— -فایل مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله -671)

جدول4-2 : توزیع فراوانی افراد نمونه بر حسب رشته تحصیلی 73
جدول 4-3: ویژگی‌های توصیفی متغیرها 74
جدول فرضیه 1 75
جدول فرضیه 2 76
جدول فرضیه 3 78
جدول فرضیه 4 79
جدول4-4. ضرایب همبستگی تحلیل رگرسیون چند گانه 80
جدول4-5 : نتایج رگرسیون برای پیش بینی انگیزش پیشرفت از طریق ارزشیابی عملکردی و تبحری 80
جدول4-6. ضرایب رگرسیون استاندارد شده 81
جدول4-7. ضرایب همبستگی تحلیل رگرسیون چند گانه 82
جدول4-8: نتایج رگرسیون برای پیش بینی خودکارآمدی از طریق ارزشیابی عملکردی و تبحری 82
جدول4-9. ضرایب رگرسیون استاندارد شده 82
جدول4-10. ضرایب همبستگی تحلیل رگرسیون چند گانه 83
جدول4-11: نتایج رگرسیون برای پیش بینی انگیزش پیشرفت از طریق خودکارآمدی و
ارزشیابی عملکردی و تبحری 83
جدول4-12. ضرایب رگرسیون استاندارد شده 84
جدول4-13. ضرایب همبستگی تحلیل رگرسیون چند گانه 84
جدول4-14: نتایج رگرسیون برای پیش بینی انگیزش پیشرفت از طریق مولفه‌های خودکارآمدی 84
جدول4-15. ضرایب رگرسیون استاندارد شده 85
فهرست نمودارها
نمودار 4-1: توزیع فراوانی افراد نمونه بر حسب سن 72
نمودار 4-2 : توزیع فراوانی افراد نمونه بر حسب رشته تحصیلی 73
چکیده :
محیط  کلاسی و ادراکات ناشی از آن نقش مهمی در عملکردها وفرآیندهای تحصیلی دارد وبررسی این گونه روابط برای بهبود فرایند آموزش و یادگیری وپرورش بسیار مهم است.باتوجه به این مسئله،پژوهش حاضرباهدف بررسی رابطه ساختارهای ارزشیابی کلاسی باانگیزش پیشرفت و خودکارآمدی تحصیلی انجام گرفت.برای انجام پژوهش حاضرنمونهای به حجم 426 نفر از دانش آموزان دختر سال سوم متوسطه شهر مشهد (با میانگین سنی 17 سال) به روش خوشهای چند مرحلهای انتخاب شد.ابزارهای پژوهش عبارت بودند از:پرسشنامه ساختارارزشیابی کلاسی الخروصی،پرسشنامه انگیزش پیشرفت هرمنس و خودکارآمدی تحصیلی مورگان جینکز.طرح پژوهش از نوع همبستگی بود و برای تجزیه و تحلیل دادهها از شاخص های آماری همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه استفاده شد.یافته های پژوهش نشان داد که ارزشیابی تبحری به تنهایی پیش بینی کننده انگیزش پیشرفت می باشد ونسبت به ارزشیابی عملکردی سهم بیشتری در انگیزش پیشرفت دارد اما ارزشیابی عملکردی به تنهایی توانایی پیش بینی انگیزش پیشرفت را ندارد.ارزشیابی تبحری پیش بینی کننده مستقیم و ارزشیابی عملکردی پیش بینی کننده معکوس خودکارآمدی می باشند و خرده مقیاس های خودکارآمدی به نام های کوشش،استعداد و بافت می توانند به صورت ترکیبی انگیزش پیشرفت را پیش بینی کنند اما خرده مقیاس کوشش سهم بیشتری در انگیزش پیشرفت دارد. با توجه به نتیجه پژوهش، ساختارهای ارزشیابی کلاسی می توانندانگیزش پیشرفت و خودکار آمدی تحصیلی را تحت تاثیر قرار دهند لذا در طراحی روش های آموزشی باید برنوع ارزشیابی و پیامدهای آن توجه گردد.
واژه های کلیدی:ساختارهای ارزشیابی کلاسی،خودکارآمدی تحصیلی،انگیزش پیشرفت

471170-1018540فصل اول
کلیات تحقیق
00فصل اول
کلیات تحقیق

1-1 بیان مسئلهمطالعه پیشرفت تحصیلی طی سه دهه اخیر بیش از پیش مورد توجه متخصصان تعلیم و تربیت قرار گرفته است. در نظریههای آموزشی انگیزه یک مفهوم اساسی به شمار میرود که به تعبیرهای مختلفی از جمله انگیزش دانش آموز، انگیزش یادگیری، انگیزش تحصیلی به کار رفته است. هرچند متخصصان همواره در متمایز نمودن این اصطلاحات فعالیتهای انجام دادهاند. از جمله این که انگیزش یادگیری را به معنای معنادار بودن، ارزشمند بودن کارهای آموزشی برای یادگیرنده تعریف نمودهاند. ایمز (1990) انگیزش یادگیری را با درگیری طولانی مدت و کیفی با یادگیری و تعهد نسبت به فرآیند یادگیری مشخص نموده است. بروفی (1987) انگیزش یادگیری را شایستگی تعریف میکند. به اعتقاد وی درک شایستگی از طریق تجارب عمومی آموخته میشود اما بیشتر توسط مدل سازی، تباین انتظارات و آموزش مستقیم یا اجتماعی شدن از سوی افراد مهم برانگیخته میشود.
در روان شناسی می توان انگیزش را عامل کلی مولد رفتار اما انگیزه را علت اختصاصی یک رفتار خاص به حساب آورد (سیف، 1386، ص 230). انگیزش متغیری فرضی است که روان شناسان تربیتی بود و نبود و درجات آن را در دانشآموزان از راه مشاهده رفتار در محیطهای آموزشگاهی یا نمرات درسی اخذ شده استنباط میکنند (ریو، 2005، ترجمه سید محمدی؛ 1382).
یکی از نخستین انگیزههایی که بیش از همه، مورد مطالعه قرار گرفته، نیاز به پیشرفت یا انگیزش پیشرفت است. انگیزه پیشرفت میل یا اشتیاق برای کسب موفقیت و شرکت در فعالیتهایی است که موفقیت در آن به کوشش و توانایی فرد وابسته است (اسلاوین، 1389).
نیاز به پیشرفت از ویژگیهای شخصیتی انسان است. محرک او برای انجام کار و حرکت برای رسیدن به اهداف میباشد (مور، 2010). مورای نیاز به پیشرفت را به عنوان تمایل به غلبه بر موانع و مشکلات، کسب قدرت و سعی در انجام کارهای مشکل تعریف میکند. ریو در کتاب خود به نقل مک کلند انگیزه پیشرفت را این گونه تعریف میکند: انگیزه پیشرفت عبارت است از میل به انجام دادن خوب کارها در مقایسه با معیار برتر. این نیاز افراد را برای جست و جو کردن و رقابت برتر با انگیزه می کند (ریو، 1389). نظریه انگیزه پیشرفت از کارهای هنری موری، مک کلند و اتکینسون سرچشمه گرفته است (عبدخدایی، 1385).
انگیزش در آموزش و پرورش و نقش آن در پیشرفت تحصیلی از دیرباز مورد توجه روان شناسان پرورشی قرار داشته است (عبدخدایی و همکاران 1387)و هنگامی که در نظام آموزشی مشکلاتی هم چون افت تحصیلی روی میدهد از انگیزه یادگیرنده به عنوان یکی از علل مهم آن یاد میشود (بحرانی، 1384).
در خصوص دانشآموزان متوسطه، انگیزش تحصیلی از اهمیت خاصی برخوردار است با این انگیزه دانشآموزان محرک لازم را برای به پایان رساندن موفقیت آمیز یک تکلیف، رسیدن به یک هدف آموزشی یا دستیابی به درجه معینی از شایستگی در کار خود پیدا میکنند تا بالاخره بتوانند موفقیت لازم را در امر یادگیری و پیشرفت تحصیلی کسب نمایند (یوسفی، قاسمی، فیروزنیا، 1388).
اختلال در انگیزش پیشرفت باعث نوعی بدبینی، اضطراب و افسردگی و متعاقباً منجر به افت عملکرد تحصیلی دانشآموزان میشود (عسگری، 1385).
کاهش انگیزش تحصیلی و افت تحصیلی به عنوان یکی از معضلات مهم نظام آموزشی در کشورهای مختلف باعث به هدررفتن بسیاری از منابع میشود و زیانهای علمی، فرهنگی، اقتصادی زیادی متوجه دولتها و خانوادهها میکند (وات و همکاران، 2005).
در بررسی نظریههای شناختی انگیزش در آموزش و پرورش یکی از مفاهیمی که نقش مهمی را ایفا میکند مفهوم ادراک توانایی و انگیزش توانش است. ایدهزیربنایی این ساختار انگیزش در مورد نگرش دانشآموز درباره توانایی عملکرد خویش یا همان مفهوم خودکارآمدی است که زمینهساز انگیزش میباشد و در واقع حوزه انگیزه یک پدیده سه بعدی است که در برگیرنده باورهای شخصی درباره توانایی انجام فعالیت موردنظر و دلایل یا اهداف فرد برای انجام فعالیت و واکنشهای عاطفی مرتبط با انجام آن فعالیت میباشد (یوسفی، قاسمی، فیروزنیا، 1388).
باورهای خودکارآمدی یکی از راههایی است که پژوهشگران انگیزش، باورهای دانشآموزان درباره قابلیتهایشان برای انجام تکالیف مدرسه را مفهوم سازی کردهاند. در طول دو دههی گذشته خودکار آمدی به عنوان یک رفتار انگیزشی مهم در پژوهش رفتار انسان نمایان شده است. این گونه دریافت شده که درجات بالای خودکارآمدی به سطوح افزایش یافته عملکرد در شماری از تکالیف منجر میشود (بندورا، 1997). واژهی خودکارآمدی سالهاست که در کانون توجه روان شناسان پرورشی و دیگر کارشناسان آموزش و پرورش جای دارد. خودکارآمدی هم چون عاملی شناختی- انگیزشی، دارای نقشی پرمایه در پدیدآوری تفاوتهای فردی و جنسیتی در گسترهی کارکرد تحصیلی است (بندورا، 2001).
خودکارآمدی تحصیلی به طور مستقیم و غیرمستقیم افزایش آرزوهای تحصیلی و رفتار نوع دوستانه را در پی دارد (بندورا، باربارانلی، کاپرارا و پاستورلی، 1996). خودکارآمدی تحصیلی هم چنین با نتایج تحصیلی مثل نمرههای امتحانات و انگیزش آنها ارتباط دارد (پینتریج و دی گروت، 1990 به نقل از پاجاری 2000، ایمز 1984، به نقل از میلتادو 1999، و نیکولز و میلر، 1996 به نقل از میلتادو، 1999)، و قدرت پیش بینی کنندگی پیشرفت تحصیلی را نیز دارد (کریم زاده، 1380).
از عوامل موثر بر انگیزش افراد، محیط کلاسی است. محیط کلاس و مدرسه، نظام اداره مدرسه و شیوههای آموزشی و ارزشیابی معلم، اثرات غیرقابل انکاری بر عملکردهای تحصیلی و فرآیندهای شناختی دارد (آندرمن و میدگلی، 1997). یکی از پیامدهای مهم محیط مدرسه، ادراکات دانشآموزان است که نقش مهمی در انگیزش، شناخت و عملکرد دانشآموزان دارد. اکلز و ویگفلد (2002) دریافتند که دانشآموزان دبیرستانی که معلمشان را کنترل کنندهتر ادراک میکردند و معلمان به آنها فرصت تصمیم سازی کمتری میدادند، سطوح پایینتری از خودکارآمدی و انگیزش داشتند. ادراکات فعالیتهای مدرسهای یا کلاسی، دامنهای گسترده از فرآیندها، نگرشها، باورها شامل ادراک کنترل، حمایت خودمختاری و خودکارآمدی است (جنتری و همکاران، 2002).
انگیزش دانشآموزان وابسته به بافت کلاس یا مدرسه است. ساختار کلاس براساس اهداف و ارزشهای معلم شکل میگیرد ولی چگونگی تاثیر آن برانگیزش و عملکرد دانشآموزان به چگونگی ادراک آنان از ساختار کلاس بستگی دارد. معلم در کلاس با ایجاد ساختار تبحری براهمیت یادگیری و تحول ذهنی تاکید خواهد داشت در حالی که با ایجاد ساختار عملکردی در کلاس تاکید بر گرفتن نمره خوب یا دادن جواب درست خواهد بود. براساس یافتهها ادراک دانش آموزان از تبحری بودن ساختار کلاس یا پیامدهای مثبت تحصیلی از جمله باور به خودکارآمدی زیاد (ولترز، 2004)، و ادراک از عملکردی بودن ساختار کلاس با پیامدهای منفی مرتبط است (میگی واردن، 2001).
ساختار کلاس که نوع ارزشیابی را در خود در برمیگیرد با بالا بردن و افزایش انگیزش دانشآموزان در ارتباط است. در یک کلاس با ساختار رقابتی، دانشآموزانی که توانایی بالا دارند احساس غرور خواهند کرد اما در مورد دانشآموزانی که توانایی آنها کم است میزان انگیزش کاهش مییابد. در کلاس با ساختار غیررقابتی، اثرات شکست حتی شکستهایی که پس از تلاش بسیار اتفاق میافتد آن چنان ویرانگر نیست. زیرا در این گونه کلاسها یادگیری انفرادی را مورد تاکید قرار میدهند به این ترتیب خودبهبودی از خودکوشی پدید میآید (گیج و برلاینر، 1373).
ساختار کلاس به عنوان یک میانجی نیرومند از متغیرهای مختلف انگیزشی، همانند پیشایندی برای پیامدهای عملکرد تحصیلی است (دورمان، فریزر و مکروبین، 1997؛ فریزر، 1986؛ هر دو به نقل از مان، 2008).
با توجه به پژوهش بهرامی و رضوان (1385) در داخل کشور که به بررسی رابطه بین انگیزش پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر و پسر دوره متوسطه اصفهان با ویژگیهای آموزشگاهی آنها پرداخته شده است و تحقیقات مشابه خارجی دیگر هم چون گرانلاند (1989) و پینتریچ و دی گروت (1990) به نقش عوامل آموزشگاهی که یک عامل و عنصر آن ساختارهای کلاس درس است و مرتبط با موضوع تحقیق حاضر میباشد توجه شده است. زیرا عوامل آموزشگاهی متفاوتی میتوانند در ایجاد انگیزش تحصیلی موثر باشند مثل اسنادهای دبیران، کلاس درس، سیستم تنبیه و تشویق در مدرسه، روابط عاطفی درون مدرسه، روش تدریس و آراستگی دبیر. این تحقیقات انگیزش به محیط تربیتی ارتباط دادهاند و این رابطه را میتوان در دلایلی که دانش آموزان برای انجام تکالیف دارند و باورهای دانش آموزان در مورد تواناییهایشان برای انجام تکالیف و انتظارات آنها از عملکردشان و واکنشهای عاطفی آنها جست و جو نمود. با توجه به اهمیت موضوع انگیزش و نتایج این تحقیقات و نظر به این که مسئله مورد توجه محقق در این پژوهش تاثیر محیط کلاس درس و ساختار ارزشیابی و نحوه نمره دهی معلمان بر انگیزش تحصیلی و خودکارآمدی میباشد این تحقیق در این راستا صورت گرفته است. و هدف آن روشن نمودن نقش ساختار کلاس درس ادراک شده توسط دانش آموزان با مجموعه عوامل موثر در فرآیند آموزش از جمله انگیزش، پیشرفت تحصیلی، خودکارآمدی تحصیلی میباشد.
1-2 اهمیت و ضرورت مسئلهوقتی در نظام آموزشی مشکلاتی هم چون شکست تحصیلی رخ میدهد،ازانگیزه یادگیرندگان به عنوان یکی از علل مهم آن یاد میشود (بال1977به نقل از بحرانی،1384).روان شناسان ضرورت توجه به انگیزش در تعلیم و تربیت را به دلیل ارتباط موثرآن با یادگیری مهارتهای جدید ورفتارها متمرکزشدهاند، زیرا انگیزش به صورت آمادگی روانی برای یادگیری یک پیش نیاز به حساب میآید و تاثیرآن بریادگیری آشکار است. تحقیقات نشان داده انگیزش دانشآموزان و ادراک آنها از نیازهایشان در شروع یک دوره پروژه کاری با میزان یادگیری آن پروژه مرتبط است (وونو همکاران،2010). مشکلات انگیزشی که در سالهای مدرسه شروع میشود در موفقیتهای علمی دانش آموزان اثرگذاراست و میتواند به کاهش کیفیت زندگی آنان منجر گردد،این مشکلات انگیزشی به طور جدی میتواند یادگیری را تضعیف کند(باکانلی و ساهینکایا،2011).
در حال حاضریکی از مشکلات شایع نظامهای آموزشی در بسیاری ازکشورهای جهان،کاهش انگیزه به تحصیل است که زیانهای علمی، اقتصادی و فرهنگی زیادی متوجه دولتها و خانوارها میکند (مظلومی، احرامپوش، عسکرشاهی،1380). چراکه دانش آموزان بیانگیزه برای یادگیری در تلاشهای خود نظام یافته عمل نمیکنند، طی تدریس در کلاس بیتوجهاند، فاقد سازمان بوده و مطالب درسی را مرورنمیکنند و در نتیجه پیشرفت تحصیلی ضعیفی دارند (پنتریچ،1386).
با توجه به تحقیقات گذشته، بسیاری از محققان و پژوهشگران توجه کمی به بررسی روابط متغیرهای محیط کلاسی در تمام ابعاد از جمله فیزیکی، عاطفی، رفتاری، روانی، شناختی و آموزشی به ویژه در حوزهی ساختارهای ارزشیابی با عامل انگیزش بالاخص انگیزش جهت یادگیری و پیشرفت تحصیلی داشتهاند و تحقیقات کاملی صورت نگرفته است. علاوه برآن بررسیهای معدودی در این زمینه و در مقاطع تحصیلی بالاتر، متوسطه و پیشدانشگاهی و حتی دورههای تحصیلات تکمیلی صورت گرفته است. چرا که عامل انگیزش یادگیری و پیشرفت و به ویژه ادامه تحصیل در دانش آموزان این مقاطع تحصیلی نسبت به دیگر مقاطع ضروریتر و نیاز به آن آشکارتر است. به دلیل اینکه دانشآموزان این مقاطع دارای دروس مشکلتر از سایر مقاطع تحصیلی گذشته و کلاسهایی با شیوههای تدریس متفاوت دبیران و سبکهای متنوع مدیریت کلاسی هستند و بنابراین سطوح و میزان بهره مند شدن آنها از عامل انگیزش نسبت به هر یک از دروس و کلاسهای مختلف، متفاوت میباشد لذا توجه به این نکته در تحقیقات تربیتی و آموزشی حائز اهمیت است که متاسفانه در تحقیقات و مطالعات صورت گرفته به بررسی این عوامل کمتر پرداخته شده است. پژوهش حاضر به طرح این مسئله که چه رابطهای میان ساختارهای ارزشیابی کلاسی (تبحری – عملکردی) و انگیزش پیشرفت و خودکارآمدی تحصیلی وجود دارد؟ به بررسی این عوامل پرداخته است تا راهکارهای مهم و موثر جهت افزایش انگیزش فراگیران به معلمان، پرورشکاران و همهی دستاندرکاران حوزه تعلیم و تربیت معرفی و ارائه نماید تا تمامی کشورها از داشتن نظام آموزشی پویا و هدفمند بهرهمند گردند.
1-3 هدف کلی (اصلی)تحقیقیکی از حوزههای بسیار مهم تاثیرگذار برانگیزش پیشرفت تحصیلی و خودکارآمدی تحصیلی دانشآموزان به ویژه در مقاطع تحصیلی متوسطه و پیش دانشگاهی، ارزشیابی کلاسی ادراک شده توسط دانش آموزان درکلاس درس است چرا که ارزشیابی جزء جدایی ناپذیر آموزش است ویکی از برجستهترین عواملی است که میتواند بریادگیری فراگیران تاثیر بگذارد. اهداف اصلی این پژوهش عبارتند از:
1- بررسی نقش ساختارهای ارزشیابی حاکم بر کلاس درس در میزان موفقیت و عملکرد تحصیلی دانشآموزان مقطع سوم دبیرستان نواحی مشهد
2- بررسی ارتباط ساختارهای ارزشیابی کلاسی با خودکارآمدی تحصیلی دانشآموزان
3- بررسی ارتباط ساختارهای ارزشیابی کلاسی با انگیزش پیشرفت تحصیلی
1-3-2 اهداف فرعی تحقیق1- بررسی میزان انگیزش پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر مقطع سوم دبیرستان
2- بررسی میزان خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان دختر مقطع سوم دبیرستان
1-4 فرضیههای تحقیق1-4-1 فرضیه اصلیساختارهای ارزشیابی کلاسی ادراک شده و خودکارآمدی تحصیلی قادر به پیش بینی انگیزش پیشرفت تحصیلی دانش آموزان است.

