا حرکت پیاده تقریباً غیرممکن بوده و شرایط برای حضور در فضاهای عمومی مجاور ساختمانها بسیار نامطلوب است. فضاهای خارجی، بزرگ و غیرانسانی‌اند. باوجود فاصله‌های زیاد در طرح این فضاها، چیزی برای تجربهی خارجی وجود ندارد و فعالیتهای محدودی هم که به چشم میخورند در فضا و زمان پراکنده گشتهاند. در چنین شرایطی بیشتر شهروندان ترجیح میدهند در داخل خانه و جلوی تلویزیون یا در بالکن و یا در هر فضای خصوصی خارجی اینچنینی، باقی بمانند؛ ولی در فضاهای شهری با ساختمانهای کوتاه و به هم چسبیده، با چیدمانی برای عبور و مرور پیاده و فضاهایی خوب برای حضور فرد در خارج از خانه؛ در خیابانها و در کنار سکونتگاهها، ساختمانهای عمومی، محلهای کار و غیره. در اینجا میتوان ساختمانها، مردم در حال رفت‌وآمد و مردمی که در فضاهای خارجی در نزدیک ساختمانها میایستند را دید، زیرا در اینجا فضاهای خارجی احساس راحتی به مردم داده و آنها را دعوت به استفاده میکنند. چنین شهری، شهری سرزنده است. شهری که فضاهای داخلی ساختمانهایش با فضاهای خارجی قابل‌استفاده تکمیل‌شده‌اند و شهری که فضاهای عمومیاش به مردم اجازه میدهند تا از آنها استفاده کنند.
در شهرهای سنتی ایران مانند شهر یزد نیز به اعتبار وجود ویژگیهای کالبدی خاص زمانهشان، وجود همبستگی اجتماعی میان ساکنان، نوعی حس تعلق‌خاطر و امنیت را برای اهالی هر محله به همراه داشته که خود سرچشمهی ایجاد سرمایه اجتماعی موجود در این محلهها بوده است. وجود اعتماد، همبستگی و روح تعاون و همکاری در ادارهی امور محله ازجمله نشانگرهای وجود این ویژگی هستند. در حقیقت، رشد بطئی کالبد محلهها درگذشته، ضمن حفظ ارزش‌های محیط اجتماعی خود، پاسخگوی نیازهای ساکنان خود نیز بودند. مثل نیاز ارتباط برقرار کردن که آن توسط وجود امکانات ارتباطی، اعم از مسجد، حسینیه، سالنهای ورزشی و غیره میباشد. با گذر زمان، ایجاد گسست در سازمان فضایی محلهها و به‌تبع آن از میان رفتن اعتبار و هویت کالبدی، درنهایت از بین رفتن سازمان اجتماعی موجود در محلههای شهری را به دنبال داشته است. به دنبال این مسئله، کاهش کمی و کیفی تعاملات اجتماعی اتفاق افتاد و این در حالی است که در مباحث نظری، میزان و نحوه تعاملات اجتماعی میان ساکنان، وجود یا عدم وجود سرمایه اجتماعی را رقم می‌زند. نبود فضاهای جمعی متناسب با نیاز امروز ساکنان، کاهش تعاملات اجتماعی و ارتباطات چهره به چهره را در میان آنها به دنبال داشت تا آنجا که ساکنان را نسبت به یکدیگر بیگانه ساخت. این در شرایطی است که تجربه نشان میدهد که بهبود کیفیت محیط فیزیکی و اجتماعی و فضای پیاده‌راه‌های محله، به‌گونه‌ای که شرایط را برای افزایش تعاملات اجتماعی در آن فراهم آورد، میتواند رنگ تعلق، حس هویت، حس اعتماد و درنتیجهی آن همبستگی اجتماعی را در میان ساکنان تقویت کنند که همگی از مؤلفههای مؤثر در شکل‌گیری سلامت اجتماعی به شمار می‌روند.
در این تحقیق، پژوهنده برآن است تا به بررسی و مقایسه دو محله با بافت متفاوت از یکدیگر یعنی محلهی لبخندق با بافت سنتی و محلهی مهرآوران با بافت جدید در شهر یزد بپردازد و میزان سلامت اجتماعی ساکنین این دو بافت را مقایسه نماید. بنابراین به بررسی ساختار محیط اجتماعی و فیزیکی امروز شهر یزد و رابطهی میان این دو محیط و اینکه آیا این عوامل میتوانند بر روی سلامت اجتماعی افراد در دو محیط فیزیکی متفاوت تأثیر بگذارند، پرداخته میشود. ارائه راهکار برای تقویت نقاط مثبت و رفع موانع موجود و بالا بردن سطح سلامت اجتماعی محلات ازجمله نیازهای زندگی در شهر است.
ضرورت و اهمیت تحقیقزمانی یک شهر را شهر سالم مینامند که دارای شهروندانی سالم باشد. سلامت شهروندان فقط به بُعد جسمانی و روانی آنها خلاصه نمیشود، بلکه طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی در سال 1948 میلادی سلامت، حالت رفاه کامل جسمانی، روانی و اجتماعی است، نه صرفاً فقدان بیماری؛ بنابراین بُعد اجتماعی سلامت دارای اهمیتی خاص میباشد که باید موردتوجه سیاستگذاران حوزه شهری قرار بگیرد. طبق گفتهی اندیشمندان حوزه‌ی روان‌شناسی و جامعهشناسی مانند کییز، لارسون، جیکوب و غیره، سلامت اجتماعی به روابط بین فرد با دیگران و جامعه ارتباط دارد و کسی که دارای کیفیت بالایی از روابط با دیگران شامل دوستان، همسایگان، آشنایان و ... باشد، فردی سالم ازنظر اجتماعی است.
اگر محیط شهری را به دو بُعد فیزیکی و اجتماعی تقسیم کنیم، هر دو دارای اهمیتی خاص برای سلامت اجتماعی شهروندان هستند. ناسالم بودن هر دو محیط منجر به پایین آمدن کیفیت سلامت اجتماعی شهروندان خواهد شد. ازیک‌طرف وجود خیابانها و کوچههایی که صرفاً برای عبور و مرور خودروها طراحی‌شده است و اگر هم پیادهرویی وجود داشته باشد، جایگاهی برای گذار موتورسیکلتها و سد معبرهای مغازهها میباشد و پیادهروها دیگر جایگاهی برای مردمی که خواستار پیادهروی در شهر هستند، نیست. از طرف دیگر از بعد اجتماعی آن نگاه کنیم، کم شدن رفتوآمد مردم در کوچه و خیابان و پایین آمدن حضور فیزیکی آنها در فضای شهری باعث مشکلاتی جبرانناپذیر در شهر میشود؛ که یکی از آنها فرصت دادن به کسانی که درصدد به وجود آوردن ناامنی در شهر هستند، میشود و خود باعث احساس ناامنی در مردم میشود و سلسه‌وار تلفاتی دیگر ازجمله کم شدن علاقه یا دلبستگی آنها به محیطی که زندگی میکنند یا محیط شهری میشود.
طبیعی است که سلامت محیط منحصر به دوری از آلودگی‌های محیطی نیست بلکه بسیاری از مقولات دیگر چون زیبایی، تناسبات فضایی، تعادل بین محیط طبیعی و محیط مصنوع، احساس هویت، فقدان فشارهای روانی، آرامش و آسایش، عدم تفاخر و خودنمایی و وجود امنیت در شکل‌گیری محیط و درواقع در تعادل آن نقشی اساسی ایفا می‌نمایند. به‌این‌ترتیب است که می‌توان گفت هرگونه عدم تعادل محیطی بر ذهن و رفتار و درنتیجه بر آداب و سنن و فرهنگ و روابط اجتماعی و حتی جهان‌بینی انسان تأثیر خواهد داشت.
از دیگر امکاناتی که میتواند باعث رونق گرفتن شهر و سرزندگی آن شود، مکانهای مذهبی اعم از مساجد، حسینیهها، تکایا و ... میباشد. این قبیل امکانات را بیشتر میتوان در محلات قدیمی یا سنتی شهر مشاهده کرد که این دلیلی برای زندهتر بودن این محلات نسبت به دیگر محلات به‌خصوص محلات جدید شکل گرفته‌شده‌ی شهر است.
اشخاصی که از سلامت اجتماعی برخوردارند، با موفقیت بیشتری می‌توانند با چالش‌های ناشی از ایفای نقش‌های اصلی اجتماعی کنار بیایند. آنان می‌توانند مشارکت بیشتری در فعالیت‌های جمعی داشته باشند. باید انتظار داشت تطابق آنان با هنجارهای اجتماعی بیشتر باشد، شرایطی که می‌تواند نقش مهمی در پیشگیری از انحراف که ابعادی فراتر از قلمروی رفتارهای فردی دارد، داشته باشد (محمد نبى، 1387).
سؤالات تحقیقآیا بین سلامت اجتماعی ساکنین محلات جدید و قدیم یزد تفاوت معنی‌داری وجود دارد؟
آیا بین میزان دلبستگی فرد به محلهی سکونت خود و سلامت اجتماعی وی رابطه وجود دارد؟
آیا بین میزان امنیت اجتماعی محل سکونت و سلامت اجتماعی فرد رابطه وجود دارد؟
آیا بین میزان قابلیت پیادهمداری محیط محله و سلامت اجتماعی افراد رابطه وجود دارد؟
آیا امکانات ارتباطی محل مورد زندگی (امکان ارتباط با همسایگان با مساجد و تکایا و ...) بر سلامت اجتماعی آنها اثر میگذارد؟
هدف کلی تحقیقبررسی تأثیر عوامل محیط فیزیکی و اجتماعی محلّه با بافت سنتی و جدید بر روی سلامت اجتماعی ساکنین.
اهداف جزئیشناسایی میزان سلامت اجتماعی ساکنین محلات با بافت سنتی و جدید و تفاوت آنها.
شناسایی رابطهی میان دو متغیر سلامت اجتماعی و امنیت اجتماعی.
شناسایی رابطهی میان دو متغیر سلامت اجتماعی و دلبستگی مکانی.
شناسایی تأثیر میزان قابلیت پیادهمداری محله بر سلامت اجتماعی ساکنین.
شناسایی تأثیر امکانات ارتباطی محله بر سلامت اجتماعی ساکنین.
فصل دومپیشینهی تحقیق و چارچوب نظری
مقدمهدر این فصل از تحقیق، ابتدا با بیان پیشینهی تحقیق به ذکر کلیات و نقد و بررسی تحقیقات مجلات معتبر داخلی و خارجی مرتبط با متغیرهای وابسته و مستقل تحقیق حاضر، پرداخته شده است. سپس به بیان نظریههای مرتبط با متغیرهای سلامت اجتماعی، امنیت اجتماعی، دلبستگی مکانی، قابلیت پیاده‌مداری و امکانات ارتباطی و روابط بین متغیرها و در انتها به خلاصهسازی آنها در جدول و ارائه‌ی مدل نظری و بیان فرضیات تحقیق پرداخته شده است.
پیشینهی تحقیقهر پژوهش علمی تا حدود زیادی در تداوم پژوهش‌های قبل از خود به انجام می‌رسد و این امر به خاطر ویژگی انباشت علمی است. بررسی سابقه موضوع و تحقیقات پیشین، افق‌های نوین را به روی محقق می‌گشاید. بدین ترتیب غنای کار بالا می‌رود و از دوباره‌کاری پرهیز می‌شود.
تحقیقات داخلیسرائی و همکاران (1392) پژوهشی تحت عنوان «مقایسه تطبیقی کیفیت زندگی در بافتهای قدیم و جدید شهر یزد (مورد مطالعه محلهی شش بادگیری و شهرک دانشگاه)» انجام دادهاند. هدف این تحقیق آن است که با روش پیمایشی پس از تعریف مفهوم و نظریه‌های مرتبط با کیفیت زندگی اعم از مک کال و بروان، دو محلّهی شش بادگیری (از محلّات تاریخی) و محلّه شهرک دانشگاه (از محلّات جدید و برنامه‌ریزی‌شده( شهر یزد را از بعد ذهنی کیفیت زندگی بسنجد. جامعه آماری پژوهش 4020 نفر در محلّه شش بادگیری و 14555 در محلّه شهرک دانشگاه می‌باشد؛ که با استفاده از فرمول کوکران دو نمونه به ترتیب 300 و 330 تایی از هر محلّه انتخاب شد. با توجه به نتایج به‌دست‌آمده در این پژوهش می‌توان دریافت که محلّات قدیم شهری علی‌رغم برخورداری از اکولوژی بومی-ارگانیک، کیفیت زندگی پایینتری نسبت به مناطق برنامه‌ریزی‌شده دارد.
قدمی (1390) پژوهشی تحت عنوان «بررسی کیفیت زندگی در شهرهای کوچک با تأکید بر بعد سلامت فردی و اجتماعی» انجام داده است. هدف از این پژوهش بررسی کیفیت زندگی شهر نور به‌عنوان شهری کوچک، با تأکید بر بعد سلامت فردی و اجتماعی است. فرضیهی این تحقیق این است که به نظر میرسد شهر موردمطالعه به لحاظ شاخصهای سلامت فردی و اجتماعی در وضعیت نامطلوبی قرار دارد. محقق در تحقیق از نظریههای کامینز و یونگ استفاده کرده است. روش تحقیق از نوع پیمایشی است و حجم نمونه بالغ‌بر 320 خانوار جمعآوری شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد که در شهر موردمطالعه مؤلفههای کیفیت محیط‌زیست، کیفیت محیط کارکردی در وضعیت پایینتر از سطح متوسط و کیفیت اجتماع در وضعیت متوسط قرار دارد.
میرزایی (1391) پژوهشی تحت عنوان «مسجد، خانواده، سلامت اجتماعی» انجام داده است. در این تحقیق تلاش گردیده است نقش مسجد در خانواده و سلامت اجتماعی بررسی شود و درنتیجه ضمن تأکید بر اهمیت و ضرورت مسجد و خانواده و نقش مسجد به‌عنوان جایگاه عبادت مسلمانان بر جایگاه مسجد به‌عنوان کانون فرهنگی-اجتماعی تأکید شود. این پژوهش با روش کیفی انجام شده است و شیوه جمع‌آوری اطلاعات و داده‌های آن از نوع اسنادی بوده است. نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد که مسجد به‌عنوان مهم‌ترین کانون اجتماع مسلمانان، علاوه بر کارکردهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، حقوقی، تبلیغی و... موجب تحکیم روابط و مناسبات درون خانوادگی و درنتیجه ارتقای سلامت اجتماعی می‌گردد.
موسوی (1389) پژوهشی با عنوان «بررسی نقش علاقهی اجتماعی و هویت موفق بر سلامت شهری» انجام داده است. هدف از این تحقیق مرور منابع معتبر داخلی و خارجی در مورد نقش همکاری و مشارکت و هویت موفق در افراد جامعه بر روی سلامت شهری است. در این تحقیق از نظریههای اریکسون، مارسیا، آدلر (1958)، دوویچ و فیشمن (1962) استفاده شده است. طبق بررسیهای به‌عمل‌آمده، با گسترش علاقه اجتماعی و هویت موفق، درواقع حس تعهد و مسئولیت، صمیمیت و نزدیکی، محبت و دلسوزی و مشارکت و همکاری افزایش مییابد و فرد یاد می‌گیرید که خود را از جامعه جدا نکند، درنتیجه سلامت شهری و سلامت روان یک جامعه می‌تواند تأمین شود. همچنین برای افزایش سلامت شهری، لازم است برنامه‌های آموزشی، فرهنگی برای خانواده‌ها و افراد یک جامعه به‌منظور گسترش علاقهی اجتماعی و هویت موفق در نظر گرفته شود.
سام آرام (1388) پژوهشی تحت عنوان «بررسی رابطهی سلامت اجتماعی و امنیت اجتماعی با تأکید بر رهیافت پلیس جامعه‌محور» انجام داده است. محقق از نظریههای کییز، دورکهیم، مانزو، لایکوک استفاده کرده است. در این تحقیق از روش توصیفی-اسنادی استفاده‌شده است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که رابطه مستقیمی بین افزایش ناامنی اجتماعی و کاهش میزان سلامت اجتماعی در جامعه وجود دارد. همچنین شاخص مشارکت اجتماعی یکی از ابعاد سلامت اجتماعی است که از مهم‌ترین عوامل تحقق هدف پلیس جامعهمحور یعنی توانمندسازی اجتماع به‌منظور کمک به رفع و حل مشکلات افزایش جرم و بینظمی در اجتماع است. امکان تحقق اهداف پلیس جامعهمحور در جامعهای با افرادی با سلامت اجتماعی بالا به دلیل سهولت مشارکت اجتماعی و افزایش اعتماد اجتماعی، بیشتر است.
خواجهشاهکوکی و همکاران (1392) پژوهشی تحت عنوان «ارزیابی و سنجش کیفیت زندگی و تأثیر آن بر مشارکت شهروندان در امور شهری مورد شناسی: شهر مینودشت» انجام دادهاند. در این پژوهش ابتدا کیفیت زندگی (ابعاد ذهنی) و همچنین کیفیت محیط شهری (ابعاد عینی) مورد ارزیابی و سنجش قرارگرفته و سپس رابطهی کیفیت محیط و زندگی با میزان مشارکت شهروندان در امور شهری مورد بررسی قرار گرفته است. در این تحقیق از نظریههای لینچ، لیو، داس استفاده شده است. روش تحقیق به‌صورت پیمایشی و با حجم نمونهی 250 نفر و با ابزار پرسشنامه صورت گرفته است. نتایج حاصل از پژوهش نشان می‌دهد که ابعاد سلامت اجتماعی و روانی بالاتر از حد متوسط و ابعاد سلامت محیطی و جسمانی و همچنین کیفیت محیط شهری پایین‌تر از حد متوسط قرار دارند. همچنین نتایج آزمون آماری تحلیل واریانس نشان داد که افزایش کیفیت محیط و زندگی در شهر می‌تواند به افزایش مشارکت شهروندان در امور شهری منجر شود و بین این دو رابطهی مستقیم و معناداری وجود دارد.
رحیم رهنما و رضوی (1391) پژوهشی تحت عنوان «بررسی تأثیر حس تعلق مکانی بر سرمایه اجتماعی و مشارکت در محلات شهر مشهد» انجام داده است. در این تحقیق از نظریههای رلف، لینچ، جیکوبز و گهل استفاده شده است. حس تعلق مکانی بر مشارکت و سرمایه اجتماعی تأثیر می‌گذارد که تحلیل این فرآیند هدف این مقاله است و هدف دیگر معرفی کاربرد مدلهای ساختاری (به علت چندبُعدی بودن ابعاد بررسی و وجود متغیرهای مکنون) در حوزه مطالعات شهری است. در این تحقیق نمونهای 500 نفری انتخاب‌شده و هر یک از متغیرهای سهگانه تحقیق که عبارت‌اند از حس تعلق مکانی، مشارکت و سرمایه اجتماعی، با استفاده از روش تحلیل عاملی اکتشافی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج این مقاله نشان میدهد، مدل تأثیرگذاری حس تعلق مکانی در افزایش سرمایههای اجتماعی از طریق متغیر واسطهای مشارکت بهتر از بقیه این روابط را تبیین میکند، به‌عبارت‌دیگر در یک رابطهی علی غیرمستقیم تقویت حس تعلق مکانی باعث افزایش مشارکت و افزایش سرمایه اجتماعی میگردد.
راست بین و همکاران (1391) پژوهشی تحت عنوان «رابطه همبستگی بین کیفیتهای محیطی و تداوم حیات شهری در عرصههای عمومی (نمونه موردی: جلفای اصفهان)» انجام داده است. سؤال تحقیق این است که فضای شهری باید واجد چه کیفیتها و ویژگیهایی باشد تا بستر حفظ و ارتقای سرمایههای اجتماعی را فراهم سازد و تداوم حیات شهری را منجر شود؟ محقق از نظریه‌ها گهل، اپلیارد، کالن، آلتمن و غیرو استفاده کرده است. نتایج پژوهش مبنی بر وجود رابطه مستقیم بین سطح شاخص سرمایه اجتماعی و برآیند زیر سنجه‌های کیفیتهای محیطی در محلّه جلفای اصفهان به‌عنوان نمونه مطالعاتی است.
رفیعی و همکاران (1390) پژوهشی تحت عنوان «رابطهی سرمایه اجتماعی با سلامت اجتماعی در ایران» انجام داده است. محقق از نظریه‌ها دورکهیم، اسکار لوئیس، ویلسون و هرنستین استفاده کرده است. در این تحقیق بین سرمایه اجتماعی و متغیرهای فقر، رشد طبیعی جمعیت، خشونت، میزان باسوادی، میزان بیکاری و پوشش بیمه به‌عنوان بیانگرهای سلامت اجتماعی رابطه آماری معنی‌داری به‌دست‌آمده است. همچنین جهت رابطه در مورد متغیرهای فقر، رشد جمعیت و میزان بیکاری مثبت است. درنتیجه میتوان اذعان داشت 0.30 تغییرات سلامت اجتماعی با تغییرات سرمایه اجتماعی قابل توضیح است.
تحقیقات خارجیرولرو و پیکولی (2010) تحقیقی تحت عنوان «آیا دلبستگی مکانی بر روی سلامت اجتماعی تأثیر دارد؟» انجام دادهاند. در این تحقیق از نظریه‌ها کییز، لو و آلتمن، فیرید استفاده شده است. تحقیق با روش پیمایشی و با حجم نمونهی 443 دانشجوی مقطع کارشناس سال اول میباشد. هدف اصلی این تحقیق، بررسی تأثیر دلبستگی مکان –در رابطه با دو محدودهی مکانی مختلف (محله و شهرستان)- بر پنج مؤلفه از سلامت اجتماعی است. نتایج نشان داد که دلبستگی مکانی بر روی سلامت اجتماعی تأثیر میگذارد؛ اما تفاوت قابل‌توجهی در دو محدودهی مکانی و تفاوت ابعاد سلامت اجتماعی مورد بررسی قرار گرفت.
کییز (1998) تحقیقی تحت عنوان «سلامت اجتماعی» انجام داده است. طرح پنج بُعد سلامت اجتماعی شامل انسجام اجتماعی، مشارکت اجتماعی، پذیرش اجتماعی، شکوفایی اجتماعی و همبستگی اجتماعی به‌صورت فرضیات علمی پذیرفته شده است. محقق از نظریه‌ها دورکهیم، مارکس، سیمن، ریف استفاده کرده است. تحلیل عاملی در دو مطالعه، مدل نظری سلامت اجتماعی را به اثبات رساند. مقیاسهای جدید به‌صورت همگرایی با متغیر آنومی، محدودیتهای اجتماعی درک شده، مشارکت اجتماعی و کیفیت محله همبستگی دارد. همچنین این مقیاسها به‌صورت مشخص با سنجش احساس ملالت و کسالت، سلامت جهانی، سلامت جسمی و خوشبینی رابطه دارد. تجزیه‌وتحلیل چند متغیره در هر دو مطالعه این ادعا را به اثبات رسانید که سلامت اجتماعی یک دستاوردی است که توسط پیشرفت تحصیلی و سن کمک میشود.
در پژوهشی با عنوان بررسی رابطه بین سلامت اجتماعی و متغیرهای جمعیتشناختی در سال 2004 بر روی نمونه وسیعی از جمعیت آمریکا، کییز و شاپیرو نشان دادند که وضعیت شغلی برای سلامت اجتماعی زنان مهمتر از مردان است و زنانی که وضعیت شغلی پایینتری داشتند سلامت اجتماعی کمتری نسبت به مردانی با همان جایگاه شغلی گزارش دادند. به‌طورکلی، همین‌طور که جایگاه شغلی افزایش مییابد، زنان نسبت به مردان، به‌طور فزایندهای سطوح بالاتری از پذیرش، مشارکت و انسجام اجتماعی را گزارش میکنند. در بررسی ابعاد سلامت اجتماعی، انسجام اجتماعی پایینترین مقدار را در بین جوانترها، افرادی که تجربه ازدواج نافرجام داشتند و افراد مجرد با جایگاه پایین شغلی داشت. بیشترین میزان مشارکت اجتماعی در زنان مجرد با جایگاه شغلی بالا و کمترین میزان در مردان مسن با جایگاه اجتماعی پایین گزارش شد. شکوفایی اجتماعی بیشترین میزان را در بزرگ‌سالان 54-45 سال و افراد دارای جایگاه شغلی بالا و کمترین میزان در جوانترها و افراد با جایگاه اجتماعی پایین به خود اختصاص داد. بیشترین میزان انطباق اجتماعی در مردان متأهل و دارای جایگاه اجتماعی بالا و کمترین میزان آن در زنان متأهل و مسن با وضعیت شغل پایین مشاهده شد. سرانجام پذیرش اجتماعی در زنان مسن با پایگاه شغلی بالا بیشترین میزان و در مردان جوان با پایگاه اجتماعی پایین کمترین میزان را به خود اختصاص داد (2004، کییز و شاپیرو).
جیسوس و همکاران (2010) پژوهشی تحت عنوان «ارتباط بین احساس محیط اجتماعی و امنیت محله: پیامدهای سلامت» انجام داده است. محقق از نظریه‌ها مانزو، کوهن، یونگ استفاده کرده است. در این مطالعه ارتباط بین شبکههای اجتماعی، حمایت اجتماعی، همبستگی اجتماعی و احساس امنیت محله در میان‌ یک نمونه ازلحاظ قومی متنوع از 1352 ساکنان که زندگی میکنند در 12 سایت‌های خانه‌های عمومی کم‌درآمد در بوستون، ماساچوست بررسی قرار گرفت. برای مردان و زنان، انسجام اجتماعی با احساس امنیت مرتبط بود. برای مردان، یک شبکه اجتماعی کوچک‌تر با احساسات بیشتری از امنیت همراه بود. حمایت اجتماعی یک پیش‌بینی معنی‌دار احساس امنیت نبود.
جدول متنخوانی خلاصه تحقیقات داخلی و خارجی انجام‌شدهعنوان تحقیق محققان سال انجام روش مهم‌ترین یافته
مقایسه تطبیقی کیفیت زندگی در بافتهای قدیم و جدید شهر یزد سرائی و همکاران 1392 پیمایشی محلّات قدیم شهری علی‌رغم برخورداری از اکولوژی بومی-ارگانیک، کیفیت زندگی پایینتری نسبت به مناطق برنامه‌ریزی‌شده دارد.
بررسی کیفیت زندگی در شهرهای کوچک با تأکید بر بعد سلامت فردی و اجتماعی قدمی 1390 پیمایشی در شهر موردمطالعه مؤلفههای کیفیت محیط‌زیست، کیفیت محیط کارکردی در وضعیت پایینتر از سطح متوسط و کیفیت اجتماع در وضعیت متوسط قرار دارد.

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : omidfile.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