1-4-2 فرضیههای فرعی1- بین ساختارهای ارزشیابی کلاسی (تبحری محور – عملکردی محور) و انگیزش پیشرفت تحصیلی دانشآموزان رابطه معنادار وجود دارد.
2- بین ساختارهای ارزشیابی کلاسی (تبحری محور – عملکردی محور) و خودکارآمدی تحصیلی دانشآموزان رابطه معنادار وجود دارد.
3- بین انگیزش پیشرفت تحصیلی و خودکارآمدی تحصیلی رابطه معنادار وجود دارد.
4-آیاانگیزش پیشرفت وخودکارآمدی تحصیلی دانشآموزان رشتههای تحصیلی (ریاضی،تجربی وانسانی)با هم متفاوت است؟

1-5 تعاریف نظری (مفهومی) متغیرها:1-ادراک محیط ارزشیابی کلاسی به بخش مهمی ازجو روان شناختی کلاس و روشی گفته میشودکه معلمان انتظاراتشان را به دانش آموزان انتقال داده و به آنها باز خورد میدهندکه چگونه این انتظارات توسط آنهابرآورده شده است(استیگینس و کانکلین،1992به نقل ازالخروصی،2007).
الف) ساختار تبحری: بر اهمیت یادگیری و تحول ذهنی تاکید دارد.
ب) ساختار عملکردی: بر گرفتن نمره خوب یا دادن جواب درست تاکید دارد.
2- انگیزش پیشرفت: میل یا اشتیاق برای کسب موفقیت وشرکت در فعالیتهایی است که موفقیت درآنهابه کوشش وتواناییهای فردبستگی دارد(مور،2010).
3- خودکارآمدی تحصیلی: به باورهای دانشآموزان در ارتباط با توانایی انجام وظایف درسی تعیین شده در محیط کلاس درس اشاره دارد(یانگ،2001به نقل از بندورا،2001).
1-6 تعاریف عملیاتی متغیرها1- ساختارهای ارزشیابی کلاسی: منظور از ارزشیابی ادراک شده نمرهای است که از پرسشنامه ادراک محیط ارزشیابی کلاسی (الخروصی، 2009) به دست میآید و دارای 18 گویه (سوال) و 2 خرده مقیاس است:
9 عبارت(سؤال) اول ادراک یادگیری بودن ارزیابی را میسنجد و 9 عبارت دوم ادراک عملکردی بودن ارزیابی را در نظر دارد.
2- خودکارآمدی تحصیلی : نمرهای که فرد از طریق پاسخگویی به پرسشنامه 30 گویهای مورگان – جینکز (MJSES) به دست میآورد.
3- انگیزش پیشرفت تحصیلی : نمرهای که فرد از طریق پاسخگویی به پرسشنامه 29 گویهای انگیزش پیشرفت هرمنس به دست میآورد.

6235701514475فصل دوم
ادبیات و پیشینه تحقیق
00فصل دوم
ادبیات و پیشینه تحقیق

مسئله موفقیت یا عدم موفقیت در امر تحصیل از مهمترین دغدغههای هر نظام آموزشی است موفقیت و پیشرفت تحصیلی در هر جامعه نشان دهنده موفقیت نظام آموزشی در زمینه هدف یابی و توجه به رفع نیازهای فردی است. بنابراین نظام آموزشی را زمانی میتوان کارآمد و موفق دانست که پیشرفت تحصیلی دانش آموزان آن در دورههای مختلف دارای بیشترین و بالاترین رقم باشد. عامل پیشرفت تحصیلی، انگیزش است چرا که انگیزش متغیری فرضی است که روان شناسان تربیتی بود و نبود و درجات آن را در دانش آموزان از راه مشاهده رفتار و یا نمرات درسی اخذ شده در فضای آموزشی استنباط میکنند (ریو،2005). در همین راستا یکی از اهداف آموزش و پرورش در تمام جوامع کمک به فرد است تا خودکارآمد شود. خودکارآمدی به توان فرد در رویارویی با مسائل برای رسیدن به اهداف و موفقیت او اشاره دارد. برای این که فردی در بزرگسالی کارآمد باشد باید این خصوصیت در دوران طفولیت و دانش آموزی در خود بپروراند. خودکارآمدی بیشتر از این که تحت تاثیر ویژگیهای هوش و توان یادگیری دانش آموز باشد تحت تاثیر ویژگیهای شخصیتی او قرار دارد به همین جهت تحقق این هدف با برنامه ریزیهای از پیش تعیین شده در جهت کارآمدی هرچه بیشتر و هم چنین ارتقاء سطح انگیزه پیشرفت آنها به همین منظور تامین میشود(باتلر و وین، 1995). منظور از انگیزه پیشرفت، میل با اشتیاق برای کسب موفقیت و شرکت در فعالیتهایی است که موفقیت در آنها به کوشش و توانایی شخص وابسته است (اسلاوین، 2006؛ ترجمه: یحیی سید محمدی، 1385). همسویی انگیزه پیشرفت و خودکارآمدی در سطح بالا موجب میشود که فرد از حداکثر توان بالقوه یادگیری خود استفاده کند. عکس این موضوع منجر به این میشود که فرد نتواند به توان بالقوه خود دست یابد.
آن توان هم چون گنج دست نخورده باقی میماند و راندمان تحصیلی روز به روز تنزل پیدا میکند. پس بهترین موقعیت آن است که آرزوهای فرد با تواناییهای او هم ساز باشد(سیف، 1386). در مدارس، اگرچه برنامههای درسی را از قبل وزارت آموزش و پرورش در جهت پیشرفت دانشآموزان تنظیم میکند و خط مشیهای آموزشی را به طور هفتگی و روزمره معلمان پی می ریزند، سهم خودکارآمدی و انگیزه پیشرفت دانش آموز در پیشرفت تحصیلی او چشمگیر است. چه بسا دیده شده است دانش آموزی که صرفاً به خاطر داشتن انگیزه موفقیت بالا و قدرت مدیریت رفتاری، کارآمدتر است از دانش آموزی که توان یادگیری بیشتری داشته (اما انگیزه پیشرفت بالایی نداشته) نمرات بهتری اخذ کرده است (بندورا، 2001). این عوامل در برخی از دانش آموزان حتی بیشتر از توان یادگیری موجب پیشرفت و موفقیت تحصیلی میشود (بهرامی، 1386؛ به نقل از پورجعفردوست، 1386). بین انگیزه پیشرفت و خودکارآمدی رابطه تداخلی و تعاملی وجود دارد. معمولاً دانش آموزانی با خودکارآمدی بالا شاهد موفقیتهای چشمگیری در موقعیتهای تحصیلی خود هستند(بندورا، 1986). معلمان با نظر به این دو عامل مهم در فرایند آموزش باید سعی نمایند از روشها و ساختارهای مناسب ارزشیابی کلاسی استفاده نمایند تا شاهد نتایج موردنظر خود که همان بهبود یادگیری دانش آموزان و پیشرفت همه جانبه آنها میباشد، باشند.

مبانی و ادبیات تحقیق
2-1انگیزشتاریخچه انگیزش را ابتدا باید در آثار حکما و فلاسفه پی گیری نمود. قبل از اینکه روان شناسی به عنوان یک شاخه مستقل از فلسفه جدا شود این سازه سالها در حوزه فلسفه مطرح بود. در حوزه روان شناسی تبیینهای اولیه تحت عنوان غریزه صورت گرفت، سپس نظریههای سائق مدنظر قرار گرفت. گروهی از روانشناسان در همین زمان نظریه مشوقها و تقویت را مطرح کردند. هم چنین مفهوم انگیزه در روانشناسی شخصیت مورد بررسی قرار گرفت. نظریات نیاز توسط افرادی مانند مزلو و مورای صورتبندی گردید. به موازات آن نظریات انگیزشی در روانشناسی یادگیری نیز وارد گردید، امروزه کار در مورد انگیزه گسترش یافته و هر یک از رویکردهای روان شناسی به نحوی در مورد آن نظر دادهاند (لانگ، 2007).
اصطلاح انگیزه از فعل لاتین به معنی حرکت دادن مشتق شده است. انگیزه، چیزی است که ما را به جنبش و حرکت وادار، و کمک میکند تا تکالیف خود را کامل کنیم. انگیزه فرآیندی است که طی آن فعالیت هدف محور برانگیخته و حفظ میشود (ویگتمن، 2008). انگیزه، یک فرآیند است نه یک فرآورده. ما نمیتوانیم انگیزه را مستقیماً مشاهده کنیم؛ اما میتوانیم آن را از رفتارهایی مانند انتخاب تکالیف، تلاش، استقامت و گفتار استنباط کنیم. انگیزه، هدفمند است و نیازمند فعالیت جسمانی یا ذهنی است. هم چنین انگیزه رفتار را حفظ میکند. (پنتریچ و شانک، 2002) انگیزش به حالتهای درونی ارگانیزم که موجب هدایت رفتار او به سوی نوعی هدف میشود اشاره میکند. به طور کلی، انگیزش را میتوان به عنوان نیروی محرک فعالیتهای انسان و عامل جهت دهنده آن تعریف کرد. انگیزش را به موتور و فرمان اتومبیل تشبیه کردهاند و در این مقایسه نیرو و جهت، مفاهیم عمده انگیزش هستند. بنابراین انگیزش عامل فعال ساز رفتار انسان است. انگیزه اصطلاحی است که غالباً با انگیزش مترادف به کار میرود. با این حال میتوان انگیزه را دقیقتر از انگیزش و به عنوان حالت مشخصی که سبب ایجاد رفتاری معین میشود، تعریف کرد. انگیزش به حالتهای درونی ارگانیزم که موجب هدایت رفتار او به سوی نوعی هدف میشود، اشاره میکند. به طور کلی، انگیزش را میتوان نیروی محرک فعالیتهای انسان و عامل جهت دهنده آن تعریف کرد (فرانکن، 1389). با توجه به تعاریفی که از انگیزه و انگیزش بیان شد، میتوان به این نتیجه کلی رسید که انگیزه، گرایش ویژه یا گرایش رفتار "نسبتا ثابت" زمانی است که به موقعیت بستگی ندارد، مانند انگیزه پیوندجویی و انگیزه پیشرفت. انگیزش، مجموع متغیرهای پیچیده ارگانیزمی و محیطی است که کنش آنها به فعالیت عمومی و جهتدار احساس و رفتار منجر میشود (ریس، 2004).
انگیزه، یک اصطلاح کلی است که زمینه مشترک بین نیازها، شناختها و هیجانها را مشخص میکند که هر یک از اینها فرآیندی درونی است که رفتار را نیرومندانه هدایت میکند. فرق بین انگیزه و نیاز، شناخت یا هیجان صرفاً به سطح تحلیل آنها مربوط میشود؛ یعنی این که کلی باشند یا اختصاصی. مثلاً نیازها، شناختها و هیجانها انواع اختصاصی انگیزهها هستند که به همراه رویدادهای بیرونی و محیطی به عنوان منابعی محسوب میشوند که منجر به ایجاد انگیزش در انسان میشوند، و به رفتار انسان انرژی و جهت میدهند (ویگتمن، 2008). در واقع تعریف یک روان شناس از انگیزش به دیدگاه او بستگی دارد. به عنوان مثال (فروید، کتل، مورفی، هب) تعاریفی را در مورد انگیزش ارائه کردهاند، اما در یک جمعبندی کلی میتوان انگیزش را به صورت «مجموع متغیرهای پیچیده ارگانیزمی و محیطی که کنش آنها به فعالیت عمومی و جهت دار احساس و رفتار منجر میشود» تعریف کرد (لانگ، 2007).

2-2انواع انگیزهدر یک تقسیم بندی کلی میتوان انگیزه را به دو نوع تقسیم کرد:
1- انگیزه درونی یا سائقی ریشه در نیازهای اساسی برای به حداقل رساندن درد و حداکثر رساندن لذت دارند. حتی نیازهای ایدهآلی مانند نوع دوستی، خودشکوفایی هم در این حوزه قرار میگیرند. این انگیزه از تمایلات و علائق و لذتهای درونی فرد برمیخیزد و ریشه ذاتی دارد.
2- انگیزه بیرونی یا مشوق تاکید برنقش انگیزشی رویدادهای بیرونی مورد علاقه فرد دارد مثل پاداشها از قبیل احترام، پول و غذا و هر شیئی که مورد علاقه فرد است (سلیگمن، 1990، اتکینسون و همکاران، 1388). محققان معتقدند هر چه افراد از پاداشهای بیرونی بیشتر استفاده کنند انگیزه درونی و ذاتی کاهش مییابد (ویگتمن، 2008).
2-3نظریه انگیزه پیشرفتیکی دیگر از نظریههای مربوط به انگیزش که در روانشناسی پرورشی جای مهمی دارد نظریه انگیزش پیشرفت یا نیاز به موفقیت است. منظور از انگیزش پیشرفت یا انگیزش موفقیت میل یا اشتیاق برای کسب موفقیت و شرکت در فعالیتهایی است که موفقیت در آنها به کوشش و تواناییهای فرد بستگی دارد (مور، 2010). افراد دارای انگیزش پیشرفت سطح بالا برای حل مشکلات و رسیدن به موفقیت بسیار کوشا هستند. حتی پس از آن که در انجام کاری شکست خوردند، از آن «دست نمیکشند و تا رسیدن به موفقیت به کوشش ادامه میدهند.» دانش آموزان دارای انگیزش پیشرفت بالا همواره میخواهند موفق شوند و آن را انتظار میکشند و وقتی شکست میخورند کوششهای خود را دو برابر میکنند و به فعالیت ادامه میدهند تا موفق شوند. اضعان اصل انگیزش پیشرفت مک کلند، اتکینسون، کلارک و لوول (1961) هستند (ویگتمن، 2008). آنها در کتاب معروف خود با عنوان انگیزه پیشرفت نوشتند، بعضی افراد بلند پروازانهتر از دیگراناند و برای کسب موفقیت در زندگی میکوشند. پژوهشهای انجام شده نشان دادهاند که افراد دارای انگیزش پیشرفت زیاد در انجام کارها، از جمله یادگیری بر افرادی که از این انگیزه بیبهرهاند پیشی میگیرند. در رابطه با این که انگیزش پیشرفت بالا به موفقیت میانجامد یا این که موفقیت موجب بالا رفتن سطح انگیزش میشود پژوهشها نتایج مشخصی به دست ندادهاند. آن چه معلوم شده این است که انگیزش پیشرفت در ابتدا تحت تاثیر تجارب فرد در خانواده است، اما پس از این که دانشآموزان چند سالی را در مدرسه تجربه کسب میکنند موفقیت و انگیزش بر یکدیگر تاثیر میگذارند. موفقیت، اشتیاق برای موفقیت بیشتر را سبب میشود که این به نوبه خود موفقیت را به دنبال میآورد. در مقابل دانشآموزانی که در نتیجه زحمات خود کسب موفقیت نمیکنند، انگیزش برای موفقیت در آینده را از دست میدهند (شانک، 1989). نکتهای که در این جا باید به آن اشاره کنیم این است که کسب موفقیت در تکالیف آسان برای افراد دارای انگیزش پیشرفت لذت بخش نیست، بلکه کسب توفیق در تکالیف چالش انگیز برای این افراد مهم و افتخارآمیز است. هم چنین انجام تکالیف بسیار دشوار نیز مورد علاقهی افراد دارای انگیزه پیشرفت قرار نمیگیرند. علت آن است که انجام تکالیف خیلی ساده افتخاری نصیب فرد نمیکند و تکالیف بسیار دشوار معمولاً به شکست منجر میشوند، و این نیز افتخاری نصیب فرد نمیسازد (لانگ، 2007). بنا به نظریه اتکینسون (1657)، افرادی که دارای انگیزش پیشرفت قوی هستند در تکالیفی که دارای درجه دشواری متوسطی هستند توفیق زیادی به دست میآورند. یعنی تکالیفی که این افراد در آن حداکثر جدیت را نشان دهند، تکالیفی هستند که انجام آنها مستلزم قدری خطر کردن است، اینها همان تکالیف چالش برانگیز هستند. برای یک فرد دارای انگیزش پیشرفت قوی، مقدار لذتی که هنگام موفقیت کسب میکند به سطح تصوری چالش وابسته است. با افزایش سطح چالش، لذت همراه با موفقیت نیز افزایش مییابد (گورمن، 1389).
علاوه بر انگیزش پیشرفت، اصطلاح انگیزه اجتناب از شکست نیز مطرح شده است؛ انگیزه اجتناب از شکست به گرایش فرد برای دوری گزیدن از شرم سازی یا تحقیر وابسته به شکست گفته میشود. یکی دیگر از تفاوتهای میان افراد دارای انگیزه پیشرفت و افراد دارای انگیزه اجتناب از شکست، پشتکار و اصرار افراد گروه اول در کسب موفقیت است. یعنی این که وقتی افراد دارای انگیزش پیشرفت قوی در رسیدن به هدفهایشان شکست میخورند با جدیت بیشتری به ادامه کار میپردازند. در مقابل افراد دارای اجتناب از شکست از کار دست میکشند. پژوهشهای انجام شده نشان دادهاند که انگیزه اجتناب از شکست با انگیزه پیشرفت رابطه منفی دارد. یعنی این که وقتی یکی از آنها نیرومند است دیگری ضعیف است (مور، 2010).
2-3-1 ساختار نظریه اتکینسوناتکینسون رفتار پیشرفت گرا را حاصل جمع دو مولفه عمده یکی امید به موفقیت و دیگری ترس از شکست میداند و در تبیین و توضیح اجزاء این دو عامل از علائم و روابط ریاضی استفاده میکند. به طور اساسی تئوری انگیزش پیشرفت اتکینسون را میتوان با فرمول زیر خلاصه کرد.
ایجاد تمایل به پیشرفت = (MS+PS+is) + (maf+pf+if)
که در این فرمول :
MS : تمایل به موفقیت که معمولاً به وسیله آزمون تی . ای. تی سنجیده میشود.
Maf : تمایل به دوری کردن یا احتراز از شکست به وسیله آزمون (T.AQ) سنجیده میشود.
Ps : احتمال ذهنی موفقیت که براساس مقیاس درجه بندی شده از صفر تا یک تعیین میگردد.
Pf : احتمال ذهنی شکست if = (1-PS)
Is : ارزش انگیزش (قدرت جاذبه) موفقیت که در این جا فرض شده است که :
Is = (1-ps)
IF : ارزش انگیزش شکست (1-Pf)
اگرچه اصول این تئوری در فرمولهای بالا مستقر است ولی بعضی از فرضیهها و مشخصات آن را باید بیشتر مورد مطالعه قرار داد.
اولاً باید توجه داشت که این تئوری بیشتر در مورد شرایط مربوط به پیشرفت صادق است. مثلا شرایطی موردنظر است که در آن شخص نه تنها خود را مسئول نتیجه نامطمئن اعمال خود میداند بلکه میداند که نتیجه کار او با معیارهای بهتر و عالیتری مقایسه و سنجیده میشود.
ثانیاً به نظر میرسد که در چنین شرایط پیشرفت، دو تمایل متضاد بالقوه تحریک میشوند. یکی کشش به طرف موفقیت و دیگری میل به فرار از شکست. به علاوه باید توجه داشت که این انگیزههای متضاد قسمتی از خصوصیات ثابت و مداوم هر شخص است و قدرت نسبی این دو انگیزه در افراد متفاوت است لذا در این نظریه تفاوتهای فردی بیشتری در نظر گرفته شده است.
بالاخره باید متذکر شد که این تئوری برخلاف بیشتر تئوریهایی که در مورد انگیزش است این را در نظر گرفته است که ارزش انگیزش یا قدرت جاذبه موفقیت یا شکست (is, if) مستقیماً به عامل ذهنی انتظار موفقیت و شکست (ps)، Pf بستگی دارد به این معنی که: ارزش انگیزش (قدرت جاذبه) موفقیت و شکست تابع خطی احتمال موفقیت و شکست است.
امید به موفقیت : گرایش امید به موفقیت در نتیجه سه عامل به دست میآید:
* انگیزه موفقیت یا نیاز به پیشرفت که بیان گر کوشش نسبتاً پایدار در جهت موفقیت است. اتکینسون انگیزه موفقیت را توانایی کسب غرور در بازدهی حاصله تعریف میکند به این معنا که انگیزه موفقیت یک حالت هیجانی است.
* ارزش تشویقی موفقیت عامل بعدی که اتکینسون به کار میبرد. وی معتقد است که ارزش تشویقی موفقیت با احتمال موفقیت رابطه معکوس دارد.
* میزان احتمال موفقیت در تکلیف احتمال موفقیت یک هدف شناختی مربوط به انتظار است. بدین معنی که آیا آن عمل ابزاری است که شما را به آن هدایت خواهد کرد یا نه (خداپناهی، 1389).
این سه عامل تعیین کننده امید به موفقیت به صورت حاصل ضرب در این فرمول ترکیب میشوند.
TS = MS × IS × PS
TS : عامل تعیین کننده گرایش به موفقیت
MS : نیرومندی انگیزه
PS : احتمال ذهنی موفقیت
IS : ارزش تشویقی
هرگاه تکلیف دشواری متوسطی داشته باشد TS برای فرد بیشترین نیرومندی را دارد. هرگاه تکلیف تدریجا آسان شود TS کاهش یابد، زیرا فرد ارزش تشویقی موفقیت را از دست میدهد و هنگامی که تکلیفی تدریجاً دشوارتر میشود TS کاهش مییابد زیرا که PS کاهش مییابد و هم چنین زمانی که احتمال موفقیت ثابت نگه داشته باشد TS برای اشخاص با انگیزه پیشرفت (MS) نیرومندتر، بیشتر خواهد شد تا اشخاصی که انگیزه پیشرفت ضعیفی دارند (ریو، 1389).
ترس از شکست: اتکینسون (1957- 1964) فرض کرد رفتارهای پیشرفت نه تنها گرایش نزدیک شدن به موفقیت بلکه توسط گرایش به دور کردن از شکست نیز هدایت میشوند. گرایش به دوری از شکست، شخص را برای دفاع در برابر از دست دادن عزت نفس، احترام اجتماعی و دفاع در برابر تنبیه اجتماعی و سرافکندگی برمیانگیزد.
گرایش به دوری از شکست که مخفف آن Taf است با فرمولی محاسبه میشود که برابر با فرمول TS است.
Taf = Maf × Pf × Tf
ترس از شکست دارای سه مولفه عمده «انگیزه اجتناب از شکست»، «احتمال شکست» و «ارزش مشوقی شکست» میباشد. انگیزه اجتناب از شکست در فرمول فوق نقشی هم پای با انگیزه موفقیت، در امید به موفقیت را ایفا میکند. انگیزه اجتناب از شکست ظرفیتی، برای به تجزیه درآوردن شرم سازی حاصل از عدم دست یابی به یک هدف (شکست) است (گورمن، 1389).
ترس از شکست، اضطرابی را توصیف میکند که در رابطه با احساس شکست به وجود میآید نه در رابطه با شکست واقعی. فرضیه اتکینسون این است که در این ویژگی (اضطراب ترس از شکست) تفاوتهای فردی وجود دارد و عدهای از افراد بیشتر از دیگران واجد چنین اضطرابی هستند. وی پیشنهاد میکند ترس از شکست با دیگر ویژگیهای فرد و با موقعیت خاص وی ترکیب میشود و به شرح زیر رفتار موفقیتآمیز را تحت تاثیر قرار میدهد.
* افرادی که در متغیر ترس از شکست در سطح بالایی قرار دارند عموماً مایلند که از امور موفقیتآمیز پرهیز کنند.
* این افراد معمولا تکالیفی با درجه دشواری متوسط را برمیگزینند. اتکینسون برای این امر دو دلیل را ذکر میکند.
الف: اگر به انجام کار بسیار دشوار بپردازد، هیچ کس آنها را به خاطر شکست سرزنش و نکوهش نمیکند زیرا آنان از شکست واقعی روی گردان نیستند و بلکه از احساس شکست گریزاناند.
ب: اگر به انجام وظیفهای بسیار سهل و آسان بپردازند احتمال این که دچار شکست گردند وجود ندارند.
ویژگیهای افرادی که واجد ترس از شکست هستند:
* موقعیتهایی که دقیقاً در آن ارزشیابی خواهد شد پرهیز میکنند.
* ترجیح میدهند خود را با گروههایی مقایسه کنند که با خودشان تفاوت فاحش دارند.
* حریم خصوصی خودشان را ترجیح میدهند.
* سنجش مهم و غیردقیق از عملکرد را ترجیح میدهند.
* از مسئولیت گریزاناند.
* هنگامی که از عهده یک سطح از عملکرد برنیایند دیگران را سرزنش میکنند.
2-3-2 نظریه مک کلند پیرامون انگیزه پیشرفت:مک کلند علاقه مند به رشد انگیزه پیشرفت و پیامدهای اجتماعی آن بود. او در اصل به علت علایق نظری به موضوع شخصیت و ساز و کارهای فرافکن، کار خود را در زمینه نیاز به پیشرفت آغاز کرد. مک کلند در این زمینه چندین فرضیه بیان میکند:
* افراد از لحاظ درجهای که پیشرفت را تجربهای رضایت بخش تلقی میکند با هم تفاوت دارند.
* افرادی که نیازمند به پیشرفت زیاد هستند، موقعیتهای زیر را ترجیح میدهند و در آنها سختتر به کار میپردازند تا افرادی که نیاز به پیشرفت کمی دارند.
* موقعیتهای مشتمل بر مخاطره متوسط: در مواردی که مخاطره اندک باشد احساسات مربوط به پیشرفت در حداقل خواهد بود و در مواردی که مخاطره بسیار باشد احتمالاً پیشرفت حاصل نخواهد شد. بنابراین آنها بیشتر موقعیتهای مخاطرهآمیز متوسط را ترجیح میدهند.
* موقعیتهایی که در آن آگاهی از نتایج فراهم میشود: شخصی که دارای انگیزه پیشرفت زیاد است مایل است بداند آیا به حصول پیشرفت نائل آمده است یا نه.
* موقعیتهایی که در آن مسئولیت فردی فراهم میشود: شخصی که گرایش به پیشرفت دارد میخواهد مطمئن گردد غیر از برای پیشرفتش امتیاز نگیرد (مک کلند و همکاران، 1958، به نقل از مور، 2010).