مسجد، خانواده، سلامت اجتماعی میرزایی 1391 کیفی مسجد به‌عنوان مهم‌ترین کانون اجتماع مسلمانان، علاوه بر کارکردهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، حقوقی، تبلیغی و... موجب تحکیم روابط و مناسبات درون خانوادگی و درنتیجه ارتقای سلامت اجتماعی می‌گردد.
بررسی نقش علاقهی اجتماعی و هویت موفق بر سلامت شهری موسوی 1389 توصیفی-اسنادی با گسترش علاقه اجتماعی و هویت موفق، درواقع حس تعهد و مسئولیت، صمیمیت و نزدیکی، محبت و دلسوزی و مشارکت و همکاری افزایش مییابد و فرد یاد می‌گیرید که خود را از جامعه جدا نکند، درنتیجه سلامت شهری و سلامت روان یک جامعه می‌تواند تأمین شود.
بررسی رابطه سلامت اجتماعی و امنیت اجتماعی با تأکید بر رهیافت پلیس جامعه‌محور سام آرام 1388 توصیفی-اسنادی رابطه مستقیمی بین افزایش ناامنی اجتماعی و کاهش میزان سلامت اجتماعی در جامعه وجود دارد.
ارزیابی و سنجش کیفیت زندگی و تأثیر آن بر مشارکت شهروندان در امور شهری مورد شناسی: شهر مینودشت خواجهشاهکوکی و همکاران 1392 پیمایشی افزایش کیفیت محیط و زندگی در شهر می‌تواند به افزایش مشارکت شهروندان در امور شهری منجر شود و بین این دو رابطهی مستقیم و معناداری وجود دارد.
بررسی تأثیر حس تعلق مکانی بر سرمایه اجتماعی و مشارکت در محلات شهر مشهد رحیم رهنما و رضوی 1391 پیمایشی در یک رابطهی علی غیرمستقیم تقویت حس تعلق مکانی باعث افزایش مشارکت و افزایش سرمایه اجتماعی میگردد.
رابطه همبستگی بین کیفیتهای محیطی و تداوم حیات شهری در عرصههای عمومی (نمونه موردی: جلفای اصفهان) راست بین و همکاران 1391 پیمایشی رابطه مستقیم بین سطح شاخص سرمایه اجتماعی و برآیند زیر سنجه‌های کیفیتهای محیطی در محلّه جلفای اصفهان
رابطهی سرمایه اجتماعی با سلامت اجتماعی در ایران رفیعی و همکاران 1390 پیمایشی بین سرمایه اجتماعی و متغیرهای فقر، رشد طبیعی جمعیت، خشونت، میزان باسوادی، میزان بیکاری و پوشش بیمه به‌عنوان بیانگرهای سلامت اجتماعی رابطهی آماری معنیداری وجود دارد.
آیا دلبستگی مکانی بر روی سلامت اجتماعی تأثیر دارد؟ رولرو و پیکولی 2010 پیمایشی دلبستگی مکانی بر روی سلامت اجتماعی تأثیر میگذارد
سلامت اجتماعی کییز 1998 پیمایشی ابعاد سلامت اجتماعی به‌صورت همگرایی با متغیر آنومی، محدودیتهای اجتماعی درک شده، مشارکت اجتماعی و کیفیت محله همبستگی دارد.
بررسی رابطه بین سلامت اجتماعی و متغیرهای جمعیتشناختی کییز و شاپیرو 2004 پیمایشی تأثیر متغیرهای جمعیتشناختی بر سلامت اجتماعی
ارتباط بین احساس محیط اجتماعی و امنیت محله: پیامدهای سلامت جیسوس و همکاران 2010 پیمایشی برای مردان و زنان، انسجام اجتماعی بااحساس امنیت مرتبط بود. برای مردان، یک شبکه اجتماعی کوچک‌تر با احساسات بیشتری از امنیت همراه بود.
در تحقیقات آورده شده در پیشینه از متغیرهای کیفیت زندگی در شهر، مسجد و خانواده، علاقهی اجتماعی و هویت موفق، امنیت اجتماعی، حس تعلق مکانی، دلبستگی مکانی، عوامل فیزیکی و اجتماعی، کیفیتهای محیطی، سرمایه اجتماعی، سلامت اجتماعی و مشارکت اجتماعی در شهر استفاده شده است.
آنچه این تحقیق را از تحقیقات پیشین متمایز میکند این است که در این تحقیق از متغیر سلامت اجتماعی در سطح تحلیل فردی که کییز، لارسون و شاپیرو از آن به عنوان میزان و کیفیت رابطه و توانایی فرد در تعامل مؤثر با دیگران تعریف کردهاند، در حوزهی شهری مورد سنجش قرار گرفته شده است و همچنین عوامل محیط فیزیکی و اجتماعی شهری ‌که میتواند دو عامل مهم تأثیرگذار بر سلامت اجتماعی شهروندان باشد مورد شناسایی و تبیین قرار گرفته شده است. نکتهی بعدی توجه به محلات و بافت و شرایط اجتماعی جدید و قدیم آن و مقایسهی دو محله از محلات جدید و قدیم شهر یزد است. همچنین تحقیقات گذشته بر روی سلامت جسمی و روانی شهروندان تأکید داشتند درصورتی‌که در این تحقیق به بُعد اجتماعی سلامت در سطح فردی توجه داشته و از نظریهپردازان مطرح در این حوزه اعم از کوری کییز و لارسن استفاده شده است. در مجموع این تحقیق یک نوع جامعنگری را در حوزهی مورد مطالعهی خود دارد و سعی شده تا به ابعاد مختلف و گوناگون و با توجه به متغیرهای تأثیرگذار که در تحقیقات پیشین، تنها به یک مورد آن اشاره داشتند، توجه کند و این خود باعث برتر بودن این تحقیق نسبت به تحقیقات پیشین درحوزهی خود میباشد.
مبانی نظریمقدمهدر این بخش به بیان نظریات از صاحب‌نظران حوزهی سلامت و شهری پرداخته میشود. نظریات دسته‌بندی‌شده از صاحب‌نظرانی چون لارسون، کییز، دورکیم، جیکوبز، گهل، مازلو، لو و آلتمن، بوزان، سنت و غیره آورده شده که در انتها فرضیات تحقیق از آنها استخراج میشود.
سلامت اجتماعیازآنجایی‌که سلامت جسمی و سلامت روانی به وضعیت عملکرد فرد ارتباط مستقیم پیدا میکند، سلامت اجتماعی با روابط بین فرد با دیگران و جامعه ارتباط دارد. دراین‌ارتباط مفاهیمی چون حمایت اجتماعی، اعتماد اجتماعی یا مفهوم مطرحتر امروزی سرمایه اجتماعی برای سلامت اجتماعی طرح میشوند.
لارسن و کییز سلامت اجتماعی را استنباط فرد از کیفیّت روابطش با افراد دیگر، نزدیکان و گروه‌های اجتماعی که وی عضوی از آن‌هاست، تعریف می‌کنند و معتقدند که مقیاس سلامت اجتماعی بخشی از سلامت و پاسخ‌های درونی فرد (احساس، تفکّر و رفتار) را می‌سنجد که نشانگر رضایت یا فقدان رضایت فرد از زندگی و محیط اجتماعی‌اش است که منجر به بهوجود آمدن شادی یا عدم آن میشود (لارسون، 1996: 183). ریشه سلامت اجتماعی در «محیط‌زیست مادی مثبت» یعنی متوجه بر موضوعهای اقتصادی و اقامتی و «محیط‌زیست انسانی مثبت» است که شبکه اجتماعی فرد را در نظر میگیرد (نیازی، 1390: 102). لایکوک سلامت اجتماعی را به‌صورت شرایط و رفاه افراد در شبکه روابط اجتماعی شامل خانواده، اجتماع و ملت تعریف میکند. برکمن نیز معتقد است که تأثیر شبکه اجتماعی بر سلامت فرد عبارت است از پرورش روحیهی مشارکت و درگیری اجتماعی فرد در فرایندهای اجتماعی، سپری کردن اوقات فراغت خود با دوستان، مشارکت در نقشهای اجتماعی و شغلی، گرایش به فعالیت‌های مذهبی و تفریح کردن به همراه گروه که از نمونههای بارز درگیری اجتماعی میباشند؛ بنابراین از طریق فرصتهایی که به‌واسطه عضویت در شبکههای اجتماعی برای فرد فراهم میشود تا در رویدادهای اجتماعی مشارکت کند، نقشهای اجتماعی معناداری از قبیل نقشهای اجتماعی شغلی، خانوادگی و والدینی را تعریف میشود و از این طریق سلامت اجتماعی فرد ارتقا مییابد (خیر اله پور، 1383: 43). مدل سلامت اجتماعی که توسط ریف مطرح‌شده است، مفهوم سلامت اجتماعی را شامل ابعاد عملکرد مثبت ذهن و روان میداند. این ابعاد عبارتاند از: پذیرش خود، رشد شخصی، روابط مثبت با دیگران، تسلط بر محیط، هدفمند بودن در زندگی و استقلال.
به اعتقاد کییز و شاپیرو آنچه بیشتر به زندگی غنا و معنا می‌بخشد، ارتباط با خویشاوندان، روابط و تجارب مشترک است. بنابراین آنان به توانایی فرد در تعامل مؤثر با دیگران و اجتماع به‌منظور ایجاد روابط ارضاکننده شخصی و به انجام رساندن نقش‌های اجتماعی، عنوان سلامت اجتماعی را می‌دهند.
بر اساس این دیدگاه، کییز سلامت اجتماعی را به‌عنوان کیفیّت روابط با دیگران که شامل دوستان، نزدیکان، آشنایان، همکاران و گروههای اجتماعی که فرد در آن‌ها عضویت دارد، موردمطالعه قرار میدهد. فرد سالم ازنظر اجتماعی زمانی عملکرد خوب دارد که اجتماع را به‌صورت یک مجموعه معنادار و قابل‌فهم و بالقوه برای رشد و شکوفایی بداند و احساس کند که متعلق به گروههای اجتماعی خود است و خود را در اجتماع و پیشرفت آن سهیم بداند. سلامت اجتماعی فردی به چگونگی وضعیت ارتباط فرد با دیگران در جامعه یا همانند جامعه‌پذیری وی اشاره دارد (کییز، 1386: 10). سلامت اجتماعی بر ابعادی از سلامت تأکید دارد که به ارتباط فرد با افراد دیگر یا جامعهای که در آن زندگی میکند مربوط میشود. ازنظر تجربی، مفهوم سلامت اجتماعی ریشه در ادبیات جامعه‌شناسی مربوط به ناهنجاری و بیگانگی دارد، اما مطابق با مدل سلامت‌محور، فقدان احساس ناهنجاری و بیگانگی ممکن است، بیانگر حضور سلامت اجتماعی نباشد (کییز، 1386: 4). ازنظر دورکیم بهنجاری اجتماعی به چگونگی وضعیت ارتباط فرد با دیگران در جامعه یا همان جامعه‌پذیری وی اشاره دارد. ازنظر دورکیم هر نوع قطع ارتباطی بین فرد و جامعه به‌گونه‌ای که افراد در چارچوب‌های اجتماعی جذب نگردند، زمینه‌ای آنومیک و مساعد برای رشد انحرافات اجتماعی می‌باشد. در چنین حالتی، نوعی فردگرایی افراطی، خواسته‌های فرد را در مقابل حیات اجتماعی قرار می‌دهد. ازنظر وی هر نوع فاصله بین فرد و جامعه که به عدم ادغام افراد در چارچوب‌های اجتماعی می‌انجامد، به انحرافات اجتماعی میدان می‌دهد (حسینی، 1387: 21). کییز از نظریه‌پردازان سلامت اجتماعی، به رابطه قوی بین سلامت اجتماعی، ازخودبیگانگی و ناهنجاری‌ها اشاره‌کرده است و در مطالعه سلامت اجتماعی در ایالات‌متحده نتایج زیر را به دست آورده است:
1-بین سلامت اجتماعی با رفتارهای اجتماعپسند و مسئولیت‌پذیری زندگی اجتماعی رابطه‌های مثبت زیادی مشاهده شد.
2-همچنین سطوح سلامت اجتماعی به‌خصوص انسجام اجتماعی و مشارکت اجتماعی در افرادی که با اطرافیان خود برای حلّ مسائل و مشکلات همکاری و همفکری می‌کردند در مقایسه با افرادی که با اطرافیان خود ارتباط نداشتند میزان بالاتری داشت.
3-همچنین گرچه مشخص نیست سلامت اجتماعی، معلول یا علّت مسئولیت‌پذیری در برابر زندگی اجتماعی است، امّا به‌طور واضحی با جایگاه و رضایت از زندگی اجتماعی رابطه دارد (کییز، 2004: 48 به نقل از سام آرام، 1388: 12).
نظام اجتماعی قدیم و جدیدبا رشد سریع شهرنشینی در جوامع غرب، سؤالات مهمی ازجمله اینکه در جامعهی شهری زندگی چگونه سازمان می‌یابد و نظم اجتماعی چگونه برقرار می‌شود که فردیناند تونیس و امیل دورکیم بیش از همه به این زمینه پرداختند. آنان این سؤال را مطرح کردند که چه فرقی بین شیوه قدیم و جدید زندگی انسان‌ها وجود دارد؟ و معتقد بودند که نظم اجتماعی قدیم و جدید بسیار باهم فرق دارند.
فردیناند تونیس ریشهی جامعهی جدید را در انواع تازهی ارتباط میداند. به عبارتی، وی معیار تفکیک و تمایز میان جهان قدیم و جهان جدید را نه در سازمان یا ساخت نهادین و عوامل بیرونی، بلکه در روابط میان افراد جستجو می‌کند. تونیس با تمایز میان گمینشافت (اجتماع) و گزلشافت (جامعه) بر تحول روابط اجتماعی تأکید دارد. گمینشافت به‌نوعی سازمان اجتماعی گفته می‌شود که مشخصهی آن روابط نزدیکِ میان فردی و احساسات دوسویهی پیونددهنده‌ای است که انسان‌ها را به‌عنوان اعضای یک کلیت اجتماعی گرد هم می‌آورد. گمینشافت، کنترل اجتماعی قوی ولی غیررسمی است و از طریق سنت ازجمله سنت دینی، خانواده و دوستان عمل می‌کند. در مقابل، مشخصهی گزلشافت شکل بوروکراتیک‌تر و غیرشخصیتر سازمان‌دهی و کنترل اجتماعیِ ناشی از قرارداد [اجتماعی] به پشتیبانی دولت است (کازنو، 1387: 20).
به لحاظ ارتباطی، اجتماع و جامعه دارای سه «سطح یا گسترهی ارتباط»، «عمق ارتباط» و «نوع ارتباط» متفاوت هستند. در اجتماع (گمینشافت): 1. ارتباط محدود است. اجتماع با تراکم انسان‌ها روبرو نیست و تنهایی و بی‌خبری معنا ندارد؛ 2. ارتباط عمیق است. در اجتماع، ارتباط ناشی از سطح و فضای ظاهر نیست. اعضا همدیگر را می‌شناسند و واکنش‌های یکدیگر را پیش‌بینی می‌کنند. لذا ارتباط دارای پیشینه و عمق قابل‌توجهی است. حتی گذشته‌های خانوادگی افراد را دربر می‌گیرد و به ویژگی‌های آنی و کنونی محدود نمی‌شود؛ 3. ارتباط ارگانیک یا ذاتی و طبیعی است. اجتماع نوعی جامعهی معنوی است که در آن، هر حرکت نه در خدمت فرد و مصالح شخصی، بلکه در خدمت جمع است. وسیله و هدف از یکدیگر جدا نیست. مشارکت فراگیر و بی‌چون‌وچراست. همبستگی اجتماعی، وفاق و ذوق روانی در آن وجود دارد. ارادهی ارگانیک بر پایهی احساس و تجربهی مشترک مثل سلیقه و سنت بنا میشود.در جامعه (گزلشافت): 1. ارتباط گسترده است. جامعه از انسان‌های فراوان در فضای محدود تشکیل می‌شود که خود موجب عدم امکان شناخت متقابل می‌شود. این نوع تجمع، روابط صوری و قراردادی و نهایتاً تنهایی انسان را در پی دارد؛ 2. ارتباط در جامعه سطحی و گذراست و اعضا بیشتر به‌ظاهر و اطلاعات محدود و موردنیاز اکتفا می‌کنند؛ 3. ارتباط سنجیده است. در گزلشافت هر عمل انسان، تابعی از عقلگرایی و مصلحتاندیشی است. اعضا در گزلشافت برای دستیابی به هدف که عمدتاً اقتصادی است باهم قرارداد می‌بندند و روح حسابگری میان وسایل و اهداف، تعیین‌کننده‌ی رابطهی بین اعضاست. دوگانهی گمینشافت و گزلشافت را باید به لحاظ مفهومی، دو قطب یک پیوستار دانست؛ چراکه کلیت واقعیتِ تاریخی و اجتماعی بین این دو قطب در نوسان است. تونیس می‌نویسد: «هیچ فرهنگ یا جامعه‌ای را سراغ ندارد که در آن عناصر گمینشافت و گزلشافت به‌طور همزمان حضور نداشته باشند».
تقریباً تمامی نظریه‌پردازان اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم فرض می‌کردند که با آغاز دوره مدرنیته، پیوندهای مردم تغییرات اساسی کرده است و برای این منظور به تقابل‌های گمن‌شافت با گزل‌شافت، فئودالیسم با کاپیتالیسم، همبستگی مکانیکی با همبستگی ارگانیکی اشاره می‌کردند. سرانجام در اواسط قرن بیستم، ایدهی از دست رفتن اجتماع به کلیشه جامعه‌شناسی تبدیل و علل بروز بسیاری از مسائل اجتماعی در فقدان اجتماع (بدون در نظر گرفتن مسئلهی اجتماع) ارائه شد. در چهار دهه اول قرن بیستم تفکر حاکم در مطالعات شهری این بود که زندگی شهری ازخودبیگانگی عمیقی پدید می‌آورد. این موضوع بیش از همه در نظریه لوییس ورث مطرح شد (شارعپور، 1391: 191).
نوع‌بندی ورث متأثر از نظریات جورج زیمل و مخصوصاً تونیس است که از حرکت عمومی اجتماع به‌سوی جامعه سخن گفته است. واژهی اول معادل تعریفی است که ورث‌‌ آن را اجتماع کوچک (جامعه کوچک، یکپارچه و واحد) می‌نامد با ویژگی ظهور و بروز خودانگیخته و واژه دوم به جامعه‌ای اطلاق می‌شود که به روابط اجتماعی ابزاری و غیرشخصی نیاز دارد که در مقیاس جوامع بزرگ نوین، جایگزین اجتماع می‌شود. به نظر لوییس ورث در مقابلهی مذکور، شهر موجب تحلیل بردن روابط صمیمی، خویشاوندی و همسایگی و ازهم‌گسیختگی اتحاد و پیوندهای اجتماعی می‌شود. به نظر او با از میان رفتن مفهوم اجتماع یک نوع بیگانگی بر شهر حاکم می‌شود (توسلی، 1385: 91).
لوییس ورث مفهوم "شهرنشینی به‌مثابهی روش زندگی" را پرورانید و این استدلال را مطرح کرد که زندگی شهری زایندهی روابط غیرشخصی و فاصلهی اجتماعی است. این رهیافت‌ها مورد چالش قرارگرفته‌اند، اما یکسره رد نشده‌اند. منتقدان خاطرنشان ساخته‌اند که زندگی شهری همیشه هم غیرشخصی نیست. در محله‌های شهری پیوندهای شخصی نزدیک و صمیمانه می‌تواند شکل بگیرد و پابرجا بماند (گیدنز، 1386: 866)؛ زیرا در چند دههی بعد تک‌نگاری‌های زیادی انجام شد که اکثراً به این نتیجه می‌رسیدند که هنوز در شهرها روابط اجتماعی قوی وجود دارد و هنوز مفهوم اجتماع زنده است. بعد از جنگ جهانی دوم و با عبور از مکتب شیکاگو برخی از جامعه‌شناسان شهری معتقد شدند که علی‌رغم آثار منزوی‌کنندهی مدرنیزاسیون هنوز اجتماع به قوت خود باقی است. به‌عبارت‌دیگر در مراحل بعدی تحقیقات جامعه‌شناختی، کاملاً ثابت کرد که در شهر چیزی هم به نام اجتماع وجود دارد. به‌طور خلاصه گرچه اغلب محققان معتقدند که انزوا و ازخودبیگانگی ویژگی‌های غالب زندگی شهری هستند، گرایش‌‌ آنان به رهیافت مطالعه اجتماع سبب شد تا محققان به وجود دوستی و خویشاوندی و مرزهای همسایگی در زندگی شهری پی ببرند. درنتیجه‌‌ آنان به این نتیجه رسیدند که تفسیر ورث از شهرگرایی چندان نیز درست نبوده است (شارعپور، 1391: 193).
محیط اجتماعیکولکوهن (1989) واژهی فضای شهری را به دو گونه تعریف میکند: فضای اجتماعی و فضای ساخته‌شده و مصنوع. فضای اجتماعی تداعیهای فضاییِ نهادهای اجتماعی است. تمایل این دیدگاه، دیدنِ ویژگیهای فیزیکی محیط مصنوع، به‌عنوان فراپدیدهای است. از سوی دیگر، فضای مصنوع متوجه فضای فیزیکی است. طریقی که فضا بر ادراک ما اثر میگذارد و شیوه‌ی به‌کارگیری فضا و معانی که از آن میتوان استخراج کرد. به گفتهی کولکوهن این دیدگاه به دو رویکرد میانجامد، آن‌که فرمها را مستقل از کارکرد میبیند و آن‌که کارکردها را تعیینکنندهی فرمها میداند و در ارتباط متقابل فرم و کارکرد است که دیدگاه دوم به رویکرد جغرافیدانان و جامعهشناسان نزدیک میشود؛ اما بیشباهت به آنها، معمار همواره عاقبت به فرم علاقه دارد، به هر نحوی که این فرمها تولید شوند.
ارتباط میان فضای فیزیکی و اجتماعی یا به زبان معماری مدرنیستی، فرم و کارکرد، یکی از موضوعات اساسی چالش پست‌مدرنیست‌ها با مدرنیست بوده است. دستورالعمل مدرنیستیِ "فرم پیروی کارکرد است" به روشی نسبتاً سادهگیرانه و جبری، فضای اجتماعی و فیزیکی را به هم مرتبط میکند. برعکس، معارضهی پستمدرن کوشیده است این رابطه را قطع کند و توجهش را معطوف به فضای فیزیکی نماید (مدنیپور، 1384: 14).
دلبستگی مکانیمطالعات درزمینهی دلبستگی برای اولین بار در ارتباط بین کادر درمان و کودک و اینکه چگونه کودکان در فرایند درمان، اعتماد خود را به کادر درمان توسعه میدهند، موردبررسی قرار گرفت (مریز، 1996: 35). به‌طورکلی دلبستگی به یک موضوع مثل شیء، مکان، فرد و سایر موضوعاتی که فرد در زندگی روزمرهی خود با آن روبروست؛ مبتنی بر تجارب قبلی زندگی، ساختارهای رفتاری، شناختی، حسی و اجتماعی فرد میباشد. چراکه افراد بر این اساس طرح رفتاری، شناختی، حسی و اجتماعی از "خود"، ساخته و تمام تجارب و رویاروییهای تازهی خود با موضوعی نو را بر پایهی این طرح، ادراک، ساماندهی و طبقهبندی نموده و به خاطر میسپارند. به‌علاوه این طرح از "خود"، محرک انگیزههای رفتاری فرد نیز میباشد؛ بنابراین در همان هنگام که "خود" ساخته میشود، نیازها و توقعات فرد نیز بناشده و هنگامی‌که شیء یا موضوعی این نیازها را برآورده میکند، فرد احساس آسایش و امنیت نموده و به برآوردن نیازهایش به‌صورت عینی و ذهنی ادامه میدهد. به‌این‌ترتیب فرد به آن شیء یا موضوع جذب‌شده و بر این اساس بابیان عواطف خود، از این جذبه، توجه و مراقبت میکند. نتیجهی آن یعنی دلبستگی، اشتیاق به زندگی با دیگران و رفتار هدفمند را ثابت نگاه میدارد (هاشاس، 2003: 5). همچنین تماسهای چهره به چهره همسایگان و دوام آن، باعث وابستگی عاطفی میشود، دوستیهای متقابل را بیشتر میکند و اعتماد اجتماعی را افزایش میدهد. درعین‌حال، تماسها، اتصال احساسی مشترک را در بین ساکنین تقویت میکند که این امر موجب حفظ حس اجتماع میشود.
تعاریف دلبستگی مکانیبه عقیدهی فیرید (2000)، "مفهوم دلبستگی از معنای بدیهی آن یعنی توجه به روابط عاطفی به محیطهای محلی گرفته‌شده است". ساختار نظریه دلبستگی، شامل رفتارهای مربوط به مکان، اشاره به منشأ و معنای روابط نزدیک و محلی در دسترس مردم و به مکان‌های تعامل رابطه دارد. بااین‌حال، یک منطقه، اول باید یک مکان (ارتباط مؤثر بین یک فرد و یک محیط خاص) باشد، قبل از اینکه دلبستگی به این منطقه شکل بگیرد؛ پس آن منطقه درخور یک شی است که افراد به‌صورت عاطفی ارتباط برقرار کنند (میلیگان، 1998: 14).
اصطلاح "وابستگی" به روابط عاطفی مؤثر، اشاره دارد؛ بنابراین، "دلبستگی مکانی" می‌تواند به‌عنوان اندازه‌گیری روابط تأثیرگذار و چندبعدی که بین افراد و مکانهای معنیدارشان اتفاق میافتد، تعریف شود. لو (1992) این تعریف را شرح و تفصیل میدهد؛ وی نشان می‌دهد که دلبستگی مکانی، رابطهی نمادینی است که توسط افرادی که به‌صورت فرهنگی، معانی عاطفی و هیجانی را به فضای خاصی به اشتراک میگذارند، شکل‌گرفته است. دلبستگی مکانی در ادبیات روانشناسی محیطی به‌عنوان رابطهی میان خود و مکان، وجهی از اجتماعی شدن فرد و بخشی از هویت جمعی، انگاشته میشود (ماه، 2009: 307).
نظریات دلبستگی مکانیپروشانسکی و همکاران (1983) اظهار میکنند که عملکرد اولیهی مکان، ایجاد یک احساس تعلق و پیوستگی است. از طریق دلبستگی شخصی به مکان‌های جغرافیایی مشخص، فرد احساس تعلق و هدف به دست میآورد که به‌نوبهی خود، معانی را به زندگی فرد میدهد. این "تعلق" می‌تواند به‌عنوان ‌یک پیوند اجتماعی یا احساس عضویت و وابستگی به یک مکان، تعریف شود (همیت و همکاران، 2009: 61). دلبستگی مکانی و هویت مکانی به‌عنوان موضوع اصلی در جغرافیای انسانی در ارتباط با تحرک محلی، پیوندهای اجتماعی و روابط جنسیتی، پدید آمده است (ماه، 2009: 305).
دلبستگی مکانی به‌عنوان‌ یک ساختار مردم-مکان، با ارتباط بین مردم و مکان فیزیکی آنها و آنچه که آنها را تشویق به تعهد این کار، پیوند و اقامت طولانی در محلهی خود میکند، مربوط است که می‌تواند تأثیر بر سرزندگی و پایداری یک محله داشته باشد؛ بنابراین مهم است که چگونگی ایجاد و ارتقاء این ارتباط با مکان درک شود (میتچل، 2013: 30).
شومیکر و تیلور (1983) بر این باورند که قدرت اتصال به یک مکان خاص با امکانات شهری فیزیکی و اجتماعی آن مکان، انتخابهای مسکونی، شبکههای اجتماعی محلی، نیازهای فردی و سبکهای شخصیتی تعیین میشود؛ همچنین دلبستگی مکانی از طریق برخورد روزانه با محیط و همسایه‌ها و احساسات عاطفی و باورهایی مربوط به خانه و محله، تغذیه میشود (براون و پرکینز، 2003: 349). "دلبستگی" معمولاً در طول زمان‌ بر اساس انباشت تجربهای که فرد در مکان به دست میآورد، شکل میگیرد (میلیگان، 1998: 15)؛ بنابراین، دلبستگی مکانی یک پدیدهی پویایی است که مطابق با تغییرات در افراد، فعالیتها، زمان، فرآیندها، تجارب و مکان تغییر می‌کند (مانزو، 2003: 54).
اسکانل و جیفورد (2010) یک چارچوبی از دلبستگی مکانی پیشنهاد میدهد که بر مفاهیم "فرد-فرایند-مکان" متمرکز است. آنها نشان می‌دهند که ارتباط و پیوند بین یک فرد یا یک گروه و یک مکان میتواند ازلحاظ میزان خاص بودن و ویژگیهای اجتماعی و فیزیکی مکان، متفاوت باشد. این چارچوب از طریق فرایندهای روان‌شناختی عاطفی، شناختی و رفتاری بازنمود پیدا میکند و شامل خاطرات، تجربیات دوران کودکی، مشارکت خانوادگی، ارجاع تاریخی، معانی، دوستان موردعلاقه، جنبه‌های فرهنگی و مؤلفههای علمی است. میلیگان بیان میکند که دلبستگی در یک مکان به علت معنیدار بودن تعاملاتی که در درون محدودههایی رخ می‌دهد، اتفاق میافتد. علاوه بر این، فرهنگ، نقشی در شکلگیری دلبستگی به مکان بازی میکند، زمانی که اعضا با مکان از طریق تجربیات مشترک تاریخی، ارزشها و نمادها ارتباط پیدا میکنند.
دلبستگی مکانی در سطح فرد میتواند تجربهی فرد را در برداشته باشد که ممکن است پایه و اساس دلبستگی را تشکیل دهد. بااین‌حال، در سطح گروه، دلبستگی شامل معانی نمادین از یک مکان است که در میان اعضای جامعه یا گروه به اشتراک گذاشته میشود. فیرید (2000) ادعا میکند که دلبستگی اجتماع، آزادی بیشتر رفتار، اعتماد و واکنش تأثیرگذار در اجتماع محلی را تقویت میکند.

— -فایل مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله -626)

2-3- رسالترسانه‌هایجمعی................................................................................................................32
2-4-کارکردهای رسانه های جمعی در امر آموزش بهداشت و سلامت...........................................................34
2-5-شهرنشینی، رسانه و سلامت اجتماعی......................................................................................................46
2-6-نقش وکارکرد رسانه ها در زندگی روزمره.............................................................................................48
2-7-کارکردهای رسانه ها برای فرد........................................................................................................52
2-8-کارکردهای اجتماعی رسانه ها........................................................................................................53
2-9-وظایف اجتماعی وسایل ارتباط همگانی ................................................................................................57
2-10-کارکردهای فرهنگی رسانه ها........................................................................................................58
2-11-کارکردهای دیگر رسانه ها............................................................................................................59
2-12-روش های آموزش شهروندی.........................................................................................................63
2-13-نقش رسانه ها در آموزش مهارت های شهروندی..................................................................................64
2-14-تأثیر تکنولوژی های جدید بر آموزش شهروندی...................................................................................65
2-15-مبانی نظری پژوهش......................................................................................................................66
2-16-عصر دوم رسانه ها........................................................................................................................98
2-17-گونه شناسی رسانه ها..................................................................................................................106
2-18-تعامل پذیری، نقطه عطف رسانه های نوین.........................................................................................107
2-19-مدل مفهومی پژوهش...................................................................................................................115
2-20-تاریخچه ایدز در جهان.........................................................................................................................115
2-21-مرور سوابق داخلی و خارجی تحقیق...................................................................................................115
3-فصل سوم روش شناسی تحقیق............................................................................................................144
مقدمه...................................................................................................................................................................145
3-1-روش پژوهش.................................................................................................................................145
3-2-گام های اجرایی تحقیق....................................................................................................................147
3-3-جامعه آماری تحقیق.........................................................................................................................148
3-4-نمونه و نمونه گیری.........................................................................................................................148
3-5-معرفی ابزارهای جمع آوری اطلاعات.......................................................................................................148
3-6-روایی و پایایی.................................................................................................................................150
3-7-روش تجزیه و تحلیل داده ها.............................................................................................................158
4-فصل چهارم تجزیه و تحلیل داده ها........................................................................................................160
مقدمه.........................................................................................................................................................................161
4-1-آمار توصیفی.........................................................................................................................................161
4-2-آمار استنباطی........................................................................................................................................175
5-فصل پنجم بحث و نتیجه گیری..................................................................................................................183
5-1-دستاوردهای پژوهش............................................................................................................................184
5-2-نتایج توصیفی.......................................................................................................................................187
5-3-نتایج تبیینی..........................................................................................................................................191
5-4-محدودیت های تحقیق.........................................................................................................................192
5-5-پیشنهادات و راهکارها..........................................................................................................................192
منابع.............................................................................................................................................................195
پیوست..........................................................................................................................................................200
فصل اول
کلیات پژوهش
مقدمه
قرن بیست ویکم از سوی سازمان آموزشی علمی و فرهنگی ملل متحد به نام عصر ارتباطات نام گذاری گردید . پدیده جهانی شدن و گسسته شدن مرزها بر اهمیت و ضرورت شناخت کارکردهای وسایل ارتباط جمعی و مخاطبان آن می افزاید . نظریه ها در هر علم اساس شناخت عناصر وروابط حاکم بر آن علم می باشد و به گونه ای اجتناب ناپذیر شناخت آنها بر هر طالب علمی در آن زمینه واجب می نماید . بدون شناخت دقیق و درست از اجزاء و عناصر شکل دهنده هر علم نمی توان در مورد آن به ارزیابی و پیش بینی پرداخت و جهت آنرا در تبیین پدیده ها تشخیص داد . علم ارتباطات از این قاعده مستثنی نبوده و نمی تواند باشد . با توجه به پیچیدگی های بالای علوم اجتماعی و به ویژه دانش ارتباطات که ابعاد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی ،اقتصادی ،حقوقی، فناوری و غیره را جملگی دربرمی گیرد تعداد نظرات در آن زیاد و تنوع دیدگاهها فراوان است(باقریان،1387) . از سوی دیگر فعالیت ارتباطی بشر که از آغاز زیست جمعی و اجتماعی با او همراه بود دچار تحولات فراوان شده ودر هر عصر به نوعی خاص جلوگر شده است . اینک که در هزاره سوم تمدن بشری وارد عصر ارتباطات و اطلاعات شده است بر توجه و اثربخشی علم ارتباطات افزوده شده است و یکی از مطرح ترین علوم در عرصه روابط بشری به حساب می آید . امروزه رسانه های جمعی و وسایل ارتباطی نقش مهمی در تمامی کشورها برعهده دارند . از جمله نقش مهم رسانه های جمعی در آموزش همگانی به بشر در جهت حفظ سلامت، بهداشت و پیشگیری از بیماری های واگیردار و خطرناک است. درک دنیای پیرامون و اطلاع از حوادث و رویدادها به خوبی تاثیرات وسایل ارتباط جمعی را برای ما روشن می سازد . در عصر جهانی شدن فرهنگ حالتی یکپارچه می یابد و در گذر زمان تغییر و تحولات زندگی بشر و پاسخگویی به نیازهای اساسی اندیشه ها و دانستنیها اهمیت وسایل ارتباط جمعی را محرز می نماید . گسترش تکنولوژی ارتباطات وایجاد تحولاتی شگرف در عرصه های مختلف فردی و اجتماعی سبب شده است تا بسیاری از صاحب نظران مسایل فرهنگی و اجتماعی این عصر را عصر ارتباطات نام گذاری کنند(بصیریان راد،1386).در فرایند گسترش فناوری اطلاعات و تأثیرگذاری آن در تاروپود زندگی مردم و جوامع انسانی سؤال اصلی این است که در تکوین پدیده های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی رسانه ها چه جایگاه و نقش و کارکردی را دارند و چگونه می توان از این دستاورد امروزی بشر، بهترین استفاده را در جهت رشد و تعالی جوامع انسانی نمود(بیات سید شهابی،1386).
1-1-بیان مسئله
رسانه با توجه به قابلیت های بی نظیرش می‌تواند بعنوان یک مکانیسم ارتباطی نقش مهمی را در زمینه سلامت ایفا کند. رسانه همواره در نمایش و معرفی تازه ترین نوآوری های پزشکی، تغییر در رفتار سلامت، تولید اطلاعات سلامت، نمایش تصاویر مربوط به سلامت، سبک زندگی، پزشکی، دارو و درمان و بیماری سهیم بوده است. رسانه های جمعی قدرت قابل توجهی در ساختن الویت ها -این که ما باید به چه مسائلی بیندیشیم- و چهارچوب بندی کردن مسائل و این که چگونه باید به آن مسائل بیندیشیم، دارند.
    نمایش های رسانه ای، باورها و ادراکات افراد از بیماری‌ها و سلامت را می سازند یا بر آنها تاثیر می‌گذارند و این باورها و ادراکات به نوبه خود رفتار سلامت فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهند. مسائل سلامت که در رسانه ها به نمایش گذاشته می‌شود به سرعت می‌تواند نگرش مخاطب را تغییر دهد. علاوه بر شکل دادن باورها و ادراکات، نمایش های رسانه ای می‌توانند تولید معنا کنند . تصاویر، کلام و گفتمان رسانه بر نحوه نگریستن به مسائل، مفاهیم و حتی موجودات انسانی تاثیر می‌گذارد(معتمد نژاد،1383).این‌که ما بیماری و فرد بیمار را چگونه بنگریم کاملا تحت تاثیر قالب و چهارچوبی است که رسانه با کمک آن، بیماری و فرد بیمار را به ما معرفی می کند. حتی رسانه می‌تواند ایدئولوژی خود را در چهارچوب بندی کردن موضوعات سلامت دخیل سازد یا این‌که صرفا در راستای تامین منافع ایدئولوژیک خود به ارائه اطلاعات سلامت بپردازد. بنابراین باید گفت که در این موارد رسانه دیگر ارزش اطلاع رسانی یا آگاهی دهی ندارد بلکه صرفا یک ایدئولوژی خاص را منعکس می‌سازد، یا آن را حفظ و جاودانه می‌کند. اهمیت این مهم باید در برنامه های آموزش سلامت و کمپین های تبلیغاتی، حمایت رسانه ای و حتی فعالیت های آموزش سلامت لحاظ شود . بنابراین محققین حوزه سلامت و رسانه باید به مطالعه الویت ها، تصاویر و اظهاراتی که در رسانه به نمایش گذاشته می‌شود بپردازند، همچنین واکنش مخاطبان رسانه به پیام های آن را نیز مورد توجه قرار دهند(سلطانیفر،1382).
    حرفه گرایان و دست اندکاران امر بهداشت به قدرت رسانه برای بهبود و ارتقای سلامت جامعه پی برده اند. استراتژی های رسانه ای از جمله حمایت رسانه ای، تبلیغات معکوس، ارتباطات مخاطره، بازاریابی اجتماعی و بویژه ارتباطات از طریق منابع معتبر، همگی استراتژی های سلامت جامعه را حمایت می‌کنند و جز فعالیت های مهم سلامت همگانی به شمار می‌آیند. سازمان های سلامت با کمک مهارت های رسانه ای می‌توانند به توانایی هایشان برای چهارچوب بندی کردن پیام ها اطمینان پیدا کنند و در استفاده موثر از رسانه به درستی عمل نمایند(محسنی،1381).
ایدز پدیده ای با جنبه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و حتی امنیتی است که در بسیاری از کشورهای جهان برای پیشگیری از گسترش آن، رسانه های جمعی نقش مؤثری ایفا کرده اند. اما در کشور ما به دلایل مختلف، رسانه ها بویژه صداوسیما وظیفه اطلاع رسانی در این زمینه را چنان که باید بر عهده نگرفته اند در حالی که شواهد علمی نشان داده است آموزش و اطلاع رسانی گسترده و مداوم بهترین راه مصون کردن جامعه از خطر ایدز است. امروزه رسانه های جمعی، بویژه تلویزیون نقش بسیار مهمی در ادارک مخاطبان از جهان واقعی دارند. بازنمایی رسانه ای جهان در چهارچوب تصاویر کلیشه ای و قالبی، باعث شکل گیری ادراک و شناخت طبقه بندی شده از پدیده های مختلف می شود. چنین ادراکی گاه مبنای قضاوت افراد درباره پدیده ها و برخورد با آنها قرار می گیرد(بصیریان،1386). این پژوهش به بررسی شواهد علمی آموزش و اطلاع رسانی درباره ایدز، نقش رسانه های جمعی و پیشنهاد راهکارهایی برای فعال تر شدن رسانه ها در این زمینه در جمهوری اسلامی ایران می پردازد.
همان طور که در بالا گفته شد، ایدز یک موضوع مهم در حوزه سلامت است که به یک فوریت پیچیده اجتماعی و اقتصادی نیز تبدیل شده و مهمترین چالش زمان حاضر در برابر توسعه است. ایدز در حالی که همچنان یک موضوع مهم حوزه سلامت است، مهم ترین مانع در برابر توسعه نیز هست. مؤثرترین راه مبارزه علیه ایدز آموزش بهداشت است، از طرف دیگر اگر آموزش هایی که تا به حال انجام گرفته کاملاً مؤثر بود نباید 3/4 میلیون عفونت جدید در سال 2006 به وجود می آمد(حکیم آراء،1384). بنابراین پیام ها باید تا زمان مورد نیاز برای افزایش درک مردم از آنها در اشکال متفاوت ارائه و تکرار شوند. در این میان رسانه های جمعی در مبارزه علیه ایدز نقش حیاتی دارند و می توانند عامل مهمی در وارونه کردن پیشروی HIV/AIDS باشند(ساروخانی،1383). پژوهشگر پس از توصیف اپیدمیولوژیک ایدز در جهان و ایران به بررسی مطالعات انجام شده درباره رسانه ها و ایدز میپردازد.
 سوال اساسی تحقیق این است که با توجه به اهمیت رسانه های ارتباط جمعی کشورمان (ایران)، رسانه ها در آموزش و پیشگیری از ایدز چه نقشی دارند؟
1-2-ضرورت و اهمیت انجام تحقیق
هنگامی که تلاش می شود تا با مورد اضطراری رو به رشد و خانمان‌سوزی مبارزه شود، ضروری است تا تمامی ابزارهایی را که در اختیار وجود دارد به کار گرفته شود. ایدز و ویروس آن بدترین اپیدمی است که بشریت تاکنون با آن رو به رو شده است. در مقایسه با بیماری های دیگر گسترش فراگیرتر و سریعتر با تأثیرات وخیم تر طولانی مدت داشته است. اثرات آن مانع جدی در مسیر توسعه ایجاد کرده است. رسانه های دیداری- شنیداری دستیابی و تأثیر فوق العاده بر همگان به ویژه جوانان دارند که نمایندگان فردا و کلید هرگونه نبرد پیروزمندانه علیه ایدز و ویروس آن هستند(کاروثر،1381). ما باید در صدد این باشیم تا این سازمان های قدرتمند را به عنوان شرکای تمام عیار در مبارزه برای متوقف کردن ایدز و ویروس آن از راه آگاهی، پیشگیری و آموزشی درگیر کنیم. با این وجود، رسانه ها اغلب در مبارزه با اپیدمی جهانی ایدز نادیده انگاشته شده و به کار گرفته نشده اند.
واقعیت موجود این است که جامعهٔ ما نیز جامعهٔ جوانی است، درصد قابل ملاحظه‌ای از جمعیت کشور ما را جوانان و نوجوانان تشکیل می‌دهند، و ویروسی در جامعهٔ ما وجود دارد که سلامتی این جوانان و نوجوانان را تهدید می‌‌کند(کمال پور،1386).
H.I.V برخلاف بسیاری از بیماری واگیر دار دیگر عفونتی است که خود به خودی سراغ بیمار خود نمی‌رود بلکه این شخص است که با رفتار خود می‌تواند از این ویروس استقبال کند.
رفتارهای جنسی پر خطر و محافظت نشده، اعتیاد به مواد مخدر، مصرف مواد محرک و روان گردان صنعتی (شیشه) رفتارهائی است که به راحتی فرد را در معرض خطر ابتلاء به اچ آی وی قرار می‌دهد. جوان ایرانی فرقی هم ندارد که متعلق به استان یزد باشد و یا هرجای دیگر، فرقی ندارد چه قومیتی داشته باشد، فرقی ندارد در کجا زندگی می‌کند، کار و یا تحصیل می‌کند، در کجا تفریح می‌کند، جوان ایرانی باید بداند که چگونه از خود در مقابل آسیب‌های موجود در هر اجتماعی محافظت کند، جوان ایرانی باید بداند که با چه کسی دوستی می‌کند، جوان ایرانی باید آن قدر توانمند باشد که به هر پیش نهادی آری نگوید، جوان ایرانی باید رفتار‌های پر خطر مرتبط با اچ آی وی را بشناسد و بتواند در مقابل این رفتار‌ها مقاومت نماید، جوان ایرانی باید یاد بگیرد چگونه بحران‌های سنی خود را مهار نماید، جوان ایرانی باید سالم باشد(کمال پور،1386). بنابراین ضرورت دیده شد تا به این موضوع مهم و نقش رسانه ها در پیشگیری از ایدز و راه های آموزش در کنترل از آن پرداخته شود. اصحاب رسانه‌ها و برنامه سازان رسانه‌ای به هر طریق ممکن، مهم‌ترین نقش را در کنترل این موج دارند. داستان، فیلم، مستند، گزارش، انیمیشن، تأ‌تر از ابزار‌های بسیار مؤثر در آگاه سازی عموم جامعه برای پیش گیری از رفتارهای پر خطر مرتبط با H.I.V و ترویج رفتار‌های سالم هستند. مجلات خانوادگی، فضاهای مجازی شامل شبکه‌ها و سایت‌های اجتماعی، رادیو و تلویزیون فضاهای مناسبی برای دسترسی به سلایق مختلف جامعه برای این اطلاع رسانی هستند.
1-3-اهداف تحقیق
هدف اصلی
درانجامهرپژوهش،هموارهبایدمتوجههدفومقصدنهاییبود،تااولادرمسیرانحرافیقرارگرفتهنشودوازمنظوراصلیفاصلهنگیردوثانیانسبتبهتحققنتایجپژوهشدقتلازمصورتگیرد. هدف اصلیاینپژوهش،همانگونهکهازعنوانآنبرمیآید، مطالعه دسترسی به اثر گرایش نقش رسانه در آموزش پیشگیرانه در کاهش رفتارهای پرخطر در ابتلا بهایدز می باشد.
اهداف فرعی
1-بررسی و شناخت تاثیر برنامه های تلویزیونی در آموزش پیشگیری از ایدز
2- بررسی و شناخت تاثیر برنامه های رادیویی در آموزش پیشگیری از ایدز
3- بررسی و شناخت تاثیر رسانه های مکتوب در آموزش پیشگیری از ایدز
4- بررسی و شناخت تاثیر برنامه های اینترنتی و فضای مجازی در آموزش پیشگیری از ایدز
5- بررسی و شناخت تاثیر برنامه های اعلامیه ای و پیامکی در آموزش پیشگیری از ایدز
1-4-فرضیه های تحقیق
فرضیه اصلی
به نظر می رسد رسانه های جمعی در آموزش پیشگیری از ایدز تاثیرگذار هستند.
فرضیات فرعی
1-به نظر می رسد برنامه های تلویزیونی در آموزش پیشگیری از ایدز تاثیرگذار است.
2-به نظر می رسد برنامه های رادیویی در آموزش پیشگیری از ایدز تاثیرگذار است.
3-به نظر می رسد رسانه های مکتوب در آموزش پیشگیری از ایدز تاثیرگذار است.
4- به نظر می رسد اینترنت و فضای مجازی در آموزش پیشگیری از ایدز تاثیرگذار است.
5- به نظر می رسد رسانه های اعلامیه ای و پیامکی در آموزش پیشگیری از ایدز تاثیرگذار است.
1-5-سوالات اساسی تحقیق
سوال کلی تحقیق
آیا رسانه های جمعی در آموزش پیشگیری از ایدز تاثیرگذار هستند؟
سوالات فرعی تحقیق
1-آیا برنامه های تلویزیونی در آموزش پیشگیری از ایدز تاثیرگذار است؟
2-آیا برنامه های رادیویی در آموزش پیشگیری از ایدز تاثیرگذار است؟
3-آیا رسانه های مکتوب در آموزش پیشگیری از ایدز تاثیرگذار است؟
4- آیا اینترنت و فضای مجازی در آموزش پیشگیری از ایدز تاثیرگذار است؟
5- آیا رسانه های اعلامیه ای و پیامکی در آموزش پیشگیری از ایدز تاثیرگذار است؟
1-6-تعاریف اصطلاحات و واژگان اساسی پژوهش
رسانه:
رسانه وسیله ای است که فرستنده به کمک آن معنا و مفهوم موردنظر خود (پیام) را به گیرنده منتقل می کند. به عبارت دیگر، رسانه، وسیله حامل پیام از فرستنده به گیرنده است. کتاب، روزنامه، مجلّه، عکس، فیلم، نوار صوتی و تصویری، رادیو، تلویزیون، ماهواره و... نمونه هایی از رسانه هستند(سید محسنی،1381).
روزنامه:
رسانه ای است که هر روز چاپ شده، در اختیار مخاطبان قرار می گیرد(سید محسنی،1381).
رادیو:
به عنوان رسانه ای صوتی، که پیام را به صورت امواج به مخاطبان می رساند(سید محسنی،1381).
تلویزیون:
دارای خصوصیاتی منحصر به فرد است که آن را از سایر رسانه های جمعی، حتی روزنامه و رادیو، متمایز می سازد(سید محسنی،1381).
سینما:
سینما رسانه ای تصویری است که پیام خود را در قالب تصویر به همراه صدا در اختیار مخاطبان خود قرار می دهد، هرچند از لحاظ قدرت تأثیر شباهت زیادی با تلویزیون دارد، اما به سبب محدودیت هایی همچون مکان و نیز گرانی آن برای مخاطب، بسیار محدودتر از روزنامه، رادیو و تلویزیون است. اما به لحاظ تأثیر، بسیار اثرگذار است(سید محسنی،1381).
رسانه های مکتوب:
نشریات به عنوان مهمترین رسانه نوشتاری به علت برخورداری از ویژگیهای خاصی مانند امکان حفظ و نگهداری، قادر به جذب مخاطبان باسوادتر بیشتری نسبت به رسانههای شنیداری و دیداری است و کاربرد وسیعی در روند آموزش دارد(سید محسنی،1381).
اینترنت:
ظهور و گسترش سریع شبکه جهانی اینترنت و سایر شبکههای رایانهای در دهههای اخیر، موجب شده تا این شبکهها به دلیل دارا بودن توانمندیها و ویژگیهای خاصی از جمله تجمیع بسیاری از موارد نقاط قوت سایر رسانهها، کاربرد وسیعی در تمام عرصههای حیات بشری از جمله آموزش کسب کنند(سید محسنی،1381).
پیامک:
در طول مدت اندکی که از گسترش استفاده از تلفن همراه در جهان می گذرد بهگونهای توسعه یافته است که میتوان پیامک را حداقل ابزاری مؤثر در راستای آموزش دانست(سید محسنی،1381).
آموزش:
آموزش به‌معنی آموختن، یاددادن و تعلیم در برابر تربیت می‌‌باشد. آموزش تجربه‌ای است مبتنی بر یادگیری و به‌منظور ایجاد تغییرات نسبتا پایدار در فرد، تا او را قادر به انجام کار و بهبود بخشی توانایی‌ها، تغییر مهارت‌ها، دانش، نگرش و رفتار اجتماعی نماید(کریمی،1381).
بیماری ایدز:
ایدز (AIDS) مخفف Acquired Immune DeficiencySyndrome به معنی سندرم نقص ایمنی اکتسابی می‌باشد. مجموعه علایمی که در اثرنقص سیستم دفاعی بدن ایجاد می شود. عامل این بیماری یک نوع ویروس است . ویروسها موجودات ریزی هستند که ایجاد بیماری می نمایند. این ویروسها به سیستم دفاعی بدن حمله ور شده و باعث می گردند سیستم دفاعی ضعیف شده که در اثر این ضعف بیماری هایی همچون عفونی ـ سرطانی ـ التهابی ـ بدون اینکه بدن از خود مقاومتی نشان دهد هجوم می آورند.
1-7-روش پژوهش
مطالعه حاضر به روش توصیفی- تحلیلی است و می توان جامعه مورد مطالعه را از طریق پیمایش تحت بررسی و آزمون قرار داد. جامعه آماری در این تحقیق دانشجویان رشته های علوم انسانی مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد واحد میبد است. در این پژوهش، میزان آگاهی دانشجویان از روش های پیشگیری ازایدز، میزان استفاده از برنامه های تولید شده در رابطه با ایدز از سوی دانشجویان، میزان مفید بودن هر یک از انواع رسانه ها (رادیو و تلویزیون داخلی، شبکه های خارجی، شبکه اینترنت، رسانه های مکتوب) در رابطه با ایدز برای دانشجویان و رابطه بین میزان استفاده از برنامه های رسانه های جمعی با میزان آگاهی از ایدز در بین دانشجویان، نقش تفاوت جنسیت در استفاده از رسانه های جمعی در زمینه آگاهی و پیشگیری از ایدز مورد بررسی و مطالعه قرار گرفت.
حجم نمونه آماری 270 نفر از دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشکده های علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی واحدمیبد خواهد بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب خواهند شد.
فصلدوم
مرورادبیاتومبانینظریپژوهش
مقدمه
نقش رسانه‌های همگانی در انتقال آموزه‌های زندگی جمعی به مخاطبان، مورد تصدیق نظریه‌پردازان علوم اجتماعی قرار دارد. صاحبنظران و پژوهشگران نیز به نوبه خود با تبیین نظری یا بررسی موردی رابطه ایدز و رسانه، از دو منظر آموزش یا پیشگیری از بیماری به این موضوع پرداخته‌اند. با این همه ورود به بحث ارتباط ایدز و رسانه به ویژه در ایران، امر مهمی است که ظرافت و پیچیدگی خاص آن نباید مورد غفلت قرار گیرد.
حساسیت بحث از یکسو به ماهیت فعالیت‌ رسانه‌ای و از سوی دیگر به ایدئولوژیک بودن نظام جمهوری اسلامی برمی‌گردد. این امر چالشهای بحث رابطه ایدز و رسانه را در ایران دو چندان کرده است.رسانه‌های ارتباط جمعی، پایگاههای اطلاع‌رسانی هستند که برای فعالیت مؤثر به امکانات سخت‌افزاری و نیروی انسانی ماهر نیاز دارند که تأمین این هر دو بودجه بالایی نیاز دارد، رسانه‌ها قبل از هرچیز به مدیریت توانمند و آشنا به جدیدترین مسائل حوزه فعالیت خود نیازمندند تا با تخصیص بودجه مناسب و گزینش نیروی انسانی ماهر به تولید پیام و اطلاعات بپردازند(قاسمی،1392).
نکته دیگری که در تأسیس رسانه اهمیت دارد، اهداف مؤسسان است، برخی از سرمایه‌گذاران فقط به منظور کسب سود وارد این حوزه می‌شوند. بدیهی است با درنظر داشتن کارکرد تجاری صرف، نمی‌توان کاملاً به مصالح عمومی وفادار ماند. برخی از رسانه‌ها برای انتشار پیامهای خاص به جامعه تأسیس می‌شوند و بعضی می‌خواهند ضمن حضور در حوزه عمومی، فعالیت انتفاعی نیز داشته باشند، بخش عظیمی از منابع مالی بسیاری از رسانه‌ها را انتشار آگهی‌های تبلیغاتی تأمین می‌کند، بطور کلی بسته به اینکه هزینه فعالیت رسانه‌ها از چه منبعی تأمین شود، پیامها محتوا و رنگ و بوی خاصی می‌گیرند که ممکن است در تعارض و تقابل با منافع ملی قرار گیرند(کاروثر،1381).
نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر پیوند دین و سیاست است که احیای ارزشهای دینی را در زندگی اجتماعی مدنظر دارد، در این نظام چرخه اطلاعات و تبادل‌آرا و عقاید، تحت کنترل دولت قرار دارد، رادیو و تلویزیون به عنوان فراگیرترین رسانه‌های ارتباط جمعی دولتی است و بر فعالیت مطبوعات و پایگاههای اطلاع‌رسانی الکترونیکی نیز نظارت می‌شود.
اما آنچه بیان شد تمام پیچیدگی بحث را نمی‌نمایاند، چرا که با وقوع انقلاب الکترونیکی و پیشرفت روزافزون تکنولوژی ارتباطات، ضمن اینکه دریافت تصاویر شبکه‌های تلویزیونی جهانی از طریق ماهواره در سراسر جهان امکان‌پذیر شده، قابلیت فعالیت جهانی کلیه رسانه‌ها با اتصال به شبکه اینترنت نیز فراهم شده است؛ بنابراین مسائل جدیدی در حوزه رابطه ایدز و رسانه از منظر دولت ملی پدید آمده است(کمال پور،1386).گسترش ارتباطات و فرآیندی که اندیشمندان علوم اجتماعی تحت عنوان «جهانی شدن» از آن یاد می‌کنند، قدرت دولت – ملت را کاهش داده و اعتبار پارادایم‌های علوم اجتماعی را زیر سؤال برده است از این رو بایدها و نبایدهای واضحی که در نظریه‌های مدرنیستی جامعه‌شناسی سلامت و پزشکی در خصوص رابطه ایدز و رسانه وجود دارد و از دید سیاستگذاران فرهنگی کشور نیر دور نمانده است.در این فصل به ادبیات پژوهش یعنی رسانه ها ، نقش و کارکرد های آنها و نظریات مرتبط با رسانه و ارتباطات اجتماعی و توضیحاتی در خصوص بیماری ایدز پرداخته شده است. همچنین در این فصل مرور و سوابق پژوهش های داخلی و خارجی و مدل مفهومی پژوهش آورده شده است.
2-1-رسانه چیست؟
پیش از تعریف «رسانه» و بیان ویژگی های آن، باید توجه داشت که ارتباط نه تنها یکی از عناصر مهم و اساسی زندگی گروهی انسان است، بلکه سنگ بنای جامعه و هسته اصلی تشکیل ساختمان اجتماعی است; چه اینکه بدون ارتباط، هرگز فرهنگ پدیدار نمی گشت و بدون فرهنگ، جامعه لباس وجود بر تن نمی کرد. از این رو، در نظام های اجتماعی کوچک و بزرگ همانند خانواده، اجتماعات روستایی، شهری، کشوری و بین المللی، ارتباط در انتقال دانش ها و مهارت ها و نگرش و باورها و ارزش ها، نقش برجسته داشته است و می تواند به شکل گیری و تغییر شناخت ها، عقاید، ارزش ها و رفتار انسان منجر گردد. به همین دلیل، ارتباط به عنوان یکی از ابزارهای اصلی تغییرات اجتماعی و سیاسی مطرح است(محمدی،1382). روشن است که ارتباط خود به خود صورت نمی گیرد، بلکه نیاز به ابزار است. رسانه را ابزار ارتباط دانسته اند و در تعریف آن چنین گفته اند: «رسانه وسیله ای است که فرستنده به کمک آن معنا و مفهوم موردنظر خود (پیام) را به گیرنده منتقل می کند. به عبارت دیگر، رسانه، وسیله حامل پیام از فرستنده به گیرنده است. کتاب، روزنامه، مجلّه، عکس، فیلم، نوار صوتی و تصویری، رادیو، تلویزیون، ماهواره و... نمونه هایی از رسانه هستند.»
البته ارتباط گاهی کلامی است که در آن پیام ها در قالب رمزهای کلامی به صورت شفاهی و یا به شکل نوشتاری منتقل می گردد و گاه ارتباط غیرکلامی است که در قالب رمزهای غیرکلامی مثل طرّاحی، نقاشی و موسیقی منتقل می گردد(مشکینی،1390).
ارتباط به لحاظ تعداد افراد درگیر نیز انواعی دارد که در این نوشتار، نوع ارتباط جمعی آن مورد نظر است. «ارتباط جمعی» نوعی ارتباط است که در آن افراد زیادی ناآشنا، غیرمشخص و نامتجانس، که به آسانی قابل شمارش نیستند، مشارکت دارند. سخنرانی در مجامع عمومی و یا ارسال پیام از طریق برنامه های رادیویی، تلویزیونی و نشریات از این جمله است.
رسانه های جمعی علاوه بر ویژگی های مشترک، هر یک دارای مزیّت ها و محدودیت های خاص خود هستند. اما درباره ویژگی های مشترک وسایل ارتباط جمعی، سادنی مید(1993) می گوید: ویژگی های ذیل وسایل ارتباط جمعی را به ابزاری منحصر به فرد تبدیل کرده اند:(لانگو،1382)
1. تعداد گیرندگان وسایل ارتباط جمعی نسبتاً زیاد است.
2. ترکیب گیرندگان بسیار متنوّع است.
3. با ارسال پیام از طریق وسایل ارتباط جمعی، نوعی تکثّر پیام به وجود می آید.
4. توزیع پیام سریع است.
5. هزینه برای مصرف کننده کم است.
در میان وسایل ارتباط جمعی، روزنامه، رادیو و تلویزیون بیش از هر رسانه دیگری وقت افراد جامعه را به خود اختصاص می دهند و این به خاطر ویژگی هایی است که آن ها دارا هستند. در این جا، به برخی از ویژگی های آن ها اشاره می کنیم:(معتمدنژاد،1383)
الف. روزنامه: رسانه ای است که هر روز چاپ شده، در اختیار مخاطبان قرار می گیرد و دارای ویژگی های ذیل است:
1. به خاطر چاپ روزانه، تازگی خود را همیشه حفظ می کند.
2. از لحاظ شمارگان، در تعداد زیادی منتشر می شود، بر خلاف کتاب و مجلّه که تعدادشان محدود است.
3. مخاطبان خود را روزانه از اخبار و وقایع داخلی و خارجی باخبر می کند.
4. علاوه بر مطالب علمی و فکری، به داستان و سرگرمی هم می پردازد.
5. ارزان تر از سایر مطبوعات است. از این نظر، تعداد بیشتری قدرت خرید آن را دارند.
ب. رادیو: به عنوان رسانه ای صوتی، که پیام را به صورت امواج به مخاطبان می رساند، دارای ویژگی های ذیل است: (معتمدنژاد،1383)
1. ارزانی و در دسترس بودن همگان;
2. حجم کم، سبکی، قابلیت حمل و نقل، نداشتن محدودیت مکانی;
3. طرز کار ساده و کاربرد آسان;
4. امکان استفاده انفرادی;
5. امکان کار کردن با برق و باتری;
6. قابل استفاده در موقعیت های گوناگون، در حال کار، رانندگی، آشپزی و مانند آن.
ج. تلویزیون: اگرچه تلویزیون بسیاری از ویژگی های یادشده روزنامه و رادیو را ندارد، اما از جهات دیگر، دارای خصوصیاتی منحصر به فرد است که آن را از سایر رسانه های جمعی، حتی روزنامه و رادیو، متمایز می سازد.
اول، بیشترین مخاطب این رسانه، قشر کودک و نوجوان هستند و با توجه به وقت زیادی که کودکان و نوجوانان سال صرف دیدن برنامه های تلویزیونی می کنند، برنامه سازان آن را قادر می سازد با بهره گیری از برنامه های ارزشی و یا هر باور و ایده ای که خود تشخیص می دهند، رفتار فردی و اجتماعی آینده این مخاطبان را سمت و سو دهند; چه اینکه قشر مذکور در آینده ای نه چندان دور، در نقش های گوناگون اجتماعی ظهور کرده، همچون سرباز جبهه فرهنگی، هر چه را آموختند به منصه ظهور می رسانند(نیازی کومله،1388).
دوم، رسانه مزبور توان بالایی در جهت پر کردن اوقات فراغت جوانان و حتی غیرجوانان دارد; چه اینکه می تواند با نشان دادن صحنه های تفریحی، ساعت ها افراد را به خود مشغول کند.
سوم، تلویزیون در کشور ایران بیش از رادیو و روزنامه مخاطب دارد; چون با پیروزی انقلاب اسلامی و برق رسانی به نقاط دورافتاده و شبانه روزی کردن برنامه های تلویزیونی و با توجه به ویژگی هایی که تصویر دارد، غالب افراد جامعه، حتی روستاییان رغبتشان برای تماشای تلویزیون بیش از رادیوست و این امر قابل مشاهده و ملموس می باشد. علاوه بر این، به خاطر رایگان بودن تماشای برنامه های تلویزیون (بر خلاف جوامع صنعتی که برای تماشای تلویزیون، باید حق اشتراک پرداخت کنند) و تنوّع شبکه ها (که فرد به دلخواه اجازه استفاده از هر کدام را دارد) این رسانه از روزنامه و خواندن آن ارزان تر است و با وجود سیستم «تله تکس»، حتی خبرهای نوشتاری را هم از طریق تلویزیون می خوانند(کمال پور،1386).
چهارم، قدرت فوق العاده تصویر ـ به گونه ای که هر تصویری را برابر با هزار واژه دانسته اند ـ از دیگر ویژگی هایی است که رسانه هایی همچون روزنامه و رادیو ندارند. تلویزیون می تواند با بهره گیری از تصویر، بسیاری از ناگفتنی ها را به تصویر بکشد; بسیاری از ارزش هایی که به قلم و بیان نمی آیند، در تصویر متجلّی می گردند.
این ویژگی ها تلویزیون را رسانه ای پرقدرت ساخته است. امام خمینی(قدس سره) در این باره می فرماید: «دستگاه تلویزیون اگر آموزنده باشد، برای همه ملت آموزندگی دارد و اگر ـ خدای ناخواسته ـ انحراف داشته باشد، همه ملت را به انحراف می کشد.»(کریمی،1381).
د. سینما: سینما رسانه ای تصویری است که پیام خود را در قالب تصویر به همراه صدا در اختیار مخاطبان خود قرار می دهد، هرچند از لحاظ قدرت تأثیر شباهت زیادی با تلویزیون دارد، اما به سبب محدودیت هایی همچون مکان و نیز گرانی آن برای مخاطب، بسیار محدودتر از روزنامه، رادیو و تلویزیون است. اما به لحاظ تأثیر، بسیار اثرگذار است.
تاثیرات انقلاب اطلاعات :
به باور گروهی از جامعه شناسان، عصر ما زمان انحصار رسانه های اطلاعاتی است و در چنبره این انحصار، راهی برای گریز از تأثیرات ناخودآگاه امواج رسانه ای وجود ندارد، امواجی که با ظهوری دلنواز وجود آدمی را تسخیر می کنند(کازنو،1385).
یکی از مسایلی که برای توجیه نظریه فوق مطرح می شود مسأله تفاوت ویژگی های جامعه شناختی بین جوامع پیام گیرنده و پیام رسان است بدین نحو که چون منابع خبررسانی در گستره جهانی معمولا در اختیار قدرتهای بزرگ و صاحب تکنولوژیهای برتر است و کشورهای مزبور از نظر جاذبه های فرهنگی و ویژگی های تمدنی در سطح بالایی قرار دارند. به همین لحاظ کشورهای مزبور از طریق رسانه های نافذ خود بر کشورهای پیام گیرنده که از نظر ساختارهای فرهنگی و درون مایه های مدنی در سطح پایینی هستند به صورت معنوی حکومت می کنند . لذا حاکمیت معنوی یا حاکمیت امواج نامریی، تضمین کننده منافع ملی و اهداف فرهنگی کشورهای پیام رسان است؛ در واقع در این فرآیند نوع خاصی از جبر اطلاعاتی حاکم است. علاوه بر این، در روند جریانات تاریخی و فرآیندهای جامعه شناختی همواره کشورهای ضعیف، تابع و مطیع محض قدرت های بزرگ هستند به همین دلیل راهی برای گریز از چنین گرداب هولناکی ندارند.در نظر معتقدان به نظریه فوق در شرایط جبر رسانه ای انسان همانند موم در دستان ناپیدای امواج رسانه ای و پیام های گوناگون قرار دارد. به همین دلیل، اصولا امواج مزبور قادر به تعیین مسیر و اهداف روزمره و حتی آینده نیز خواهند بود(قاسمی،1392). طرفداران نظریه جبر رسانه ای برای اثبات ادعای خود، شواهدی را به عنوان دلیل مطرح می سازند. به عنوان مثال می گویند: روند فزاینده شبیه سازی و قرابت فرهنگی کشورهای پیام گیرنده با کشورهای پیام رسان دلیل روشنی بر این امر است، که هیچ کشوری نمی تواند خود را از خوراک فرهنگی جوامع پیام رسان بی نیاز کند و درد کوچک پنداری یا عقده حقارت خود را با داروی دیگری جز عناصر فرهنگی فرهنگ برتر زمان (کشورهای صاحب صنعت و فناوی برتر رسانه ای) درمان کند. دیدگاه جبر رسانه ای اصولا مبتنی بر این تفکر است که انسان را در مفهوم عام رسانه ای خود موجودی منفعل و پذیرا می داند، که این جریان انفعالی زمینه را برای تأثیرگذاری بیشتر پیامهای رسانه ای به ویژه در حوزه های فرهنگی و اجتماعی فراهم می آورد. دیدگاه فوق درباره انسان و رسانه مبین نوعی نگرش کوتاه، محدود و دور از واقعیت در مورد ماهیت انسان و بیانگر تحلیلی نادرست از روابط انسانی است و چنین اندیشه هایی ناشی از ناآگاهی از ابعاد وجودی بشر یا غرض ورزی های خاص است(ساروخانی،1383).
بسیاری از اندیشمندان علوم رفتاری و روان شناسان تجربی در تحلیل رفتارهای انسانی به ویژگی های مهم شناختی و ادراکی نوع بشر اشاره می کنند و ویژگی های مربوط به پردازش فکری در وجود انسان را به عنوان خصیصه برتر و مؤثر بشر مورد توجه قرار می دهند؛ ویژگی هایی که با اراده فعال و انتخابگر (الکترال) انسان در ارتباط است.
در دیدگاه جبر رسانه ای به ویژگی های مزبور، توجه چندانی نشده است و تفسیر و تحلیل های به ظاهر علمی به گونه ای جهت یافته اند که در نهایت به بی ارزش شدن افکار و اندیشه های انسانی منجر خواهد شد.
از نظر تفکر اسلامی، اراده و رفتارهای اندیشمندانه انسانی دارای اصالت و اهمیت است. در این دیدگاه انسان به عنوان برترین آفریده کردگار، در پرتویی از خرد و اندیشه قرار دارد که به یاری عنصر ایمان از ورود انسان به وادی جبر مطلق رسانه ای و پذیرش های شهوت گرایانه محض جلوگیری و انسان را با موجودیت و ماهیت انسانی خود حفظ می کند(سید محسنی،1381).
2-2-کارکردهای رسانه های جمعی
رسانه های گروهی دارای کارکردهای گوناگونی می باشند که از جمله مهم ترین آن عبارتند از:
1. کارکرد فرهنگی
اگر فرهنگ را مجموعه ای منسجم از آراء، عقاید، ارزش ها، هنر، آداب و رسوم که توسط غالب افراد جامعه پذیرفته شده است و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود بدانیم که ارائه مباحث نظری درباره هریک از موارد یادشده را می توان کارکرد فرهنگی رسانه ها به حساب آورد; امروزه بسیاری از افراد بخش عمده معلومات خود را مرهون برنامه های رادیویی و تلویزیونی و یا بهره گیری از رسانه های نوشتاری هستند و این امر در مورد قشر کودک و نوجوان به آسانی قابل مشاهده است; زیرا آنان بیش از دیگر اقشار وقت صرف دیدن تلویزیون می کنند(ساروخانی،1375).
2. کارکرد سیاسی
در عصر حاضر، رسانه ها با بهره گیری از قدرت تأثیر فوق العاده خود، به راحتی می توانند جریانات و گرایش های سیاسی را برای مخاطبان خود راهبری یا تبیین کنند. عینی ترین کارکرد رسانه ها در دنیای امروز در همین بخش ظاهر شده و به تعبیر تافلر بشر امروز کاملا از رسانه ها منفعل است، بخصوص در بعد دموکراسی و امور سیاسی آینه تمام نمای رسانه هاست. چه کسی است که نداند ابر رسانه ها کاملا در اختیار گرایش های سیاسی صهیونیسم بین المللی بوده و اجراکننده برنامه های سیاسی مورد علاقه آن ها هستند؟
با یک نگاه گذرا به تاریخ سیاسی معاصر، به خوبی می توان دید که بسیاری از منازعات و کشمکش های سیاسی با یاری و یا هدایت و پرچم داری رسانه ها تبدیل به جریانات قومی ـ سیاسی شده و یا تعدیل و حتی خاموش گردیده اند. (ساروخانی،1375).
3. کارکرد اطلاعاتی
امروزه قسمت عمده ای از انتظارات مخاطبان رسانه ها، دریافت اخبار و اطلاعات روزمرّه است. از این نظر، رسانه های جمعی را دارای حضور بسیار جدّی و مؤکّد در متن زندگی خود می دانند.
افراد جامعه غالباً اطلاعات لازم را از طریق رسانه های نوشتاری و تصویری و یا صوتی به دست می آورند. برای مثال، اگر هرد فرد بنا به گرایش هایی که آن ها دارند هرچند نخواهد از برنامه های تلویزیونی بهره بگیرد، دست کم اخبار آن را مورد توجه قرار می دهد. (ساروخانی،1375).
4. کارکرد تفریحی
شنیدن و دیدن فیلم ها، نمایش نامه ها، مسابقات و سرگرمی ها، سرودها و اشعار مفرّح که از طریق رسانه های صوتی و تصویری پخش می شوند، در کنار مطالعه و ملاحظه قصه ها، که در مطبوعات چاپ و منتشر می گردند، قسمت زیادی از اوقات فراغت افراد را به خود اختصاص داده اند، به گونه ای که امروزه بسیاری از افراد برای پر کردن اوقات فراغت خود به رسانه پناه می برند و از طریق مشاهده برنامه های تفریحی، خود را سرگرم می کنند. برای مثال، در کشور خود ما ایران، بسیاری از افراد به جای مبتلا شدن به برخی راه های انحرافی و سرکردن با گروه های کجرو، ترجیح می دهند در منزل و با بهره گیری از برنامه های ورزشی و تفریحی، اوقات فراغت خود را پر کنند. استقبال از شبکه های «تهران» و «سوم» خود گواهی دهنده این واقعیت است; زیرا شبکه های مذکور عمدتاً برنامه های تفریحی و سرگرمی ارائه می دهند. (ساروخانی،1375).
2-3- رسالت رسانه‌های جمعی
رسانه ها با توجه به توانمندی هایی که دارند، یکی از عوامل بسیار مهم دگرگونی ارزش ها، باورها و معیارهای ملّی می باشند، چه اینکه قادرند با برنامه ریزی های دقیق و کنترل شده، اندیشه های مردم یک جامعه را شکل دهند و رفتار آنان را به صورت دلخواه سمت وسو دهند. و این امر در دنیای امروز، که گروه های اولیه جای خود را به گروه های ثانویه داده اند و روابط عاطفی و چهره به چهره رنگ باخته اند، بسیار ملموس بوده و مردم بیش از پیش تحت تأثیر رسانه های جمعی قرار دارند و این موجب سنگین شدن مسئولیت رسانه ها و صاحبان و گردانندگان آن می شود(تامپسون،1380). ویلبور شرام(2002)، آنان را به مثابه «دروازه بانان جامعه» دانسته است و در این باره می گوید: دروازه بانان، که در سراسر شبکه های خبری جای می گیرند، شامل خبرنگارانند که باید تصمیم بگیرند در جریان یک دادگاه یا یک حادثه خاص یا تظاهرات سیاسی، کدام قسمت را متبلور سازند. کدام خبر را رها ساخته، کدامین خبر را در مجرای وسیله ارتباطی جای دهند. همچنین دروازه بانان مؤلّفان را نیز شامل می شوند; زیرا آنان باید تصمیم گیرند از کدام موضوع یا فرد سخن بگویند یا کدامین دیدگاه از زندگی را مطرح نسازند. تولیدکنندگان فیلم نیز باید تصمیم بگیرند از کدام صحنه، فیلم بگیرند. کتاب فروشان نیز باید تصمیم بگیرند کدام کتاب را برای فروش عرضه کنند، معلّمان باید تصمیم بگیرند کدام کتاب و یا مرجع را درسی تلقّی نمایند. تلخیص کنندگان وقایع نیز باید تصمیم بگیرند کدامین حادثه یا خبر را در خلاصه خود جای دهند(جامع،1390).
سخن مزبور بدین معناست که صاحبان رسانه هر چه را خود خواستند نمی توانند عمل کنند، بلکه باید مسیری را پیش گیرند که به سلامت و صلاح جامعه و افراد آن منتهی می گردد. از این رو، لسول(1994)، یکی از صاحب نظران وسایل ارتباط جمعی، معتقد است که این وسایل باید به حراست از محیط و همبستگی بین اجزای جامعه و انتقال میراث اجتماعی از نسلی به نسل دیگر کمک کنند.
امام خمینی(قدس سره) درباره رسالت رسانه ها می فرماید: «این دستگاه ها ،رسانه ها ،دستگاه های تربیتی است. باید تمام اقشار ملت با این دستگاه ها تربیت بشوند، یک دانشگاه عمومی است، دانشگاه ها، دانشگاه های موضعی است; این دانشگاه عمومی است; یعنی دانشگاهی است که در تمام سطح کشور گسترده است و وظیفه دارد که با مردم حکم معلم و شاگرد داشته باشد.»(باقریان،1387).
در ماده 2 «قانون مطبوعات» مصوّب 1364 آمده است: «روشن ساختن افکار عمومی و بالا بردن سطح معلومات و دانش مردم در یک یا چند زمینه، در موارد خبری، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، دینی، هنری و امثال آن از رسالت مطبوعات است.»(همان منبع)
2-4-کارکردهای رسانه های جمعی در امر آموزش بهداشت و سلامت
هر یک از رسانههای جمعی ، ویژگیها، توانمندیها، کارکردها و نقاط قوت و ضعف خاصی دارد که این امر موجب می شود تا هریک از آنها دارای ظرفیت و توان خاصی باشد و کاربرد صحیح آنها به داشتن شناخت صحیح از این موارد منوط باشد. در ذیل به طور مختصر به برخی از رسانههای مورد استفاده در آموزش بهداشت و سلامت پرداخته میشود: (حکیم آراء،1384)
-۱ تلویزیون
تلویزیون توان تأثیرگذاری زیادی دارد؛ زیرا هنگام تماشای تلویزیون، میزان بیشتری از حواس پنجگانه انسان متوجه موضوع ، و رفتار و ویژگیهایی که از بازیگران، مجریان و سایر عناصری که از صفحه تلویزیون نشان داده میشود، بر درک مخاطبان تأثیر میگذارد. این مسئله عامل برتری بخش تلویزیون بر دیگر رسانهها است و بسیاری از افراد، رویدادهای منعکس شده در تلویزیون را تمام یا بخش عمدهای از واقعیت به شمار میآورند(سرفراز،1388).
تلویزیون این توانایی را دارد که پیام سلامت را غیرمستقیم و به مرور زمان به گونهای به مخاطبان القاء کند که تفکر و اندیشه آنها را کاملاً تحت کنترل درآورد؛
الف- نقاط قوت و توانمندی های تلویزیون
توان جذب طیف گستردهای از مخاطبان (از نظر سنی، اجتماعی، فرهنگی و …)
نقش افزایشی تاثیرگذاری ویژگیهای فیزیکی (ظاهری) و غیرفیزیکی عناصر انسانی (بازیگر، مجری، گوینده و … ) بر میزان اثربخشی پیام منتشره در تلویزیون
-امکان ویرایش و پالایش برنامههای تلویزیونی به منظور متناسب سازی آنها با علائق، منافع، ذائقه و خواستههای مخاطبان