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : omidfile.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

از آن جا که این سه نوع موقعیت در نقش کارآفرینی یافت میشود، افرادی که نیاز بسیار برای پیشرفت دارد به نقش بازرگانان کارآفرین به عنوان حرفهای مادام العمر جلب میشود. مک کلند هم چنین علاقه مند به پژوهش در موردچگونگی پیدایش انگیزه بود ولی اعتقاد داشت که پیدایش انگیزه پیشرفت در افراد به شیوههای تربیتی والدین برای تربیت فرزندانشان به کار میبرند بستگی دارد (خداپناهی، 1389).
مک کلند با بررسی بحثهای سنتی که تلاش میکردند پیدایش و سقوط تمدنها و الگوهای رشد تمدنها و الگوهای رشد اقتصادی را توضیح دهد به این نتیجه رسید که سازهای روانی که همان انگیزش اجتماعی کلی مردم جامعه میباشدکمتر از سهم شایستهی خود مورد توجه قرار گرفته است.
به عقیدهی او تفاوت در سطح انگیزه برای پیشرفت تا حد زیادی مسئول الگوهای رشد و سقوط اقتصادی بوده است. وی در مجموعه مطالعه منحصر به فردی برای اثبات پیشنهاد خود تلاش کرد برای نمونه در یکی از پژوهشهای اولیه به بررسی تمدن باستانی یونانیهای آتن میپردازد. به طور کلی چنین فرض میشد، که پیشرفت آتن ناشی از توسعه اقتصادی بوده است. نیاز به پیشرفت آرزو و تمایل افراد برای دسترسی به اهداف و نشان دادن شایستگی، تسلط و اقتدار آنها را منعکس میکند. افرادی که نیاز به پیشرفت در آنها بالاست، تمام تلاشهایشان را جهت تسریع انجام کار و انجام تمام و کمال آنها مصروف میدارد. نیاز برای پیوستگی معادل نیاز به عشق و تعلق مازلو است. این نیاز تمایل به تعامل اجتماعی عشق و عاطفه را توصیف میکند نیاز به قدرت منعکس کننده قدرت کنترل شخص بر کار خود و دیگران است (شهرآرای، 1386). مک کلند بیش از هر محققی به بررسی انگیزه پیشرفت پرداخته است روش تحقیق وی در این زمینه به کارگیری آزمون اندریافت موضوع (تی. ای.تی. مورای) بوده است به نظر او انگیزه پیشرفت وقتی در کار است که شخص در فعالیتهای خود معیار ممتازی را الگو قرار دهد و یا در پی موفقیت باشد(باقری، 1384).
2-3-3 نظریه مورایهنری مورای نخستین نظریه پرداز شخصیت به این مجادله علاقه مند بود، که آیا شخصیت به صورت ساختار صفات بهتر توصیف میشود (آلپورت، 1961) یا به صورت پویاتر برحسب نیازها یا انگیزهها بهتر توصیف میگردد. از نظر مورای، بسیاری از رفتارها (نه همه آنها) توسط مجموعهای از نیازهای انسانی همگانی کنترل میشود. مهمترین کمک مورای به مطالعه انگیزش، مفهوم نیاز اوست و نیازها پایه فیزیولوژیکی دارند و نیروهای شیمیایی را در مغز درگیر میسازند. نیازها یا از فرآیندهای درونی و یا از وقایع بیرونی ناشی میشوند ولی همه نیازها در شخص تولید تنش میکنند و شخص برای کاهش تنش با ارضاء نمودن نیاز عمل میکند. هر فرد را میتوان صاحب مجموعه مشخص از نیازهای اساسی در نظر گرفت که رفتارش را جهت ارضاء آن نیازها که برای شخصیتش حیاتی هستند هدایت میکند(ریو، 1389). برخلاف رویکردهای شناختی، مفهوم نظری مورای بیشتر متأثر از مدلهای بیولوژیکی بود تا فیزیکی. برطبق نظر وی محیط میتواند نیاز را بروز دهد و میتواند موانعی در جهت بازداری از نیاز و رفتار مربوط به هدف ارائه دهد او بین محیط ادراک شده و محیط مورد هدف فرق می گذارد. به نظر مورای چیزی که اهمیت دارد محیط ادراک شده است، افراد براساس ادراک خویش از محیط اطراف عمل میکنند (مور، 2010). مورای فهرستی از نیازهای انسانی را تهیه کرد که عبارت بود از : نیازهای متضاد (مثل تسلط و دنباله روی)، نیازهای عقلی (مثل درک کردن)، نیازهای تلاش (مثل پیشرفت)، نیازهای اجتماعی (مثل مهرورزی) و نیازهای دفاعی (مثل تحقیرگریزی) در نظام مورای جفت بودن نیازها مهم بودند زیرا وی معتقد بود تمام نیازها تا اندازهای با یکدیگر هماهنگاند. یک نیاز امکان دارد با نیاز دیگر در تضاد باشد. امکان دارد نیازهای دیگر در هم ادغام شوند (مثل پرخاشگری و تسلط) در حالی که نیازهای دیگر ممکن است یکدیگر را تسهیل نمایند (مثل پیشرفت و عمل متقابل). تعریفی که مورای از نیاز ارائه میدهد این است «نیاز تصور آدمی از نیرویی است که در مغز جای دارد و اندیشه و عمل را چنان تنظیم میکند که وضعیت موجود نامطلوبی را به جهت موجب گردد، تصادفی و خود به خودی نیست، مقصود از وضعیت نامطلوب، این است که نیاز زادهی نارضایتی است و آدمی را به سوی هدف رضایت بخش متوجه میسازد. از نظر او نیازها پنج ویژگی عمده دارند که عبارتند از :
* نتیجه مستقیم یک جریان درونی (انگیزه درونی) یا نتیجه عوامل خارجی هستند.
* همیشه با یک حالت انفعالی یا هیجانی همراه اند.
* خفیف یا شدید هستند.
* گذرا یا کم دوام یا پایدار و بادوام هستند.
* سبب رفتاری نمایان یا فعالیت روانی ناآشکار (خیال بافی) هست.
انگیزش بخش پیچیده ای از رفتار و روان آدمی است که بر چگونگی سرمایه گذاری افراد بر زمان و مقدار انرژی به کار برده در تکلیف داده شده، چگونگی تفکر و احساس درباره تکلیف، و مدت زمان پایداری در تکلیف تاثیر می گذارد. براساس دیدگاه های مختلف درباره تاریخ بررسی انگیزش و اصول فرعی روان شناسی، انگیزش به روش های متفاوتی تعریف شده است. برخی از نظریه پردازان انگیزش بر عوامل درونی افراد، مانند سائق ها، نیازها و عقاید تمرکز کرده اند. برای مثال فروید، انگیزش را به عنوان برآیند اولیه از سائق های جنسی و پرخاشگری و رفتار برانگیخته شده را نتیجه تعامل این سائق ها و خود می داند. در 1950 نظریه های نیاز جای نظریه های سائق را گرفت و مهم ترین آن ها نیاز به پیشرفت مک کلند و اتکینسون بود ( اردن و اسچونفلدر، 2006).
2-4عوامل مرتبط با انگیزش2-4-1 انگیزش، مسئولیتپذیری و احساس کنترلانگیزش تا حدودی از این باور که افراد میتوانند روی محیطشان اعمال کنترل کنند نشأت میگیرد. احساس کنترل اعتقاد فرد است درباره این که تا چه حد میتواند نتایج را تحت تاثیر قرار دهد و مردم معمولا در تلاش هستند کنترل خود بر زندگی را افزایش دهند (شاپیرو، 1998 به نقل از شانون، 2009).
برخی نظریههای موجود در زمینه انگیزش انسان، کفایت ادراک شده و احساس کنترل را عامل موثر بررفتار و فعالیتهای برانگیخته دانش آموزان میدانند. بدین معنا که اگر دانش آموزان خود را در کارهای تحصیلی شایسته و تصمیم گیرنده احساس کنند، میزان پذیرش آنان از خود بیشتر میشود، با جدیت به کارهایی میپردازند که به موفقیت تحصیلی میانجامد و رضایت شخصی و لذت بیشتری را در حین یادگیری تجربه میکنند. به بیان دیگر، زمانی که دانشآموزان خود را توان مند و تکالیف درسی را در کنترل خود بدانند، انگیزش درونی آنان برای تحصیل بیشتر میشود (اسپالدینگ، 1377).
داشتن احساس کنترل به خصوص در شرایط دشوار دارای اهمیت زیادی است و به افراد کمک میکند تا بر مشکلات غلبه کنند و عدم احساس کنترل باعث می شود که فرد به تعقیب اهداف ناسازگارانه بپردازد؛شواهدی وجود دارد که نشان میدهد احساس درماندگی و عدم کنترل عواقبی منفی در سه حوزه شناختی، عاطفی و انگیزش ایجاد میکند که میتواند به کاهش انگیزش فرد بیانجامد (شاملو، 2010).
پژوهشهای اخیر نشان دادهاند در تعیین هدف علاوه بر توجه به منافع دانشآموزان دادن اختیار کنترل به دانشآموزان در فعالیتهای یادگیری باعث افزایش انگیزه میشود. در پژوهشهایی که در آن به دانش آموزان حق انتخاب داده شد که خود اهداف تحصیلیشان را انتخاب و با کمک معلم برای آن برنامهریزی کنند مشاهده شد که رفتارهای درونی کودکان رشد بسیار بیشتری داشته است (وارد، 2005).
نکتهای که در این جا اهمیت زیادی دارد این است که هنگامی که به دانش آموزان حق کنترل و انتخاب داده میشود باید هم زمان مسئولیت پذیری فردی نیز رشد داده شود (کماراجو، کارایا و چک، 2009). همین که دانشآموزان انتخابی کردند باید پیامدهای آن انتخاب را بپذیرند، این موضوع باعث میشود که دانشآموزان تلاشهایشان را علت موفقیتشان بدانند و احساس خودکارآمدی آنها نیز رشد کند (پنتریچ، 1386).
مسئولیت پذیری ارتباط مثبتی با معدل تحصیلی دارد و هسته انگیزه علمی دانش آموزان است (کماراجو، کارایا و چک، 2009).
2-4-2 انگیزش و عوامل محیط آموزشیرفتار در مدرسه تحت تاثیر نگرش به مدرسه به عنوان مکانی راحت یا خوشایند است و تجارب عاطفی عاملی تاثیرگذار برانجام وظایف مدرسهاند، برخی دانش آموزان از مدرسه لذت میبرند و رضایت و افتخار خود را از دستاوردهای آن میدانند و تجربه بعضی دیگر بیشتر سرخوردگی، خجالت و دیگر احساسات منفی است (پنتریچ، 1386).
باورها و تصورات دانش آموز نسبت به اهمیت و جایگاه یادگیری، شناخت، و هم چنین آگاهی از توانمندی و مهارت خود را در انجام تکالیف و فعالیتهای مربوط به تحصیل و مدرسه و احساسات و واکنشهای عاطفی نسبت به این گونه فعالیتها میتواند به یادگیری و تحصیل کمک کند، این نگرش نسبت به مدرسه در فرآیند تحصیل به تدریج شکل میگیرد و برعملکرد تحصیلی اثر میگذارد.
محققان معتقدند که حتی تجارب هفتههای اول مدرسه هم تاثیر دراز مدتی بر موفقیت تحصیلی دارند و انگیزه موفقیت در دانشجویان کالج تا حدی به دستاوردهای مدرسهشان مربوط است. علاوه براین محیط آموزشی که بتواند نیازهای اصلی دانش آموزان را برآورده کند و آنها در آن احساس شایستگی کنند میتواند منجر به افزایش انگیزش دانش آموزان شود (دسی و رایان، 2000).
متخصصان تعلیم و تربیت معتقدند که انگیزش دانش آموزان تحت تاثیر عوامل فردی و محیطی میتواند تغییر کند و والدین، معلمان و دیگر مسئولان مدرسه میتوانند شرایطی را برای رشد انگیزش و بهبود کارایی دانش آموزان ایجاد کند (برگر و کارابینک، 2011).
در میان عوامل تاثیرگذار برانگیزش دانش آموزان در مدرسه، معلمان نقش مهمی دارند؛ میتوانند تعاملات کلاسی را به گونهای تنظیم کنند که انگیزش دانش آموزان برای درس کم یا زیاد شود (شانون، 2009).
مشخص شده دانش آموزانی که معلم را به عنوان فردی حامی استقلال و خودمختاری تلقی کنند که با آنها رابطه گرم و دوستانه برقرار نموده، بیشتر از درون برانگیخته میشوند و احساس شایستگی بیشتری میکنند (فراهانی و همکاران، 1389).
تحقیقات تازه نشان میدهد که تقریباً هر کاری که معلمان انجام میدهند دارای اثرات انگیزشی است. حتی در روش معلم برای مدیریت کلاس و برخورد با مشکلات اجتماعی و انضباطی (پنتریچ، 1386).
نوع استفاده معلمان از راهبردهای انگیزشی نیز مهم است و استفاده از راهبردهای انگیزش بیرونی مانند نمره میتواند منجر به اجتناب دانش آموزان از کارهای چالش برانگیز شده و حتی منجر به تقلب گردد( گیون، مک ویرس، سالمون و استیپک، 2001).
همسالان نیز به راه های گوناگون در شکل دادن شخصیت، رفتارهای اجتماعی، ارزشها و نگرشها دخالت دارند و با ارزشیابی فعالیتها و بازخوردی که به هم میدهند در تعیین رفتارهای یکدیگر نقش دارند؛ دوستان و هم سالان در تقویت و تضعیف انگیزه تحصیلی و سایر عملکردهای تحصیلی نقش مهمی را ایفا میکنند و همراهی و همرنگی دانش آموزان با هم سالان خود با پی گیری اهداف تحصیلی آنها مرتبط است. دوستان دانش آموزان میتوانند برروی ترک تحصیل، راهیابی به دانشگاه، غیبت از مدرسه، گرفتن نمره پایین، نگرش منفی به تحصیل و انگیزش تاثیرگذار باشند (فراهانی و همکاران، 1386).
2-4-3 انگیزش و مهارتهای تحصیلیانگیزش میتواند تحت تاثیر مهارتهای تحصیلی و عادات مطالعه قرار گیرد. مطالعات رابطه مستقیم بین انگیزش تحصیلی و عادات مطالعه و هم چنین رابطه مثبت بین فرآیندهای تحصیلی و رفتارهای مطالعهای مطلوب را نشان میدهد. هنگامی که افراد قادر باشند خودشان مطالب را درک و کنترل کنند میتوانند خود را از تاثیرات عقاید منفی در مورد توانایی ها و شکستهایشان برهانند و به سطوح بالاتری از فرآیندهای شناختی مانند بینش، خلاقیت و حکمت دست یابند (کامبز، 2002 به نقل از ابوترابی، 2011). راه ایجاد انگیزش ایجاد شرایط موفقیت است و زمانی که دانش آموزان بتوانند کنترل یادگیری را به دست گیرند احساس میکنند که امکان کسب موفقیت را دارند و خودکارآمدی آنها افزایش مییابد، بهبود روشهای مطالعه و یادگیری و کسب دانش شناختی و فراشناختی هم چنین میتوانند به طور غیر مستقیم و از طریق میانجیگریهایی مانند موفقیت برافزایش انگیزش موثر باشند؛ دانش آموزانی که مهارتهایی را کسب میکنند بیشتر انتظار موفقیت دارند و در نتیجه انجام تکالیف و به دست آوردن موفقیت اصرار خواهند داشت (عبدخدایی، سیف، بیابانگرد و کریمی، 1386).
2-4-4 انگیزش و خانوادهوالدین به عنوان اولین عامل اجتماعی کودکان نقش مهمی در ارضای نیازهای روانی کودکان داشته و می توانند انگیزش تحصیلی دانش آموزان را تسهیل کنند (رشدانلو و حجازی، 1388). شیوههای فرزند پروری و کیفیت مناسب محیط خانواده در ابتدای دوره کودکی میتواند پیشبینی کننده مهارت زبانی کودکان در چهار و پنج سالگی و داشتن انگیزش علمی در مدرسه باشد.
معمولا پدر و مادر نخستین معلمان کودک هستند و احتمالا والدینی که محیطی تحریک کننده برای کودکان تدارک میبینند باعث ایجاد احساس شایستگی در کودک میشوند و این کودکان قادرند نمرات بهتر و لذت بیشتری در مدرسه به دست آورند. هم چنین مشارکت خانواده در مدرسه (لاستر، لسکان، مینهف، 2004)، استقلال آموزی و انتظار موفقیت از فرزندان (فراهانی و همکاران، 1386) میتواند پیش بینی کننده قوی ابعاد انگیزشی کودکان باشد. علاوه براین باور مادران درباره کارآمدی خویش و در تربیت فرزند و مشارکت پدران در امور تحصیل فرزندان رابطه مثبتی با انگیزش تحصیلی فرزندان آنها دارد (پنتریچ، 1386).
به عقیده محققان سه شیوه والدینی که میتوانند برانگیزش دانش آموزان موثر باشند عبارت است از : 1- گرمی: رفتار والدینی گرم، و ابراز علاقه و محبت میتواند ارزیابی مثبت کودکان را بوجود آورد. 2- درگیری: درگیری میزانی از توجه مثبت والدین برای تربیت فرزند و وقت گذاشتن برای این عمل را شامل میشود. 3-حمایت از خودمختاری یعنی درجه ای که والدین برای فعالیتهای کودک ارزش قائل میشوند و تکنیکهایی را برای تشویق کودکان در حل مسئله، حق انتخاب و شرکت در تصمیم گیری به کار میبرند. تحقیقات نشان داده این سه شیوه رفتار والدینی میتواند پیش بینی کننده انگیزش دانش آموزان باشد (عبدالمکلی، و همکاران، 1387).
یکی از عوامل بسیار مهم دیگر در پیشرفت تحصیلی شیوه ادراک والدین از تحصیل است چرا که ارزشهای علمی دانش آموزان به شدت تحت تاثیر ارزشهای علمی والدین و معلمان قرار دارد و اگر ارزش رفتارهای علمی برای این افراد کم باشد باعث کاهش ارزش این رفتارها برای دانش آموزان میشود که خود دلیلی برای بیانگیزگی است (دمرس و همکاران، 2006 به نقل از شانون، 2009).
2-5تعریف پیشرفت تحصیلیدر عصر حاضر تعلیم و تربیت و به طور کلی تحصیل بخش مهمی از زندگی هر فرد را تشکیل میدهد، به علاوه کمیت و کیفیت این تحصیل نقش مهمی را در زندگی آینده فرد ایفا میکند. براین اساس نزدیک به یک قرن است که روان شناسان به صورت گسترده در تلاش برای شناسایی عوامل پیش بینی کننده پیشرفت تحصیلی میباشند ( آتش افروز و همکاران، 1387).
مساله موفقیت سابقهای طولانی در تاریخ آموزش و پرورش دارد و مقارن با آغاز خواندن و نوشتن بشر است. اما به طور رسمی پس از اجباری شدن آموزش و پرورش در اواخر قرن نوزده همگام با تحولات صنعتی و نیاز به نیروهای تربیت شده و متخصص افکار دولت مردان و دست اندرکاران آموزش و پرورش به مساله پیشرفت و افت تحصیلی معطوف شده است (بیابانگرد، 1378).
پیشرفت تحصیلی از جمله مسائلی است که در بسیاری از مطالعات روان شناسی، مورد توجه قرار میگیرد. در روانشناسی، موفقیت به پاسخ یا عملی گفته میشود که طی آن شخص به هدف برسد، یا موفقیت یک گام قطعی است که به سمت هدف برداشته میشود، ولی در تعلیم و تربیت و در موقعیتهای تحصیلی، موفقیت به درجهای از کارایی اطلاق میشود که فرد به فراخور تواناییهایش در پیشرفتهای خود به رضایت شایسته میرسد (بارانی و همکاران، 1388).
برای پیشرفت تحصیلی تعاریف آموزشگاهی فرد که از طریق آزمونهای مختلف درسی سنجیده میشود، اشاره دارد. پیشرفت تحصیلی به موفقیت فراگیران در امور تحصیلی اشاره دارد که براساس آزمونها قابل سنجشاند (حسینی نسب و وجدان پرست، 1381).
اصطلاح پیشرفت تحصیلی عبارت است از میزان دست یابی دانش آموزان به اهداف آموزشی از پیش تعیین شده که از آنان انتظار داریم که در کوششهای خود به آنان برسند (سیف، 1380).