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : omidfile.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

-امکان استفاده از امکاناتی مانند موسیقی متن، افکتهای تصویری و … به منظور تقویت میزان تأثیر احساسی پیام(سلطانیفر،1382)
-توان تلویزیون در انتشار و گسترش پیامها در قالب برنامههای گوناگون
-ضریب فراوان برخورداری اغلب جوامع از تلویزیون در مقایسه با دیگر رسانه ها
-آسان و همراه بودن با تفریح ونیز سرگرمی بودن استفاده از تلویزیون. استفاده از اغلب رسانهها را نمیتوان تفریح و سرگرمی به شمار آورد، لیکن استفاده از تلویزیون به طور معمول در قالب تفریح و سرگرمی صورت میگیرد و این امر موجب افزایش ضریب اثرپذیری مخاطبان از این رسانه میشود.
-ضریب فراوان همسوپنداری و الگوپذیری از شخصیتهای تلویزیونی در اغلب سطوح جامعه(خسرو شاهی،1388)
ب- موانع استفاده از تلویزیون
-محدودیت و ممنوعیت استفاده از آن در محیطهای خاص مانند اماکن نظامی و …
-تأثیر منفی عوامل جوی و جغرافیایی بر برد و قدرت سیگنالهای تلویزیونی
-نیاز پیوسته و گسترده برنامههای تلویزیونی به تدارکات و پشتیبانی؛ برای تأمین برنامههای تلویزیونی، حجم عظیمی از تدارکات، نیروی انسانی، تجهیزات، سرمایه و … مورد نیاز است و تهیه هر برنامه نیازمند تجهیزات، هزینه، زمان و کارکنان با تجربه و متخصص متفاوتی با دیگر برنامهها است.
-آسیبپذیری ایستگاههای تلویزیونی در برابر حملات دشمن.(کیا،1387)
2- رسانه های مکتوب
نشریات به عنوان مهمترین رسانه نوشتاری به علت برخورداری از ویژگیهای خاصی مانند امکان حفظ و نگهداری، قادر به جذب مخاطبان باسوادتر بیشتری نسبت به رسانههای شنیداری و دیداری است و کاربرد وسیعی در روند آموزش دارد.
هرچند ظهور رسانه هایی مانند رادیو، تلویزیون و اینترنت، موجب تحت تأثیر قرار گرفتن نقش رسانههای نوشتاری در اغلب زمینهها از جمله آموزش می شود، تأثیرگذاری نشریات چاپی همچنان تداوم دارد و اعتبار نشریات چاپی و میزان اعتماد مخاطبان به آنها غیرقابل چشمپوشی است(ذکایی،1387).
الف- نقاط قوت و توانمندیهای نشریات
-میزان زیاد اعتبار نشریات و اعتماد مخاطبان به آنها به دلیل دارا بودن حالت نوشتاری و چاپی، قدمت انتشار و مشخص بودن هویت مسئولان و کارگزاران نشریات
-توان توزیع در محدودههای جغرافیایی خاص و هدف گیری مخاطبان موردنظر
(نشریات در جذب مخاطبان خاص از میزان دقت بیشتری نسبت به اغلب رسانهها برخوردار است.)
-امکان حفظ و نگهداری متون چاپی به صورت فیزیکی
- شکل دهی به افکار مخاطبان به صورت غیرمستقیم و غیرمشهود
-تاثیر ماندگارتر متون نوشتاری در اقناع سازی مخاطبان در مقایسه با متون صوتی و تصویری(حسینی،1386)
-امکان بهرهگیری از شخصیتها و چهرههای متعدد به طور همزمان؛هر نشریه میتواند حاوی دهها مقاله و نوشتار از افراد مختلف باشد ولی حضور همزمان چند کارشناس و حتی چهره مشهور در رسانههای صوتی و تصویری بیش از اینکه مؤثر و مفید واقع شود، ایجاد آشفتگی میکند.
-توان پازل بندی پیامهای آموزشی و استفاده از قالبها و تعدد مطالب در نشریه واحد. هر نشریه میتواند در یک شماره خود حاوی ده ها مقاله، خبر، تصویر، کاریکاتور و حتی آگهی باشد که در راستای پیام خاصی تنظیم می شود و هرکدام بخشی از پیام را به مخاطبان منتقل میکند ولی این امکان در سایر رسانهها محدود است(حسینی،1386).
ب- موانع و محدودیتهای استفاده از نشریات
-لزوم برخورداری مخاطب موردنظر از دانش و علاقه لازم برای مطالعه
-امکان اعمال سانسور و کنترل مطالب منتشر در نشریات و جلوگیری دشمن از دسترسی مخاطبان به نشریه موردنظر
-نیاز به زمان، هزینه و امکانات و تجهیزات قابل ملاحظه برای تولید و انتشار نشریات
-محدودیت تیراژ و دامنه جغرافیایی توزیع نشریات(جانباز،1387)
-۳ اعلامیه
اعلامیه از قدیمیترین ابزارهای مورد استفاده در امر آموزش است. هرچند اعلامیه کاربرد وسیعی در فرایند آموزش دارد، این امر بااوضاع محیطی رابطه مستقیمی دارد که آموزش باید در آنجا اجرا شود. هرچه امکان ظهور و فعالیت رسانههایی مانند رادیو، تلویزیون، نشریات و اینترنت در منطقهای محدودتر، و با موانع بیشتری روبه رو شود، استفاده از اعلامیه بیشتر مدنظر خواهد بود. در مقابل در مناطقی که سایر رسانهها حضور فعالی دارند، اعلامیه فاقد توان تأثیرگذاری زیادی خواهد بود.
الف- نقاط قوت و توانمندی های اعلامیه
-امکان استفاده از اعلامیه در حجم بسیار انبوه؛
-دشواری رویارویی طرف مقابل با پخش اعلامیه و یا جمع آوری آنها
-تأثیرگذاری زیاد اعلامیه بر طبقات عادی و عوام جامعه
-امکان توزیع در مناطق جغرافیایی مختلف(وادی پور،1387).
ب- موانع و محدودیت های استفاده از اعلامیه
-دشوار بودن ارزیابی میزان اثربخشی توزیع اعلامیه
-دشواری لحاظ کردن حساسیتها، علائق و ویژگیهای مردم مناطق مختلف و هم چنین اقشار مختلف هر منطقه در طراحی و انتشار اعلامیه ها
-لزوم بهرهگیری از متخصصان با تجربه در زمینههای مختلف علوم اجتماعی، فرهنگی و ارتباطات در طراحی و تولید و توزیع اعلامیه(ساعی،1387)
-امکان عدم دسترسی مناسب مخاطبان به اعلامیه به دلایل اوضاع خاص جوی، ترس از دولت و نظام حاکم و …
-۴ رادیو
رادیو رسانهای است که به رغم ظهور رسانههای نوین، توان اثرگذاری خود را حفظ کرده است. این میزان در مقاطعی که مخاطبان در دسترسی به دیگر رسانهها با محدودیت و موانع مواجه میشوند، افزایش قابل ملاحظهای مییابد.
الف- نقاط قوت و توانمندیهای رادیو
-دارا بودن توانایی خاص مانند قابل حمل بودن، عدم نیاز به تجهیزات جانبی مانند برق دائم، ارزان بودن، استفاده از فرکانسهای مختلف برای ایجاد شبکههای رادیویی متعدد
-امکان فریب مخاطبان با عملیات فریب
-وفاداری و اعتماد زیاد شنوندگان سنتی رادیوهای خاص
-دامنه بسیار وسیع پوشش رادیوها و توزیع گسترده رادیو در (تقریباً) تمام مناطق جهان(جانباز،1387)
ب- موانع و محدودیتهای استفاده از رادیو
-امکان تأثیرگذاری اقدامات بازدارنده ( بویژه پخش پارازیت) و اوضاع جوی بر دسترسی مخاطبان به رادیو.
-امکان عملیات فریب (ایجاد شبکههای رادیویی جعلی و غیرواقع)
-گرایش بخش عمدهای از مخاطبان به سایر رسانهها (به دلیل جذابیت آنها) بویژه در اوضاع عادی که دسترسی به دیگر رسانهها مقدور است(معتمدنژاد،1387).
-۵ سینما
سینما صنعتی است که در طول قرن بیستم توانست در عرصه تعاملات جوامع بشری در اغلب زمینه ها (اعم از مباحث و مسائل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی و ورزشی) بسرعت از رسانه و ابزارتبلیغاتی صرف به عامل تأثیرگذار و جریانساز تبدیل شود.
نگاهی اجمالی به تولیدات صنعت سینما بویژه سینمای هدفمند و سازمان یافته ای مانند هالیوود که با بهره گیری از اصول و مبانی علمی و منطقی فعالیت می کند و تولیدات خود را با برنامه ریزی منسجمی به بازار عرضه می دارد، نشان می دهد که این محصولات آکنده از پیامهای آشکار و نهان است که در راستای آموزش و تأثیرگذاری بر مخاطبان کاربرد دارد. حال این اقدام می تواند در راستای اهداف تجاری و بازرگانی باشد و یا تخطئه یک اندیشه و تفکر.
بسیاری از پیامهای آموزشی در قالب اجزایی مختلف فیلم، اعم از داستان، اجزای صحنه، بازیگران، نمادها و جلوههای بصری و سمعی و … به طور مستقیم یا غیرمستقیم به تماشاگران فیلمها عرضه می شود و حتی اعمال محدودیت و سانسور نیز نمی تواند از این روند جلوگیری کند(ضیایی پرور،1387).
هرچند بخش عمده ای از سینما مدیون وجود شبکههای تلویزیونی است، لیکن رابطه و تعامل این دو را می توان نوعی همزیستی شمار آورد؛ زیرا از یک سو تلویزیون با پخش فیلمهای تولیدی صنعت سینما به گسترش و تداوم حیات آن کمک می کند و از سوی دیگر صنعت سینما با تولید فیلمهای گیرا و پرمخاطب میزان زیادی از مردم را به تماشای تلویزیون ترغیب می کند.
الف- نقاط قوت و توانمندیهای سینما
تأثیرگذاری طولانی مدت و مستمر، ممکن است یک فیلم سینمایی ده ها سال بعد از تولید نیز نمایش داده شود و برای مخاطبان جذابیت داشته باشد.
استفاده مؤثر از ابزارها و ارکان تبلیغاتی؛ عالیترین سطوح استفاده از عناصر و اجرای مختلف فیلم مانند سناریو، تجهیزات و جلوههای بصری و سمعی، بازیگران و .. را میتوان در سینما جستجو کرد. هالیوود به عنوان مهمترین کانون تولید فیلم در سطح جهان، توانمندترین و خلاقترین عناصر مرتبط با صنعت فیلمسازی را جذب میکند و به کار می گیرد و کانون اصلی تولید جریانات اصلی سینمایی در جهان به شمار میآید(مسعودی،1387).
توان تثبیت موقعیت و پایدار کردن میزان جذابیت تولیدات سینما از طریق برگزاری جشنوارهها و اهدای جوایز متعدد؛ اگر فیلمی برنده جایزهای از یکی از جشنوارههای مشهور مانند اسکار، گلدن کلاپ، ونیز، کن و .. شود، این جایزه ابزار بسیار مؤثری برای تبلیغ فیلم و جذب تماشاگر به شمار خواهد آمد.
تأثیرگذاری زیاد بر مخاطبان؛ الگوبرداری مخاطبان از ستارههای سینما با هیچ رسانه دیگری قابل مقایسه نیست به گونه ای که بسیاری از افراد جامعه در رفتارهایی مانند لباس پوشیدن، سیگار کشیدن، حرف زدن و … از هنرپیشههای سینما تقلید می کنند.
سودآور بودن؛ صنعت سینما به رغم هزینه سنگین اولیه برای تولید فیلم به دلیل دریافت هزینه از تماشاگران (به طور مستقیم از طریق فروش بلیت و به طور غیرمستقیم از طریق دریافت حق پخش از شبکههای تلویزیونی و ….) سودآور است در حالی که هیچ رسانه دیگری چنین شرایطی ندارد(حسنی،1387).
شبکه توزیع جهانی؛ شاید هیچ نقطه ای از جهان را نتوان یافت که صنعت سینما در آنجا حضور نداشته باشد و کمتر فردی را می توان یافت که به تماشای فیلم علاقه ای نداشته باشد.
ناتوانی دولتها در جلوگیری از ورود و پخش تولیدات سینما؛ شاید نتوان هیچ ابزاری را یافت که با استفاده از آن بتوان مسیر ورود و پخش فیلمهای سینمایی را سد کرد. مهمتر از فرایند ورود فیلم به کشورها، اجبار شبکههای تلویزیونی دولتی (تقریباً) تمام کشورها در خرید و پخش محصولات سینمایی دیگر کشورها (بویژه تولیدات هالیوود و بالیوود) است(حیاتی،1387).
ب- موانع و محدودیتهای استفاده از سینما
-امکان جلوگیری مقطعی دولتها از ورود و پخش برخی فیلمها و کاهش دامنه جذب مخاطبان در جامعه مورد نظر
-طولانی و زمانبر بودن فرایند تولید فیلم سینمایی
-هزینه اولیه بسیار زیاد برای تولید فیلم و احتمال شکست تجاری فیلم در گیشه و جذب مخاطب
-احتمال بروز واکنش منفی نسبت به پیام فیلم نزد جامعه و مخاطبان موردنظر(حیاتی،1387).
-۶ اینترنت
ظهور و گسترش سریع شبکه جهانی اینترنت و سایر شبکههای رایانهای در دهههای اخیر، موجب شده تا این شبکهها به دلیل دارا بودن توانمندیها و ویژگیهای خاصی از جمله تجمیع بسیاری از موارد نقاط قوت سایر رسانهها، کاربرد وسیعی در تمام عرصههای حیات بشری از جمله آموزش کسب کنند. اینترنت توان ایفای نقش دوگانه در فرایند آموزش را دارا است؛ بدین معنا که از یک سو خود میتواند بهعنوان رسانه مستقل عمل، و پیامهای موردنظر را به مخاطبان منتقل کند و از سوی دیگر میتواند به عنوان بستر و زمینهای برای حضور و فعالیت سایر رسانههای مورداستفاده در آموزش عمل کند.
«پدیده موسوم به جنگ صفحه کلیدها در فضای مجازی بیانگر دگرگونی اساسی در تفکر استراتژیک است و رویکرد ما را نسبت به جنگ تغییر میدهد. اینترنت به عنوان محیط واسط اطلاعاتی و رسانه فراگیر از ابزارهای نیرومند جوامعی است که در آنها، نگاه کلی به جهان خارج، بیشتر از طریق صفحات وب، پست الکترونیکی (ایمیل) و اتاقهای گفتوگو حاصل میشود. این ابداع الکترونیکی به عنوان رسانهای برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی برای عامل آموزش، موفقیتآمیز است»(مهدوی،1387).
اینترنت میتواند رسیدن به اثربخشی دقیق و امکان تلفیق آموزش هدایت شده را در فضای سایبر محقق سازد. بهینهسازی امور فرماندهی، کنترل و پشتیبانی نقش دیگری بود، که پیشرفت رایانهها در هموار کردن مسیر انقلاب آموزش ایفا کردند» .
الف- نقاط قوت و توانمندیهای اینترنت (و سایر شبکه های رایانهای)
-ظرفیت بسیار زیاد فضای مجازی در انتقال اطلاعات و دادهها ( مقایسه این ظرفیت با ظرفیت سایر رسانهها تقریباً غیرممکن است.)
-نبودن موانع فیزیکی و جغرافیایی در دسترسی مخاطبان به اینترنت
-ازبین رفتن یا به حداقل رسیدن نقش ممانعتی زمان و مکان در انتقال اطلاعات در فضای سایبر(سبحانی،1387)
-گسترش شبکههای رایانهای به اغلب نقاط جهان (نقاط بسیار معدودی در جهان را میتوان یافت که شبکههای رایانهای به گونهای در آنها حضور نداشته باشد.)
-دسترسی سریع، ارزان و دائم به شبکه جهانی اینترنت.
ب- موانع و محدودیتهای استفاده از اینترنت
-فیلترکردن توسط برخی از نظامهای حکومتی (این مانع در اغلب موارد قابل حذف است و به عنوان مانع اساسی به شمار نمی رود.)
-منوط بودن استفاده از شبکههای رایانهای به وجود رایانه و شبکههای مخابراتی و ارتباطی(مهدوی،1387)
-محدودیت شبکههای ارتباطی در انتقال دادهها (بویژه در کشورهای جهان سوم)
-استقرار مراکز کنترل شبکههای رایانهای (اینترنت) در کشورهای غربی و توان امریکا و برخی از کشورهای غربی (بویژه ژاپن و … ) برای اعمال مدیریت بر این شبکه ها
-محدودیت ظرفیت زیرساختهای مورد نیاز برای گسترش شبکه اینترنت بویژه در جهان سوم.
۷ – پیامک
هرچند پیامهای ارسالی در فضای شبکه مخابراتی تلفن همراه را به سختی می توان رسانه دانست (حداقل در مقطع زمانی کنونی که هنوز کارکرد آن تثبیت نیافته است.)، بهرهبرداری از پیامهایی که با استفاده از تلفن همراه و تلفن ثابت (که اخیراً زمینههای آن فراهم شده و در حال گسترش است.) در طول مدت اندکی که از گسترش استفاده از تلفن همراه در جهان می گذرد بهگونهای توسعه یافته است که میتوان پیامک را حداقل ابزاری مؤثر در راستای آموزش دانست(خجسته،1388).
هرچند بیشترین استفاده از این ابزار در راستای فرستادن و دریافت پیامهای مناسبتی و تبلیغات کالاهای تجاری صورت گرفته است با توجه به افزایش جهش گونه ضریب نفوذ تلفن همراه و هم چنین آسان بودن دسترسی به شبکه، استفاده از پیامک در راستای فرستادن پیامهای آموزشی روند روبهفزونی داشته و حجم پیامکهای ارسالی در خصوص آموزش نشانگر ایجاد فضای تبلیغاتی تأثیرگذاری در شبکه مخابراتی است.
الف- نقاط قوت و توانمندیهای پیامک
-آسان بودن دسترسی به شبکه مخابراتی
-هزینه اندک استفاده از پیامک در مقایسه با سایر ابزارها و رسانههای مورد استفاده در آموزش
-گسترش شبکه تلفن همراه و ثابت در تمام سطوح و اقشار جامعه
-آسان بودن استفاده از پیامک و نیازنداشتنی به تخصصهای فنی و جانبی
-اثربخشی بیشتر پیامک در مقایسه با سایر ابزارها به دلیل کوتاه بودن، جذابیت و موزون بودن
-بهروز بودن اغلب پیامکها و سرعت بسیار زیاد در فرایند تولید و انتشار آنها
-امکان فرستادن پیامک به شماره تلفنهای یک منطقه جغرافیایی (تلفن ثابت)، یک گروه گسترده و یا حتی تمام افراد جامعه
-درصد بسیار زیاد مطالعه پیامکهای دریافتی توسط مخاطبان؛ ممکن است پیامهای ارسالی توسط سایر رسانهها مورد بیتوجهی (عمدی و یا سهوی) مخاطبان واقع شود، ولی بیشتر پیامکهای ارسالی به تلفنهای همراه و ثابت مورد مطالعه قرار میگیرد(مهدوی،1387).

— -فایل مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله -629)