2-5-1 عوامل موثر در پیشرفت تحصیلیمحققین عوامل مختلفی را در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دخیل داشتهاند.اما با توجه به تفاوتهای فرهنگی و تغییرات سریع عوامل در طول زمان نمیتوان به عنوان یک قانون کلی و عمومی علل خاصی را برای همه جوامع مطرح نمود. زیرا قوانین، بافت فرهنگی و سنتی هر جامعه، نگرش مردم به تحصیلات، سطح درآمد والدین و ... همه از عواملی هستند که به طور اخص در یک جامعه برشکست یا موفقیت تحصیلی اثر می گذارند (زارع، 1374).
منابع موجود نشان میدهد که آموزش به طور کلی تحت تاثیر پنج عامل فراگیر، آموزشگر، برنامه، تجهیزات و محیط آموزشی است که هر یک از عوامل مذکور دارای ویژگیهایی هستند که میتوانند در پیشرفت تحصیلی و یادگیری دانش آموزان تاثیرات متفاوتی داشته باشند (بلوم، 1374، ص17).
در مطالعاتی که محققان تاکنون برروی موفقیت و پیشرفت تحصیلی انجام دادهاند، پیشرفت تحصیلی به عنوان یک شاخص مورد بررسی قرار گرفته است. در این مطالعات ویژگیهای کیفی دبیران نظیر مرتبه علمی در رشته مربوطه، آمادگی تدریس و انگیزه وی، دسترسی به اینترنت، فاکتورهای شخصیتی و سبک یادگیری فراگیران، میزان اهمیت خانواده به تعلیم و تربیت و ویژگیهای فردی فراگیران نظیر علاقه به دروس، سلامت روان و رضایت دانش آموزان از محیط آموزشی کلاس و مدرسه خود، از جمله عوامل موثر در پیشرفت تحصیلی دانش آموزان عنوان شده است (صفدری ده چشمه و همکاران، 1386).
همان طور که قبلا هم بیان کردیم، به دلیل اهمیتی که این موضوع دارد، بخش زیادی از تحقیقات و پروژههای علمی را به خود اختصاص داده است. محققان در گذشته با انجام تحقیقات متعدد سعی در بررسی عوامل موثر در پیشرفت تحصیلی و یا بررسی عوامل مختلف با این مقوله را داشتهاند.
* اهداف پیشرفت
اهداف پیشرفت یک مولفه انگیزشی است که ناظر بردلایل افراد برای انجام تکلیف می باشد. به عبارتی پاسخ فرد به این سؤال است که چرا من این تکلیف را انجام می دهم؟ در نظریه های پیشرفت به عوض پرداختن به این که افراد در موقعیت پیشرفت به چه چیزی می خواهند برسند، ادراک آن ها از چرایی تلاش در موقعیت های پیشرفت مورد توجه است. نظریه اهداف پیشرفت دو دلیل اولیه را برای درگیری افراد در فعالیت های خود پیشنهاد می کند. دو تا از مهمترین سازه های اهداف پیشرفت، جهت گیری هدفی تبحری و جهت گیری عملکردی است ( ایمز، 1992). تمایز بین اهداف تبحری و عملکردی تا اندازهای با تمایز بین انگیزش درونی و بیرونی موازی است . اهداف تبحری با بعضی از ویژگی های انگیزش درونی اشتراکاتی دارد و اهداف عملکردی از بعضی جهات با انگیزش بیرونی شباهت دارد. با اهداف تبحری تمرکز بر روی ارزش درونی یادگیری است، همراه با احساسی از کارآمدی تحصیلی، که تلاش کافی منجر به موفقیت می شود.

— -فایل مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله -624)

1 – 1 - بیان مسئله..........................................................................................................................................................2
مدرنیته؛ از پیشرفت علمی تا ابهام نمایشی ...............................................................................................................2
رسانه‌های ارتباطی؛ از سرگردانی در برزخ مدرنیته ..................................................................................................5
تلویزیون؛ به سیاره تصاویر خوش آمدید! ....................................................................................................................6
هویت؛ از جستجوی امر گمشده به سوی سیالیت ....................................................................................................7
هویت قومی؛ از یکسان سازی قومی به سوی ............................................................................................................8
کانال‌های ماهواره‌ای کردی؛ از باتلاق حاشیه بودگی ...............................................................................................9
مسئله نهایی؛ به سوی طرح سوال پژوهش ...........................................................................................................10
1 – 2 - اهمیت و ضرورت موضوع ..........................................................................................................................11
1 – 3 - اهداف پژوهش................................................................................................................................................11
1 – 4 - سوالات پژوهش..............................................................................................................................................11
1 – 5 - حدود پژوهش ................................................................................................................................................12
فصل دوم: روایت های مسئله
مقدمه .................................................................................................................................................................................14
2 – 1 - روایت‌های ایرانی از مسئله ........................................................................................................................14
2 – 1 – 1 - روایت اول: رسانه مدرن، هویت قومی را تقویت می‌کند ..........................................................14
2 – 1 – 2 - روایت دوم: رسانه مدرن، هویت قومی را تضعیف می‌کند ........................................................15
2 – 2 - روایت‌های غیر ایرانی از مسئله................................................................................................................16
2 – 2 – 1 - روایت اول: رسانه مدرن، هویت قومی را تقویت می‌کند ..........................................................16
2 – 2 – 2 - روایت دوم: رسانه مدرن، هویت‌های دیاسپوریک را شکل می‌دهد ........................................18
2 – 2 – 3 - روایت سوم: رسانه مدرن، هویت‌های پنهان همزیست طلب ایجاد می‌کند ..........................19
2 – 3 - جمع بندی: به سوی چرایی پژوهش ....................................................................................................20
فصل سوم: ادبیات و چارچوب نظری
مقدمه .................................................................................................................................................................................23
3 – 1 - واکاوی ادبیات نظری ....................................................................................................................................23
3 – 1 – 1 - رسانه مدرن: از سلطه ذهنی تا رهایی بخشی پست مدرنیستی.....................................23
3 – 1 – 1 – 1 - تأثیرات رسانه؛ از مرگ مخاطب تا انگاشت طرح وارهای .............................................24
مدل تأثیرات مستقیم .....................................................................................................................................24
مدل اثرات مشروط ..........................................................................................................................................24
مدل اثرات انباشتی ..........................................................................................................................................24
مدل شناختی- تراکنشی ................................................................................................................................25
3 – 1 – 1 – 2 - نظریه انتقادی؛ سوگواران مرگ سوژه در جهان رسانه‌ای ...........................................25
تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر: منفی گرایان یوتوپیایی ...................................................................26
3 – 1 – 1 – 3 - پست مدرنیسم: از سیاره تصاویر بودریار به خردمندانهگیهای محلی واتیمو.........27
ژان بودریار: از حادواقعگرایی وانمایی به سوی شبیخون مجازی .........................................................28
استوارت هال: رمزگذاری و رمزگشایی از گفتمان تلویزیون ...................................................................29
مارشال مک لوهان: به سوی دهکده جهانی .............................................................................................30
جیانی واتیمو: از تک خطی مرکز - بنیاد به سوی رهایی بخشی خردمندانهگی محلی ...................31
3 – 1 – 2- هویت: از جستجوی امر گم‌شده به سیالیت سوژه چندتکه ریزومی .......................32
3 – 1 – 2 – 1 - سوژه روشنگری: شبح کوگیتوی دکارتی .........................................................................32
رنه دکارت: من می‌اندیشم، پس هستم ......................................................................................................32
3- 1 – 2 – 2- سوژه جامعه شناختی: مرگ سوژه خودبنیاد - تولد دیگری مهم....................................33
آنتونی گیدنز: خویشتن به منزله پروژه بازاندیشی ....................................................................................34
مانوئل کاستلز: از مشروعیت بخشی منطق سلطه به مقاومت هویتی حاشیه‌ها .................................34
ریچارد جنکینز: هویت اجتماعی به عنوان فرآیند بودن و شدن ...........................................................36
هنری تاجفل: خودآگاهی سوژه از احساس تعلق به گروه .......................................................................37
هربرت مید: دیگری تعمیم یافته ..................................................................................................................38
3 – 1 – 2 – 3 - سوژه پسامدرن: از مرکز زدایی رادیکال از سوژه به تحقق امیال متکثر.................... 38
استوارت هال: از نقد کوگیتوی دکارتی به سوژه بودگی به حاشیه رانده شده‌ها ...............................39
ژاک دریدا: از شالوده شکنی معنا به تابعیت زبانی سوژه .........................................................................40
میشل فوکو: از تبارشناسی سوژه مدرن به نفی اسطوره بزرگ درون بودگی ......................................41
ژاک لاکان: نگاهی پسافرویدی؛ «خود» شالوده شکنی شده ..................................................................41
اسلاوی ژیژک: از کوگیتوی دکارتی به مرکز زدایی رادیکال از سوبژکتیویته .....................................43
ژیل دلوز و فلیکس گاتاری: سوژه سیال، میل‌های متکثر و تفکر ریزومی .........................................44
3 – 1 – 3 - ناسیونالیسم: از ریشه‌های قومی به سوی نگاهی پسااستعماری .....................................46
3 – 1 – 3 – 1 - پارادایم های ناسیونالیسم: از ازلی گرایی تا نمادگرایی قومی.......................................46
ازلی گرایی: مدافعان تاریخی بودن قوم و ملت ..........................................................................................46
مدرنیسم: ملت و ناسیونالیسم به مثابه پدیده‌هایی مدرن .......................................................................47
نمادگرایی قومی: به سوی تعریفی ذهنی از ملت و قوم ...........................................................................49
3 – 1 – 3 – 2 - پسااستعمارگرایی: از ملی گرایی ضد استعماری به بازنمایی سوژه در حاشیه .......50
ناسیونالیسم، ملی گرایی و مطالعات پسااستعماری ..................................................................................50
قومیت و مسئله بازنمایی: از مکتب بیرمنگام به مطالعات پسااستعماری .............................................54
3 – 2 - چارچوب نظری: از تجربه تلخ مدرنیته به سیالیت سوژه تکه تکه شده.............................. 56
3 – 2 – 1 - به سوی چارچوب نظری: برساخت هویت در جهان رسانهای ..............................................57
3 – 2 – 2 - سخن نهایی: رسانه مدرن و برساخت هویت ............................................................................63
3 – 2 – 1 - فرضیات پژوهش ............................................................................................................................63
فصل چهارم: روش شناسی
مقدمه ..................................................................................................................................................................................65
4 – 1 - جنگ‌های پارادایمی: از اثبات گرایی به پراگماتیسم ....................................................................65
4 – 2 - روش شناسی ترکیبی: به سوی درکی نئوپراگماتیستی از روش ...............................................67
4 – 3 - انتخاب روش تحقیق: روش شناسی ترکیبی ....................................................................................68
4 – 3 – 1 - روش تحقیق کمی: به سوی عملیاتی کردن مفاهیم .............................................................69
4 – 3 – 1 – 1 - جامعه آماری ................................................................................................................69
4 – 3 – 1 – 2 - واحد تحلیل ..................................................................................................................70
4 – 3 – 1 – 3 - حجم نمونه ...................................................................................................................70
4 – 3 – 1 – 4 - روش نمونه گیری ........................................................................................................71
4 – 3 – 1 – 5 - تعریف عملیاتی مفاهیم ..............................................................................................71
4 – 3 – 1 – 6 - اعتبار و پایایی پژوهش................................................................................................74
4 – 3 – 2 - روش تحقیق کیفی: نشانه شناسی به مثابه ابزار پژوهش .....................................................75
4 – 3 – 2 – 1 - نشانه شناسی: از نظریه تا روش.................................................................................75
4 – 3 – 2 – 2 - دلالت صریح و دلالت ضمنی.....................................................................................79
4 – 3 – 2 – 3 - تحلیل همنشینی و تحلیل جانشینی ......................................................................80
4 – 3 – 2 – 4 - رولان بارت و رمزگان .................................................................................................80
4 – 3 – 2 – 5 - سوالات اصلی ...............................................................................................................82
4 – 4 - بحث نهایی: از پیمایش به تفسیر ..........................................................................................................82
فصل پنجم: یافته های پژوهش
مقدمه ..................................................................................................................................................................................84
5 – 1 - تحلیل کمی یافته‌ها ......................................................................................................................................84
5 – 1 – 1 - توصیف متغیرهای پژوهش ..........................................................................................................84
5 – 1 – 1 – 1 - توزیع فراوانی نمونه آماری بر حسب جنسیت........................................................85
5 – 1 – 1 – 2 - توزیع فراوانی نمونه آماری بر حسب شهر محل سکونت ....................................85
5 – 1 – 1 – 3 - توزیع فراوانی نمونه آماری بر حسب گویش.........................................................86
5 – 1 – 1 – 4 - توزیع فراوانی نمونه آماری بر حسب مذهب ........................................................86
5 – 1 – 1 – 5 - توزیع فراوانی نمونه آماری بر حسب میزان تحصیلات ......................................87
5 – 1 – 1 – 6 - توزیع فراوانی نمونه آماری بر حسب وضعیت تأهل ...........................................87
5 – 1 – 1 – 7 - توزیع فراوانی نمونه آماری بر حسب سن .............................................................88
5 – 1 – 1 – 8 - توزیع فراوانی نمونه آماری بر حسب میزان تحصیلات والدین ..........................88
5 – 1 – 1 – 9 - توزیع فراوانی نمونه آماری بر حسب میانگین درآمد خانواده............................89
5 – 1 – 1 – 10 - توزیع فراوانی نمونه آماری بر حسب میزان هویت قومی.................................89
5 – 1 – 1 – 11 - توزیع فراوانی نمونه آماری بر حسب احساس در حاشیه بودگی ....................90
5 – 1 – 1 – 12 - توزیع فراوانی نمونه آماری بر حسب نوع کانال ماهواره‌ای مصرفی.................91
5 – 1 – 1 – 13 - توزیع فراوانی و درصد نمونه آماری بر حسب نوع برنامه‌های مصرفی .........92
5 – 1 – 2 - تحلیل داده‌ها؛ آزمون فرضیات پژوهش ............................................................................92
5 – 1 – 2 – 1 - آزمون فرضیه اول ........................................................................................................92
5 – 1 – 2 – 2 - آزمون فرضیه دوم .......................................................................................................93
5 – 1 – 2 – 3 - آزمون فرضیه سوم ......................................................................................................94
5 – 1 – 2 – 4 - آزمون فرضیه چهارم ...................................................................................................95
5 – 1 – 2 – 5 - آزمون فرضیه پنجم......................................................................................................97
5 – 1 – 2 – 6 - آزمون فرضیه ششم .....................................................................................................98
5 – 1 – 2 – 7 - آزمون فرضیه هفتم...................................................................................................108
5 – 2 – تحلیل کیفی؛ نشانهشناسی کانالهای ماهواره‌ای (مطالعه موردی: نوروز تیوی)....................112
5 – 2 – 1 – مروری بر تاریخچه شکلگیری کانال ماهوارهای نوروز تیوی...............................112
5 - 2 – 2 - دال‌ها و مدلول‌های موجود در برنامه‌ها بر اساس مدل رولان بارت....................112
5 – 2 – 2 – 1 - پرچم کردستان .........................................................................................................112
5 – 2 – 2 – 2 - نقشه کردستان ..........................................................................................................114
5 – 2 – 2 – 3 - نوروز ..........................................................................................................................115
5 – 2 – 2 – 4 - زبان کردی .................................................................................................................116
5 – 2 – 2 – 5 - موسیقی........................................................................................................................116
5 – 2 – 2 – 6 - سرود ملی ...................................................................................................................117
5 – 2 – 2 – 7 - قندیل ..........................................................................................................................119
5 – 2 – 2 – 8 - پژاک ...........................................................................................................................120
5 – 2 – 2 – 9 - رقص (ههلپهرکی) ....................................................................................................121
5 – 2 – 2 – 10 - تصویر شهیدان (مبارزین) (عگید، زیلان، روناهی، بریتان و...)......................122
5 – 2 – 2 – 11 - شخصیتهای تاریخی (عبدالله اوجالان) ...........................................................123
5 – 2 – 2 – 11 - اسامی کردی (افراد، کوهها، مبارزان، شهرها، عناوین برنامهها و...)..............124
5 – 2 – 3 - تحلیل همنشینی و تحلیل جانشینی ...............................................................................125
تحلیل همنشینی ..........................................................................................................................................125
تحلیل جانشینی ............................................................................................................................................127
5 – 2 – 4 - جمعبندی کلی ............................................................................................................................130
5 – 3 - تفسیر یافتهها.............................................................................................................................................131
5 – 4 - سخن آخر: جمع بندی نهایی ...............................................................................................................136
فصل ششم: نتیجه گیری
مقدمه ..................................................................................................................................................................................139
تبیین یافته‌های پژوهش ..............................................................................................................................................140
محدودیت‌های پژوهش .................................................................................................................................................145
پیشنهادات پژوهشی .....................................................................................................................................................146
منابع فارسی ........................................................................................................................................................................147
منابع کردی ..........................................................................................................................................................................151
منابع انگلیسی ...................................................................................................................................................................151
ضمایم ....................................................................................................................................................................................157
فهرست جداول
عنوان صفحه

جدول شماره 4 – 1 - مقایسه رویکردهای روش شناختی علوم اجتماعی ..........................................................66
جدول شماره 4 – 2 - آمار تفکیکی جامعه آماری بر حسب شهرستان ...............................................................69
جدول شماره 4 – 3 - آمار تفکیکی جامعه نمونه بر حسب شهرستان ...............................................................71
جدول شماره 4 – 4 - شاخص سازی متغیرهای پژوهش و منابع مورد استفاده ..............................................73
جدول شماره 4 – 5 - مقدار آلفای کرونباخ در دو پرسشنامه مقدماتی و نهایی ..............................................75
جدول شماره 5 – 1 - توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب جنسیت ..................................................................85
جدول شماره 5 – 2 - توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب شهر محل سکونت ................................................85
جدول شماره 5 – 3 - توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب گویش ......................................................................86
جدول شماره 5 – 4 - توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب مذهب .......................................................................86
جدول شماره 5 – 5 - توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان تحصیلات ...................................................87
جدول شماره 5 – 6 - توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب وضعیت تأهل .........................................................87
جدول شماره 5 – 7 - توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب سن پاسخگویان...............................................88
جدول شماره 5 – 8 - توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان تحصیلات والدینشان ...............................88
جدول شماره 5 – 9 - توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب میانگین درآمد خانواده ........................................88
جدول شماره 5 – 10 - توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب ابعاد هویت قومی ...............................................89
جدول شماره 5 – 11 - توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب احساس در حاشیه بودگی ...............................89
جدول شماره 5 – 12 - توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب نوع کانال ماهواره‌ای مصرفی ............90
جدول شماره 5 – 13 - توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان بر حسب نوع برنامههای مصرفی ......................91
جدول شماره 5 – 14 - آزمون ضریب همبستگی پیرسون بین مدت استفاده و هویت قومی .......................92
جدول شماره 5 – 15 - آزمون ضریب همبستگی پیرسون بین میزان استفاده و هویت قومی .....................94
جدول شماره 5 – 16 - آزمون ضریب همبستگی پیرسون بین در حاشیه بودگی و هویت قومی.................95
جدول شماره 5 – 17 - آزمون معناداری تفاوت میانگین هویت قومی در بین مذاهب مختلف ....................96
جدول شماره 5 – 18 - آزمون معناداری تفاوت میانگین هویت قومی در بین گویش‌های مختلف ............97
جدول شماره 5 – 19 - آزمون معناداری تفاوت میانگین بعد زبانی هویت قومی در بین کانالها.................98
جدول شماره 5 – 20 - آزمون معناداری تفاوت میانگین بعد اجتماعی هویت قومی در بین کانالها.......100
جدول شماره 5 – 21 - آزمون معناداری تفاوت میانگین بعد تاریخی هویت قومی در بین کانالها ........102
جدول شماره 5 – 21 - آزمون معناداری تفاوت میانگین بعد فرهنگی هویت قومی در بین کانالها .......104
جدول شماره 5 – 22 - آزمون معناداری تفاوت میانگین بعد سیاسی هویت قومی در بین کانالها..........106
جدول شماره 5 – 23 - آزمون معناداری تفاوت میانگین بعد زبانی هویت قومی در بین برنامهها ...........108
جدول شماره 5 – 24 - آزمون معناداری تفاوت میانگین بعد اجتماعی هویت قومی در بین برنامهها.....109
جدول شماره 5 – 25 - آزمون معناداری تفاوت میانگین بعد تاریخی هویت قومی در بین برنامهها.........110
جدول شماره 5 – 26 - آزمون معناداری تفاوت میانگین بعد فرهنگی هویت قومی در بین برنامهها........110
جدول شماره 5 – 27 - آزمون معناداری تفاوت میانگین بعد سیاسی هویت قومی در بین برنامهها.........111
جدول شماره 5 – 28 - فهرست برنامه های هفتگی کانال ماهوارهای نوروز ..................................................126
جدول شماره 5 – 29 - تقابل های معنایی در تحلیل جانشینی نوروز تیوی ...............................................126
جدول شماره 5 – 30 - معناهای حاصل از تقابلهای نشانهای در نوروز تیوی ............................................127
فهرست نمودارها
عنوان صفحه

نمودار شماره 4 – 1 - مراحل تحلیل روش شناختی پژوهش ..............................................................................68
نمودار شماره 4 – 2 - رابطه دال و مدلول در تحلیل نشانه شناسی ..................................................................77
نمودار شماره 4 – 3 - مدل تحلیل اسطوره ای رولان بارت .................................................................................78
فهرست عکس ها
عنوان صفحه

عکس شماره 5 – 1 - پرچم کردستان .....................................................................................................................112
عکس شماره 5 – 2 - نقشه کردستان ......................................................................................................................114
عکس شماره 5 – 3 - نوروز؛ آرم نوروز تیوی .......................................................................................................115
عکس شماره 5 – 4 - قندیل ....................................................................................................................................119
عکس شماره 5 – 5 - پرچم پژاک ............................................................................................................................120
مقدمه
«این بهای خیانت است»! مردی بلندقد و با موهای بلند قهوه‌ای را که به صلیبی بسته شده است از در ورودی میدان داخل می‌کنند. جمعیت زیادی گرد هم آمده‌اند. به محض دیدن مرد، با داد و فریاد و سبزی و میوه‌های گندیده به استقبالش می‌روند. همه فریاد می‌زنند خائن، خائن، خائن! مرد را به شدت شکنجه می‌کنند و همه ناظران هورا می‌کشند. کودکی با دیدن صحنه شکنجه مرد، خنده‌ای بر لبانش نقش می‌بندد. نام مرد «والاس» است. جنگجویی اسطوره‌ای از اسکاتلند که برای رهایی اسکاتلند از یوغ استعمار بریتانیا جنگیده است. او در اسکاتلند مردی شجاع است. مردم همه او را قبول دارند و از مقبولیتی بسیار زیاد برخوردار است. او وطن پرستی به تمام معنا می‌باشد و مردم برای نجات او حاضرند هر کاری بکنند. این بخشی از سکانس پایانی فیلم «شجاع دل» میل گیبسون است، فیلمی که تأثیر زیادی در رشد ناسیونالیسم اسکاتلندی داشت. هویت‌ها هم چنین سرنوشتی دارند و هویت قومی بسیار بیشتر. برای ملتی چون اسکاتلند، «والاس» اسطوره است و به بخشی از «خود» اسکاتلندی تبدیل شده است و انقطاع فرآیند سوژه بودگی اسکاتلندی را پایان می‌دهد. در مقابل برای انگلیسی‌ها، «والاس» خائنی است که باید مجازات شود. او به ملت خود (از دیدگاه انگلیسیها، اسکاتلندی‌ها جزئی از بریتانیا هستند) خیانت کرده است و مردم هم چنین می‌گویند. هویت و فرآیند سوژهبودگی، امری بسیار پیچیده و در عین حال دو طرفه است. می‌تواند به رهایی منجر شود و در سوی دیگر مرگ را به انتظار بماند. بسیاری از رهبران کرد هم سرنوشتی شبیه «والاس» داشته‌اند. «قاضی محمد» برای کردها تبدیل به اسطوره شد، اما برای بسیاری از ایرانیان، او خائنی بیش نبود و به همین دلیل مجازات شد. عبدالله اوجالان برای کردهای ترکیه تبدیل به شخصیتی افسانه‌ای شده است، در حالی که برای مردمان ترک، تروریستی است که جان فرزندان آن‌ها را می‌گیرد. در مقابل «اردوغان» که از مقبولیت زیادی در میان ترک‌ها برخوردار است، در میان بسیاری از کردهای ترکیه، تروریستی بیش نیست. به هر حال، هدف از طرح این مسائل در ابتدای کار، تاکید بر پیچیدگی هویت قومی، دو سویهبودگی آن و به ویژه در رابطه با کردها که درگیر نوعی دیگری چندگانه (ولی، 1383) هستند، می‌باشد.
فصل اول:
کلیات پژوهش