1-2. بیان مسئله
برخی از روانشناسان معتقدند انسان در دورهی نوجوانی از نظر روانی تولدی دوباره می‌یابد و در عین حال بحرانی‌ترین زمان برای سازگاری و شکل‌گیری شخصیت است. زیرا فرد با یک سری از تغییرات ناگهانی مواجه می‌شود باورها و انتظارات وی تغییر یافته، دنیای آشنای کودکی را پشت سر گذاشته و خود را با دنیای جدید و پیچیده رو به رو می‌بیند. کسب هویت، پاسخ نوجوان برای درک خود است که در حین داشتن چیزهای مشترک با دیگران، از آنها متمایز و جدا میشود. با تشکیل هویت، زندگی فرد هدفی معنادار پیدا می‌کند ( برزونسکی ،1992؛ به نقل فارسی نژاد و همکاران ، 1386 ).
با اینکه اوج هویت‌یابی مختص دورهی نوجوانی است اما با استناد به نظریات جدید در این راستا، دستیابی به هویت معمولا در دهه‌ی سوم زندگی فرد رخ می‌دهد. لطف‌آبادی (1384) علت طولانی شدن دوران نوجوانی را، پیچیدگی‌های زندگی در جوامع امروزی، طولانی شدن تحصیلات، و مشکلات استقلال اقتصادی و به دنبال آن دیرتر جدا شدن از والدین و تشکیل زندگی مستقل، بیان می‌کند. رسیدن به این استقلال در بسیار از موارد در سن 20 -25 سالگی میرسد.
در این دوره جوانان تلاش می‌کنند تا به خودمختاری و استقلال بیشتری دست یابند تا بتوانند نقش‌های بزرگسالی را بپذیرند، روابط دوستانه و صمیمانه جدیدی تشکیل دهد و حس هویت خود را تحکیم یا بازسازماندهی کند (بروکس و دوبویس، 1995).
از عواملی که از شکلگیری هویت تاثیر میپذیرد و در برون دادهای رفتاری فرد ، در ارتباط با دیگران مطرح می‌شود متغیر سلامت اجتماعی است. به طوری که انتظار می‌رود افرادی که در دستیابی به هویت موفق بودهاند ارزیابی‌هایی مثبت در رفتارها و بازخوردهای خود دارا هستند و به طور کلی از سلامت اجتماعی بالاتری بهره‌مند هستند.
گنجی (1385)، شکل‌گیری و رشد هویت را از طریق روابط و معاشرت با دیگران و در بطن اجتماع می‌داند در این بین آنچه بیشترین اهمیت را دارد سلامت روانی، ذهنی و اجتماعی است. بنابراین در کسب هویت هم خود فرد، هم عوامل دیگری از جمله محیط و اجتماع، اعضای خانواده، همکاران، همسایگان و به طور کلی اجتماع نیز تاثیر خواهد گذاشت و فرد در صورتی از سلامت اجتماعی بهنجار برخوردار خواهد بود که بتواند با محیط خود سازگار شود چنین فردی می‌تواند تغیرات فردی و اجتماعی را یکپارچه کند و به خویشتن پنداری مثبتی دست یابد و هویت خود را شکل دهد، اگر نتواند به چنین هویتی دست یابد با هویتی سردرگم و به عبارتی با بی‌هویتی مواجه خواهد شد که پیامد چنین هویتی تزلزل در اعمال و رفتار، و به خطر افتادن سلامت اجتماعی فرد است
سازمان بهداشت جهانی(who ) سلامت اجتماعی را به عنوان یکی از عوامل بهداشت روان برمی‌شمرد. در تعریف سلامت اجتماعی، تاکید به ارزیابی شخصی فرد از نحوهی عملکردش در اجتماع و نگرش وی نسبت به افراد و گروهای اجتماعی است (کیس ،2002).
« سلامت اجتماعی ظرفیت کامل زندگی کردن به شیوه‌ای است که مارا قادر به درک ظرفیت‌های طبیعی خود می‌کند و به جای جدا کردن ما از سایر انسان‌هایی که دنیای ما را می‌سازند، نوعی وحدت بین ما ودیگران به وجود می‌آورند. سلامت اجتماعی نقش محافظت کننده‌ای در مقابل با فشارهای روانی دارد که از فرد در مقابل وقایع فشارآور زندگی اجتماعی حمایت می‌کند» ( صبوری، 1390، 19و20).
تحقیقات زیادی نشان دادند آنچه در تقویت عملکرد و سلامت روانی – اجتماعی فرد نقش مهمی ایفا می‌کند تعهدات ثابت شخص است به طوری که افرادی که تعهد کمتری دارند یعنی یک دیدگاه ثابت و روشن در مورد خود و دنیایی که در آن زندگی می‌کنند ندارند، امکان دارد اجتماع را به صورت یک مجموعه پر از هرج و مرج، تصادفی و بدون هیچ قابلیت پیشبینی که نمی‌توان مدیریت کرد بپندارند یعنی از سلامت اجتماعی پایینی برخوردار هستند (برزونسکی، 2003).
از طرفی تشکیل هویت در دوران نوجوانی دارای دو وجه متضاد است یکی انطباق با خود یا "خود اثبات گرا" و دیگری انطباق با محیط ویا "خود فزاینده" است زمانی که بین این دو جنبه متفاوت از خود، عدم تعادل رخ دهد تعادل روانی و سلامت فرد را به خطر می‌کشاند. تغییر در عملکرد شخصی و اجتماعی به عنوان منبع پردازش از اطلاعات باعث ایجاد این عدم تعادل می‌شود. انطباق موثر با محیط به معنی سازگاری با مجموعهای از نظام‌های بیرونی مثل دوستان، همسالان، نقش‌های تجویز شده از سوی گروه‌های اجتماعی و نظام‌های آموزشی است. که پیش نیاز سلامت اجتماعی فرد را تأمین می‌کند(کیس ،1998 ؛ به نقل فارسی نژاد و همکاران ، 1386).
بنابراین تا این جا این مطلب قابل برداشت است که، طی شدن فرآیند هویت‌یابی موفق، به فرد در زمینههای تصمیم‌گیری و موضع‌گیری کمک میکند و وی را از تشویش، اضطراب و بحران روانی رها میسازد و به تبع آن سلامت اجتماعی فرد را قابل پیش بینی میکند. در این راستا نیز پژوهش‌هایی انجام گرفته و راهکارهایی در جهت کمک به طی شدن موفق مسیر هویت و از آن سو عواملی که از آن تاثیر میپذیرد پیشنهاد داده شده است. یکی از این راه‌ها که مورد بررسی تحقیق حاضر نیز هست توجه به رشد شناختی و چند بعدی بودن مقولهی تفکر و به ویژه عنایت به گرایش به تفکر انتقادی است.از جمله افرادی که در این زمینه پژوهشهایی انجام داده است فردی به نام کرتینر بود.
کرتینر، توجه فلسفی به انسان را در مطالعات روان‌شناسی وارد کرد و هویت را از دیدگاه رشدی – اخلاقی و وجودگرا، مفهوم‌سازی نمود. او بر انتخاب، کنترل خود، مسئولیت پذیری و یگانگی ویژگی تاکید داشت. وی مانند اریکسون هویت را ناشی از از هر دو عامل خود و جامعه می‌داند؛ هم چنین بین ساختار شخصیت فرد و سازمان‌های اجتماعی، ارتباط متقابل قائل است، به طوری که هر کدام می‌تواند موجب رشد دیگری شود. بیشترین سهم کرتینر در ادبیات هویت، معرفی مجموعه‌ای از قابلیت‌هایی است که می‌تواند کیفیت رشد هویت را بهتر کند. کرتینر با تکیه بر مسئولیت‌پذیری اجتماعی و این که فرد مسئول انتخاب‌های خود است هویت اجتماعی را هم‌تراز هویت فردی می‌داند و به تئوری‌های نئواریکسونی کمک می‌کند تا بتواند نسبت به تئوری وضعیت هویت مارسیا، از ابعاد بیشتری به این قضیه بپردازند. کرتینر پیمودن مسیر اکتشاف در فرآیند هویت یابی را نیازمند داشتن مهارت های حل مسئله میداند که این مهارتها از تفکر انتقادی سرچشمه میگیرند (شوارتز ،2000؛ به نقل ازجوادزاده ‌شهشهانی، 1383 ) .
لیپمن (2003) تفکر انتقادی را به عنوان تفکری کاربردی معرفی می‌کند که استفاده از آن تغیراتی عقلانی حاصل میآورد. دو سویه است که در پایینترین حد اتکای آن، قضاوت است و در بیشترین حد آن عمل کردن به قضاوت‌هاست می‌توان سه خصصیه را برای آن برشمرد: 1- تکیه بر ملاک‌ها 2- خود تصحیحگر است 3- حساس به زمینه‌های وقوع است ( به نقل از عباسی، 1380). از آن جا که تفکر انتقادی تفکر دربارهی تفکر است می‌تواند ضعف و کمبودهای خود را پیدا کند. «تفکر انتقادی مستلزم فرایندهای عالی ذهن و داوری بر اساس شواهد و مدارک است. تفکر انتقادی نوعی حل مسئله است. اما علاوه بر حل مسئله دارای عناصری از توانایی‌های تحلیل و ارزشیابی امور است » (سیف، 1389). مایرز (1960)، نیز اینگونه تفکر انتقادی را تعریف می‌کند: شناسایی استدلال‌های غلط، عدم هیجان عاطفی در مواجه با مسئله است. عامل کلیدی در تفکر انتقادی طرح سئوالات مساله، نقد و بررسی راه‌حل‌ها و یافتن جایگزین‌هاست (ترجمهی ابیلی، 1384).
کوتاه سخن این که، چنین به نظر میرسد بین متغیرهای اجتماعی از جمله سلامت اجتماعی با سبکهای هویت، یک ارتباط ضمنی وجود دارد. در تحقیق حاضر سه مدل متفاوت آزمایشی جهت بررسی نقش گرایش به تفکر انتقادی در ارتباط بین سبکها هویت و سلامت اجتماعی پیشنهاد شده است.
1-مدل اثر مستقیم: در این مدل فرض می‌شود که سبک‌های پردازش هویت و تفکر انتقادی به طور مستقیم و مستقل با متغیر سلامت اجتماعی ارتباط دارند.
2- مدل اثر تعدیلکننده: در این مدل فرض میشود قدرت و جهت ارتباط سبکهای هویت و سلامت اجتماعی با سطوح مختلفی از تفکر انتقادی تغیر می‌کند.
3- مدل اثر واسطهای: فرض این مدل آن است که رابطهی بین سبک‌های پردازش هویت و سلامت اجتماعی وقتی که اثر متغیر تفکر انتقادی کنترل شود به طور معنیداری تقلیل پیدا می کند(برزونسکی، 2004).
مروری در متونهای پژوهشی حاکی از آن است مطالعاتی که به بررسی و مطالعه‌ی سه متغیر مطرح در پژوهش پرداخته باشد محدود است بنابراین ارائهی نتایج تحقیقاتی که در پی می‌آید ممکن است به طور مسقیم با موضوع تحقیق حاضر ارتباط نداشته باشد ولی در راستای سوابق محسوب می شود با توجه به ادبیات مورد بررسی در مورد متغیرهای سبک‌های هویت، اثرآن برسلامت اجتماعی وابهام در نقش گرایش به تفکر انتقادی به عنوان زیر مجموعه‌ای از حل مسئله، سوال این پژوهش آن است که، در ارتباط بین سبک های هویت و سلامت اجتماعی آیا تفکر انتقادی نقش دارد؟ در صورت وجود نقش برای تفکر انتقادی، آیا تفکر انتقادی در ارتباط بین سبک‌های هویت و سلامت اجتماعی دارای نقش واسطه‌ای یا تعدیل‌گر؟
1-3 اهداف و فرضیههای پژوهش
هدف کلی:
شناخت نقش واسطهای تفکر انتقادی ،بین سبک‌های هویت و سلامت اجتماعی است.
هدفهای فرعی:
1 - شناسایی نقش واسطه‌ای تفکر انتقادی در ارتباط بین سبک‌های هویت و سلامت اجتماعی.
2- شناسایی نقش تعدیلگر تفکر انتقادی در ارتباط سبک‌های هویت وسلامت اجتماعی.
3- بررسی سلامت اجتماعی در ارتباط با انواع سبک‌های هویت.
فرضیههای پژوهش:
1- سبک‌های هویت پیشبینی کننده مناسبی برای سلامت اجتماعی و تفکر انتقادی است.
2- بین سبک‌های هویت و سلامت اجتماعی تفکر انتقادی نقش واسطه‌ای دارد.
۱-4. اهمیت و ضرورت پژوهشمشخص بودن هویت یکی از مهمترین عوامل در روشن بود هدفمندی زندگی انسان است. فردی که در پرسش و پاسخ‌های مربوط به فرآیند هویت خویش درست عمل کرده است، دارای یک هویت شکل یافته است و با استناد به این هویت شکل گرفته است که مسیرهای مختلف زندگی خویش را تعیین می‌کند و در هنگام برخورد با مشکلات و فشارها، می‌تواند راه‌حلی مناسب یابد در یک جامعه هنگامی که افراد به هویت یافتگی موفق رسیدهاند از یک سو یاری دهندهی آنها در برخورد چالش‌ها و تصمیم‌گیرهای درست است از سوی دیگر سبب کاهش مشکلات روحی و روانی آنها نیز هست و در کل زمینه‌ساز و پیشنیاز سلامت اجتماعی فرد را تضمین می‌کند.
کسب هویت و فرآیندی که طی آن اتفاق می‌افتد بدور از رشد شناختی رخ نمی‌دهد رشد شناختی و استفاده از عنصر گرایش به تفکر انتقادی یک عامل بسیار مهم در ارزیابی افکار و باورهای مختلفی، که توسط اطرافیان، رسانههای ارتباطی و فناوریهای ارتباط جمعی است. تفکر انتقادی قبل از آن که در عرصهی تصمیم‌گیری برای عملکرد در زندگی فرد، کارآ باشد به انتخاب شیوهی زندگی و گزینش باورها و نگرشهایی که زیر بنای شکل‌گیری مسیر زندگی فرد است کمک میکند.اگر نوجوان وجوانان از تفکر انتقادی و مهارت‌های آن مانند حل مسئله، در فرایند کسب هویت کمک گیرند علاوه بر یافتن شخصیتی محکم و منسجم، سلامت اجتماعی فرد از پیامدهای آن میتواند باشد.
جامعه مورد تحقیق این پژوهش دانشجویان( دانشگاه خوارزمی – کرج) است از آن جا که این قشر بخش عمده‌ای از جمعیت جوان کشور را تشکیل می‌دهند ضرورت پرداختن به سلامت اجتماعی آنها امری ضروری است چرا که هر گونه نارسایی در این مورد سبب کاهش توانایی‌های آنان و در نتیجه کاهش پیشرفت در جامعه را سبب می‌شود و از نگاه دیگر می‌توان پیشبینی کرد سلامت روانی و اجتماعی آن ها در بلند مدت تاثیری منفی بر سلامت تمام احاد جامعه خواهد گذاشت.
به طور کلی اهمیت تحقیق حاضر در بررسی متغیرهای موثر(واسطه‌ای و یا تعدیل‌گر) بر سبک‌های هویت بر سلامت اجتماعی در دانشجویان دانشگاه خوارزمی است و نتایج آن می‌تواند ابتدا به شناخت علمی دقیقی از روابط این متغیرها کمک کند و ابعاد بیشتری از سازههای مورد بررسی را که تاکنون ناشناخته مانده است را آشکار سازد از طرفی مطرح کردن این متغیرها می‌تواند از چند واقعیت اساسی پرده بردارد:
ضعف دانش آموزان و معلمان در مهارت‌های گرایش به تفکر و لزوم تجهیز آنها به این مهارت.
ضرورت آموزش مهارت تفکر انتقادی و جاگرفتن در سیستم تعلیم وتربیت است که متاسفانه توجه وتعهد با این هدف در کلاس‌های درس و برنامه‌ریزی آموزش و پرورش مدارس به فراموشی سپرده شده است و یا از فعالیت‌های مربوط به آن پشتیبانی لازم به عمل نمیآید.
آن چه در کشور ما در سالهای اخیر مورد غفلت قرار گرفته است توجه ناکافی به سلامت اجتماعی افراد است اگر چه سلامت فیزیکی تا حد زیادی برآیند سلامت اجتماعی در هر جامعهای است اما پژوهش‌های اندکی در کشور در زمینه وضعیت سلامت اجتماعی در ارتباط با متغیرهای تاثیر گذار بر آن انجام گرفته است.
در پژوهش‌های انجام شده در ایران در ارتباط با پایگاه‌های هویت باید گفت بیشترپژوهش‌ها انجام شده درسالهای اخیر به دلیل در دسترس نبودن ابزار مناسب، اغلب در زمینه هویت شغلی بوده است.
همچنین با بررسی‌های اولیه‌ای که پژوهشگر در خصوص متغیرها و نحوهی ارتباط آن ها به دست آورده، پژوهش‌های اندکی نزدیک به این نوع پژوهش صورت گرفته است.
1-۶. تعریف‌های نظری متغیرها
تفکر انتقادی
تفکر انتقادی به معنی پرسیدن سوالات ،تجزیه تحلیل وبررسی تفکر خود و دیگران است. کلمه" انتقاد " از لغت یونانی kiikos اقتباس شده است منظوراز انتقاد در این جا تیزبینی است نه گله‌مندی وشکایت. تفکر انتقادی توانایی گرفتن تصمیمات منطقی درباره آن چه که باید انجام دهیم و باور کنیم، هم چنین توانایی وگرایش فرد برای سنجش نتایج امور و تصمیمگیری درباره آنها بر اساس شواهد، تفکر اندیشمندانه ومنطقی که روی تصمیم‌گیری برای انجام دادن چیزی یا باور آن متمرکز است (آمیت و آزیکویش ،2001).
در یک گزارش از تحقیق دلفی که از 46 نفر از صاحب نظران تفکر انتقادی مورد سوال قرار گرفته‌اند، آنها سه بعد را در باب تفکر انتقادی عنوان نمودند. بعد علاقه، بعد انگیزش، و بعد مهارت. جوهرهی اصلی تفکر انتقادی را بعد مهارت‌های شناختی معرفی می‌کنند که شامل شش زیر مجموعه است. توضیح، خودنظم‌دهی، ارزیابی، استباط، نتیجه‌گیری و تحلیل می‌باشد (فاکیسون، 1990).
تفکر انتقادی یک فراینده پیچیده، منطقی، با انگیزه است که نیاز به تمرین و کاربرد دارد لازمهی زندگی و محیط‌های آموزشی امرزویست و با ارزیابی شواهد معتبر به نتایج درست منتهی می‌شود (بنرلی، 1998؛ به نقل عباسی،1380). هاشمیان نژاد (1380) تفکر انتقادی را به عنوان تفکری مستدل و منطقی تعریف می‌کند که به منظور بررسی و تجدید نظر در عقاید، نظرات، اعمال و تصمیم‌گیری بر مبنای دلایل و شواهد انجام میگیرد.
اگر بخواهیم یک جمع‌بندی از تعاریف تفکر انتقادی داشته باشیم می‌توان گفت تفکر انتقادی تفکری منطقی، استدلالی، مسئولانه، باهدف شناخت است وکمک به اتخاذ بهترین تصمیم و باور به آن تصمیم و یا عملکرد به آن است. تفکر انتقادی باورهای سنتی را به چالش می‌کشاند. فرد نقاد با طرح سوالات مناسب و جمع‌آوری داده‌های مربوطه به نتایج قابل اعتماد می‌رسد فرد برای خود فکر می‌کند.
سبک‌های هویت
ارائهی یک تعریف جامع ودقیق از هویت کار آسانی نیست با توجه به این وضع در ششمین کنفرانس، جامعهی پژوهش برای تشکیل هویت " SRIF ،1999 " موضوع محورهای آن، یافتن فرایندهایی جهت یک تعریف مناسب، و یکپارچگی تعاریف متعدد از هویت بود، مارشال (1999) دلیل این ناهماهنگی را، اجزای متعدد این سازه می‌داند چرا که تاکید بیشتر بر یک یا دو فرایند آن سبب نامتوازن شدن تعریف یکپارچه از آن می‌شود (شکر کن وهمکارن، 1380).
البته باید توجه داشت موضوع هویت و نحوهی شکل‌گیری آن مختص رشته‌ی خاصی نیست و در حوزهای علمی چون روانشناسی، علوم سیاسی و حتی در ادبیات هم کار شده است. در روانشناسی به سهم خود در هر کدام از شاخه‌های آن نیز مثل روانشناسی رشد، شخصیت،روانشناسی اجتماعی نیز مطرح شده است. این موضوع دلیلی بر اهمیت و وسیع بودن این حوزه را می‌رساند.
هویت در دوران بزرگسالی به صورت یک کل منسجم و ترکیب یافته از ارزش‌ها، رفتارها، نقش‌ها و مهارت‌های مختلف شناختی و اخلاقی تبدیل می‌شود که هم به گذشته فرد مرتبط می‌شود وهم جهت‌گیری وی را به آینده شکل می‌دهد (برزونسکی، 2002).
مارسیا معتقد است هویت تغیر در کارکرد مفهوم خود، درونی کردن ارزشها، اهداف، انتظارات و فرایندهای خودتنظیمی است. یافتن مفهوم فردی از ثبات در فرد خود را نشان می‌دهد (1998، سعادتی شامپر و همکاران، 1386).
هویت از یک تعریف سازمان یافته از خود و ارزشها ،باورها و اهدافی که فرد به آن پایبند است تشکیل شده است. « هریک از ما احساسی از این داریم که چه کسانی هستیم و چگونه شبیه یا متمایز از دیگران هستیم. بخشی از این احساس، شناختی (روشهایی که، خود را توصیف می‌کنیم ) و بخشی از آن هیجانی ( ارزیابی ما از خودمان به عنوان خوب یا بد در انجام تکالیف یا فعالیت‌ها ) است. احساس خود از زمان تولد وجود دارد» (اریکسون، 1993؛ مارسیا،1991؛ به نقل شهرآرای ،1384 ، 157).
در اینجا به طور مختصر به روند آغاز طرح هویت و وبه دنبال آن پایگاه‌های هویت و بالاخره مطرح شدن سبک‌های هویت و افراد صاحب نام در هر یک از این دیدگاه‌ها اشاره‌ای کوتاه شد و در فصل دوم به طور مفصل به آن خواهیم پرداخت.
مفهوم هویت برای اولین بار از مکتب روانکاوی و از سوی اریکسون (1965) مطرح شد در مرحله پنجم یعنی "هویت در برابر سردرگمی نقش" از هشت مرحله‌ای که وی برای رشد روانی – جسمانی قائل است جای دارد. همانطور که قبلا اشاره شد مارسیا (1966) بر اساس نظریهی اریکسون، 2 مفهوم اساسی" اکتساب و تعهد " را برای رشد هویت مطرح می‌کند. 4 وضعیت هویت عبارتننداز:
1- هویت موفق 2- هویت سردرگم 3- هویت دیررس 4- هویت زودرس.
برزونسکی (1990) بر اساس فرایندهای شناختی– اجتماعی وضعیت‌های هویت مارسیا را در چگونگی شکل‌گیری، حفظ و تطابق هویت در نوجوانان پرداخت و برای اولین بار از سبک هویت نام برد و سه سبک: 1- سبک هویت اطلاعاتی 2- سبک هویت هنجاری 3- سبک هویت سردرگم/ اجتنابی را معرفی می‌کند. سبک هویت روش تلاش تطابق افراد برای ساخت هویت خود و یا اجتناب از بررسی مسائل هویتی است. به عبارتی این سبک‌ها هویت فرد را تعیین می‌کنند به لحاظ کلی به عنوان سبک‌های شناختی – اجتماعی، و به طور خاص شیوه‌های پردازش اطلاعات مربوط به هویت، تصمیات شخصی و فائق آمدن بر مسائل هویتی هستند (برزنسکی و فراری، 1996).
سلامت اجتماعی
از دیدگاه کیینز(1998) ، سلامتی بر اساس سه جنبه در نظر گرفته می‌شود. 1-عاطفی(هیجانی) 2- اجتماعی 3- روان‌شناختی . که در تعریف سلامت هر سه مورد در نظر گرفته می‌شود وی سلامت اجتماعی را ارزیابی و شناخت فرد از چگونگی عملکردش در اجتماع و کیفیت روابط با افراد دیگر، نزدیکان وگروهای اجتماعی که وی عضوی از آنها است تعریف می‌کند (1998؛ به نقل باباپوروهمکاران، 1388).
« از نظر کیینز سلامت اجتماعی عبارت است از چگونگی ارزیابی فرد از عملکردش در برابر اجتماع. فرد سالم از نظر اجتماعی، اجتماع را به صورت یک مجموعه‌ی معنادار، قابل فهم و بالقوه برای رشد و شکوفایی دانسته و احساس می‌کند که به جامعه تعلق دارد، و از طرف جامعه پذیرفته می‌شود و در پیشرفت آن سهیم است. کیینز ابعاد سلامت اجتماعی را با در نظر گرفتن الگوی سلامت مطرح می‌کند که دارای پنج بعد است. 1- انسجام اجتماعی 2- پذیرش اجتماعی 3- مشارکت اجتماعی 4- انطباق اجتماعی 5- شکوفایی اجتماعی می‌باشد» (سام آرا، 1388، ص16و17).
لارسون (1996) معتقد است سلامت اجتماعی بخشی از سلامت فرد را می‌سنحد و شامل پاسخ‌های درونی فرد که شامل احساس، تفکر و رفتار است. سلامت اجتماعی نماد رضایت یا فقدان رضایت فرد از زندگی اجتماعی‌اش می‌باشد.
در کل می‌توان گفت مفهوم سلامت اجتماعی، در کنار ابعاد جسمی و روانی سلامت مورد توجه قرار گرفته است، جنبه اجتماعی آن را با محور قراردادن فرد مورد بررسی قرار می دهد، به عبارتی رشد و پیشرفت جامعه در گرو تندرستی آن جامعه در ابعاد جسمانی، روانی و اجتماعی است در واقع سلامت فرد و سلامت جامعه آن چنان بهم تنیده که نمی‌توان بین این دو مرزی تعیین کرد. در اینجا فقط اشاره‌ای کوتاه به ابعاد آن شد که در فصل دوم به طور مفصل توضیح داده خواهد شد.
1-6 تعاریف عملیاتی
گرایش به تفکر انتقادی : از طریق سئوالات پرسشنامهی ریتکس(2003) مورد سنجش قرار گرفت.
سبک‌های هویت برزونسکی(1998): در این پژوهش نمره کل این متغیر با مقیاس پرسشنامهی سبک های هویت (ISI-g6 ) برزونسکی برای هر فرد به دست آمد.
سلامت اجتماعی کیینز(1998) : در این پژوهش نمره کل سلامت اجتماعی، با پرسشنامهی سلامت اجتماعی کیینز به دست آمد.

فصل دوم: مبانی نظری و پیشینه پژوهش
2-1. مقدمهسلامت یکی از مباحث مطرح در بسیاری از فرهنگ‌هاست و هریک از این جوامع در فرهنگ خود تعریف و شاخص‎‌هایی برای سلامت قائل هستند متاسفانه سلامت جزء آن دسته از نعمت‌هایی است که تا زمانی از دست نرود ارزش آن به درستی شناخته نمی‌شود تعریف دقیق برای آن در دست نیست هرچند هر گاه سخنی از سلامت به میان می‌آید بیشتر بیشتر مردم به بعد جسمانی آن را مورد توجه قرار می‌دهند در صورتی که مطابق اعلام بهداشت جهانی سلامت شامل سه فاکتور جسمانی، روانی، اجتماعی می‌باشد در واقع می‌توان به جرات گفت سلامت فردی پایه و بنیان سلامت اجتماعی است از آن جا که سلامت فردی از اساسیترین بنیان تربیتی یعنی خانواده، تا محیط رشد و تغیرات بیولوژیکی و شخصیت فرد....تاثیر میپذیرد. یکی از مهمترین عوامل تاثیر گذار بر سلامت اجتماعی، نوع شکلگیری شخصیت فرد یا به عبارتی کسب هویت فردی است که از اوائل نوجوانی با تغیرات جسمانی و شناختی ظاهر میشود و اگر در مسیر صحیح پیش برود تا اوائل جوانی تقریبا هویت فرد تثبیت میشود. از طرفی برای رسیدن به هویت موفق و صحیح عوامل زیادی می‌توانند مداخله دارند از جمله؛ تفکر انتقادی و مهارت‌های آن به طور اخص یکی از مهمترین این عوامل است که آموزش، استفاده و کاربرد درست این ابزار میتواند پیشبینی کنندهی قویای در مسیر رسیدن به یک هویت بهنجار؛ منسجم و مورد قبول جامعه قرار گیرد. که هم از طرفی از عوامل تضمین سلامت فردی است و هم به تبع آن میزان سلامت اجتماعی نیز تحت الشعاع قرار میگیرد. در این فصل از تحقیق ابتدا به تعریف سلامت اجتماعی به عنوان یکی از ابعاد سلامت پرداخته می‌شود و سپس ضمن بیان شاخص‌های سلامت اجتماعی و نظریات مربوط به آن، مباحث هویت و تفکر انتقادی و مباحث مبوط با آنها مطرح میشود و در ادامه ارتباط هر یک از آنها با هم و در آخر مباحث اشاره‌ای چند به پیشینه‌ی هر یک از آنها در داخل و خارج کشور میشود و سپس با یک جمع‌بندی کوتاه از کل مباحث، این فصل به پایان می‌رسد.
2-2- سلامت
« سلامت بنیادیترین‌ عنوانی است که حیات انسان به آن استوار است. سلامت به عنوان مفهوم اساسی در زندگی انسان، از بدو پیدایش بشر و در قرون و اعصار متمادی مطرح بوده است. انسان برای رسیدن به آن، همهی امکانات و نیروهای خود را بسیج کرده است. اما هر گاه سخنی از آن به میان آمده بیشتر بُعد جسمانی آن به ذهن میآید. در چند دههی اخیر بُعد روانی آن نیز مطرح شده است و بُعداجتماعی آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است. سازمان جهانی در راستای تامین سلامت روانی، جسمانی و اجتماعی اعضاء جامعه بر این نکته تاکید دارد که هیج کدام از ابعاد سلامتی بر دیگر ابعاد آن برتری ندارد، رشد و تعالی جامعه در گرو تندرستی آن جامعه است و شناسایی عوامل تعین‌کننده و مرتبط با آن در جهت سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی در سطوح خرد و کلان جامعه از دیدگاه سه بُعد جسمی، روانی و اجتماعی از مسائل هر کشوری محسوب میشود» (مرندی، 1385: 20). منشور اوتاوا علاوه برشمردن سلامت به عنوان حق انسانی، پیش‌شرط‌هایی جهت تحقق سلامت نیز ارائه داده است. پذیرش این شرط‌ها روابطی محکم میان شرایط اقتصادی و اجتماعی، محیط فیزیکی، شیوه‌های زندگی فردی و سلامت را به وجود می‌آورد (سجادی و صدرالسادات، 1384).
« سلامت به عنوان بخشی از سرمایهی منابع انسانی هر جامعه محسوب می‌شود. از دیدگاه فردی عامل سلامت جزء پیش نیازها و شرایط اصلی اشتغال به کار و فعالیت اقتصادی و اجتماعی انسان‌ها در تمام جوامع محسوب می‌گردد که بدون اتکا به آن دستیابی به امکانات رفاهی و مادی غیر ممکن است یا دست کم به سختی ممکن است. از جنبههای سلامت روانی و اجتماعی، عامل سلامت در عاملهایی مانند میزان همسویی افراد با جامعه و یا میزان درکی که افراد از جامعه خود دارند، کیفیت نیروی کار یک جامعه راتعین می‌کند» (اسکمبر، 1386: 187). سلامت اجتماعی به عنوان یکی از ابعاد سلامتی انسان نقش مهمی در تعادل زندگی اجتماعی هر انسان دارد و پوشش فراگیر آن در جامعه می‌تواند موجبات توسعه اجتماعی را فراهم کند (وزارت بهداشت، 1386 ).
2-3-سلامت اجتماعی
در تعریف سازمان بهداشت جهانی، سلامت اجتماعی در کنار سلامت فیزیکی و روانی قرار گرفته است. در این تعریف، سلامت کامل به معنای داشتن یک زندگی مولد از نظر اقتصادی و اجتماعی است. بعد اجتماعی سلامت، سطوحی از مهارت‌های اجتماعی و عملکرد اجتماعی همراه با توانایی شناخت هر فرد از خود به عنوان عضوی از جامعه را شامل میشود. فرد با حس کردن چنین عضویتی، نحوهی ارتباطاش را در شبکهی اجتماعی مورد توجه قرار میدهد.
بلوک و برسلو برای اولین بار در سال ۱۹۷۲ در پژوهشی به مفهوم سلامت اجتماعی پرداختند. آن ها مفهوم سلامت اجتماعی را با "میزان عملکرد اعضاء جامعه" مترادف کردند و شاخصهای سلامت اجتماعی را ساختند. تلاش کردند تا با طرح پرسش‌های گوناگون در ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی سلامت فردی، به میزان فعالیت و عملکرد فرد در جامعه برسند. این مفهوم را چند سال بعد"دونالد" و همکارانش در سال ۱۹۷۸ مطرح کردند و استدلال آن ها این بود که سلامت امری فراتر از گزارش علایم بیماری، میزان بیماریها و قابلیت‌های کارکردی فرد است آنها معتقد بودند که رفاه و آسایش فردی امری متمایز از سلامت جسمی و روانی است. براساس برداشت آنان سلامت اجتماعی در حقیقت هم از ارکان وضعیت سلامت محسوب میشود و هم می‌تواند تابعی از آن باشد (موسسهی تحقیقات بهبود زندگی زنان، 1393).
باتوجه به مطالب ذکر شده و ارائه تعاریف بیشترکه از سلامت اجتماعی که در فصل اول آمده است در یک برداشت کلی می‌توان گفت سلامت اجتماعی مفهومی است که در بستر اجتماع و روابط بین افراد در شبکه‌های اجتماعی نمود و ظهور پیدا می‌کند، مد نظر آن ارزیابی فرد از کیفیت و کمیت درگیریاش در اجتماع است حق مسلم آن است که فردی که از سلامت اجتماعی برخوردار است جامعه‌پذیر نیز هست این عاملی مهم در پذیرش هنجارهای اجتماعی، نقش‌ها و مسئولیت‌های اجتماعی دارد. با استناد به مطالبی که بیان شد دو برداشت قابل حدس است. اول این که، در صورتی که شرایط سلامت اجتماعی برقرار باشد فرد حمایت و پذیرشاجتماعی را به دست می‌آورد و بهتر می‌تواند بر استرس، چالش‌ها و بیمارهایی که ممکن است سلامت او را تهدید کنند غلبه کند. دوم آن که، شرایط اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جامعه در شکلگیری سلامت اجتماعی نقش به سزایی ایفا می‌کنند. در ادامهی این بخش به دیدگاه کیینز صاحب نظر بنام در حوزهی سلامت اجتماعی و همچنین اشارهای کوتاه به دیدگاه دورکیم خواهیم داشت.
«از نظر دورکیم، بهنجاری اجتماعی به چگونگی وضعیت ارتباط فرد با دیگران در جامعه یا همان جامعه‌پذیری وی اشاره دارد. هر نوع قطع ارتباطی بین فرد و جامعه به گونه‌ای که افراد در چارچوبهای اجتماعی جذب نگردد، زمینه‌ای مساعد برای رشد انحرافات اجتماعی فراهم خواهد شد. در چنین حالتی، فردگرایی افراطی، خواسته‌های فرد را در مقابل حیات اجتماعی قرار می‌دهد» (توسلی،1382؛ به نقل از حسینی،1387: 7).
کار کیینز از یک اصل جامعه‌شناختی و روان‌شناختی نشأت می‌گیرد. وی حلقهی مفقوده در تاریخچه‌ی مطالعات مربوط به سلامت اجتماعی را درارزیابی به این سوال، آیا ارزیابی کیفیت زندگی و عملکرد شخصی افراد بدون توجه به معیارهای اجتماعی امکان دارد؟ پاسخ می‌دهد که عملکرد خوب در زندگی علاوه بر سلامت جسمانی و روانی، تکالیف و چالش‌های اجتماعی را نیز در برمی‌گیرد. « از نظر کییز کیفیت زندگی و عملکرد شخصی فرد را نمی‌توان بدون توجه به معیارهای اجتماعی ارزیابی کرد. عملکرد خوب در زندگی جیزی بیش از سلامت روانی است تکالیف و چالش‌های اجتماعی را نیز در برمی‌گیرد. فرد ساالم از نظر اجتماعی زمانی عملکرد خوب دارد که اجتماع را به صورت یک مجموعهای معنادار و قابل فهم و بالقوه برای رشد و شکوفایی بداند و احساس کند که متعلق به گروهای اجتماعی خود است و خود را در اجتماع و پیشرفت آن سهیم بداند » (کییز،1386: 9). پنج بعد از سلامت اجتماعی را با در نظر گرفتن الگوی سلامت اجتماعی کیینز عبارتند از :
ابعاد سلامت اجتماعی کیینز(1998)

انسجام اجتماعی
«ارزیابی فرد از کیفیت روابطش در جامعه و گروهای اجتماعی است فرد سالم احساس می‌کند که بخشی از اجتماع است و خود را با دیگران که واقعیت اجتماعی را می‌سازند، سهیم می‌داند.انسجام اجتماعی احساس بخشی از جامعه بودن، فکر کردن به این که به جامعه تعلق دارد، احساس حمایت شدن از طریق جامعه و سهیم شدن در آن است. انسجام درجه‌ای است که در آن مردم احساس می‌کنند که چیز مشترک بین آن ها و کسانی که واقعیت اجتماعی آنها را می‌رساند وجود دارد» (سام آرا، 1388: 18).
پذیرش اجتماعی

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : omidfile.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

دارا بودن گرایش‌های مثبت به افراد است، تایید دیگران و یا به طور کلی پذیرفتن افراد با وجود برخی رفتارهای سردرگم و پیچیده است. این بعد از سلامت اجتماعی مترادف پذیرش خود است که فرد نسبت به خود و گذشته‌اش نگرش مثبت و حس خوبی دارد ناتوانی و ضعف‌هایش را می‌پذیرد، اجتماع و مردم در واقع او را با وجود تمام ضعف‌ها و جنبه‌های مثبت و منفی می‌پذیرند.
مشارکت اجتماعی
باوری است که فرد احساس می‌کند عضو حیاتی جامعه است و چیزهای با ارزشی برای ارائه به جامعه دارد. فعالیت‌های روزمره‌ی او به وسیلهی جامعه ارزش‌دهی می‌شود مشارکت اجتماعی یعنی چه میزان فرد احساس می‌کند که آنچه انجام می‌دهد در اجتماع ارزشمند و در رفاه عمومی موثر است.
انطباق اجتماعی
اعتقاد به این که یک جامعهی قابل فهم، منطقی و قابلیت پیش‌بینی دارد. به جامعه و مفاهیم مربوط به آن و طرح‌های اجتماعی علاقمندند. مراقب در قبال دسیسه‌های اجتماعی هستند و احساس می‌کنند توانایی فهم آن چه در اطرافشان رخ می‌دهند را دارند. خود را با تصور این که در حال زندگی در یک دنیای عالی هستند، فریب نمیدهند و خواسته و آرزوهایشان را برای فهم و درک زندگی ارتقا می‌دهند.
شکوفایی اجتماعی
دانستن و معتقد بودن فرد به جامعه‌ای در حال رشد و تکامل است که پتاسیل مثبت برای این رشد را دارد و همین تفکر سبب بالفعل شدن پتاسیل خود به شکل واقعی می‌شود. افراد سالم در مورد شرایط آیندهی جامعه امیدوار و قادر به شناخت نیروهای جمعی هستند و معتقدند خود و افراد دیگر از این رشد و نیروهای اجتماع بهره می‌برند و به اعتماد توان بالقوه‌ای که دارد این مسیر رشد و تکامل را کنترل می‌کنند(عبدلله‌تبار و همکاران، 1387).
2-4-هویت
هویت و نحوهی شکل‌گیری آن مورد علاقه بسیاری از حوزه‌های علمی، از جمله روانشناسی است‌. هویت همواره مورد توجه روانشناسان تحولی‌نگر بوده است. شاید یکی از دلایل آن نقش موثر هویت بر عملکرد فرد در حوزه‌های مختلف ازجمله روابط فردی، روابط اجتماعی و سلامت اجتماعی نیز جز این عوامل است. اولین بار این واژه توسط فروید به طور ضمنی و بنام هویت دورنی در زمینهی روانی – اجتماعی به کار رفته است منظور وی از بیان آن، آمادگی عمومی فرد برای زندگی و رهایی از تعصبات است. هویت حس تفاوت قائل شدن خود از دیگران است به کمک هویت است که فرد به مفهومی از خود می‌رسد در صورتی که این مفهوم با واقعیت اجتماعی وی در تضاد باشد موجب به خطر افتادن سلامت روانی و اجتماعی و هم چنین باعث ایجاد مشکلات رفتاری می‌شود و چه بسا سلامت جسمی را نیز تهدید کند. در فصل اول در باب تعریف هویت و سبک‌های آن صحبت شد در این بخش به دیدگاه چند تن از صاحب‌نظران این حیطه خواهیم پرداخت.
2-2-1-اریکسون
از سال 1950 که اقای اریکسون اثر مربوط به هویت ، را منتشر ساخت، هویت به طور فراوان در موضوعات تجربی و نظری مطرح شدنظریۀ اریکسون در مورد هویت، پیشینهی پژوهشی قابل توجهی را در زمینه تحول هویت به وجودآورد که بیشترین آنها بر هویت شخصی متمرکزند (شوارتز، زامبونگا، ویسکریچ و ونگ، 2010).« وی نخستین روان‌تحلیل‌گری بود که دربارهی تشکیل هویت در نوجوانی به طور جدی تحقیق کرد.رویکرد او بر اساس رویکرد بیولوژیکی فروید است که بر اساس جهت‌گیری روانی – جنسی به رشد شخصیت بود. ولی با تفاوت‌های مهمی از آن فاصله می‌گیرد. اریکسون از روان‌پویایی کلاسیک و تمرکز آن روی، اید و سائق‌های لیپیدویی رشد فراتر رفت و روی ایگو و ظرفیت‌های انطباقی آن در محیط تاکید کرد. اریکسون نه تنها تصویر خوش بینانه‌تری از توانایی‌های انسان، طراحی کرد بلکه روان‌تحلیل‌گری را از آسیب‌شناسی به کارکرد‌های سالم تغییر داد. سرانجام اریکسون تشخیص داد که رشد شخصیت در نوجوانی پایان نمیپذیرد و در سراسر زندگی ادامه مییابد. او اظهار کرد اولین احساس من، تنها از طریق تاثیر متقابل به همراه اعتماد، با یک تصویر والدینی در دوران نوزادی شکل می‌گیرد. تشکیل هویت نخستین بار در طول نوجوانی انجام نمی‌شود بلکه نسبتا از طریق مراحل ابتدایی‌تر رشد، توسعه پیدا می‌کند و ادامه می‌یابد تا در سراسر زندگی تغییر پیدا کند و شکل تازه‌ای به خود بگیرد» (کروگر،2004؛ به نقل بدراقی، 1389: 27و28).

— -فایل مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله -587)

7- اهداف تحقیقتبیین حقوق کودکان ناشی از ازدواج موقت و ازدواج‌های نوظهور در مذاهب است و اینکه این کودکان همانند سایر کودکان ناشی از ازدواج‌های دائم یا صحیح دارای حقوق می‌باشند.
فصل اول:-130810-291592000مفهوم شناسی
1ـ1تعریف حقحق: حق به معنای مرتبه‌اى از سلطنت متعلق به شخص، متعلق الزام شارع و مقابل باطل تعریف شده است.
ماهیت حق: واژه حق در لغت به معناى ثبوت و ثابت آمده است، اما نکته حائز اهمیت این است که در معناى اصطلاحى حق، همچنین تمایز آن از حکم و ملک، در بین فقها بحث‌هاى بسیار و نظرات مختلفى مطرح است؛ بدون آنکه به نتیجه‌اى مشخص و شفاف رسیده باشند. از این رو، برخى فقها چیزهایى را از مصادیق حق بر شمرده‌اند در حالى که برخى دیگر آنها را جزو احکام مى‌دانند. مهم‌ترین دیدگاه‌ها درباره حق عبارت هستند از:
1ـ حق عبارت است از مرتبه‌اى از سلطنت اما ضعیف‌تر از سلطنت موجود در ملکیت که شارع مقدس آن را براى انسان به عنوان انسان یا براى فردى معین بر چیزى قرار داده است؛ خواه آن چیز عینى خارجى باشد، مانند حق تحجیر نسبت به زمین موات یا انسانى معیّن، مانند حق قصاص و یا عقدى مانند حق خیار که متعلقش عقد مى‌باشد.
2ـ حق مرتبه ضعیفى از ملک یا نوعى از آن است؛ در نتیجه صاحب حق نسبت به آنچه زمام آن در دست او است، مالک مى‌باشد.
3ـ حق عبارت است از اعتبارى خاص ـ غیر از اعتبار سلطنت و ملک ـ که داراى آثارى ویژه است؛ مانند: سلطنت بر فسخ در حق خیار یا بر تملک به عوض در حق شفعه.
4ـ حق عبارت است از اعتبارى خاص ـ غیر از اعتبار ملک و سلطنت ـ که نزد عقلا سلطنت بر اسقاط و نقل را درپى دارد.
5ـ حق با حکم یکى است و تنها تفاوت آن دو، در آثار است. در این دیدگاه، حق عبارت است از حکم تکلیفى یا وضعى که به فعل انسان تعلق مى‌گیرد و قابل اسقاط است.
6ـ حق در معنى عام خود عبارت است از: سلطه‌اى که براى شخص بر شخص دیگر یا مال یا شیئى، جعل و اعتبار مى‌شود. به عبارت دیگر، حق توانایى خاصى می‌باشد که براى کس یا کسانى نسبت به شخص یا چیزى اعتبار شده است و به مقتضاى این توانایى، صاحب حق مى‌تواند در متعلق آن تصرف کند یا از آن بهره برگیرد.
در تعاریف بالا چند گونه تعریف شده است که قابل ادغام می‌باشد. به طور خلاصه می‌توان از حق چند تعریف کوتاه بیان کرد؛ 1ـ حق همان حکم شرعی است. 2ـ حق غیر از حکم شرعی می‌باشد. 3ـ حق همان سلطنت است. 4ـ حق مرتبه‌ای از ملک می‌باشد.
1ـ2 تعریف طفل1ـ2ـ1طفل در لغتطفل به معنی بچه آمده است و راغب نیز می‌گوید: طفل تا وقتى گفته می‌شود که فرزند، بدنش نرم باشد. در مجمع البیان نیز طفل به کوچک از مردم یا هر چیز تعریف شده و در نهایه نیز، طفل به معنى بچه آمده است و بر پسر و دختر و جمع اطلاق می‌شود. در اقرب نیز در تعریف طفل آمده است: «هو یسعى لى فى اطفال الحوائج»؛ یعنى: او در حاجت‌هاى کوچک براى من تلاش می‌کند. قاموس نیز معنى اولى آن را مثل اقرب گفته است.
1ـ2ـ2 طفل در قرآنکلمه طفل در آیاتی از قرآن کریم، آمده است که از آن جمله می‌توان به آیات ذیل اشاره نمود:
در آیه پنج سوره مبارکه حج آمده است: «وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً».
همچنین در آیه 31 سوره مبارکه نور نیز می‌خوانیم: «أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ» و نیز در آیه 59 همین سوره مبارکه باز شارع مقدس می‌فرماید: «وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا».
1ـ2ـ3 تعریف طفل نزد فقهاکودک یا طفل، در فقه به فردى اطلاق مى‏شود که به بلوغ شرعى نرسیده باشد. فقها هم در بخش‌های وسیعی از فقه، به تناسب بحث، به تعریف کودک پرداخته‌اند؛ از آن جمله: حضرت امام خمینی(ره) در تحریر می‌فرماید:
«الصغیر و هو الذی لم یبلغ حد البلوغ محجور علیه شرعا لا تنفذ تصرفاته فی أمواله»؛ یعنی: صغیر کسی است که به حد بلوغ نرسیده باشد، این شخص از تصرفات در اموال خود ممنوع خواهد بود.
ایشان در ادامه می‌افزاید: هرچند که در کمال تمیزی و رشد باشد و تصرفاتش در نهایت سود و صلاح صورت گیرد. چنین شخصی از نظر فقها کودک تلقی می‌گردد.
دکتر وهبه الزحیلی در الفقه الاسلامی و ادلته می‌نویسد: کودکی دوره‌ای است که به هر انسانی خواهد گذشت؛ آغاز آن هنگامه ولادت و پایان آن رسیدن به حد بلوغ است. وی در ادامه می‌گوید: علمای حنفی و مالکی گفته‌اند که صغیر یا ممیز است یا غیر ممیز، و غیر ممیز کسی می‌باشد که هفت سال تمام را سپری نکرده است. و ممیز به کسی گویند که هفت سال تمام از عمرش گذشته است. چون پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است: وقتی فرزندان‌تان به هفت سالگی رسیدند، آنان را به نماز عادت دهید.
پس از پایان دوره کودکی را بلوغ می‌نامند که در میان فرق اسلامى، شافعیان و حنابله سن بلوغ را در زن و مرد 15 سالگی و مالکیان 17 سالگی مى‏دانند، اما نزد احناف، پسر و دختر سن بلوغی منفاوت از یکدیگر دارند؛ ایشان بلوغ پسر را در 10 سالگى و دختر را 17 سالگى ذکر کرده‏اند. در فقه امامیه، اگرچه برخى متأخران شیعه بلوغ دختران را در 13 سالگى محقق شمرده‏اند، اما غالباً سن بلوغ را در پسر 15 سالگی و در دختر 9 سال تمام قمرى مى‏دانند. با این همه، سن بلوغ شرعى براساس نظر بیشتر فقها،9 سالگى در دختران و 15 سالگى در پسران می‌باشد؛ نکته قابل بیان دیگر اینکه، فقها افزون بر سن، نشانه‏هاى دیگرى، مانند روییدن موى خشن زیر بغل و عانه فرد و احتلام را نیز شرط بلوغ ذکر کرده‏اند. البته در دختران عادت ماهانه و حمل، اماره بلوغ محسوب مى‏شود.شیخ طوسى در توضیح علامات بلوغ مى‏گوید:
«و البلوغ یکون بأحد خمسه اشیاء: خروج المنى و خروج الحیض و الحمل و الإنبات و السن؛ فثلاثه منها یشترک فیها الذکور و الإناث، و اثنان ینفرد بهمان الإناث؛ فثلاثه المشترکه فهى السن و خروج المنى و الإنبات، و الإثنان اللذان یختص بهمان الإناث: فالحیض و الحمل».
به اعتقاد ایشان هر گاه که هر یک از علامات نام برده شده محقق گردد، فرد بالغ خواهد بود. ایشان با استناد به آیه شریفه «وَ ابْتَلُوا الیَتامى حَتَّى إذا بَلَغُوا النکاح فإنْ اَنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فادفعوا إلَیْهِمْ أمْوالَهُمْ»، اختیار پیش از بلوغ را براى احراز رشد و دادن مال به صبى لازم دانسته‏اند، بنابراین پایان حجر مالى زمانى است که بلوغ و رشد احراز گردد.
1ـ3 تعریف ازدواج1ـ3ـ1 ازدواج در لغت زوج: «زوج الشی بالشی،و زوجه الیه یعنی قرنه به» یعنی: اقران، نزدیک بودن و پیوستن است. خداوند متعال می‌فرماید: « اِنَّهُ خَلَقَ الزَّوجَینِ الذَّکَرَ وَ الاُنثی». در کلام عرب، زوجین به معنی اثنان می‌باشد که هر کدام از آنان زوج است؛ مذکر باشد یا مؤنث. پس زوج، هم به زن اطلاق می‌شود «یا آدَمُ اسکُن اَنتَ وَ زَوجُکَ الجَنَّهَ» و هم به مرد. «فَلا تَحِلُّ لَهُ مِن بَعدُ حَتّی تَنکِحَ زَوجاً غَیرَهُ»
1ـ3ـ2 نکاح در لغتنکاح در اصل و ریشه به معنی وطی است که در صیغه عقد ظهور پیدا می‌کند. از این رو، به سبب وطی، به عقد و صیغه، اطلاق شده است که همان تَزَوجتُ و نکحتُ می‌باشد. ازهری بیان کرده است که اصل نکاح در زبان عربی همان الوط است که عقد می‌باشد و ازدواج کردن، نکاح می‌گویند. گفته می‌شود نکحتها و نکحتُ همان تزوجتُ است.
1ـ3ـ3 منظور ازازدواج ازدواج، نکاح، زناشویی و همسر گرفتن مرد یا زن است به سبب عقد. ازدواج همراه با شرایط آن تحقق می‌یابد. عقد ازدواج یا برای مدتی معین منعقد می‌شود یا برای همیشه که از اولی به متعه یا ازدواج موقت و از دومی به ازدواج دائم تعبیر می‌شود. اما ملک یمین یعنی کنیزى که مملوک انسان است و به واسطه مملوک بودن بر مولى حلال است.
معاصران اهل سنت مانند ابو زهره ازدواج را این گونه تعریف می‌کند: ازدواج عقدی است که استمتاع بین زن و مرد را به شکل مشروع حلال می‌کند و برای هر کدام از آنان حقوق و تکالیفی قرار داده می‌شود.
پس در نزد فقهای ما ازدواج‌های مشروع و حلال به طور کلّى سه قسم است:
1ـ ازدواج دائم؛
2ـ ازدواج موقّت یا متعه؛
3ـ ملک یمین.
موقت در لغت: از وقت گرفته شده و به معنای مقداری از زمان است؛ هر چیزی که زمان مشخصی دارد به آن موقت گفته می‌شود و چیزی که نهایت آن تعیین شده باشد.
ازدواج موقت در اصطلاح: ازدواج موقت عقدی زناشویی است که زمان آن مشخص و اجرت آن معین و موصوف می‌باشد و به نکاح متعه و نکاح موقت نیز تعبیر می‌شود که با انتهای مدت آن، منحل می‌شود و به طلاق و لعان نیاز ندارد. ریشه ازدواج موقت این سخن خداوند است که می‌فرماید:
«وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلّا ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ کِتابَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ أُحِلَّ لَکُمْ ما وَراءَ ذلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِکُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَهً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فِیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَهِ إِنَّ اللَّه کانَ عَلِیماً حَکِیماً».
یعنی: و زنان شوهردار بر شما حرام است؛ مگر آنان را که (از راه اسارت) مالک شده‌اید؛ اینها احکامى است که خداوند براى شما مقرر داشته است. اما زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد)، براى شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختیار کنید؛ در حالى که پاک‌دامن باشید و از زنا، خوددارى کنید و زنانى را که متعه (ازدواج موقت) مى‌کنید، واجب است مهر آنان را بپردازید و در آنچه بعد از تعیین مهر با یکدیگر توافق کرده‌اید، گناهى بر شما نیست. خداوند دانا و حکیم است.
تعریف دیگر ازدواج موقّت، نکاحى است که همه ارکان عقد دائم و آثار آن را دارا می‌باشد و فرق آن با عقد دائم در ذکر مدّت و بعضى از احکام مانند عدم نفقه و ارث و مانند آن مى‌باشد.
عدم آگاهى از تعریف صحیح نکاح موقّت موجب سوء برداشت‌هایی شده است؛ از آن جمله که گاهى تصور می‌شود متعه چیزى غیر از نکاح می‌باشد؛ در حالى که شک نداریم که نکاح موقّت و متعه قسمى از نکاح است و به همین دلیل در اکثر احکام با نکاح دائم یکسان است و تنها در بعضى از احکام با آن تفاوت دارد که در بحث های ذیل به آنها پرداخته می‌شود.
ملک یمین: ملک یمین ازدواج با کنیز است که دو گونه دارد: گاه انسان مالک کنیز است، در این صورت، آمیزش مالک با کنیز جایز است، مگر آن که به ازدواج شخص دیگری درآمده باشد و گاه مالک زناشویی با کنیزش را به شخص دیگری مباح می‌کند که در اصطلاح به آن تحلیل گویند. هر دو فرض مذکور، در ملک یمین قرار دارد. اغلب، تحلیل را تملیک منفعت دانسته‌اند؛ ولی برخی، آن را نیز نوعی از عقد به‌ شمار آورده‌اند.

1ـ4 ارکان ازدواج دائمرکن در لغت: چیزی است که شی با آن قوی می‌شود و قوی‌ترین جزء آن است و جوانبی می‌باشدکه شی به آن مستند می‌شود. ارکان عبادات جوانبی می‌باشد که مبنای آنهاست که با ترک آن جوانب، عمل باطل می‌شود.
رکن در اصطلاح: «جوانبه التی یسند الیها و یقوم بها»؛ به جزء اصلی و بادوام از هر عمل گفته می‌شود و همین طور شروط اصلی عمل که با ترک آنها چه عمداً و چه سهواً آن عمل باطل می‌شود.
1ـ4ـ1 ارکان ازدواج در امامیهدر امامیه ارکان ازدواج عقد نکاح به ایجاب و قبول لفظی است که باید با لفظ صریحی که غیر از نکاح (مثل اجاره) از آن برداشت نشود، باشد.
1ـ4ـ2 ارکان ازدواج در اهل سنتدر اهل سنت، در بین مذاهب اربعه، اختلاف چندانی در خصوص ارکان ازدواج وجود ندارد؛ ‌ارکان ازدواج در حنفیه ایجاب و قبول است از دو طرف. و در غیر احناف، چهار رکن است؛ صیغه (ایجاب و قبول)، زوج، زوجه، ولی و شاهدان.همچنین در روایتی از ابن حبان از عایشه نقل کردند که « لا نکاح الا بولی و شاهدی عدل ما کان من نکاح علی غیر فهو باطل» ارکان نکاح در فقه شافعیه عبارت هستند از: صیغه، زوجین، دو شاهد و ولی؛ عده‌ای از ائمه شافعی، شاهدان را از شرایط نکاح می‌دانند.مالکیه: ولی زوجه، صداق (مهریه)، زوج، زوجه و صیغه؛ البته برخی گفته‌اند که مهریه رکن و شرط نیست. ارکان عقد نکاح در مذهب حنبلی، صیغه، ولی، دو شاهد و زوج می‌باشد در احوال شخصیه ابو زهره بیان شده است و ازدواج با ایجاب و قبول از هر دو طرف یا به وسیله وکیل آنان در مجلس منعقد می‌شود و این نشان می‌دهد که در مذاهب اهل سنت بیشتر به ایجاب و قبول زوجین تأکید دارند و آن را رکن اصلی ازدواج می‌دانند.
1ـ5 ارکان ازدواج موقتاما ارکان عقد ازدواج موقت در نزد فقهای امامیه به شرح ذیل است:
1ـ صیغه: عقد متعه همچون سایر عقود از ایجاب و قبول تشکیل مى‌گردد.
ایجاب که توسط زن خوانده مى‌شود، به قول مشهور، باید با یکى از الفاظ «زوّجتُکَ»، «متّعتُکَ» یا «أنکحتُکَ» باشد و عقد با الفاظ دیگر مانند «تملیک»، «هبه» و «اجاره» منعقد نمى‌شود و قبول توسط مرد با لفظى که بر انشا رضایت او دلالت کند ـ مانند «قبلتُ النّکاح»، «قبلتُ المتعه»، «قبلتُ التّزویج» یا «قبلتُ» به تنهایى ـ محقّق مى‌گردد.
2ـ زوجین: ازدواج موقّت میان مرد و زن مسلمان و نیز به قول مشهور بین متأخّران، میان مرد مسلمان و زن کتابى (‌اهل کتاب) صحیح است، لیکن میان زن مسلمان و مرد کتابى جایز نیست.
مستحب است زنى که براى عقد منقطع اختیار مى‌شود، با ایمان (شیعه) و عفیف باشد و در صورت متهم بودن، از حال وى سؤال شود. به قول مشهور، ازدواج موقّت با زن زناکار مکروه و به قول برخى، حرام است. در صورت متعه کردن وى، بازداشتن او از زنا مستحب است.
3ـ مهر: ذکر مهر، شرطِ صحّت عقدِ منقطع است و اگر ذکر نشود، عقد باطل است و اختلافی در آن نیست. از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
«لاتکون متعه بامرین: باجل المسمی و اجر المسمی» و زن به صرف عقد، مالک مهر می‌شود.
4ـ مدّت: ذکر مدّت، شرط صحّتِ عقدِ منقطع است و به قول مشهور، در صورت عدم ذکر آن، عقد دائم واقع مى‌شود. مدّت، باید معیّن و غیر قابل افزایش و کاهش. در ازدواج موقّت، طلاق نیست و زن و شوهر با تمام شدن مدّت یا بخشیدن آن توسط مرد، از یکدیگر جدا مى‌شوند.

1ـ6 شرایط ازدواج
1ـ6ـ1معناى شرط1ـ6ـ2 شرط در لغت به معناى علامت، عهد، پیمان و تعلیق چیزى به چیز دیگر می‌باشد، همچنین در معناى شرط آمده است؛ «إلزام الشى‌ء و التزامه فى البیع» الزام کردن به چیزى و ملتزم شدن به آن را در بیع گویند.
1ـ6ـ3 شرط در اصطلاح منطقیون«ما یلزم من عدمه عدم المشروط و لا یلزم من وجوده الوجود.» شرط عبارت است از آنچه که از نبود آن، نبود مشروط لازم مى‌آید ولى از وجودِ آن وجودِ مشروط لازم نمى‌آید؛ این معنى در مقابل معنى سبب می‌باشد چرا که در تعریف سبب آمده است: «ما یلزم من وجوده الوجود و من عدمه العدم لذاته»؛ یعنى، آنچه از وجودش وجودِ مشروط لازم مى‌آید و از عدمِ آن عدمِ مشروط. پس از ناحیه وجود بین شرط و سبب، فرق هست زیرا در سبب از وجودش وجودِ مشروط لازم و ضرورى است در حالى که در شرط این‌گونه نیست.

1ـ6ـ4 شرایط عقد ازدواج در امامیهعقد ازدواج شرایطى دارد از جمله:
1ـ احتیاط آن است که صیغه به زبان عربى صحیح خوانده شود، ولى در صورتى که مرد و زن نتوانند صیغه را به عربى بخوانند، مى‌توانند به زبان خود بخوانند و گرفتن وکیل براى خواندن صیغه به زبان عربى واجب نیست، ولى باید لفظى بگویند که معنى همان صیغه عربى از آن فهمیده شود.
2ـ کسى که صیغه را مى‌خواند باید قصد انشا داشته باشد؛ یعنى، قصدشان این باشد که با گفتن این الفاظ، همسرى در میان آن دو برقرار گردد.
3ـ کسى که صیغۀ عقد را مى‌خواند باید عاقل و احتیاطاً بالغ باشد؛ هر چند از طرف دیگرى وکیل باشد.
4ـ ولى یا وکیل در اجراى صیغه عقد، باید زن و شوهر را معیّن کند، بنابراین اگر کسى چند دختر دارد، نمى‌تواند به مردى بگوید: «زَوَّجْتُکَ احْدى بَناتی» (یکى از دخترانم را به همسرى تو درآوردم).
5ـ زن و مرد باید از روى اختیار به ازدواج راضى باشند ولى اگر یکى از آن دو در ظاهر با کراهت اجازه مى‌دهد، اما مى‌دانیم قلباً راضى است که در این صورت، عقد صحیح می‌باشد.
6ـ صیغه عقد باید صحیح خوانده شود و اگر طورى غلط بخوانند که معنى آن را عوض کند، عقد باطل است، اما اگر معنى عوض نشود، اشکالى ندارد.
1ـ6ـ5 شرایط ازدواج در اهل سنتشرایط ازدواج در اهل سنت به سه دسته شرط صحت، نفوذ و لزوم تقسیم می‌شود. شرایط صحت ازدواج نزد اهل سنت عبارت است از اینکه: زن بر مرد حرام نباشد، خالی از موانع نکاح باشد، ایجاب و قبول مقید به مدت نشود، حضور دو شاهد عادل، تعیین زوجین، اختیار، رضایت متعاقدان وحضور ولی دختر به نظر جمهور اهل سنت جز حنفیه و وجود مهر، عدم بیماری خطرناک و عدم تبانی زوج با شهود مبنی بر کتمان ازدواج به نظر مالکیه.
شرایط نفوذ عقد نیز همان قواعد عمومی و عام التکلیف است که عبارت است از : بلوغ، عقل و حریت. فقهای مالکیه، در صورتی که ازدواج توسط زوج صورت بگیرد، رشد را نیز شرط نفوذ می‌دانند، اما فقهای شافعیه و حنابله رشد را شرط صحت می‌دانند.
1ـ6ـ6 الفاظ عقد ازدواج در مذاهب
یکی از شروط مهم در مذاهب، خواندن صیغه عقد ازدواج است که در برخی موارد اختلاف در الفاظ مورد قبول بین برخی مذاهب وجود دارد. در امامیه، الفاظ ایجاب سه لفظ هستند: «زوجتکَ، متعتکَ و أنکحتکَ»؛ نکاح جز با این الفاظ منعقد نمی‌شود؛ یعنی، با الفاظی مانند: تملیک،هبه و اجازه عقد ازدواج منعقد نمی‌گردد. قبول کردن ازدواج هم با لفظی است که دال بر رضایت بر ایجاب، مانند: «قبلتُ النکاح»، «متعه» یا «قبلتُ التزویج» باشد و جایز است به اختصار بگوید: «قبلت».
مشهورترین الفاظ عقد ازدواج در نزد اهل سنت، «نکاح» و «تزویج» است. نزد فقهای شافعی متفق القول و حنابله، به‌جز این دو لفظ هیچ لفظ دیگری صحیح نیست و نکاح تنها با این دو لفظ منعقد می‌شود، ولی نکاح در حنفیه علاوه بر «نکاح» و «تزویج» با الفاظ دیگری مانند: هبه، صدقه، بیع و تملیک نیز منعقد می‌گردد.
1ـ6ـ7 «ولی » در نکاح
شرط مهم دیگر در مذاهب، حضور ولی و اجازه اوست که هر یک از مذاهب در این خصوص نظری دارند و در مورد اجازه ولی اختلاف وجود دارد که ابتدا معنی لغوی و اصطلاحی ولی و بعد نظرات مختلف مذاهب را بیان می‌شود.
ولی در لغت: «ولى» سرپرست و دوست یا ولی، نزدیکى و قرب. همچنین آمده است: «تباعدنا بعد ولى»؛ یعنى: پس از نزدیکى دور شدیم. همچنین راغب می‌گوید که ولاء و توالى آن است که میان دو چیز، چیز دیگرى نباشد. و به طور استعاره به نزدیکى ولاء و «تولَّى» از باب تفعّل به معنى اعراض، دوست اخذ کردن و سرپرستى آمده است.
1ـ6ـ8 ولی در عقد ازدواج امامیه
ولایت در عقد ازدواج: افراد ذیل در عقد ازدواج ولایت دارند:
پدر و جدّ پدرى: پدر و جدّ پدرى بر دختر و پسر نابالغ ولایت دارند.
بنا بر این، هر گاه هر یک از این دو براى کودکى ـ با وجود مصلحت یا نبود مفسده بنا بر اختلاف در گستره ولایت ولىّ ـ عقد ازدواج بسته باشند، دختر و به قول مشهور، پسر نمى‌توانند آن را بعد از بلوغ برهم بزنند.
پدر و جدّ پدرى بر سفیه و دیوانه بالغى که سفاهت یا دیوانگى‌اش پیش از بلوغ بوده است نیز ولایت دارند. و در ثبوت ولایت آن دو بر دیوانه بالغى که دیوانگى‌اش پس از بلوغ عارض شده، اختلاف است. همچنین به قولى، ولایت پدر و جدّ پدرى بر سفیه بالغ ثابت نیست؛ هر چند پیش از بلوغ سفیه بوده است.
اما درباره حضور ولی در نکاح موقت و دائم، عده‌ای فرق گذشته‌اند و بیان می‌دارند که در ازدواج موقت اجازه ولی لازم است اما در ازدواج دائم اجازه ولی لازم نیست. غفّار بن قاسم ابو مریم می‌گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: دختر باکره‌اى که پدرش حیات دارد نمى‌تواند ازدواج موقّت کند، مگر به اذن پدرش.
1ـ6ـ9 ولی در عقد ازدواج اهل سنتولی در عقد، شرط صحت عقد ازدواج نزد جمهوراهل سنت است و ازدواج بدون اجازه ولی برای دختر باکره یا صغیره یا رشیده صحیح نمی‌باشد جز اینکه ولی اجازه دهد. همچنین، جایز نیست دختر عقدِ ازدواج را خودش اجازه دهد ـ چه به نیابت، چه به وکالت ـ حتی اگر پدر (ولی) در اجرای آن به او اذن دهد و چه با کفوّ خود ازدواج کند، چه با غیر کفوّ خود، اگر بدون اجازه ولی نکاح کند، نکاح باطل است و فوری فسخ می‌شود؛ چه قبل از دخول باشد چه بعد از دخول که این نظر در مذاهب مالکیه، شافعی و حنبلی وجود دارد.
اما فقهای مذهب حنفی مخالف رأی جمهور هستند و به عدم اشتراط ولی در عقد ازدواج معتقد می‌باشند و گفته‌اند که اگر زن یا دختر خود، بدون اجازه ولی ازدواج کند، ازدواج او صحیح می‌شود و جایز است که امر ازدواج خود و غیر را متولی شود، چه بکر باشد یا نباشد فقط باید عاقل بالغ باشد. همچنین ابو حنیفه گفته است: اگر زوج کفو نباشد، ولی حق اعتراض دارد.
1ـ6ـ10 شرایط ازدواج موقتشرایط ازدواج موقت همان شرایط ازدواج دائم می‌باشد و در اکثر کتاب‌های فقهی، همان ارکان اصلی ازدواج موقت که در قبل آمد را به عنوان شرایط ازدواج آورده‌اند. اما در اینجا برخی از مواردی که در ازدواج موقت حرام و مکروه است را بیان می‌شود.
1ـ6ـ11مواردى که متعه حرام است:ـ ازدواج موقت با زنان کافره غیر کتابیه حرام است، اما با کفار کتابى اشکال ندارد و قرآن فرموده است: «وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ
ـ بر کسى که داراى همسر حرّه و آزاد است، متعه کردن کنیزان بدون اذن و رضایت زوجه حرّه حرام است.
ـ خواهر زاده زوجه را بدون اذن زوجه که خاله او محسوب مى‌شود، نمى‌توان متعه کرد.
بر اساس روایتی از علی بن ابی حمزه، اگر مدت متعه سپری شد، مرد حق ندارد با خواهر زن ازدواج کند، مگر عده زن سپری شود.
ـ متعه کردن برادر زاده زن را بدون اذن زن که عمه محسوب مى‌شود، حرام است.
1ـ6ـ12 مواردى که متعه کراهت دارد:ـ ازدواج موقت با زنان بدکاره؛
ـ ازدواج موقت با دختران باکره بدون اذن پدرشان.
چند مسئله:
1ـ مهریه در عقد موقت اندازه و حد معین ندارد و به رضایت طرفین بستگی دارد.
2ـ اگر مرد قبل از دخول، مدت متعه را به زن ببخشد، باید نصف مهر معین، یعنى مهر المسمّى را بپردازد، حتى اگر اندکى از مدت مانده باشد. اما اگر مدت گذشته ولى دخول نکرده باشد، باید تمام مهر را بدهد.
3ـ اگر زن در بخشى از این مدت معیّن غایب شد و تمکین نکرد، به همان نسبت از مهر او کم مى‌شود. برای مثال، اگر 10 روزه متعه شده باشد و دو روز تمکین نکند، دو دهم (10/2) مهریه را به او تعلق نمی‌گیرد.
4ـ اگر بعداً معلوم شود که عقد نکاحشان باطل بوده است، چنانچه هنوز دخول نشده باشد، مهرى در کار نیست ولى اگر دخول کرده، چنانچه زن عالم باشد به بطلان، باز مستحق مهر نیست چون زنا داده و در حدیث است که «لا مهر للبغىّ» و اگر جاهل بوده و به اعتقاد صحت عقد تمکین کرده است، مستحق مهر المثل می‌شود.
5ـ زن متعه اگر آبستن شود و فرزند آورد، ولد به شوهر ملحق مى‌شود حتى اگر عزل کرده و نطفه را بیرون ریخته باشد.
6ـ مرد حق ندارد فرزند را از خود نفى کند مگر آنکه یقین داشته باشد که از نطفه او نیست و اگر در این فرض نفى ولد کند، بدون لعان از او پذیرفته مى‌شود.
1ـ7 احکام زوجه در ازدواج موقت
1ـ طلاقى نیست بلکه یا مرد مدت را هبه مى‌کند و یا مدت خود به خود سپرى مى‌شود و پس از آن زن از مرد جدا مى‌شود.
2ـ لعانى نیست.
3ـ ظهار نیست .
4ـ قانون توارث هم در اینجا حاکم نیست چه شرط ارث کرده باشند یا نه، ولى به فتواى شهید: اگر شرط توارث کنند یا یک طرف شرط ارث کند، فقط او ارث مى‌برد و به فتواى سید مرتضى اگر مطلق هم بگذارند، ارث ثابت است مگر تصریح کنند به عدم توارث و به فتواى قاضى ابن برّاج مطلقا ارث مى‌برند، چه شرط بکنند یا نه.
5ـ هرگاه مدت متعه به سر آید، زوجه باید عدّه نگهدارد و عدّه او اگر در سن مَن تحیض باشد (حیض) و حیض هم ببیند، باید به دو حیض عده نگهدارد و اگر حیض نمى‌بیند باید 45 روز عده نگهدارد که مدت استبرا باشد و اگر در این مدت نکاح منقطع، مرد بمیرد باید زن عدّه وفات نگهدارد؛ یعنى چهار ماه و 10 روز.
1ـ8 ازدواج صحیح، ازدواج فاسد و ازدواج باطل نزد اهل سنت
1ـ8ـ1عقد ازدواج صحیحازدواج صحیح، ازدواجی است که همه ارکان و شرایط را داشته باشد و شارع همه آثار حلیّت استمتاع را بر وجه مشروع قرار داده است؛ از جمله: استحقاق مهر مسمی، نفقه، ثبوت نسب، حرمت مصاهره، توارث و التزام هر یک از زوجین به حسن معاشرت با یکدیگر و همچنین حقوقی برای یکدیگر قائل شده است. اگر در یکی از شرط‌های لزوم، اختلاف باشد اینجا عقد غیر لازم می‌شود و می‌توان آن را فسخ کرد یا صحیح دانست ولی اگر در یکی از شرط‌های نفوذ، اختلاف شود، عقد موقوف بر اجازه می‌شود.
1ـ8ـ2 عقد ازدواج فاسد عقدی است که همه ارکان و شرایط را دارا می‌باشد، ولی فاقد یکی از شرط‌های صحت ازدواج است. در اینجا اگر دخول صورت نگرفته باشد، هیچ آثاری بر آن مترتّب نیست. ولی اگر دخول صورت گرفته باشد بر آن احکام و آثاری مترتّب می‌شود؛ از جمله: ثبوت نسب، حرمت مصاهره، وجوب عده، ثبوت مهر مسمی، اما بقیه‌ احکام از جمله: ارث و نفقه بر آن مترتّب نیست. در این نوع ازدواج زن و شوهر باید از هم جدا شوند وگرنه قاضی آن دو را از هم جدا می‌کند.
حالاتی که ازدواج فاسد می‌شود:اگر یکی از طرفین فاقد اهلیّت باشد (درحین عقد)؛
اگر در ازدواج هیچ شهودی حاضر نباشد؛
اگر عقد ازدواج با اکراه باشد؛
اگر شهود، شرایط و اوصافی که شرع می‌خواهد را نداشته باشند؛
اگر عقد ازدواج با زنانی باشد که به سبب حرمت نسب و رضاع، جمع بین آن‌ها ممنوع باشد.
ازدواج متعه یا ازدواج موقت.
درکتاب الفقه علی مذاهب اربعه و اهل بیت (علیم السلام) نکاح فاسد به دو قسمت تقسیم شده است :
الف) ازدواجی که مهردر آن واجب و نسب ثابت است، ولی عده واجب نیست که به آن ازدواج باطل می‌گویند؛ مانند: ازدواج با محارم زیرا عقد ازدواج باطل همانند عدم آن است و مانند عقد زن متزوجه یا زنی که هنوز در عده باشد؛ چنین عقدهایی باطل و حد بر کسی که به آن علم داشته باشد، ثابت است. ولی برای وطی به شبهه آن، حد رفع شده است؛ مانند: مکرِه بودن به وطی که نکاح در آن حالت، مهر واجب نیست ولی بعد از وطی عده و نسب ثابت می‌شود.
ب) ازدواج فاسدی که در آن مهر واجب می‌شود و نسب و عده در آن لازم می‌گردد، نکاحی است که یکی از شرط‌های صحت ازدواج که بیان شد را دارا نمی‌باشد؛ مثل نکاح بدون شهود. اما مالکیه نکاح بدون شهود و شافعیه نکاح با مزنی بها یا دختر زنا زاده را جایز می‌دانند. پس در نکاح فاسد به عقیده اهل سنت، اگر دخول صورت بگیرد، عده و نسب ثابت است و بعضی هم در ازدواج باطل، عده و نسب را هم ثابت می‌دانند، حتی مدت ثبوت نسب معتبر است که اقل آن شش ماه از زمان وطی می‌باشد. نکاح باطل، نکاحی است که در یکی از ارکان آن اختلال ایجاد شود؛ مانند: نکاح شغار.
اما در امامیه اگر عقد ازدواجی فاسد باشد، مانند اینکه زن در عده باشد یا عقد ازدواج با کسی واقع شود که بر او حرام باشد ـ بر اساس سببی از اسباب تحریم ـ اگر هردو به این موضوع که این ازدواج فاسد است علم داشته باشند، زنا محسوب می شود، ولی اگر علم نداشته باشد عقد، وطی به شبهه می‌شود و نسب و مهر المثل ثابت است.
1ـ8ـ3 عقد ازدواج باطلعقدی است که در ارکان و شرایط انقعاد آن اختلال ایجاد شود در عقد ازدواج باطل هیچ آثاری بر آن مترتّب نیست؛ چه قبل از دخول چه بعد از دخول.
حالاتی که ازدواج باطل می‌شود:اگر زن مسلمان با مرد غیر مسلمان ازدواج کند؛
مرد مسلمان با زن غیر کتابی ازدواج کند؛
اگر مردی با زنی ازدواج کند که محرم او باشد.
1ـ9 ازدواج‌های نوظهور1ـ9ـ1منظور از نوظهوربه نوظهور در زبان عربی، مستجد یا مستحدث گفته می‌شود. مستجد در لغت به معنای همان حادث است که در مقابل قدیم قرار می‌گیرد. فیومی آن را «جِد الشی، یجِد» می‌نامد، که آن به معنای جدید و بر خلاف قدیم است. و جدد فلان الامر و استجده یعنی اذا احدثه. جدید یعنی آنچه عهد و زمان ندارد،گاهی آن را به موت هم تعبیر کرده‌اند. «جِده» یعنی: به وجود آمده، قبل از آنکه وجود داشته باشد. وجد: صار جدیداً، یعنی: نو شدن؛ الحدوث: کون الشی‌ء بعد أن لم یکن إِحْدَاثه: إیجاده؛ چیزی که قبلاً وجود نداشته و به وجود آمده است.
اما معنای اصطلاحی نوظهور از معنای لغوی آن دور نیست؛ فقهای معاصر به مسائل جدیدی که از قبل وجود نداشته و حادث هستند و سؤال کردن درمورد این مسائل زیاد شده است، مسئله مستجده یا مستحدثه می‌گویند. مسئله مستجد، مسئله‌ای است که در ارتباط با حکم آن نصی وارد نشده است ؛ از جمله پیوند اعضا، امور بانکی، اهدای عضو و خیلی مسائل دیگر که باید مجتهد حکم شرعی برای آنها پیدا کند که براساس قواعد و اصول اجتهادی فقه استوار باشد . بسیاری از مسائل مستحدثه را می‌توان در کتاب‌های مراجع شیعه پیدا کرد؛ مانند: کتاب نکاح آیت الله مکارم شیرازی (مد ظله).
اما فقهای قدیم به این مسائل جدید و نوظهور به عنوال نوازل یاد می‌کنند؛ یعنی: مسائلی که از قبل وجود نداشته‌اند و علمای فقه در مورد حکم تشریعی آنها به بحث و جستجو پرداخته‌اند. اولین کتابی که درمورد این موضوع نوشته شده است، کتاب النوازل، تألیف ابی لیث سمرقندی متوفی سال 376 هجری است. توانایی حکم دادن در مورد این مسائل آن‌قدر مهم است که ماوَردی بیان می‌کند که یکی از شرایط امامت، توانایی اجتهاد در مورد النوازل و احکام است.
مقصود از ازدواج‌های نوظهور، ازدواج‌هایی می‌باشد که قبلا وجود نداشته و امروزه به علت برخی از مشکلات این ازدواج‌ها شکل گرفته است.
در این مبحث سعی می‌شود به معرفی نکاح‌های نوظهور و جدید و حکم آنها از منظر اهل سنت و امامیه بیان گردد.
1ـ9ـ2 نکاح مسیار1ـ9ـ2ـ1 مفهوم لغوی مسیارواژه‌ «سیر» در لغت به معنای حرکت روی زمین می‌باشد. در لسان العرب گفته شده است: «سار الرجل یسیراً و مسیراً و تسایراً و مسیره و سیرو اذا ذهب.» در مصباح المنیر نیز گفته شده است: «سار لازماً متعدیاً نقول سار البعید و سرته فهو مسیر.»