افسوس، باز باید بکشم بار قلبم را
با درد و با اندوه، آن سان که سگی بازمی کشد تا لانهاشکریزان، پایش را که از جا کنده است قطار«مایاکوفسکی»
1 – 1 - بیان مسئله:
یکی از مهم‌ترین بخش‌های هر تحقیقی را بدون شک باید بیان مسئله آن دانست. در تحقیق حاضر، برای ارائه تبیینی دقیق و در عین حال جامع از مسئله مورد تحقیق، بیان مسئله در چند بخش مجزا و در عین حال مرتبط ارائه خواهد شد. در واقع، هر بخش، مقدمه‌ای است نظری برای ورود به مبحث بعدی و در عین حال، هیچ کدام از بخش‌ها بدون دیگری معنای خاص و مستقلی نخواهند داشت. علاوه بر این، سعی خواهد شد که هر بخش بر پشتوانه‌ای نظری برای طرح مباحث متکی باشد. به معنایی دیگر، طرح مسئله تحقیق حاضر، از دل تفکرات نظری برخواهد خواست.
مدرنیته؛ از پیشرفت علمی تا ابهام نمایشی
مدرنیته نه مفهومی جامعه‌شناسانه است، نه مفهومی سیاسی و نه مفهومی دقیقاً تاریخی. مدرنیته مشخصه تمدن است، مشخصه‌ای که به مقابله با سنت، یعنی مقابله با همه فرهنگ‌های سنتی و ماقبل خود برمی خیزد. پیشرفت پیوسته علوم و فنون، تقسیم منطقی کار صنعتی، به پیدایش بعدی تازه از دگرگونی دائمی و انهدام رسوم و فرهنگ سنتی در صحنه زندگی اجتماعی انجامید. مدرنیته، نظمی پساسنتی است که به واسطه تغییر، نوآوری و پویایی مشخص می‌شود (بارکر، 1387: 341). در واژگانی مارکسی، مدرنیسم تجربه‌ای است که در آن «هر آن چه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود». مسئله‌ای که از تغییر و رشد دائمی، عدم قطعیت و ریسک پذیری جامعه بشری حکایت دارد. در معنایی کلی، مدرنیته حکایت از رشد، پیشرفت و نوآوری در تمامی عرصه‌های زندگی بشری دارد. مدرنیته در همه سطوح، به زیبایی شناسی گسست، خلاقیت فردی و نوآوری رقم خورده در دست پدیده جامعه شناختی آوانگارد، پر و بال داده است(چه در زمینه فرهنگی و چه در زمینه اجتماعی). هم‌زمان با این امر، اشکال سنتی اقتدار و مشروعیت الگوهای دریافت معنی (از جمله سبک‌های ادبی، قوانین هارمونی در موسیقی، قوانین پرسپکتیو و بازنمایی در نقاشی، آکادمیسم، نشانه‌های تصویری دریافت معنی و...) در حال انهدام هرچه گسترده‌تر هستند. به عبارتی بهتر، مدرنیته اشتیاقی بی پایان به نو شدن دارد، امر گم‌شده خویشتن را در نوبودگی روزمره جستجو می‌کند و به شدت گرفتار حال شده است؛ گذشته در باتلاقی از حشرات عجیب گیر کرده است (حشرات عجیبی که در فیلم مخمل آبی دیوید لینچ در حال خوردن تکه گوش افتاده در چمنزار هستند را می‌توان نشانه‌ای از تضادها و سردرگمی‌های مدرنیته در قبال گذشته دانست)، آینده را یارای یافتن نیست و به همین دلیل آن را رها کرده است. این گرایش بنیادی به حال، به ویژه از قرن بیستم به بعد، از راه انتشار صنعتی وسایل فرهنگی، گسترش فرهنگ و دخالت عظیم وسایل ارتباط جمعی (مطبوعات، سینما، رادیو، تلویزیون و تبلیغات) فعال بوده است. فرار بودن شکل و محتوا شدت یافته است، به طوری که حساب انقلاب‌ها در سبک، مد و نوشتار و رسوم اجتماعی دیگر از دست رفته است. بدین ترتیب مدرنیته با ریشه‌ای کردن خود در یک تغییر پرسپکتیو، و در یک حرکت دوربین دائماً متغیر، تغییر معنا می‌دهد، به طوری که ذره ذره، تمام ارزش جوهری پیشرفت، که در ابتدا بنیان آن را شکل می‌داد، از میان می‌رود، تا مدرنیته هر چه بیشتر به زیباییشناسیای تبدیل می‌شود که تغییر را فقط برای تغییر می‌پسندد. در واقع می‌توان گفت که مدرنیته با تجریدی کردن خود و یافتن گونه‌ای سخن پردازی نو در بازی یک یا چندین نظام از نشانه‌ها داخل می‌شود و در نهایت صرفاً با مد منطبق می‌شود، مدی که در عین حال سرانجام و هدف مدرنیته نیز هست (بودریار، 1389: 28). به عبارتی سادهتر، مدرنیته و به ویژه در وجه متأخرش، بیشتر به سبکی زیباشناختی تبدیل شده است. بدین معنا که خود واسطه‌ای برای تغییر شده است و تغییرات دوران جدید، تنها به واسطه ابزاری به نام «مدرنیته» روی داده‌اند و نمی‌توان گفت که مدرنیته علت اصلی تغییرات بوده است. این مسئله تا حدودی در تضاد با گفته مشهور گیدنز است که نهادهای مدرنیته را به ارابه غیرقابل کنترل خدایان هندی تشبیه می‌کند که نیروی زیادی دارند و همه چیزهای پیش روی خود را درهم می‌شکنند(گیدنز، 1991 به نقل از بارکر، 1385: 303). گیدنز بر عینیت علمی مدرنیته تاکید می‌نماید و از این نکته که مدرنیته در واژگانی بارتی خود تبدیل به اسطوره شده است، غافل است. بودریار(1389) در نگاهی متفاوت از گیدنز، معتقد است که مدرنیته، انقلاب تکنولوژیک و علم نیست، بلکه بازی و درگیر شدن ظاهری انقلاب در صحنه نمایش زندگی خصوصی و اجتماعی، در بعد هر روزی وسایل ارتباط جمعی، اسباب و ابزار زندگی، رفاه خانگی یا تسخیر فضا است. علم و تکنولوژی به خودی خود «مدرن» نیستند بلکه تأثیرهایشان مدرن است. مدرنیته یک دیالکتیک تاریخ نیست، بلکه نفس رخداد است، نمایش دائمی لحظه حاضر، جهان شمول بودن خلاصه اخباری است که از وسایل ارتباط جمعی پخش می‌شود. در واقع، مدرنیته را می‌توان نوعی ابهام نمایشی دانست که کلان روایت تولید، باز تولید و دریافت معنا را نمایندگی می‌کند. در مخالفت با حال زدگی مدرنیته، نحلهای فکری شکل گرفت که لیوتار را تا حدودی می‌توان سردمدار آن دانست: پست مدرنیسم. لیوتار در مقاله معروف خود با عنوان «پسامدرنیسم چیست؟» بر این باور است که پست مدرنیسم به تاریخ تعلق ندارد. نه در گذشته سیر می‌کند، نه گرفتار حال است و نه اسیر ایده آلیسم آینده گرا؛ بلکه در درون همه آن‌ها قرار دارد. پسامدرن می‌بایست بر اساس نا سازه گذشته (post) در آینده (modo) درک شود. لیوتار در پایان مقاله خویش بر وحشت‌زدگی سوژه قرن نوزدهمی و قرن بیستمی از کلیت و یگانگی تاکید می‌کند. راهکار وی چنین است: «بیایید بر علیه کلیت بجنگیم، بیایید شاهدان شی ارائه نشدنی باشیم، بیایید تفاوت‌ها را تقویت کنیم و آبروی نام را حفظ کنیم» (لیوتار، 1389: 50). ذکر این نکته ضروری است که لیوتار شی ارائه نشدنی را از «دیدرو» وام گرفته است و بر این حقیقت دلالت می‌کند که آنچه ارائه نشدنی است وجود دارد و مسئله هنر مدرن در کلیت خود، آشکار ساختن این نکته است که شی قابل تصوری وجود دارد که نه می‌توان آن را دید و نه می‌توان پدیدارش ساخت. در واقع، هنر مدرن تنها با آزار دادن به ما لذت می‌بخشد، تنها با نادیدنی کردن، ما را قادر به دیدن خواهد کرد(همان: 45). لیوتار در طرح این مسئله، وامدار مفهوم «بی شکلی، غیبت شکل» فیلسوف آلمانی، امانوئل کانت می‌باشد که در حوصله بحث حاضر نمی‌گنجد. این مفاهیم را لیوتار در تحلیل تصویر و قدرت آن به کار برده است و به همین منظور از آن به عنوان مدخلی برای ورود به بخش دوم تعریف مسئله (رسانه‌های ارتباطی: سرگردانی در برزخ مدرنیته) که تا حدود زیادی با پست مدرنیسم گره خورده است، استفاده خواهد شد.
رسانه‌های ارتباطی؛ از سرگردانی در برزخ مدرنیته تا مرگ واقعیت در جهان پست مدرن
همان طور که ذکر گردید، پست مدرنیسم در معنای لیوتاری آن بر مرگ کلان روایت و حکومت روایتی کلان - تاریخی بر فرآیند معنایابی و سوژهبودگی جامعه در معنای کلان آن، تاکید می‌کند. این مسئله بیش از همه با رشد انفجاری نشانه‌های معنایی موجود در رسانه‌های ارتباطی مرتبط است. در واقع، رشد رسانه‌های ارتباطی، نوید تکثر معناهای هویتی را می‌دهد؛ نویدی که خیلی با کلان روایت حاکم بر جامعه مدرن سازگار نمی‌باشد و پست مدرنیسم، واژه‌ای(فارغ از سیالیت و بار معنایی واژه) مناسب‌تر به نظر میرسد. جیانی واتیمو، اصطلاح پسامدرن را وابسته به این واقعیت می‌داند که جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، جامعه ارتباطات همگانی است. جامعه ما جامعه رسانه‌های گروهی است (واتیمو، 1389: 52). واتیمو، ظهور جامعه پست مدرن را مصادف با نابودی تفکر تک خطی می‌داند؛ تفکری که محصول عصر روشنگری بود و نوعی دیدگاه مرکز - بنیاد برای هستی قائل بود. وی ناممکن بودن اندیشه تاریخ تک خطی را بیش از همه نتیجه پیدایش وسایل ارتباط جمعی می‌داند. این وسایل (روزنامه، رادیو، تلویزیون و...)که اکنون نام تلهماتیک به خود گرفته‌اند، نقشی تعیین کننده در فروریزی دیدگاه‌های مرکز - بنیاد داشته است، دیدگاهی که لیوتار آن را کلان روایت می‌نامید. دیدگاه واتیمو در مورد رسانه‌های ارتباطی را می‌توان در تقابلی کامل با متفکران مکتب فرانکفورت و به طور خاص آدورنو و هورکهایمر که نگاهی تاریک و منفی به رسانه‌های گروهی داشتند، دانست. آن‌ها در کتاب «دیالکتیک روشنگری» به توده‌ای شدن هنر مدرن اعتراض می‌کنند و رسانه‌های گروهی را عامل اصلی این مسئله می‌دانند؛ رسانه‌ای که در نگاه آن‌ها هنر والا را نابود کرده است و جامعه‌ای یک دست را در پی دارد. به طور کلی رسانه‌های گروهی در نگاه فرانکفورتی‌ها (بنیامین یک استثنا می‌باشد) مدرنیته را تبدیل به برزخی نموده‌اند که انسان‌ها را تبدیل به ابژه هایی میکند که تحت فرمان رسانه‌های گروهی (بخوانید صفحه تلویزیون) می‌باشند. در دیدگاهی متفاوت‌تر، والتر بنیامین، رسانه‌های گروهی را ستایش می‌کند؛ به این دلیل که منجر به توده‌ای شدن هنر شده‌اند؛ هنری توده‌ای که بنیامین برایش وجهای انقلابی و رهایی بخشی قائل است(یزدانجو، 1387). ژان بودریار نیز نگاهی منفی به رسانه‌های جمعی دارد. وی در مقاله «فروپاشی معنا در رسانه‌ها»، بر این باور است که رسانه‌ها پدیدآورنده اجتماعی سازی نبوده، بلکه دقیقاً برعکس آن عمل می‌کنند: کار آن فروپاشی امر اجتماعی در توده‌هاست و این کار تنها به منزله بسط ماکروسکوپی فروپاشی معنا در سطح میکروسکوپی نشانه است (بودریار، 1381: 121). در اعتراض به چنین تفکراتی در مورد رسانه‌های جمعی، متفکرینی چون واتیمو با نگاهی پست مدرنیستی، برای رسانه‌های گروهی وجهای رهایی بخش قائل می‌شوند. واتیمو در مقاله خویش با عنوان «پسامدرن: جامعه شفاف؟»، پیش نهاده‌هایی را برای رسانه‌های گروهی در جامعه نوین ارائه نموده است: الف: رسانه‌های گروهی نقشی تعیین کننده در پیدایش جامعه پسامدرن بازی می‌کنند. ب: آنان جامعه پسامدرن را شفاف‌تر نکرده اند، بلکه آن را پیچیده‌تر و حتی آشفته‌تر کرده‌اند و در نهایت ج: درست همین آشوب نسبی نقطه امید ما برای رهایی است( واتیمو، 1389: 55). در این دیدگاه، رسانه‌های گروهی و به تبع آن فزونی اطلاعات ممکن درباره صورت‌های بیشمار واقعیت، تصور واقعیتی یگانه را به شدت دشوار می‌سازد. در چنین حالتی انگاره‌ی آرمانی آزادی و رهایی بخشی رسانه‌ها (بنیامین را به یاد آورید) که مبتنی بر خودآگاهی روشن و دانش کامل انسان همه آگاه (روح مطلق هگلی) میباشد، جای خود را به انگاره‌ای استوار بر نوسان و چندگانگی و کثرت و در نهایت افول اصل بی چون و چرای واقعیت می‌دهد. به عبارتی ساده‌تر، فراوانی تصاویر معنایی که در لحظه بر ذهنیت کنشگران حمله‌ور می‌شوند، موجب از دست رفتن مفهوم واقعیت در ما می‌شود. البته متفکرینی چون واتیمو به هیچ وجه این مسئله را ضایعه‌ای بزرگ برای انسان به شمار نمی‌آورد. وی بر این باور است که رهایی، مبتنی بر سوگم کردهگی و در عین حال آزادی تفاوت‌ها و عناصر محلی است. با اضمحلال اندیشه خردمندانهگی مرکز - بنیاد تاریخ، جهان ارتباطات همگانی همانند مجموعه‌ای چندگانه از خردمندانهگیهای محلی - یعنی اقلیت‌های اخلاقی، جنسی، دینی، قومی، فرهنگی و هنری - که هر کدام صدای خود را دارند، فوران می‌کند(واتیمو، 1389: 59). به عبارتی دیگر، اقلیت‌های مختلف در جهان پست مدرن رها شده از حاکمیت ابر روایتی کلان، به واسطه اندیشه یگانگی صورت حقیقی انسان، مرعوب و محکوم به سکوت نیستند. در واقع می‌توان گفت که در جهان پست مدرن که رشد انفجاری رسانه‌های گروهی مهم‌ترین خاصیت آن می‌باشد، با نوعی تکثر نشانه‌های معنایی مواجه می‌باشیم که نوید مرگ کلان روایت را می‌دهد. در راستای تفکرات واتیمو، کاستلز دیدگاهی تا حدودی خوش بینانه نسبت به رسانه‌ها دارد. کاستلز (1386) در مورد تأثیر رسانه‌های جدید بر فرهنگ جوامع معتقد است که فرهنگ‌ها از فرایندهای ارتباط تشکیل شده‌اند. همه اشکال ارتباط بر مبنای تولید و مصرف نشانه‌ها استوارند. ویژگی تاریخی سیستم ارتباطی جدید، القای واقعیت مجازی نیست بلکه ایجاد مجاز واقعی است. این سیستمی است که در آن خود واقعیت (یعنی وجود مادی- نمادین مردم) کاملاً در متنی از تصاویر مجازی و در جهانی واقع‌نما غرق شده است که در آن چیزهایی که بر روی صفحه ظاهر می‌شوند فقط تصاویری نیستند که تجربه از طریق آن‌ها منتقل می‌شود، بلکه خود به تجربه تبدیل می‌شوند. شبکه‌های ارتباطی جدید و تلگرافی در سراسر جهان خیلی سریع‌تر از دیگر تکنولوژی‌های ارتباطی پخش شده‌اند. این بدین خاطر است که ارتباطات به عنوان مرکز همه فعالیت‌های انسانی تمام زندگی را احاطه کرده است. ظهور تکنولوژی‌های جدید، ارتباط چندمدلی همهجایی را به عنوان زیربنای زندگی جدید مطرح کرده است(کاستلز، 2007: 16). نوام چامسکی، زبان شناس معروف امریکایی نیز نگاهی رهایی بخش به رسانه‌ها دارد. تکنولوژی‌های نوین ارتباطی و ماهواره‌ها به انسان‌ها و اجتماعات کمک می‌کند تا خود را تعریف کنند و به درک جایگاه خود در جهانی که هر لحظه با فوران نشانه‌ها روبرو است، نائل آید (چامسکی، 2008: 9).
تلویزیون؛ به سیاره تصاویر خوش آمدید!
همان گونه که ذکر گردید، پست مدرنیسم و به ویژه در معنای لیوتاری آن، ادعای پایان واقعیت را دارد. اما این مسئله به این معنا نیست که دیگر هیچ واقعیتی وجود ندارد، بلکه این است که رابطه ساده و مستقیمی بین بیان واقعیت در کلمات و تصاویر و خود واقعیت وجود ندارد. مهم‌ترین ابزار انتقال معناها و نشانه‌های تصویری در دنیای نوین، تلویزیون می‌باشد، زیرا به نظر می‌رسد با برخی از اصول اساسی هنر مدرنیستی تضاد آشکار دارد. به عنوان مثال، می‌توان به چگونگی استفاده از صدا و تصویر، تجربه انتقال و جایگزینی دائم تصاویر و توانایی بینندگان در عوض کردن کانال‌های آن اشاره نمود(وارد، 1389: 83). امبرتو اکو درباره دنیای تلویزیون بر این باور است که دنیای نئوتلویزیون آن قدر درگیر مشکلات خود شده و سر در لاک خود فرو برده که کمتر مجالی برای دنیای واقعی مانده است. ژان بودریار نیز نوعی فرهنگ رسانه‌ای را توصیف می‌کند که توسط آن چیزی که او آن را «عارضه خود ارجاعی جنون آمیز» می‌خواند تحلیل می‌رود، اما در بررسی معانی ضمنی این عارضه از اکو نیز فراتر می‌رود. در حال حاضر، رسانه‌ها مجبور نیستند با حقیقت لزوماً در ارتباط باشند، به علاوه، ما اکنون با موقعیتی روبرو هستیم که به قول بودریار، تصویر هیچ رابطه‌ای با هیچ واقعیتی ندارد، بلکه تصویر تمثال خالص خود است(بودریار، 1988: 170 به نقل از وارد، 1389: 92). در نگاهی دیگر (البته در سطحی متفاوت از بودریار از لحاظ نظری) نظریه پردازان مکتب فرانکفورت، نگاهی منفی به تلویزیون دارند. آن‌ها، مشکل اصلی تلویزیون را ماهیت سراپا یک‌طرفه این رسانه، مالکیت و کنترل انحصاری آن توسط دولتها یا تراستها و انفعال مطلق بینندگان آن می‌دانند. در پس تلویزیون، قدرت یا ذهنی شیطانی نهفته است که ما را نگاه، کنترل و هیپنوتیزم می‏کند ( ایده‏ای که جورج اُرول آن را در رمان 1984 به خوبی و به دقت بسط می‏دهد). اندکی تأمل در باب تجربه روزانه خود ما نشان می‏دهد که تلویزیون در مقام رسانه اعظم دوره «پست مدرن» اساساً نوعی سراسر بین (پانوراما) اُرولی ـ فوکویی نیست که همه ما را به ابژه‏های نظارت و مراقبت بدل می‏کند. برای مثال، امروزه تقریباً هر کنشگری می‏داند که قدرت و جذابیت تلویزیون از این امر ناشی نمی‏شود که ما، همچون قهرمانان رمان اُرول، از خاموش کردن، بریدن صدا، یا در رفتن از زیر نگاه آن عاجزیم؛ بلکه درست برعکس، منشأ اصلی قدرت تلویزیون تصمیم آزادانه بسیاری از ما برای روشن گذاشتن تلویزیون در تمام مدت، همراه با قطع صدا در برخی مواقع است که خود پیامد وجود دهها و صدها کانال و برنامه تلویزیونی است. تلویزیون بیشتر شبیه یک سیاهچاله فضایی است که همه نگاهها را به درون خود می‏کشد و هیچ نگاهی قادر به گریز و خروج از آن نیست. تلویزیون نابودکننده هرگونه جادو و نگاهی است و آنچه از آن بیرون می‏ریزد چیزی جز تصویر نیست( آن هم تصویری یکپارچه و کامل از «خود» یا تصویری آینه‏ای (به مفهوم لاکانی کلمه))(فرهادپور، 1381: 29). به طور کلی می‌توان بحث بودریار، آدورنو، هورکهایمر و... در مورد حاکمیت تصویر در دنیای جدید را تصدیق نمود، اما بدبینی بیش از حد آنان مجال چندانی برای تحلیل رهایی بخشی رسانه‌ها که مدنظر واتیمو، کاستلز، بنیامین و... می‌باشد، نمی‌گذارد. کاستلز به همراه واتیمو نوعی ماهیت رهایی بخشی در فرآیند سوژه بودگی برای قدرت تصویر (قدرت نشانه‌های معنایی - تصویری حاصل از منطق تلویزیون) قائل می‌شود. در واقع، از این دیدگاه (دیدگاهی بیشتر پست مدر نیستی) تلویزیون می‌تواند به تکثر معناهای هویتی در فرآیند سوژه بودگی کنشگران (مخاطبین) منجر شود.
هویت؛ از جستجوی امر گمشده به سوی سیالیت معناهای متکثر
«شبحی بر سراسر آکادمیای غرب می‌گذرد، ... شبح سوژه دکارتی». این جمله، مقدمه کتاب سوژه حساس نوشته اسلاوی ژیژک می‌باشد. ژیژک بر این باور است که تلاش‌های بی وقفه‌ای از سوی دانش ستیزان نیو ایجی، واسازان پسامدرن، پیروان هابرماس، پیروان هایدگر، پسامارکسیست ها و فمنیست ها در جریان است تا سوژه دکارتی یا آنگونه که معروف است، کوگیتو، را از تفکر معاصر بیرون کنند. بحث از هویت و سوژه بودگی را می‌توان از جمله معروف رنه دکارت، «من می‌اندیشم، پس هستم» (کوگیتو) پی گرفت. سوژه دکارتی که استوارت هال از آن با عنوان سوژه روشنگری یاد می‌کند، مبتنی بر درکی از انسان است که وی را موجودی متمرکز و فردی یکپارچه می‌دانست که قابلیت‌های خردورزی، آگاهی و کنش به وی اعطا شده و مرکز وی از هسته‌ای ذاتی تشکیل شده است... این مرکز ذاتی خویشتن، همان هویت فرد است (هال، 1992: 275 به نقل از بارکر، 1387: 398). این سخنان استوارت هال، بدون شک خیلی برای اسلاوی ژیژک خوشایند نخواهد بود. ژیژک بر این باور است که کوگیتوی دکارتی پایه و اساس سوژه است، اما بر خلاف امثال هال، که کوگیتو را من جوهری، شفاف و کاملاً خودآگاهی که بر سرنوشت خویش تسلط دارد، می‌دانند، وی کوگیتو را یک فضای خالی می‌داند، چیزی که وقتی بقیه جهان از خود بیرون نهاده شد، بر جای می‌ماند. سامان نمادین همان چیزی است که جانشین خسران بی واسطهگی جهان می‌شود و همان جایی است که خلأ سوژه از طریق فرآیند سوژه مند شدن پر می‌شود(ژیژک، 1384: 40). به هر حال، منطق غالب بر سوژه دکارتی، نوعی جوهر گرایی و جستجوی امر گمشده می‌باشد. بعد از دکارت و هم‌زمان با شکل گیری علم جامعه شناسی، سوژه به معنای دکارتی آن به بوته فراموشی سپرده شد. در این دوران بیشتر به برساختگی سوژه تاکید می‌شود. در سوژه جامعه شناختی، هسته درونی سوژه، خود بنیاد و خود بسنده نیست، بلکه در رابطه با «دیگران» مهم شکل می‌گیرد که برای سوژه نقش میانجی ارزش‌ها، معانی و نمادهای جهانی را دارند که وی در آن‌ها زندگی می‌کند (هال، 1992: 275 به نقل از بارکر، 1387: 400). نگاه جامعه شناختی و در عین حال مدرن به هویت و سوژه تا اواخر دهه 1960 بر تفکر اجتماعی سوژه بودگی حاکم بود. در سال 1972، فیلسوف متاثر از فوکو به نام ژیل دلوز و روانکاو متاثر از لاکان به نام فلیکس گاتاری با همکاری یکدیگر کتابی به نام «آنتی اودیپ: سرمایه داری و شیزوفرنی» تالیف کردند. آن‌ها در این کتاب از یک دنیای فروپاشی و تغییر دائمی حمایت می‌کنند که در آن، فرد از مفاهیم سرکوب کننده‌ای مثل عقلانیت، یکپارچگی یا ثبات «خود» رها می‌شود. این کتاب به خاطر تاکید بر این نکته، اغلب یکی از بیانیه‌های اصلی و اولیه پست مدرن در مورد هویت و جامعه به حساب می‌آید (وارد، 1389: 200). آنان هویت‌های پایدار را پنداری مضر می‌دانند و از تفاوت و بی نظمی و روند جاری تغییر به عنوان تنها راه آزادی تجلیل می‌کنند و بر نیاز به تحقق میل‌های متکثر تاکید می‌کنند. در سال‌های بعد، موج سرسام آوری از نظریات پست مدرنیستی در مورد هویت و سوژه، بازار تفکر اجتماعی و فلسفی را تسخیر نمود. امر مشترک تمامی این نحلههای فکری این است که خویشتن مرکز زدایی شده یا پست مدرن، عبارت است از سوژه‌ای متغیر، چند پاره و دارای هویت‌های متکثر. افراد از هویت‌های واحد تشکیل نمی‌شوند، بلکه هویت‌های چندگانه و در مواردی متناقض را دارند.
هویت قومی؛ از یکسان سازی قومی به سوی تفکر ریزومی
قومیت را می‌توان مفهومی فرهنگی دانست که بر داشتن هنجارها، ارزش‌ها، باورها، نمادها و اعمال فرهنگی مشترک متمرکز است. صورتبندی‌های گروه‌های قومی بر دال‌های فرهنگی مشترک تکیه دارد که در شرایط خاص تاریخی، اجتماعی و سیاسی توسعه یافته‌اند. این گروه‌ها به تشویق احساس تعلق بر مبنای نیاکان مشترک اساطیری می‌پردازند. با این حال بحث‌های ضد ذاتگرایانه بر آنند که گروه‌های قومی بر مبنای پیوندهای ازلی یا خصلت‌های فرهنگی عام متعلق به یک گروه خاص شکل نمی‌گیرند، بلکه اعمال آن‌ها را شکل می‌دهند(بارکر، 1387: 446). نمادپردازان قومی در مخالفت با ذات گرایان و ضد ذات گرایان، اعتقادی به ازلی بودن هویت و همچنین ابداعی و ابزاری بودن آن ندارند. آن‌ها با ارائه رویکرد میانی هم به اساطیر، خاطرات و ریشه‌های گذشته توجه دارند و هم دگرگونی‌های ایجاد شده توسط مدرنیته. نمادپردازی قومی تاریخی به ویژه بر عناصر ذهنی در تداوم و استمرار اقوام، شکلگیری ملتها و تأثیر ناسیونالیسم تاکید میکند (اسمیت، 1383: 69). هویت قومی را در بافتی کاستلزی می‌توان نوعی هویت مقاومت دانست. هویتی که گفتمان یکسان سازی هویت مشروعیت بخش منطق سلطه را به زیر سوال می‌برد، از در حاشیه بوده گی خویش به رنج آمده است و با استفاده از ابزارهای شبکه‌ای درصدد حمله به متن مرکزگرا برمی آید. مقاومت هویتی کاستلز را باید نوعی از مقاومت در برابر یکسان سازی قومی دانست. در همین راستا ژیل دلوز و فلیکس گاتاری در کتاب «هزار سطح فلات»، برای تبیین چندگانگی هویتی (از جمله قومی) از استعاره ریزوم استفاده می‌کنند. ریزوم ریشه‌های فرعی گیاه است و در فاصله میانی ریشه اصلی گیاه می‌روید. از دیدگاه آنان، نگاه ریزومی ضد تمرکز و نظم معمول است و در آن از مرزبندی‌های تفکر خطی خبری نیست. در یک مجموعه ریزومی، اموری که با همدیگر لزوماً هم‌رنگ و همگون نیستند کنار هم قرار می‌گیرند و به زایش دست می‌زنند. در واقع، تئوری ریزوم به چندگانگی بها می‌دهد و ریزوم، فرهنگ‌های گوناگون و متعدد را به هم وصل نموده، رابطه جدید می‌سازد(دلوز و گاتاری، 1987: 7). این تفکرات (تکثرگرایی و چندگانگی قومی و هویتی) را می‌توان حاصل تفکر پست مدرنیسم دانست و نه مدرنیته‌ای که کلان روایت را تبلیغ می‌نمود.
کانال‌های ماهواره‌ای کردی؛ از باتلاق حاشیه بودگی تا هجوم نشانه‌ای به متن

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : omidfile.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

در خاورمیانه، عراق اولین کشوری بود که در سال 1956، خدمات تلویزیون دولتی مستقر ساخت (بوید، 1982: 111 به نقل از حسن پور، 1383: 166). تا قبل از بهار 1991 (سالی که کردستان عراق منطقه امن اعلام شد) برنامه‌های بسیار محدودی به زبان کردی پخش می‌شد و عمدتا با سانسورهای شدید همراه بود. تلویزیون در ایران، برای اولین بار در سال 1958 در تهران آغاز به کار نمود. هرچند مراکز تولید برنامه در برخی از شهرهای کردستان از جمله سنندج، مهاباد، قصر شیرین، پاوه، اشنویه و سقز مستقر بود، اما اغلب برنامه‌ها به زبان فارسی پخش می‌شد، روندی که تا زمان حال نیز ادامه داشته است(حسن پور، 1383: 167). در واقع، تلویزیون‌های دولتی عراق، ایران، ترکیه و سوریه عملاً زبان و فرهنگ کردی را به حاشیه برده بودند و در باتلاقی از بودن و نبودن، مرگ و زندگی گرفتار کرده بودند. یک قرن بعد از آنکه «حاج قدر کویی» ملی گرایان را به استفاده از رسانه‌ها (روزنامه و مجله) فراخواند، اجتماعات کرد در آوارگی اروپا (خصوصاً کردهای ترکیه) برنامه‌های مستقیم تلویزیون ماهواره‌ای را در اوایل 1995 آغاز کردند. Med Tv اولین تلویزیون ماهواره‌ای در تاریخ کردستان است که در 15 ماه می سال 1995 به شیوه‌ای مستمر پخش برنامه‌های خود را در انگلستان آغاز کرد. این تلویزیون به علت به اهتزاز درآوردن پرچم سه رنگ کردستان بسیار سریع در میان کردها مقبولیت یافت. بسیاری از افراد، ظهور این تلویزیون را همچون ظهور دولتی ملی برای کردها می‌دانند. حسن پور تلویزیون ماهواره‌ای Med Tv را «دولت ملی کرد در آسمان» می‌نامد (حسن پور، 1998: 62). در اواخر سال 1999، کانال ماهواره‌ای «Tv Kurdistan» برنامه‌های خود را آغاز نمود. «Kurdsat»، سومین کانال ماهواره‌ای کردی بود که در ژانویه 2000 آغاز به کار نمود(احمدزاده، 1386: 236). در سال‌های بعد و به ویژه در سال‌های نخستین هزاره جدید، شکلگیری کانال‌های ماهواره‌ای در کردستان رشد روزافزونی پیدا کرد؛ به گونه‌ای که دراواخر مارس سال 2012، به بیش از 30 کانال ماهواره‌ای افزایش پیدا کرده است. این روند باعث شده است که علاوه بر فرهنگ کردی در وجه غالبش، دیگر خرده فرهنگ‌ها و گویش‌های زبان کردی از در حاشیه بودگی خارج شده و با استفاده از ابزارهای رسانه‌ای مدرن از متنی که در پی مرکزگرایی لحظه‌ای می‌باشد، مرکز زدایی کنند.
مسئله نهایی؛ به سوی طرح سوال پژوهش
همان‌گونه که ذکر گردید، ظهور رسانههای ارتباطی نوین همچون تلویزیون و ماهواره، تغییرات (فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و...) جدیدی را در جوامع مختلف و به ویژه در جوامع جهان سومی همچون ایران سبب شده است. در برخی از موارد باعث شکل گیری گفتمان جدیدی شده است(گفتمان‌ها و سبک‌های نوین موسیقی نمونه‌ای از آن است)، در برخی موارد مانعی بر سر راه توسعه گفتمان‌هایی شده است(بیشتر گفتمان‌های حزبی) و در مواردی هم تعلیق تاریخی گفتمان‌هایی را از هم گسسته است (ظهور دوباره گفتمان‌های ناسیونالیسم قومی). با نگاهی به مسئله کرد در خاورمیانه، میتوان این فرضیه را محتمل‌تر دانست که رسانه مدرن کردی (کانال‌های ماهواره‌ای)، تعلیق چندین ساله ناسیونالیسم کردی را از هم پاشیده و سبب باز تولید دوباره این گفتمان در کردستان شده است. هرچند احضار دوباره این گفتمان در قالبی نوین صورت گرفته است، اما بسیاری از شاخصه‌های قبلی خود را حفظ کرده است. کردستان ایران نیز از این مسئله استثنا نیست. ظهور گفتمان ناسیونالیسم مدرن کردی در کردستان ایران به اوایل دهه 1940 میلادی و شکل گیری کومهله«ژ.ک» (جمعیت احیای کردستان) در مهاباد برمی گردد. این گفتمان در سال 1946 و با تشکیل جمهوری مهاباد به رهبری قاضی محمد به اوج خود رسید(ولی، 1383: 117). این گفتمان پس از چندین سال بحران، در سال‌های اولیه انقلاب اسلامی و در قالب مبارزه مسلحانه (حزب دمکرات کردستان و کومهله دو نماینده اصلی این گفتمان بودند) دوباره ظهور کرد. ظهور دوباره گفتمان ناسیونالیسم کردی در سال‌های اخیر در کردستان ایران در قالب مبارزه مدنی و فرهنگی را می‌توان معلولی از علتهایی چندگانه و به طور خاص رسانه مدرن کردی (کانال‌های ماهواره‌ای، اینترنت و...) دانست. در همین راستا و بر اساس تبیین نظری صورت گرفته از طرح مسئله، می‌توان گفت که پژوهش حاضر در پی پاسخگویی به این سوال می‌باشد که کانال‌های ماهواره‌ای کردی چه نقشی در باز تولید دوباره گفتمان ناسیونالیسم کردی (به طور خاص هویت قومی) کردهای ایران داشته است و این رسانه به چه طریقی هویت قومی کردهای ایران را بازنمایی می‌کند؟
1 – 2 - اهمیت و ضرورت پژوهش
در عصر پسامدرن، سلطه و هژمونی ابزارهای عینی تولید معنا با چالش عدم مشروعیت و کفایت عینی و ذهنی در تولید معنا مواجه شده است. شیوه‌های تولید معنای کلاسیک و سنتی، قدرت مواجه و کنترل ذهنیت‌هایی را که هر لحظه در معرض هجوم نشانههای معنایی (بودریار، 1389) قرار میگیرند، از دست داده‌اند. کانال‌های ماهواره‌ای به عنوان متنی که به صورت لحظه‌ای نشانه‌های معنایی را به ذهنیت‌های کنش گران دیکته می‌کند، از اهمیت فراوانی در جامعه نوین برخوردار شده است. از سوی دیگر، بسیاری از جنبه‌های سوژه بودگی و هویت در فرآیند ارتباط شکل می‌گیرد (ارتباطی که می‌تواند به واسطه رسانه شکل بگیرد). هویت قومی نیز چنین سرنوشتی دارد. با توجه به رشد روزافزون رسانه‌های ارتباطی جدید همچون ماهواره؛ اقوام، هویت خویشتن را در این گونه فضاها جستجو میکنند. در واقع نوعی هویت قومی مجازی در حال شکل گرفتن است و شاهد نوعی چرخش در منبع معنایابی هستیم. در چنین حالتی، اگر هدف، تحلیل هویت و فرآیند شکلگیری آن در میان کردهای ایران باشد، بدون در نظر گرفتن نقشی که این رسانه در برساخت هویت دارد، تحلیل، معنایی نخواهد داشت. در جامعه‌ای چون کردستان که رسانه‌های ارتباطی نوین آن را احاطه کرده‌اند و بعضاً معناهای متضادی را به سوی ذهنیت‌ها صادر می‌کنند، تحلیل نقش رسانه (کانال‌های ماهواره‌ای کردی) در فرآیند سوژه بودگی و برساخت هویت کردی از اهمیت بررسی برخوردار خواهد بود.
1 – 3 - اهداف پژوهش
هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی و تبیین نقش رسانه مدرن(کانال‌های ماهواره‌ای کردی به طور خاص) در برساخت هویت قومی کردهای ایران می‌باشد. علاوه بر این، سعی خواهد شد که مسائل دیگری همچون بررسی میزان و نوع استفاده از کانال‌های ماهواره‌ای کردی و رابطه آن با هویت قومی کردهای ایران، نحوه بازنمایی هویت قومی و ناسیونالیسم کردی در کانال ماهواره‌ای که بیشترین بیننده را داشته است و همچنین گفتمان حاکم بر رسانه مدرن کردی، نیز مورد بررسی قرار گیرد.
1 – 4 - سوالات پژوهش
1- آیا بین مدت استفاده از کانالهای ماهواره‌ای کردی با هویت قومی کردهای ایران رابطه معناداری وجود دارد؟
2 - آیا بین میزان استفاده از کانالهای ماهواره‌ای کردی و هویت قومی کردهای ایران رابطه معناداری وجود دارد؟
3 - آیا بین میزان احساس در حاشیه بودگی و هویت قومی کردهای ایران رابطه معناداری وجود دارد؟
4 - آیا میانگین میزان هویت قومی در بین پیروان مذهبهای مختلف در کردستان ایران تفاوت معناداری دارد؟
5 - آیا میانگین میزان هویت قومی در بین گویشوران مختلف در کردستان ایران تفاوت معناداری دارد؟
6 - آیا میزان هویت قومی در بین کانالهای ماهوارهای مختلف در کردستان ایران تفاوت معناداری دارد؟
7 - آیا میانگین میزان هویت قومی در بین برنامههای کانالهای ماهوارهای مختلف در کردستان ایران تفاوت معناداری دارد؟
8 - هویت قومی کردهای ایران در کانال ماهوارهای نوروز تیوی چگونه بازنمایی می‌شود؟
1 – 5 - حدود پژوهش
محدوده پژوهش حاضر شامل مناطق کردنشین ایران (استان‌های کرمانشاه، ایلام، کردستان و آذربایجان غربی) میباشد.

فصل دوم:

— -فایل مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله -548)

2-4-6- اهداف سیستم جبران خدمات کارکنان :41
2-4-7- مدلهای سیستم جبران خدمات :44
2-5- نوآوری48
2-4-1-تعاریف نوآوری49
2-4-2- طبقه بندی عمومی نوآوری56
2-4-3- انواع نوآوری57
2-5- پیشینه تحقیق(مروری بر تحقیقات انجام گرفته قبلی).61
2-5-1-تحقیقات خارجی61
2-5-2-تحقیقات داخلی64
فصل سوم: روش تحقیق
3-1-مقدمه68
3-2- روش تحقیق68
3-3- جامعه آماری68
3-4- روش نمونه گیری68
3-5- تعداد نمونه69
3-6- ابزار اندازه گیری70
3-8- شیوه جمع آوری اطلاعات72
3-9- تعیین روایی و پایایی فرم جمع آوری اطلاعات پرسشنامه73
3-10- روش تجزیه و تحلیل داده ها73
فصل چهارم: تجزیه وتحلیل اطلاعات
مقدمه75
آزمون فرضیات تحقیق83
سایر یافته های تحقیق89
فصل پنجم: نتیجه گیری وپیشنهادات
5-1 مقدمه100
5-3 بحث و نتیجه گیری از فرضیات تحقیق:101
آزمون فرضیات فرعی تحقیق102
5-4 بحث درباره سایر یافته های تحقیق105
5-5 پیشنهادات تحقیق105
5-5-1- پیشنهادات کاربردی105
5-6-2 پیشنهادات پژوهشی109
5-7 محدودیت های تحقیق110
محدودیتهای محقق111
منابع وماخذ
الف- کتاب ها112
ب- فصلنامه ها ومجلات علمی پژوهشی113
ج- مقالات کنفرانس ها116
د - منابع اینترنتی:116
ه - منابع انگلیسی116
پیوست ها
پیوست1: معرفی بانک کشاورزی119
پیوست 2: تکنیک های خلاقیت و نوآوری127
پیوست 3: خروجی SPSS130
پیوست 4:پرسشنامه تحقیق179
چکیده انگلیسی184

فهرست شکل ها
شکل1-1- مدل مفهومی تحقیق7
شکل2-1- عوامل تعیین کننده ممکن در سیاست های دولت30
شکل2-2- محیط برنامه ریزی سیستم جبران خدمات کارکنان31
شکل2-3- عوامل موثر بر سیستم جبران خدمات32
شکل2-4- عومل تعیین کننده جبران خدمات کارکنان33
شکل2-5- عناصر بازار نیروی کار تعیین کننده جبران خدمات کارکنان34
شکل 2–6 عوامل تعیین کننده جبران خدمات38
شکل2- 8- تناسب تصمیمات جبران خدمات سازمان ومحیط آن40
شکل2-9 مدل مدیریت نوآوری 61
فهرست نمودارها
نمودار2-1: الگوی جامع مدیریت استراتژیک 20
نمودار2 –2: چارچوب تحلیلی برای تدوین وانتخاب استراتژی ها22
نمودار2-3: استراتژی جبران خدمات از دیدگاه رابینز ودسنزو47
نمودار4-1: توزیع فراوانی کارکنان برحسب جنسیت76
نمودار4-2: توزیع فراوانی کارکنان برحسب سن77
نمودار4-3:توزیع فراوانی کارکنان برحسب مدرک تحصیلی78
نمودار4-4: توزیع فراوانی کارکنان برحسب تاهل79
نمودار4-5: توزیع فراوانی کارکنان برحسب سنوات خدمت80
نمودار4-6: توزیع فراوانی کارکنان برحسب پست سازمانی81