1ـ9ـ2ـ2 مفهوم اصطلاحی نکاح مسیارپیرامون معنی اصطلاحی کلمه‌ مسیار، اختلاف نظر وجود دارد.
الف) مرد به خانه‌ زن می‌رود و زن به خانه‌ مرد منتقل نمی‌شود. غالباً این زن، زوجه‌ دوم وی محسوب می‌گردد؛ در صورتی که زوجه‌ اول مرد در خانه‌ وی زندگی می‌کند و نفقه دریافت می‌دارد.
ب. مسیار صیغه‌ مبالغه است و مراد از آن، مرد کثیر السیر می‌باشد. مراد از آن، سیر مداوم و پی در پی مرد به سوی زنی است که در خانه‌ پدر خویش ساکن می‌باشد.
فقها و صاحب‌نظران معاصر نیز هر یک از زاویه‌ای نکاح مسیار را مورد بحث قرار داده‌ و لذا تعاریف متفاوتی را ارائه نموده‌اند. القرضاوی نکاح مسیار را نکاحی می‌داند که در آن مرد از تکالیف مسکن، نفقه و تقسیم کردن هم‌خوابگی بین زوجین معاف می‌شود و زوجه حقوق خویش را اسقاط می‌کند.

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : omidfile.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

به گفته‌ وی، ازدواج مسیار ازدواجی شرعی می‌باشد که با ازدواج دائم عادی تفاوت دارد و تفاوت آن در این است که در صورت متأهل بودن مرد، زن از بعضی حقوق خود همچون نفقه و هم‌خوابگی صرف نظر می‌کند زیرا ازدواج مسیار، ازدواج دوم و سوم و چهارم مرد قرار داده می‌شود و به نوعی ازدواج «تعدد زوجه» محسوب می‌گردد.
شیخ عبد بن المنیع از قضات مکه مکرمه می‌گوید: « ازدواج مسیار ازدواجی است که همه‌ ارکان و شروط آن کامل می‌باشد و آن ازدواجی است که با ایجاب و قبول شرایط معروف و رضایت طرفین و ولایت و کفایت شهود همراه می‌باشد و در آن صداق متفق علیه و همه‌ حقوق مترتب بر عقد ازدواج دائم، لازم می‌شود؛ از جمله: نسب نسل، ارث و طلاق. استباحه البضع و سکن و نفقه از حقوق واجب هستند جز اینکه زوجین به اتفاق هم راضی بشوند که زوجه حق مبیت و قسمت را نداشته باشد و آن امری است که به زوج برمی‌گردد که هر وقت بخواهد، از زوجه‌ خود دیدار نماید و به او سر بزند.»
مشخصه‌ بارز این ازدواج، این است که زن با خواسته و اراده‌ و رضایت کامل، از برخی حقوق خود صرف نظرمی‌کند.
با توجه به تعریف‌های فوق، می‌توان نکات ذیل را دریافت:
1ـ نکاح مسیار نکاحی دائم می‌باشد و مقید به زمان خاصی نشده است و از این جهت با نکاح متعه تفاوت دارد.
2ـ در نکاح مسیار بر خلاف نکاح دائم، زوج به منزل زوجه می‌رود.
3ـ در این نوع نکاح، زوجه حقوق خود را از هم‌خوابگی، نفقه و سکونت مشترک ساقط می‌کند، ولی سایر حقوق مثل مهریه، ارث و طلاق پا برجاست.
4ـ نکاح مسیار ممکن است پنهانی و یا غیر پنهانی منعقد شود.
5ـ نکاح مسیار ممکن است در مراجع رسمی به ثبت برسد یا به ثبت نرسد. با این اقوال می‌بینیم که در ازدواج مسیار، زوج از دادن نفقه، محل سکونت و تساوی در امر هم‌خوابگی بین زن اصلی و زن مسیار، معاف است. زن مسیار فقط مردی را می‌خواهد که شوهر او شود.
1ـ9ـ2ـ3حکم ازدواج مسیار در فقه معاصراهل سنتفقهای معاصر در حکم این نوع ازدواج اختلاف کردند. می‌توان نظریات ایشان را به سه قول تقسیم نمود:
1ـ9ـ2ـ3ـ1 اباحه همراه با کراهت احیاناًکسانی که به اباحه آن قائل شدند از جمله یوسف قرضاوی، شیخ سعود الشریعه امام و خطیب مسجد الحرام، شیخ عبدالله بن‌منیع عضو هیئت علمای بزرگان عربستان سعودی و از قضات مکه مکرمه، دکتر نعمان السامرائی و شیخ محمد طنطاوی شیخ جامع الازهر.
این گروه به این ادله استناد کرده‌اند:
الف) این ازدواج همه شرایط و ارکان ازدواج صحیح را دارا می‌باشد.
ب) در سنت ثابت شده است که سوده، همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله)، روز خود را به عایشه بخشید که در صحیح بخاری و صحیح مسلم آن را روایت شده است: عن عایشه قالت "ما رایت امراه احب الی ان اکون فی مسلاخها من سوده بنت زعمه". من امراه فیها حده: قالت فلما کبرت جعلت یومها من رسول الله لعایشه قالت یا رسول الله قد جعلت یومی منک لعائشه یومین: (یومها و یوم سوده)؛ با استفاده از این روایت می‌توان ازدواج مسیار را صحیح دانست زیرا که سوده همسر پیامبر، روز خود را به عایشه بخشید؛ یعنی: می‌توان به این روایت استناد کرد که زن می‌تواند از برخی حقوق خود مانند حق قسمت را ببخشد و هیچ ایرادی ندارد.

— -فایل مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله -589)

امامان شیعه نیز همواره بر تقریب مذاهب و وحدت إسلامی تأکید داشتند. ایشان برای برقراری أخوت إسلامی و ایجاد همدلی و تقریب مذهبی در بین مسلمانان، همیشه در مراسم و مناسک عبادی – اجتماعی که نوعاً از سوی مخالفان برگزار می شد، شرکت می کردند و بار ها شیعیان را به حضور و شرکت در آن و همگامی با دیگر مسلمانان سفارش می کردند.
در روایتی از امام صادق آمده است: هر کس با آنها (مخالفین) در صف اول جماعت، نماز بخواند مثل کسی است که با رسول خدا در صف اول جماعت، نماز خوانده است.
روایتی از امام کاظم که می فرماید امام حسن و امام حسین پشت سر مروان بن حکم نماز می خوانده اند، سیره و إهتمام اهل بیت در تحقق وحدت أمت إسلام را آشکار می سازد.
این قبیل دستورات را اگر هم «حکم اولی» ندانیم و «تقیه» به شمار آوریم باز هم می توان گفت که از باب تقیه مداراتی بوده است.
بعد از عصر ائمه وحدت إسلامی در بُعد علمى و فرهنگى و عقایدى از قرن سوم و بعد از آن توسط عالمان و اندیشمندان شیعه و سنی دنبال شده است.
اندیشمندان و عالمان مسلمان در اواخر قون سوم و بعد از آن، أهمیت این مسأله را درک کرده و بر آن تأکید زیاد داشته‏اند و در پدیدار شدن این امر با موانع زیادى که در بین بود، از هیچ کوششى دریغ نکرده‏اند. شیخ مفید، سید مرتضى، شیخ طوسى، علامه حلى، شهید اول، شهید دوم، سید جمال الدین اسدآبادى، سید محسن امین، سید عبد الحسین شرف الدین،سید حسین بروجردى، امام خمینى و مقام معظم رهبری و شیخ محمد علی تسخیری و عالمان و فقیهان اهل سنت چون مصطفى عبد الرزاق، مصطفى مراغى، محمد على علوبه، حاج امین حسینى، شیخ حسن البنا، محى الدین قلیبى، شیخ عبد الفتاح مرغینانى، على بن اسماعیل، علامه کواکبى، علامه محمد مدنى، عبد المجید سلیم، عبد الحلیم محمود و شیخ محمود شلتوت و نیز غیر ایشان که بیان آن از حوصله این نوشتار خارج است.
اولین کسی که اندیشه وحدت إسلامی را با عنوان تقریب مذاهب إسلامی مطرح کرد، شیخ محمد تقی قمی بود که در سال 1364ه.ش با همکاری و هم فکری برخی اندیشمندان مصری، دارالتقریب بین المذاهب الإسلامیه را در قاهره به عنوان مرکز و موسسه مباحث تقریبی خود برگزیدند و از همان مرکز به انتشار مجله «رساله الإسلام» پرداختند.
تأسیس دارالتقریب بین المذاهب الإسلامیه مهمترین اقدام در راه تقریب علمی بود. دارالتقریب محل اجتماع اندیشمندان و علمای شیعه و سنی بود. کسانی که در دارالتقریب گردهم می آمدند عبارت بودند از: محمدعلی علوبه پاشا (دانشمندی که بعدها به ریاست جمعیت بر گزیده شد)، شیخ عبدالمجید سلیم (رئیس هیئت فتوای دانشگاه الازهر)، حاج امین حسینی (مفتی اعظم فلسطین)، شیخ محمدعبداللطیف (مفتی وزارت اوقاف)، شیخ محمدعبدالفتاح عنانی (رئیس مذهب مالکی)، شیخ محمود شلتوت (عضو هیئت کبارالعلماء حنفی )، حسن البَنّا (رهبر جمعیت اخوان المسلمین)، قاضی محمدبن عبداللّه امری (نماینده شیعه زیدیه یمن) و شیخ محمد حسین کاشف الغطاء و سید هبه الدین شهرستانی و سید عبدالحسین شرف الدین (از علمای نامدار شیعه).
مفهوم تقریب مذاهب إسلامی؛تقریب إسم مصدر به معنای نزدیک کردن و نزدیک گردانیدن آمده است.
مقصود از عنوان تقریب مذاهب إسلامی، تقریب پیروان مذاهب إسلامی چرا که تقریب دو مذهب بدون در نظر گرفتن أتباع مذهب معقول نخواهد بود. تقریب مذاهب إسلامى، تقریب بین اتباع مذاهب، از راه بحثهاى علمى، کلامى، تفسیرى، حدیثى، اصولى و فقهى است و تقریب حقیقی با اجتماع عالمان و اندیشمندان مذاهب إسلامی برای طرح مسایل نظرى اجتهادى در فضای سالم و به دور از تعصبات، امکان پذیر است. اجتماع علما و اندیشمندان براى دستیابى به حقایق و واقعیت هاى إسلام و هم چنین درک و فهم رسالت أمت إسلام در جهان معاصر، جهت بهره مندی پیروان مذاهب می باشد.
شایان ذکر است که تقریب به معنای دست شستن از ارزشهای مذهبی نبوده و نیست و هیچ یک از علمای إسلام چنین برداشتی از تقریب ارائه نکرده اند بلکه همواره بر اصول ثابت ارزشهای دینی و مذهبی تأکید داشته اند.

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : omidfile.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

محمدی عراقی می گوید: تقریب همان نزدیک شدن به مشترکات مذاهب است و منظور از تقریب مذاهب إسلامی این نیست که شیعه، سنی شود و یا سنی، شیعه، بلکه مراد این است که چون مشترکات ما بسیارند، می توان در مهم ترین مسائل، حتی در مسائل فقهی، هم فکری و همیاری نمود.
از آنچه گفته شد بدست می آید، تقریب مذاهب إسلامی یعنی هر مسلمان با هر مذهب إسلامی که دارد، نظر به اشتراکات دینی و نیز دشمن مشترک، لازم است با سایر پیروان مذاهب إسلامی، در راستای آرمان قرآن که همانا وحدت مسلمانان است و در مقابل دشمنان إسلام در صف واحد بایستند و از هر عملی که به سوء استفاده دشمنان إسلام منجر می شود دوری کند.
تقریب استراتژی یا تاکتیک؛آیا بحث از تقریب و و وحدت مسلمانان، مسأله‌ استراتژیکی است یا مسأله ای تاکتیکی و مصلحتی است؟ اگر تقریب را تاکتیک بدانیم و مطلوبیت ذاتی برای آن در نظر نگیریم، چه بسا اهدافی که از تقریب مورد انتظار است دست نیافتنی باشد. با مراجعه به قرآن و سنت رسول خدا و سیره امامان معصوم در می یابیم که تقریب مذاهب إسلامی و وحدت إسلامی مطلوبیت ذاتی دارد و فقط یک شعار و مصلحت نیست.
خداوند می فرماید: و این امّت شما امّت واحدى است و من پروردگار شما هستم پس، از مخالفت فرمان من بپرهیزید. و می فرماید: این (پیامبران بزرگ و پیروانشان) همه امّت واحدى بودند و من پروردگار شما هستم پس مرا پرستش کنید. و می فرماید: دو برادر خود را صلح و آشتى دهید و تقواى الهى پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت او شوید.
سنت رسول خدا در إجرای عقد برادری و برابری بین مهاجرین و انصار گویای اهتمام آن حضرت به اتحاد و یکدلی مسلمانان می باشد.
امام خمینی می فرماید: آن روزی که این وحدت از بین برود، مرگ همه ما و به باد رفتن همه نوامیس و به باد رفتن زحمت‏های انبیا خواهد بود.
مقام معظم رهبری می فرماید: بنده وحدت إسلامی یک مسأله‌ى استراتژیک مى‌دانم، وحدت إسلامی یک مسأله‌ى تاکتیکى و مصلحتى نیست که حالا بگوییم مصلحت ما ایجاب مى‌کند که با مسلمین غیر شیعه ارتباط داشته باشیم. مسلمانان، باید به تدریج از اختلافات مذهبى کم کنند و از بین ببرند؛ چرا که با اختلافات، منافع در خدمت دشمنان است.
با توجه به آیات قرآن و سنت عملی رسول خدا و سیره امامان، دعوت به وحدت و تقریب فقط یک نیاز مصلحتی و تاکتیک سیاسی و اقدام عملی برای حفظ منافع مادی مشترک نیست، بلکه وحدت إسلامی واجبی عینی است که ریشه در اعتقاد به توحید دارد چرا که لازمه اعتقاد به امت واحد قرآنی، عدم تفرق و تنازع می باشد.
أنواع تقریب؛تقریب مذاهب إسلامی و وحدت إسلامی می تواند چند نوع باشد چرا که تقریب و وحدت می تواند دامنه و تحقق متفاوتی داشته باشد، بدین جهت وحدت إسلامی و تقریب مذاهب إسلامی را به سه نوع می توان تقسیم کرد:
4-1- وحدت و تقریب مطلق: منظور از این نوع وحدت، ذوب مذاهب در مذهب واحد و این که علما و اتباع مذاهب در اعتقاد واحد و معارف دینی واحد و أحکام إسلامی و أصول و فروع واحد اجماع نظر داشته باشند، این نوع از وحدت با وجود آزادی اندیشه و لزوم پیمودن مسیر اجتهاد در دین، بعید بلکه محال است.
4-2- وحدت و تقریب مصلحتی: اتفاق نظری که نتیجه عوامل اجتماعی سیاسی می باشد و جامعه إسلامی نظر به این عوامل که معمولا هم خارجی هستند، احساس خطر نموده و به اجبار تن به وحدت و تقریب می دهد. این نوع از تقریب عاری از حقیقت بوده و صوری می باشد و طبیعی است که نمی تواند بر آرمان قرآن و سنت رسول خدا مبنی بر اتحاد و یکپارچگی أمت إسلام جامه عمل بپوشاند.
4-3- وحدت معقول و ممکن: این نوع از تقریب عبارت است از قرار دادن قرآن و سنت رسول خدا به عنوان مرجعیت مشترک بین مسلمانان و اختلاف های موجود میان مسلمانان را به دیده اجتهادهای شخصی و فرهنگ اقلیمی نگریستن است، این نوع از وحدت مطلوب و معقول و ممکن است.
مبانی تقریب؛5-1- قرآن کریم: مرجع أساسی شریعت اسلام بوده و مذاهب اسلامی در این اصل مهم، مشترک می باشند و حجیت سایر منابع به استناد به این مرجع اصلی می باشد.
بی شک اولین منادی وحدت در بین مسلمانان، قرآن است که می فرماید: و این امّت شما امّت واحدى است و من پروردگار شما هستم پس، از مخالفت فرمان من بپرهیزید.
و می فرماید: این (پیامبران بزرگ و پیروانشان) همه امّت واحدى بودند و من پروردگار شما هستم پس مرا پرستش کنید.
در این دعوت، وحدت به مذهب و برداشت خاصی از إسلام، محدود نشده و معیار امت واحد، اعتقاد به توحید می باشد علاوه بر این که وحدت امت هم شأن توحید دانسته شده است. وحدت از نظر قرآن، وعظ و خطابه نیست بلکه یک واجب و وظیفه شرعی است، بدین معنی که مسلمان موظف است براساس توحید، خدا را عبادت کند و وحدت و یکپارچگی مسلمانان تلاش کند.
قرآن کریم می فرماید: دو برادر خود را صلح و آشتى دهید و تقواى الهى پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت او شوید. رفع اختلاف بین مسلمانان و حفظ وحدت در جامعه اسلامی اهمیت زیادی دارد، چرا که قرآن اختلاف را موجب متلاشی شدن کیان إسلام و از بین رفتن قدرت مسلمانان می داند و می فرماید: و نزاع و کشمکش نکنید، تا سست نشوید، و قدرت و شوکت شما از میان نرود. قرآن راهکار وحدت مسلمانان را این گونه بیان می کند که: و همگى به ریسمان خدا (قرآن و اسلام، و هر گونه وسیله وحدت‏) چنگ زنید، و پراکنده نشوید. نعمت بزرگِ خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهاى شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید.
قرآن می گوید اختلاف و تفرقه دیگران باید برای شما درس عبرتی باشد تا مانند ایشان اختلاف نکنید: کسانى که آیین خود را پراکنده ساختند، و به دسته ها و مذاهب مختلف تقسیم شدند، تو هیچ گونه رابطه‏اى با آنها ندارى.
و مانند کسانى نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند (آن هم) پس از آنکه نشانه‏هاى روشن (پروردگار) به آنان رسید و آنها عذاب عظیمى دارند.
بیش از پنجاه آیه به موضوع وحدت و روش های پیشگیری از اختلاف و راهکارهای وحدت وجود دارد، که نشانه اهتمام قرآن به این موضوع می باشد.
5-2- سنت نبوی: بعد از قرآن کریم، سنت رسول خدا ، منبع و مرجعی برای مذاهب إسلامی می باشد. هر چند روایات و سنت رسول خدا بین مسلمانان از اختلاف ها مصون نبوده ولی روایات مشترک در بین مذاهب به قدری فزونی دارد که موجب حل و فصل اختلاف های جزئی مذاهب شود. علاوه بر این که رسول خدا همواره مسلمانان را به بهانه های مختلف و در مناسبت های متفاوت به برادری و یکدلی دعوت می کردند که نمونه بازر آن اجرای عقد برادری در بین مسلمانان در مکه و مدینه می باشد.
رسول خدا در مکه بین خود و امام علی و بین ابوبکر و عمر و بین عثمان و عبدالرحمن بن عوف و بین زبیر و عبدالله بن مسعود برادری ایجاد نمود و زمانی که به مدینه هجرت نمودند بین مهاجرین و انصار عقد برادری و برابری برقرار نمودند. این سیره و سنت رسول خدا حاکی از اهتمام ایشان به اتحاد و یکدلی مسلمانان می باشد.
5-3- ایمان به اصول و ارکان مسلمانی:
از مباحث مهمی که روشن شدن آن در عصر حاضر موجب حل و فصل بسیاری از معضلات و ناهنجاری های جهان إسلام می شود، اصول و ارکان إسلام است. بدین معنی که إسلام فرد چگونه محقق می شود و به چه کسی مسلمان گفته می شود؟
در مذاهب إسلامی إسلام با اقرار به توحید و نبوت محقق می شود هر چند که برخی از مذاهب التزام به دستورات دینی را نیز شرط مسلمانی می دانند ولی نظریه غالب در بین مسلمانان، همان إقرار به توحید و نبوت است.
5-3-1- ایمان به وحدانیت خداوند متعال.
5-3-2- ایمان به نبوت وخاتمیت رسول گرامی إسلام و إیمان به سنت ایشان به عنوان یکی از مراجع دین.
5-3-3- ایمان به قرآن کریم و مفاهیم آن و مصونیت آن از تحریف.
5-3-4- ایمان به معاد و لوازم آن.
5-3-5- عدم انکار ضروریات دین مانند نماز، زکات، روزه، حج، جهاد.
5-4- مشروعیت اجتهاد و به رسمیت شناختن اختلافات فکری در چارچوب منابع اصلی اسلامیاشاره شد که اختلاف های مذاهب اسلامی در اصول نبوده بلکه اختلافات در مسائلی است که عدم باور به آن موجب کفر و خروج از دین نمی شود و منشأ این اختلاف ها، اختلاف در دریافت ها و برداشت ها از باور‌های بنیادی است که نمونه این اختلافات را می‌توان در درون هر مذهب در فقه و کلام نیز سراغ گرفت و این همان اجتهادی است که طی فرآیندی منطقی، عقلی، و مورد تأیید شریعت می باشد و خطاهای آن نیز مأجور و سزوار پاداش می باشد.
اهداف تقریب؛فوایدی که تقریب مذاهب إسلامی و وحدت إسلام می تواند داشته باشد و یا این که می توان از آن انتظار داشت عبارت است از:
6-1- حفظ کیان إسلام؛این هدف از وحدت به دست امام علی بعد از رحلت رسول خدا صورت پذیرفت، چرا که بعد از رحلت رسول خدا که أمت إسلام در آستانه فروپاشی از داخل بودند و تهدیدهای خارجی کیان إسلام را هدف قرار داده بود، امام علی که می توان از او به امام وحدت و تقریب یاد کرد با سیاست های وحدت گرایانه کیان إسلام را از خطر دسیسه های خارجی و تفرقه اهی داخلی نجات دادند.
6-2- سروسامان بخشیدن به أوضاع جهان إسلام و بیرون کردن مسلمانان از تنش های داخلی و مذهبی؛
این هدف می تواند مسلمانان را از وضعیت کنونی که در آن به سر می برند نجات دهد. اکنون عدد مسلمانان جهان بیش از یک و نیم میلیارد نفر است، ولی همواره تحت سیطره قدرت های غیر مسلمان می باشند. به نظر می رسد شایسته جهان إسلام نباشد در برابر تهاجم دشمنان إسلام در این حد آسیب پذیر باشد، مثلاً قبله اول مسلمانان به دست یهودیان صهیونیزم اشغال شده ولی مسلمانان به جای اندیشیدن در راه نجات قدس و مسلمانان فلسطین به تفرقه های داخلی و فتنه های قومی می پردازند.
6-3- ناأمیدی کسانی که چشم طمع در جهان إسلام دارند و می خواهند بر ایشان حکومت کنند؛در طول تاریخ إسلام، همواره کسانی بودند که دندان برای به دست آوردن منافع در سرزمین های إسلامی تیز کرده اند و این طمع هیچ گاه تمامی نداشته و نخواهد داشت و تنها راه ناأمید کردن قدرت های استکباری و استعماری از سرزمین های إسلامی، وحدت مسلمانان و تقریب مذاهب إسلامی است. اتحاد مسلمانان عنصر مهم و کلیدی در خاموش کردن آتش دسیسه ها می باشد.
6-4- تحقق آرمان قرآن و رسول خدا ؛شکی نیست که مهر و محبت مسلمانان نسبت به رسول گرامی إسلام توصیف ناپذیر است، چرا که رسول گرامی إسلام، پدر أمت إسلام است و اختلاف و جدایی در أمت إسلام، موجبات ناراحتی و ایذا پدر أمت را در پی خواهد داشت، قرآن و رسول خدا به هیچ وجهی به عداوت و شکاف بین مسلمانان راضی نخواهند بود که قرآن می فرماید: شیطان مى‏خواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند. و از انصاف به دور خواهد بود که تلاش های 23 ساله رسول خدا در راستای توحید کلمه بین مسلمانان به تفرقه و جدایی بین مسلمانان تبدیل شود.
6-5- محصور کردن إختلاف ها در دایره اجتهاد؛چنان که در درون یک مذهب، فقها و متکلمین در استنباط حکم و عقیده از ادله شرعی اختلاف می کنند ولی هیچ گاه این اختلاف به تفرقه و فتنه و شکاف بین اتباع و علمای مذهب کشیده نمی شود، در درون نظام إسلام نیز می توان اختلاف های مذاهب را با رویکرد اجتهاد حل و فصل کرد که هم ارزش های مذهبی در هر مذهب به رسمیت شناخته شود و هم اتحاد و یکپارچگی مسلمانان صدمه نبیند.
6-6- دست یافتن به این موضوع که مشترکات بین مذاهب إسلامی بیش از اختلاف های است؛صوت اختلاف همواره بلندتر از صوت اتحاد بوده است، کوبیدن بر طبل اختلاف در طول سالیان دور و دراز این توهم را در اذهان گنجانده است که اختلاف های مذاهب به حدی است که برخی را دایره إسلام خارج کرده است در حالی که مشترکات مذاهب إسلامی بیش از اختلاف ها می باشد. آیت الله محسنی مشترکات مذاهب إسلامی را بیش از نود در صد می داند.
چالش های تقریباز آن جا که تقریب و وحدت مسلمانان آرمان پیامبر گرامی إسلام و دین إسلام بوده است و آثار مثبتی در زندگی مسلمانان به دنبال داشته، دشمنان إسلام، خارج از مرزهاى إسلامى همواره در تلاش بوده اند در تحقق تقریب و وحدت إسلامی، موانعی ایجاد کنند و متأسفانه باید إذعان داشت که این موانع به موانع بیرونی منحصر نبوده بلکه با تلاش دشمنان إسلام و جهالت و غفلت برخی مسلمانان این موانع در درون جامعه إسلامى نیز ظهور و بروز داشته است و در داخل مرزهاى إسلام نیز، برخی مسلمانان همگام با دشمنان إسلام به تفرقه افکنى و ایجاد اختلاف در بین مسلمانان پرداخته اند که از این موانع سر راه وحدت إسلامی و تقریب مذاهب إسلامی با عنوان چالش های تقریب یاد می شود.
چالش های تقریب که از آن به موانع هم تعبیر می شود، به هر عمل و گفتار و رفتاری گفته می شود که مانع از رسیدن به هدف مطلوب اتحاد مسلمانان باشد. چالش های تقریب بر دو قسم نظری و عملی منقسم می شود. منظور از چالش نظری آن است که به لحاظ نظری مانع رسیدن به هدف تقریب می شود بدین بیان که شخص یا اعتقادی به تقریب ندارد، یا نوع برداشت شخص و یا پیش فرض های ذهنی وی، زمینه تقریب را از بین می برد. در حالی که چالش عملی مجموعه رفتارهایی هستند که مانع تحقق تقریب و وحدت می شوند. در چالش عملی ای بسا شخص باور به تقریب دارد و یا در این باره تصورات خاص ندارند، ولی رفتارهایی از وی روی می دهد که عملاً مانع تقریب شده و اختلاف را شدت می بخشد.
به عبارت دیگر مقصود از موانع تقریب، عوامل یا رفتارهائی هستند که حرکت یا فعالیت های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی یا علمی را مختل کرده و این فعالیت ها را از رسیدن به هدف مطلوب و نهایی که همان وحدت مسلمانان باشد، باز می دارند.
باید دانست که اختلاف های نوع بشری به سبب ذات انسان امری طبیعی بوده و است و در نظام إسلامی اختلاف های أمت إسلامی، امر جدید و نوظهوری نیست به گونه ای که ریشه این اختلاف ها را می توان بین مسلمانان نزدیک به عصر رسول خدا نیز مشاهده نمود. ولی آنچه در این بحث حائز أهمیت است این که ریشه این اختلاف ها در مسائل سیاسی و اجتماعی و برای رسیدن به قدرت بوده و ریشه اختلاف ها اساساً اعتقادی و فکری نیست. امام علی می فرماید: بین ما و معاویه اختلافی در قرآن و سنت رسول الله نیست مگر اختلاف در خون خلیفه سوم عثمان بن عفان.
در یک تقسیم بندی کلی موانع تقریب مذاهب إسلامی را در دو بخش می توان دسته بندی کرد:
الف موانع داخلی
ب: موانع خارجی.
7-1- موانع داخلی
موانع داخلی موانعی است که از درون جهان إسلام نشأت می گیرند و مسبب بروز اختلاف های مسلمانان هستند، این موانع عبارتند از:
7-1-1- تعصبات مذهبی؛
تعصب مذهبی عبارت است از طرفداری از اعتقاد و مذهب خاص بدون استدلال و توجیه منطقی کافی.
تعصب در واقع یک نوع کجروی روحی روانی است که در رفتار ظاهری انسان و در عقلانیت و قضاوت او اثر می گذارد و انسان را از درک و فهم حقیقت و واقعیت باز می دارد تا حدی که شخص در مقابل حقیقت، مقاومت کرده و آن را نمی پذیرد.
محمدتقی قمی، از بانیان دارالتقریب در قاهره، تعصب را چنین ارزیابی می کند: چه مصیبت هائی که این تعصب بر سر مسلمانان آورده است و خون هائی که به واسطه آن ریخته شده و شمشیرهائی که به جای کشتن دشمن به روی برادر کشیده شده است.
در طول تاریخ تعصبات مذهبی وجود داشته است و امروز نیز تعصب مذهبی به عنوان مهم ترین و اساسی ترین مانع در راه وحدت و تقریب مطرح است که اگر با تدبیر مناسب این مشکل حل نشود، پیامدهای منفی آن گریبان گیر جهان إسلام خواهد شد چرا که تعصب مذهبی موجب ایجاد اختلاف و شکاف میان مسلمانان و از بین رفتن وحدت می شود و استعمار و استکبار بیشترین بهره را از این نقطه ضعف جهان إسلام خواهد برد.
7-1-2- بدبینی و خود برتر بینی؛
این توهم که إسلام من، برتر و خالص تر از إسلام دیگران است و دیگر مذاهب از دایره إسلام خارج گشته اند، از موانع تقریب مذاهب إسلامی می باشد. برخی از أتباع مذاهب اسلامی گمان می کنند که مذهب دیگر، از اسلام حقیقی به دورند و إسلام با کفر در آمیخته اند، در حالی که قدم اول برای رسیدن به نتیجه مطلوب در مناظرات تقریب و وحدت إسلامی، حسن ظن به طرف مقابل و دوری از سوء ظن و بدبینی است.
ذهبی می گوید: چنان که ما هر پیشوائی را که در اجتهاد خود درباره مسائل جزئی اشتباه قابل گذشتی کند، بدعت گذار بدانیم و در مقابل او قیام کنیم و تبعیدیش نمائیم، در آن صورت نه ابن نصر و نه ابن منده و نه کسانی که از آنها بزرگتر هستند، باقی نخواهند ماند.
این سوء ظن و بدبینی بین دو گروه شیعه و سنی وجود دارد. غالی دانستن شیعه و ناصبی نامیدن اهل سنت از این بدبینی هاست. شیعه و سنی زمانی می توانند به تقریب حقیقی دست یابند که بدبینی و سوءظن را در تعامل با مذاهب دیگر کنار بگذارند.
برتر دیدن خود نیز از موانع گفتگوی صحیح در فضای سالم است، حتی وجود روح بی نیازی از تقریب و وحدت از سوی مذاهبی که اکثریت برخوردارند، از خود برتر بینی ناشی می شود.
7-1-3- نسبت های ناروا؛
نسبت های ناروا در طول تاریخ إسلام، ضربات فراوانی به اسلام و وحدت مسلمانان وارد ساخته است، و معمولا این گونه نسبت ها از سوی نویسندگانی روی می دهد که اطلاع کافی از مذاهب اسلامی ندارند و زمینه بدبینی أتباع مذاهب را فراهم می آورند.
مثلا برخی نویسندگان نسبت هایی به شیعه می دهند که بدبینی اهل سنت را نسبت به شیعه فراهم آورده است به گونه ای که آن ها شیعیان را از کافران و مشرکین بدتر دانسته و ریختن خون او را مباح و گاهی واجب می دانند که بعضی از این دروغ ها و تهمت ها عبارتند از:
7-1-3-1-شیعه در معنی به خدا بودن علی معتقد است.
7-1-3-2-جبرائیل مأمور بود که به علی نازل شود، اشتباها بر پیامبر نازل شد.
7-1-3-3- شیعه برای از بین بردن اسلام به وجود آمده است.
7-1-3-4- شیعه سوره هائی را جزء قرآن دانسته و می خواند که از قرآن نیست.
7-1-3-5- قرآن شیعه غیر از قرآن سایر مسلمانان است.
7-1-3-6- شیعه به جای سجده بر خدا بر تربت علی یا تربت کربلا سجده می کند.
7-1-4- رفتارهای حساسیت برانگیز؛
برخی رفتارهای مسلمانان را می توان رفتارهای حساسیت بر انگیز دانست. برخی از این رفتارها، رفتارهائی که حاصل آن بدنام شدن شیعه است؛ برخی رفتارها، مثل لعن و سب خلفا و بعضی از صحابه که حاصل آن دشمنی و عداوت است و احساسات برادران اهل سنت را بر می انگیزد و موجب بدبینی می گردد و دشمنی و خصومت را بین مسلمانان تشدید می کند.
محمدجواد مغنیه در این باره می گوید: ممکن است کسی بگوید که احادیث لعن در کتب اربعه شیعه وجود دارد. در جواب باید گفت در میان احادیثی که در کتب معتبر شیعه است مانند احادیث کافی، استبصار، تهذیب و من لا یحضره الفقیه هم ضعیف بوده و هم صحیح و معتبر در آن وجود دارد. احادیث موجود در این کتابهای شیعه دلیل و حجت علیه مذهب شان نیست.
هم چنان که برخی رفتارها مثل تکفیر شیعه نیز علاوه بر این که اتحاد و همبستگی مسلمانان را تحت الشعاع قرار می دهد، مبنای عقلانی و دینی ندارد.
7-1-5- درک نادرست از معنای تقریب؛
یکی از موانع و چالش های سر راه تقریب مذاهب إسلامی عبارت است از برداشت نادرست از معنای تقریب است.
برداشت نادرست از تقریب موجب شده است که تقریب مذاهب إسلامی، ذوب مذاهب در مذهب واحد و یا الغای مذاهب اسلامی‌ و یا إلزام پیروان مذاهب به پیروی از مذهب خاص معرفی شود. در حالی که این برداشت ها خلاف واقع است چرا که بنیانگذار دارالتقریب قاهره ‌در این باره می گوید: ندای اصحاب تقریب این است که مسلمانان در اصول (که شرط مسلمانی است) متعهد باشند در سایر مسائل که در آن اختلاف نظر وجود دارد بر اساس قرآن و سنت رسوا خدا به بحث و بررسی بپردازند اگر توانستند در این گونه مسائل بر اساس دلیل و برهان به اتفاق نظر نسبی برسند چه بهتر، در غیر این صورت، رأی و نظر هر کسی برای خودش محفوظ بوده، دیگران نیز به نظر او احترام قائلند و او را در این رابطه معذور می‌دانند و نسبت به او هیچ گونه سوء ظنی ندارند؛ چون اختلاف در غیر اصول دین ضرری به اصل اسلام نمی‌زند و موجب خروج کسی از دایره آن نمی گردد.
7-2- موانع خارجی؛
موانع خارجی تقریب عبارت از این است که دشمنان خارجی به هر وسیله ای متوسل می شوند، تا اختلاف و فاصله میان مسلمانان را زیاد سازند و از اختلاف های مسلمانان بهره برداری کنند. برای این منظور امکانات گوناگون رسانه ای و مالی فراوان را در اختیار پیروان مذاهب قرار می دهند تا در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده و در بین مسلمانان شکاف ایجاد کنند. شیخ یاسر الحبیب را می توان از سرمایه گذاری های دشمنان إسلام دانست که با هزینه انگلیس و آمریکا شبکه تلویزیونی فدک را در لندن راه اندازی کرده و فعالیت دارد.
ظرفیت های تقریبگفته شد که دین إسلام به همبستگی و همدلی مسلمانان أهمیت ویژه ای قائل است و قرآن کریم و روایات رسول خدا و اهل بیت همواره بر وحدت و یکدلی مسلمانان تأکید داشته است. به جهت مطلوبیت ذاتی وحدت و همدلی مسلمانان و تقریب مذاهب إسلامی، با وجود تمام اختلافات فکری که بین اتباع مذاهب إسلامی وجود دارد، در کلیه سطوح فکری و اعتقادی و فقهی مذاهب إسلامی، توانایی هایی در راستای همبستگی و همدلی مسلمانان وجود دارد که از آن با عنوان ظرفیت های تقریب یاد می شود.
مقصود از ظرفیت های تقریب، توانایی ذاتی اتباع و پیروان مذاهب برای همزیستی مسالمت آمیز می باشد. مثل مشترکات فراوان کلامی، فقهی، حدیثی و داشتن دشمن مشترک دانست.
در جهان إسلام با واقعیت اختلاف بین مذاهب روبرو هستیم و چه بسا این اختلاف ها با جهت دهی قرآنی، بتواند موجب رشد و تعالی إسلام باشد بدین معنی که مذاهب با حفظ ارزش های مذهبی، اختلاف های فکری و عقیدتی را با مرجعیت قرآن و سنت رسول خدا در راستای رسیدن به وحدت و یکدلی، هدایت کنند. ولی باید دانست که برای رسیدن به وحدت إسلامی و تقریب مذاهب، باید راه کارها و عوامل تقریب و وحدت را شناخت چرا که شناخت عوامل و راه کارها هستند که می توانند مسلمانان را به وحدت آرمانی قرآن و سنت رسول خدا برسانند.
عوامل و راه کارهایی که می توان با تمسک به آن به وحدت و تقریب مطلوب رسید را می توان این گونه جمع بندی کرد:
8-1- قرآن و تفسیر:
قرآن یگانه کتاب مقدس و مقبول بین مسلمانان که از سوی خداوند توسط رسولش برای هدایت انسان ها نازل شده است و از هر گونه تحریف و زیادت و نقصان مصون می باشد، می تواند کمک شایانی برای مسلمانان در رسیدن به اتحاد و تقریب داشته باشد، ولی باید توجه داشت که علما واندیشمندان إسلامی نبایست اجتهادات و برداشت های شخصی خود از قرآن را، وحی منزل دانسته و در نتیجه مخالفت با آن را مخالفت با قرآن بدانند.
مثلا در سوره حمد تفسیری که إبن عباس ارائه می دهد متفاوت از تفسیری است که أبن عمر دارد، ولی این دو هیچ گاه با اختلاف در اجتهاد و برداشت، دیگری را محکوم نکرده و خود را بر حق ندانسته اند. عدم اعتماد بر قطعی الصدور بودن برخی أسباب نزول نیز می تواند در راستای وحدت مسلمانان مؤثر باشد.
8-2- روایت ها و احادیث:
بحث روایت و حدیث متفاوت از قرآن است. چرا که اولا روایت بر خلاف قرآن، از تحریف مصون نیست و دوم این که نقل مضمون روایت جائز است. اگر در بین مسلمانان به روایت های مشترکی که مورد قبول مذاهب إسلامی است استناد شود و تلاشی برای جمع روایت های مشترک صورت پذیرد، قدم مؤثری در راه تقریب روی می دهد. روایت هایی که از رسول خدا از طریق مذاهب نقل شده است بیش از روایات خاص یک مذهب است و شایسته است در راه رسید به وحدت أمت إسلام روایت هایی که ضرورتی بر نقل آن ها نیست و سبب ایجاد تشنج و اختلاف می شود، کنار گذاشته شود و در مقابل روایت هایی که بر ارتباط امامان و صحابه داشته اند تأکید شده و مورد اهتمام قرار گیرد، مثلا روایت مسند و صحیحی که می گوید: امام حسن و امام حسین پشت سر مروان بن حکم نماز می خوانده اند.
8-3- رجال و بزرگان تاریخ إسلام:
رجال حدیث در تاریخ نقش مهمی در شکل گیری مذاهب داشته اند و بدیهی است برخی از ایشان از جهت وثاقت و عدالت مشترک بین مذاهب باشند، اگر چنین افرادی که مورد قبول مذاهب هستند استخراج شده و به روایاتشان رجوع شود، چه بسا بسیاری از اختلاف های مذاهب حل شود. علاوه بر این که با اطلاع از راویان ضعیف مذهب مقابل، می توان روایات همان مذهب را بهتر درک کرده و تعامل منصفانه تری داشت.
تجلیل و بزرگداشت راویان و بزرگان تاریخ إسلام که در تعامل و ارتباط خوبی را سایر مذاهب داشتند، نیز قدم مثبت و مؤثری در راه تقریب می باشد.
8-4- کتاب ها و نویسندگان:
اهمیت دادن به کتاب ها و نویسندگانی که کلامشان از تقریب و وحدت إسلامی نشأت گرفته است، معرفی و نشر این کتاب ها با شرح و تعلیق های لازم که مقرون به تجلیل و بزرگداشت باشد، امر مهم و ضروری در راستای تقریب می باشد.
8-5- کلام و اعتقادات:
عقاید و آموزه های هر مذهب از صاحب نظران و اندیشمندان آن مذهب باید أخذ شود نه از عوام الناس و شایعات و اقوال شاذ و نادر. مراجعه به صاحب نظران و اندیشمندان هر مذهب برای فهم عقائد آن مذهب به همراه أمانت داری و رعایت ادب و انصاف، فهم معقولی از مذهب ارائه می کند و طبیعی است که فهم معقول تقریب و وحدت را به دنبال داشته باشد.
8-6- مناظره و مناقشه:
مناظره و جدل اگر با رعایت موازین باشد از آموزه های قرآنی است که می تواند موجب رشد و بالندگی موضوعات مورد بحث باشد. موازینی که باید در مناظره رعایت شود همان آداب إسلامی است که در روایات و سیره امامان آمده است، که میتوان به موارد ذیل إشاره کرد:
8-6-1- احترام ارزش ها و مقدسات طرف مقابل.
8-6-2- عدم طرح مباحث حاشیه ای و غیر لازم.
8-6-3- عدم استناد به آرای شاذ و نادر در مذهب طرف مقابل.
8-6-4- رعایت روش گفتگوی صحیح و جدال احسن.
8-6-5- وجوب سخن گفتن با دلیل و برهان و پذیرفتن سخن حق.
8-6-6- دروی از اتهام و دروغ و افترا و بازی های سیاسی.
8-6-7- اهتمام به سیره امامان در مواجهه با مخالف عقیده خود8-7- فقه و اجتهاد:
اختلاف فقهی از اموری است که در درون مذهب واحد به وفور یافت می شود و دلیل آن برداشت آزاد مجتهد از ادله شرعی است و تا کنون هیچ اختلاف فقهی درون مذهبی سبب شعله ور شدن آتش فتنه و اختلاف نشده است. اگر با اختلافات فقهی مذاهب چنین تعاملی صورت بگیرد، بی شک می تواند مذاهب را به تقریب حقیقی برساند علاوه بر این که لازم است فقه مقارن بین مذاهب صورت بگیرد و باب اجتهاد برای تمام مذاهب إسلامی مفتوح باشد.
8-8- اهل بیت و اولاد امامان:
محبت اهل بیت در طول تاریخ مورد تأکید مسلمانان جهان بوده است. باید به این نکته تأکید شود که اختلاف هایی که امامان با آن مواجه بودند اختلاف در مقام و منصب سیاسی بود و هیچ گاه اختلافی در فضائل و سیره ایشان نبوده است و باید سخن آیت الله بروجردی مورد توجه قرار گیرد که فرمود: مصلحت در این است که بر رهبری علمی امامان و حدیث ثقلین تأکید شود نه بر رهبری سیاسی ایشان که موضوعی تاریخی است.
نامگذاری بیشتر مسلمانان به نام های امامان بیش از سایر نام های بزرگان صدر إسلام می باشد و نشأت مسلک صوفیان نزد اهل سنت که تعدادشان کم هم نیست، از محبت اهل بیت و این که بیشترین کتاب در موضوع فضائل و محبت اهل بیت از سوی اهل سنت نگاشته شده است و بزرگداشت روز شهادت امام حسین از سوی اهل سنت، مسائلی است که باید مورد توجه جدی قرار بگیرد و در راه رسیدن به وحدت اسلامی و تقریب مذاهب به کار گرفته شود.
8-9- صحابه رسول خدا :
حوادث تاریخ صدر إسلام بزرگ ترین شکاف را در بین مسلمانان ایجاد کرد و هر چند امامان شیعه تعامل وحدت آمیز و متحدانه ای با مخالفین در پیش گرفتند و از متلاشی شدن کیان إسلام جلوگیری کردند ولی با گذشت زمان این حوادث تاریخی موجبات جدایی و تفرقه مسلمانان شد. اکنون باید با در پیش گرفتن روش های مدبرانه و هوشمندانه در تعرض به صحابه و تابعین، از فتنه ها و تفرقه ها و جدایی هایی که کیان إسلام را تهدید می کنند، بر حذر باشیم. آیات قرآن و برخی فرازهای نهج البلاغه معیار و ملاک خوبی برای سخن گفتن در مورد صحابه و تابعین است.
علمای بزرگ شیعه روش معقولی در ذکر حوادث تاریخی مرتبط با صحابه در پیش داشتند که می توان به شیخ طوسی، شیخ طبرسی، سید شرف الدین، آیت الله بروجردی، سید محسن أمین، شیخ کاشف الغطاء و امام خمینی إشاره کرد.
8-10- سیاست و حکومت:
اسباب سیاسی بزرگترین آفت برای وحدت مسلمانان بوده است و در طول تاریخ هیچ عاملی بیشتر از عوامل سیاسی به اتحاد مسلمانان ضربه نزده است ولی با در پیش روش و سیره امام علی و سایر امامان، می توان عامل سیاسی که مانع وحدت است را به فرصتی برای وحدت إسلامی تبدیل کرد. یکی از راه کارهای تبدیل عامل سیاسی به فرصت تقریبی، تجلیل و بزرگداشت حکومت های شیعه و سنی در گذشته است و نیز اتحاد و وحدت سیاسی در برابر دشمنان إسلام است که اساس إسلام را هدف گرفته اند.
تقویت ارتباط کشورهای إسلامی در عرصه های اقتصادی و اجتماعی و علمی و فرهنگی می تواند در تضعیف مانعیت امور سیاسی در وحدت إسلامی مؤثر باشد.
8-11- فرهنگ و تمدن:
باید فرهنگ غنی إسلامی را که در کشورهای إسلامی ریشه دوانده است را به عنوان فرهنگ بزرگ إسلامی پاس داشت و آن را نه به عنوان تمایز فرهنگی کشوری از کشور دیگر و مذهبی از مذهب دیگر دانست بلکه باید آن را فرهنگ مشترک جامعه إسلامی دانست.
بخش دوم: لبنان؛فصل اول: لبنان و ورود اسلام و تشیع به آن؛آشنایی با لبنان؛لبنان با جمعیتی حدود 4 میلیون نفر و با مساحت 10452 کیلومتر مربع پس از بحرین، کوچک ‌ترین کشور خاورمیانه است. این کشور در غرب آسیا و در ساحل شرقی دریای مدیترانه واقع شده که طول مرز ساحلی آن با این دریا به 225 کیلومتر می رسد. مرزهای خشکی لبنان مجموعاً 454 کیلومتر است که از سمت شمال و شرق با سوریه (375 کیلومتر) و از سمت جنوب با سرزمین‌های اشغالی فلسطین (79 کیلومتر) همسایه می‌شود.
پایتخت لبنان، بیروت است. لبنان به 6 استان بیروت، بقاع، شمال، جنوب، نبطیه و جبل لبنان تقسیم می‌شود. از مهم‌ترین شهرهای این کشور می‌توان بیروت، صیدا، صور، بعلبک، طرابلس و نبطیه را نام برد و بنادر اصلی لبنان عبارتند از بیروت، طرابلس، صیدا، صور و جونیه. لبنان 16 رودخانه دارد که نهر اللیطانی و نهر العاصی مهم ترین آن ها به شمار می روند.
روز ملی لبنان 22 نوامبر، روز استقلال این کشور است و زبان و خط رسمی آن عربی است ولی زبان فرانسه و انگلیسی نیز در آن رواج دارد، واحد پول لبنان لیره لبنان می باشد که یک دلار آمریکا معادل 1500 لیره لبنان است. نماد ملی لبنان درخت أرز که شبیه کاج، با سبزی دایم و عمر طولانی می باشد.
در سال 583 قبل از میلاد، که ایرانیان بر فنیقی ها مسلط شدند، لبنان بیش از دو قرن تحت فرمان کوروش و دیگر پادشاهان هخامنشی قرار داشت و جزئی از امپراتوری پارس به شمار می‌آمد و بعد از آن تحت سلطه اسکندر مقدونی قرار گرفت. پس از این دوره و قبل از ورود اسلام به این سرزمین، ساسانیان و پادشاهان بیزانس بر آن حکومت راندند. با آغاز گسترش اسلام، لبنان به تصرف خلافت اسلامی درآمد؛ تا اواخر قرن یازدهم که جزو قلمرو مسیحیان صلیبی شد و سپس با انقراض دولت صلیبی ها، تحت حاکمیت مصر قرار گرفت. در اوایل قرن شانزدهم لبنان به تصرف عثمانی درآمد. اواسط قرن نوزدهم بین دو اقلیت مذهبی مارونی و دروزی لبنان که اولی از حمایت فرانسه و دومی از حمایت انگلستان برخوردار بود، جنگ داخلی درگرفت.
بعد از جنگ داخلی لبنان، فرانسه و بریتانیا در سال 1861 طی وضع قوانینی، لبنان تحت حکومت یک حاکم مسیحی که از طرف سلطان عثمانی انتخاب می شد، خود مختاری یافت. پس از شکست و تجزیه امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول، منطقه شامات (سوریه و لبنان) بر اساس توافق نامه سایکس- پیکو (1916) و تصمیمات کنفرانس سان دیمون (1920) لبنان بزرگ (متشکل از لبنان خودمختار سابق به اضافه نواحی بیروت، بقاع، طرابلس و جنوب) تحت سلطه فرانسه، به وجود آمد. در سال 1923 جامعه ملل، این منطقه را رسماً تحت قیمومیت فرانسه قرار داد. در سال 1926 و پس از تدوین قانون اساسی لبنان توسط فرانسوی ها و به کمک مجلس شورای نمایندگان، دولت لبنان بزرگ به جمهوری لبنان تبدیل شد که حکومت آن در دست یک فرماندار عالی فرانسوی بود. در سال 1943 اولین انتخابات ریاست جمهوری لبنان با موافقت فرانسه برگزار و در تاریخ 22 نوامبر 1943 استقلال لبنان رسماً ازسوی ژنرال دوگل اعلام شد و در سال 1946، فرانسه و بریتانیا با توافق یکدیگر، لبنان را ترک کردند.
از اوایل دهه شصت میلادی، حملات اسرائیلی ها به خاک لبنان آغاز شد و در سال 1968 فرودگاه بیروت نیز هدف بمباران آنان قرار گرفت. در این میان، ارتش صهیونیستی طی جنگ شش روزه با چهار کشور عربی در سال ۱۹۶۷، صحرای سینا، کرانه باختری رود اردن، نوار غزه و ارتفاعات جولان و شهر قنیطره را اشغال نمود و بر شهر بیت المقدس نیز بطور کامل مسلط گردید. البته قنیطره و بخش‌هایی از سینا و جولان در جنگ سال 1973 پس گرفته شد.
در سال 1975 حمله فالانژیست ها به یک اتومبیل حامل فلسطینی ها در منطقه عین الرمانه، آغازگر جنگ های داخلی لبنان بود که 15 سال یعنی تا اوایل سال 1990 به طول انجامید. در جنگ‌های داخلی لبنان، در یک طرف اتحاد مسیحیان راست گرای افراطی و در سوی دیگر اتحاد مسلمانان، چپ گراها و ملّی گراها قرار داشتند. این جنگ خسارات سنگینی به دنبال داشت و طی آن ده ها هزار نفر کشته و مجروح شدند.
در سال 1978 نیروهای اسرائیلی نبرد شدیدی را علیه لبنان آغاز کردند و اقدام به اشغال بخش‌هایی از جنوب لبنان نمودند. سازمان ملل با صدور قطعنامه 425 خواستار عقب نشینی بی قید و شرط نیروهای اسرائیلی از مناطق اشغالی گردید و متعاقب آن چهار هزار نیروی حافظ صلح به لبنان اعزام کرد. اسرائیلی ها مناطق تحت اشغال خود را به یک نظامی مسیحی به نام سعد حداد و نیروهای تحت امر او با عنوان ارتش لبنان جنوبی واگذار کردند. این افسر ارتش لبنان در سال 1979 با حمایت مستقیم اشغالگران اسرائیلی، هفتصد مایل مربع از مناطق اشغالی جنوب را تحت ‌عنوان لبنان آزاد تحت سیطره رژیم صهیونیستی قرار داد. در سال 1980 شبه نظامیان مسیحی فالانژ اقتدار خود را بر منطقه شرق بیروت تثبیت کردند.
رژیم اشغالگر قدس در سال 1982 به منظور نابودی یا اخراج فلسطینی های مقیم لبنان و نیز تضعیف حضور سوریه در لبنان، دست به حمله گسترده‌ای به لبنان زد و تا بیروت پیش روی کرد. در همین سال، فجیع ‌ترین جنایت صهیونیست ها یعنی کشتار دسته جمعی فلسطینی ها در اردوگاه صبرا و شاتیلا در بیروت با همکاری فالانژها صورت گرفت.
در اکتبر 1989 بر اساس توافق قدرت های بزرگ و با میانجی‌گری عربستان، نمایندگان پارلمان لبنان در شهر طائف عربستان گردهم آمدند و قراردادی را امضا کردند که به درگیری و جنگ‌های خونین داخلی خاتمه داد. در این پیمان اصلاحاتی در جهت تعدیل نظام سیاسی گذشته لبنان به عمل آمد و توازن پایداری بین مسیحیان و مسلمانان برقرار شد. از این پس تلاش شد تا اساس حکومت و نظام سیاسی لبنان بر پایه پیمان طائف استوار شود. در پی امضا توافقنامه طائف و با توجه به آرامش نسبی ایجاد شده در کشور و خلع سلاح شبه نظامیان و تقویت دولت مرکزی، انتخابات جدید مجلس در سال 1992 (پس از 20 سال) برگزار گردید. رژیم صهیونیستی در سال 2000 در پی 18 سال مقاومت رزمندگان مقاومت لبنان و در رأس آن حزب‌الله، از اکثر مناطق اشغالی جنوب لبنان عقب نشینی کرد که در تاریخ جنگ های اعراب و اسرائیل موفقیتی بی سابقه محسوب می‌شود. پیروزی مقاومت اسلامی در جنگ 33 روزه سال 2006 در برابر تجاوز همه جانبه رژیم صهیونیستی نیز از نقاط عطف تاریخ معاصر لبنان به شمار می رود. به موجب قطعنامه شماره ۱۷۰۱ شورای امنیت که پایان دهنده جنگ 33 روزه بود، نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل (یونیقل) در فاصله جنوب رود لیتانی تا خطوط مرزی با سرزمین‌های اشغالی مستقر شدند.
اکنون حکومت در لبنان، جمهوری (از نوع دموکراتیک پارلمانی) است و اصل تفکیک قوا در قانون اساسی این کشور مورد تاکید است. تعدد طائفی در لبنان باعث شده است نظام سیاسی منحصر به فردی در این کشور با عنوان دموکراسی توافقی شکل بگیرد.
در توافقنامه طائف در 30 سپتامبر 1989 سعی شد برای همه طوائف لبنانی جایگاهی در بدنه سیاسی کشور در نظر گرفته شود. قوای سه گانه در کشور بین سه طائفه اصلی (مسیحی مارونی- سنی- شیعه) تقسیم شد که طی آن منصب ریاست جمهوری از آن مارونی ها، نخست وزیری از آن اهل سنت و ریاست مجلس نیز از آن شیعیان گردید. با توجه به اینکه مسیحیان ارتدکس از حیث عددی در درون طائفه مسیحی لبنان دومین طائفه محسوب می‌شوند، لذا معاون نخست وزیر و معاون رئیس مجلس از این طائفه برگزیده می‌شود.