فهرست جداول
جدول 2-1:روندپرداخت44
جدول2-2: مقایسه برنامه های جبران خدمات مبتنی بر دانش وشغل48
جدول 2-3: طبقه بندی عمومی نوآوری57
جدول2- 4: تغییر مدل کسب وکار60
جدول 3-1 – ویژگی های پرسشنامه جبران خدمات71
جدول 3-2- شاخص های مختلف پرسشنامه جنبه های درونی جبران خدمت71
جدول4-1 : توزیع فراوانی کارکنان برحسب جنسیت76
جدول4-2 : توزیع فراوانی کارکنان برحسب سن77
جدول4-3 : توزیع فراوانی کارکنان برحسب مدرک تحصیلی78
جدول4-4 : توزیع فراوانی کارکنان بر حسب تاهل79
جدول4-5 : توزیع فراوانی سنوات خدمت80
جدول4-6 : توزیع فراوانی ماهیت پست سازمانی81
جدول 4-7 : آمار توصیفی متغیرهای تحقیق82
جدول4-8 : آزمون رگرسیون (جدول کامل)83
جدول 4-9: آزمون آنالیز واریانس85
جدول4-10: آزمون ضریب همبستگی پیرسون فرضیه فرعی شماره یک86
جدول4-11: آزمون ضریب همبستگی پیرسون فرضیه فرعی شماره دو86
جدول4-12: آزمون ضریب همبستگی پیرسون فرضیه فرعی شماره سه87
جدول4-13: آزمون ضریب همبستگی پیرسون فرضیه فرعی شماره چهار87
جدول4-14: آزمون ضریب همبستگی پیرسون فرضیه فرعی شماره پنج88
جدول4-15: آزمون ضریب همبستگی پیرسون فرضیه فرعی شماره شش88
جدول4-16: آزمون t مقایسه نمرات توسعه ونوآوری در مردان و زنان89
جدول4-17: آزمون t مقایسه نمرات توسعه ونوآوری به تفکیک به وضعیت تاهل کارکنان89
جدول4-18: آزمون آنالیز واریانس مقایسه میانگین نمرات توسعه ونوآوری به تفکیک سن90
جدول 4-19: آزمون آنالیز واریانس میانگین نمرات توسعه ونوآوری درون گروهی به تفکیک سن90
جدول4-20: آزمون آنالیز واریانس مقایسه میانگین نمرات استراتژی جبران خدمات به تفکیک سن91
جدول 4-20: آزمون آنالیز واریانس استراتژی جبران خدمات درون گروهی به تفکیک سن91
جدول4-21: آزمون آنالیز واریانس مقایسه میانگین نمرات توسعه ونوآوری به تفکیک سنوات خدمت92
جدول 4-22: آزمون آنالیز واریانس گروهی توسعه نوآوری به تفکیک سنوات خدمت92
جدول4-23: آزمون آنالیز واریانس مقایسه میانگین نمرات استراتژی جبران خدمات به تفکیک سنوات خدمت93
جدول 4-24: آزمون آنالیز واریانس گروهی استراتژی جبران خدمات به تفکیک سنوات خدمت93
جدول4-25: آزمون آنالیز واریانس مقایسه میانگین نمرات توسعه ونوآوری به تفکیک تحصیلات94
جدول 4-26: آزمون آنالیز واریانس گروهی توسعه نوآوری به تفکیک تحصیلات94
جدول 4 -27: آزمون آنالیز واریانس مقایسه میانگین نمرات استراتژی جبران خدمات به تفکیک تحصیلات95
جدول 4- 28 : آزمون آنالیز واریانس گروهی استراتژی جبران خدمات به تفکیک تحصیلات95
جدول4-29: آزمون آنالیز واریانس مقایسه میانگین نمرات توسعه نوآوری به تفکیک پست سازمانی96
جدول 4-30: آزمون آنالیز واریانس گروهی توسعه نوآوری به تفکیک پست سازمانی96
جدول4-31: آزمون آنالیز واریانس مقایسه میانگین نمرات استراتژی جبران خدمات به تفکیک پست سازمانی97
جدول 4-32: آزمون آنالیز واریانس استراتژی جبران خدمات به تفکیک پست سازمانی97
چکیده: در محیط پویا و در حال تغییر امروز، که سرمنشا آن رقابت ‌های فزاینده، جهانی سازی و ظهور تکنولوژی ‌های جدید است،‌ بیشتر کشورهای جهان، با تکیه بر نوآوری در پی افزایش بهره‌وری و بهبود وضع اقتصادی خود هستند. سازمان‌ها، در راستای این گرایش و با توجه به عوامل محرک و قابل کنترل نوآوری در سازمان توانسته‌اند مزیت‌های رقابتی زیاد به دست آورند.
در چنین فضایی، اهمیت مدیریت منابع انسانی، به عنوان سرچشمه اصلی زایش اندیشه های نو و ایده های جدید برای خلق مزیت رقابتی، در مسیر برآورده کردن نیازهای جامعه، به وضوح قابل مشاهده است. شناسایی عوامل محیطی وسازمانی محرک نوآوری، که از خلاقیت فردی شروع می‌گردد، ولی از شرایط کاری تاثیر می‌پذیرد، به یکی از نیازهای اساسی سازمان ها تبدیل شده است. و بدون شک روز به روز بر شدت آن افزوده می شود.
صنعت بانکداری، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند نوآوری و خلاقیت می باشد. عواملی چون رقابت شدید ، کمبود منابع مالی و ورود نسل جدیدی از رقبا، مانند بانک های خصوصی و موسسات مالی واعتباری ، بانک های دولتی را برآن داشته است تا بیش از پیش به اهمیت نوآوری در جنبه های مختلف اعم از فناورهای پیشرفته ، روشهای نوین مدیریتی و خدمات جدید بانکی توجه نمایند.
بنابراین مهارت مدیران در شناسایی رفتار و شخصیت افراد و برخورد مناسب با آن، در ایجاد بستر مناسب برای بروز نوآوری و ظهور خلاقیت و پرورش نیروی انسانی خلاق ، با حداقل هزینه ، دارای اهمیت بسیار زیادی می باشد .
هدف از انجام این تحقیق بررسی تاثیر جنبه های درونی جبران خدمات با توجه به مدل مفهومی رابینز ودسنزو شامل متغیرهای مستقل مشارکت درتصمیم گیری، آزادی واختیارات شغلی، مسئولیت بیشتر، کار جذاب وگیرا، فرصت برای رشد و تنوع درفعالیتها، بر متغیر وابسته شامل ابعاد نوآوری کارکنان است. فرضیات تحقیق بر مبنای تاثیر هرکدام از متغیرهای مستقل بر روی متغیر وابسته شکل گرفته است.بطوری که فرضیه اصلی تحقیق تاثیر کلی جنبه های درونی جبران خدمات را برروی توسعه نوآوری کارکنان مورد مطالعه قرار می دهد و شش فرضیه فرعی تاثیر هرکدام از جنبه های درونی جبران خدمات مدل مورد مطالعه را بر روی توسعه نوآوری کارکنان را تشکیل داده اند.
یافته های پژوهش از طریق ترکیبی از پرسشنامه های استاندارد برای هرکدام از متغیرهای مدل تحقیق که جهت اطمینان از روایی وپایایی پرسشنامه ها ضریب آلفای کرونباخ محاسبه و با ضریب 78% اطمینان، و پرسشنامه استاندارد مربوط به ابتکار و نوآوری که توسط مارتین پاتچن ابداع گردیده است، بین جامعه آماری متشکل از تعداد 165 نفر از کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال وبختیاری بر اساس فرمول نمونه گیری کوکران و به صورت تصادفی تشکیل داده بودند، بدست آمده است.
به منظور اطمینان از برگشت پرسشنامه ها وکسر پرسشنامه های ناقص وغیرقابل قبول تعداد 170 برگ پرسشنامه بین جامعه آماری توزیع وتعداد 155 پرسشنامه تکمیل شده قابل قبول مورد استفاده قرارگرفت.
روش تحقیق، توصیفی، پیمایشی از شاخه میدانی بوده و برای تجزیه وتحلیل داده ها ابتدا از طریق محاسبه رگرسیون خطی ومیانگین ساده نمرات هرکدام از متغیرها و تاثیر متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته بدست آمد سپس جهت مقایسه یافته ها ونتایج محاسبه مرحله اول ، ضریب همبستگی پیرسون جهت شناسایی رابطه بین متغیرهای مستقل و وابسته و تحلیل واریانس متغیرها محاسبه گردید. همچنین برای کشف تاثیر سایر متغیرهای مداخله گر شامل سن، جنس، تحصیلات، تاهل، سنوات خدمت وپست سازمانی، تی استیودنت، رگرسیون ساده وآنالیز واریانس محاسبه گردید. کلیه محاسبات اشاره شده با استفاده از نرم افزارSPSS انجام شده است.
نتایج آزمون رگرسیون نشان می دهد که این آزمون با ضریب رگرسیون 67/0 آزمون قابل قبولی می باشد همچنین ضریب تعیین 43/0 نشان می دهد که 43 درصد توسعه نوآوری کارکنان توسط شاخص های استراتژی جبران خدمات قابل پیش بینی است. در نتیجه فرضیه اصلی تحقیق مورد تایید قرار می گیرد.
همچنین یافته ها نشان می دهند بیشترین تاثیر مربوط به فرصت برای رشد و ارتقاء می باشد که به ازای یک واحد افزایش در متغیر مستقل، 34 درصد تغییر در متغیر وابسته(توسعه نوآوری ) ایجاد می شود درمرحله بعد آزادی و اختیارات شغلی با 26درصد و کارجذاب و گیرا با 22درصد تاثیر داشته وسایر متغیر های مستقل تاثیر چندانی درتغییرات نشان نمی دهند.
واژه های کلیدی: استراتژی جبران خدمات ، مدل رابینز و دسنزو، توسعه نوآوری و بانک کشاورزی
فصل اولکلیات تحقیقمقدمهسـازمـان هـا بـرای بقاء و تداوم نقش مثبت و سازنده خود نیازمند افکار، اندیشه ها، نظرات تـازه و نـو هـستند تا با دریافت دیدگاه های نو مبتنی بر تحقیقات میدانی و اندیشه ها و تـئوری هـا بـتـوانـنـد پـویـایـی خـود را تـضـمـیـن کـنـنـد وگـرنـه رو بـه زوال و نابودی هستند. مقاومت سازمان ها در قبال تغییرات و تحولات جهانی و منطقه ای موجب حذف آنها شده و حتی قادر به حفظ وضع موجود نیز نخواهند بود.جـریـان نـوجـویی و نوآوری همچون یک جنبشی است که به صورت آشکار و پنهان سایه خـود را به روند فعالیت ها می افکند تا دیوارهای کهنه و مندرس روش های ناکارآمد را در هـم شـکـنـد و بـنای نو و مستحکم را ایجاد نماید. در حقیقت امروزه شعار ((نابودی در انتظار شـمـاسـت مـگـر ایـن که خلاق و نوآور باشید)) در جلوی دیدگان بشر امروزی است . زیرا نـیـازهـای مـتـنـوع و پـیـچـیـده انـسان ها موجب خلاقیت و نوآوری در زندگی انسان ها است تا بـتـوانـد اسـتعدادهای فردی و جمعی را شکوفا سازد و در سایه آن بهره مندی های مادی و معنوی را دریابد.(عبدالهی؛1387 ،151)
سازمان های دولتی عمدتاً از اصول سلسله مراتبی وبر که مبتنی بر اعمال قدرت قانونی است، پیروی می کنند واز این رو به دلیل ساختار سلسله مراتبی زیاد، قوانین ومقررات فراوان ودست وپاگیر، وجود بودجه مصوب وعدم وجود سرمایه مخاطره آمیز و پاداش های مؤثر، زمینه درونی مساعدی برای تغییر و نوآوری ندارند. ظهور رویکرد نوین مدیریت دولتی، که بر انعطاف پذیری، نرمش در ساختار، پاسخگویی به شهروندان، مشارکت در تصمیم گیری وعدالت اجتماعی تاکید دارد، دولت ها را به تکاپوی یافتن راهی عملی برای اعمال تغییرات ترغیب کرده است. لازمه تغییر در بخش دولتی و توجه به اصول جدید، وجود سیستمی مناسب در درون و برون سازمان دولتی است که به راحتی بتواند اعمال تغییرات را در خود نهادینه سازد.(حضوری وهمکار؛1384، 37و38)
در این میان، آنچه مقوله تحول را حیات می بخشد و بقای سازمان را تضمین می کند، منابع انسانی است. این گونه است که تغییر و دگرگونی در نیروی انسانی وساختار سازمانی اجتناب ناپذیر می شود و دانشمندان علم مدیریت بر این باورند که تغییر وتحول در نیروی انسانی ریشه در تمام موفقیت های سازمان ها دارد.(احدی شعار وهمکار؛ 1389، 64)
1-2- بیان مسئلهچالش عمده ای که مدیران در قرن بیست ویکم با آن رو به رو هستند، این است که چگونه از استعداد و توانایی های بالقوه افراد استفاده کرده و نوآوری های سازمانی را تسریع کنند. برای نیل به این هدف، مدیران و کارکنان سازمان باید از طریق آگاهی از میزان خلاقیت و تقویت آن، از حداکثر توانمندی های فکری، ذهنی وعقلی خود در جهت پویا کردن سازمان بهره گرفته و از طریق ایجاد، پرورش و کاربردی نمودن خلاقیت، روحیه جسارت علمی، انتقاد گری و انتقاد پذیری، روحیه علمی و پژوهش را در تک تک کارکنان سازمان تقویت کنند. از طرفی مدیریت سازمان نیز سازو کاری را فراهم آورد تا زمینه این امر در سازمان به وجود آید. این اقدام می تواند انگیزه بازنگری روال های گذشته و تولید افکار واندیشه ها و کالاها وخدمات جدید را از طریق تراوشات فکری کارکنان را در آنان تقویت نماید و نوآوری و نوگرایی را به عنوان یک ارزش نهادی جزء باورهای مشترک کارکنان وسازمان، تبدیل کند.( تولایی ودیگران؛ 1388، 193)
قرن حاضر مملو از نوآوریهای گوناگون در زمینه فناوری ها، کالا و خدمات جدید است. اما در هیچ دوره ای مانند امروز نیاز به نوآوری چنین حاد نبوده است. بدون شک روزبروز بر شدت رقابت در بازارهای جهانی برای ارائه محصولات و خدمات توسط بخشهای مختلف صنعت افزوده میشود و در دهه های آتی شاهد شدید تر شدن آن نیز خواهیم بود. (زارعی و نسیمی؛ 1387، 5).
امروزه سازمان های پست مدرن سازمان های مبتنی بر دانش هستند که بقا و موقعیت شان وابسته به خلاقیت، نوآوری، کشف و ابتکار می باشد (مارتینز و تربلانک؛ 2003، 64).
با توجه به شرایط رقابتی، سازمانها درمعرض تحول و دگرگونی بوده و موفقیت و بقای آنها به توانایی برنامه ریزان در ایجاد نو آوری، زمینه های اجرای آن و به کارگیری افکار و ایده های نو بستگی دارد (ملاحسینی و برخورداری؛ 1386، 98).
نوآوری فردی کارکنان در محیط کار پایه اصلی ارتقای عملکرد سازمانی است (اسکات و بروس ؛ 2004، 580).
بنابراین توجه به کارکنان وایجاد انگیزه درونی آنان از اهمیت خاصی برخورداراست و یکى از وظایف مدیریت منابع انسانى، اداره نظام جبران خدمات مى باشد. مدیران مى توانند به منظور نظارت و تأثیرگذارى بر رفتار افراد سازمان و افزایش بهره ورى فردى و سازمانى، از طراحى مناسب نظام جبرانى خدمات استفاده کنند. نظام جبران خدمات مناسب مى تواند به جذب و حفظ و پرورش نیروى انسانى منجرگردد. براى این منظور نظام جبران خدمات باید انگیزه آور باشد. به طورکلى هر جا سخنى از تناسب نظام جبران خدمات مطرح مى گردد، بحث مسائل مربوط به انگیزه پیش مى آید، لذا با توجه به نقش و تأثیر نظام مذکور در تغییر رفتار و انگیزه افراد سازمان و افزایش بهره ورى، لازم است مدیران توجه لازم را براى طراحى مناسب آن داشته باشند. اصطلاح جبران خدمات در بعضى کتاب ها با اداره حقوق و دستمزد مترادف درنظر گرفته شده است اما این اصطلاح مفهومى وسیع تر از آن دربردارد. جبران خدمات نه فقط شامل دریافتى هاى بیرونى مانند حقوق و مزایا بلکه شامل تمام دریافتى هاى دیگر که در طبیعت شغل است مى باشد، مانند شناسایى و مطرح شدن، ترفیع، فراهم کردن فرصت هاى پیشرفت، شغل غنى و پرمحتوا و شرایط کارى مطلوب و همچنین فرهنگ سازمانى مناسب. اداره حقوق و دستمزد معمولاً به دریافتى هاى مالى که به کارکنان داده مى شود، اختصاص مى یابد (کارل و کوزمیت ؛ 1988، 305).
لذا با توجه به عواملی چون رقابت شدید، کمبود منابع مالی و ورود نسل جدیدی از رقبا مانند بانک های خصوصی وموسسات مالی واعتباری، بانکهای دولتی را برآن داشته است تا بیش از پیش به اهمیت نوآوری در جنبه های مختلف صنعت بانکداری اعم از فناورهای پیشرفته و روشهای نوین مدیریتی پی ببرند. بنابراین بانک کشاورزی نیز به عنوان یکی از بانکهای دولتی و تخصصی نیازمند ایجاد بستر لازم برای شکوفایی نبوغ و خلاقیت کارکنان خود می باشد. به طور کلی دستیابی به ماموریت اصلی بانک کشاورزی و تحقق اهداف استراتژیک کوتاه مدت و بلند مدت در راستای سودآوری، امروزه از دغدغه های مهم و اساسی مدیران بانک بوده که موفقیت در این مسیر، مستلزم ایجاد خدمات متمایز وجدید وهمچنین ایجاد مزیت رقابتی وافزایش سهم از بازار، شناسایی نیازهای مشتریان، شناسایی و جذب مشتریان بالقوه و همچنین وصول مطالبات بانکی به عنوان مهم ترین و درعین حال ساده ترین و در دسترس ترین روش تجهیز منابع مالی و سودآوری می باشد.
این فعالیتها به روش هایی خلاقانه و ابتکاری نیاز دارد که لازم است نیروی انسانی درمحیطی قرارگیرند که نبوغ فکری وروح خلاق خود را پرورش دهند. به عبارتی فرهنگ نوآوری درسازمان ایجاد وترویج گردد. برای گسترش نوآوری وخلاقیت درسازمان لازم است عوامل موثر بر پرورش وتوسعه تفکر خلاق شناسایی و رابطه بین عوامل مختلف آن مورد بررسی قرار می گیرد.شناسایی عوامل موثر بر توسعه تفکر خلاق و نوآوری، مستلزم بررسی فرایندهای مدیریت منابع انسانی و رابطه آن در شناخت استعدادها و قابلیت های نوآوری می باشد. براساس تئوری مدیریت منابع انسانی سه فرایند، نقش کلیدی در شکل دادن نوآوری درافراد وجود دارند:1- روشهای انتخاب منابع انسانی 2- استراتژی های جبران خدمات و3- سیستم های مسیر ارتقاء شغلی(حسن پور و اکبری؛1388، جلد اول 120).
در این تحقیق با توجه به ماهیت شغل کارکنان بانک کشاورزی نقش جنبه های درونی استراتژی های جبران خدمات مدل رابینز ودسنزو شامل:1- مشارکت در تصمیم گیری 2- آزادی و اختیارات شغلی 3- مسئولیت بیشتر 4- کار جذاب و گیرا 5- فرصت برای رشد 6- تنوع در فعالیت ها و تاثیر آن بر توسعه نوآوری در کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال وبختیاری درسال 1392 مورد بررسی قرار گرفته است، تا مشخص شود کدام یک از جنبه های درونی استراتژی جبران خدمات بر نوآوری کارکنان تاثیر دارد.
شکل1-1 مدل مفهومی تحقیقجنبه های درونی جبران خدمات
جنبه های بیرونی جبران خدمات
استراتژی جبران خدمات رابینر ودیسنزو
نوآوری
مشارکت در تصمیم گیری
آزادی شغلی
مسئولیت بیشتر
کارجذاب
فرصت برای رشد
تنوع در کارها
غیرمالی
مالی
متغیرهای مستقل
متغیروابسته
متغیرهای تعدیل کننده*
متغیرهای کنترل**

1- 3- اهمیت و ضرورت اجرای تحقیق
افزایش روزافزون رقابت در صنعت بانکداری کشور با تاسیس بانک های خصوصی و موسسات مالی و اعتباری متعدد و پوشش بخش قابل توجهی از بازار پول وسرمایه، چالش مهمی است که بانکهای دولتی بخصوص بانک کشاورزی، با آن روبرو گردیده است. از آنجا که بانک کشاورزی تنها تامین کننده منابع مالی توسعه پایدار بخش کشاورزی محسوب می گردد، برای دستابی به ماموریت اساسی خود ناگزیر به حضور در بازار پر رقابت امروزی جهت تجهیز منابع مالی و تزریق سرمایه ها به بخش کشاورزی است. یکی از روش های ایجاد مزیت رقابتی برای افزایش سهم از بازار، نوآوری در تنوع خدمات، تکنولوژی، عملیات بانکی، فرایندها و... می باشد.
پرورش نیروی انسانی خلاق و نوآور خود مستلزم طی مراحل زیربنایی، فرهنگ سازی، تهیه و تجهیز ساز و کارهای متعددی است که زمان بر بوده و نیاز امروز بانک را تامین نخواهد کرد. لیکن با شناسایی عوامل قابل کنترل توسعه نوآوری کارکنان، می توان به نیاز اساسی بانک به پرورش روحیه نوآوری وخلاقیت کارکنان در برنامه های کوتاه مدت کمک کرد. این تحقیق سعی دارد تاثیر عوامل مذکور برتوسعه نوآوری کارکنان را بررسی نماید.
1-4 - اهداف تحقیق در تعیین اهداف تحقیق باید مشخص گردد که محقق انتظار دارد از این مطالعه به چه نتایجی دست پیدا کند. درتعریف هدف گفته اند: هدف نقطه ای است که محقق قصد رسیدن بدان را دارد تا در آنجا به داوری بپردازد. از سوی دیگر مقصود و منظور نهایی از تحقیق را نیز هدف دانسته اند. چنانچه اهداف یک تحقیق به خوبی نوشته شود محقق در می یابد که نیاز به چه نوع اطلاعاتی دارد و از چه راههایی باید به جستجوی آنها بپردازد و این خود راه گشای نحوه انجام تحقیق نیز خواهد بود. این تحقیق از بعد پژوهشی مشتمل بر یک هدف کلی وشش هدف جزئی و از بعد بنیادی شامل اهداف علمی و کاربردی می باشد.
هدف کلی تحقیق:شناسایی میزان تاثیر جنبه های درونی استراتژی جبران خدمات بر توسعه نوآوری کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال وبختیاری
اهداف جزئی تحقیق:شناسایی میزان تاثیر مشارکت در تصمیم گیری بر توسعه نوآوری کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری.
شناسایی میزان تاثیر آزادی و اختیارات شغلی بر توسعه نوآوری کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری.
شناسایی میزان تاثیر اعطای مسئولیت بیشتر بر توسعه نوآوری کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری.
شناسایی میزان تاثیر واگذاری کار جذاب وگیرا بر توسعه نوآوری کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری.
شناسایی میزان تاثیر فرصت برای رشد وترقی بر توسعه نوآوری کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری.
شناسایی میزان تاثیر تنوع درفعالیتهای روزمره بر توسعه نوآوری کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری.
اهداف علمی و کاربردی تحقیق:از آنجا که پژوهش علمى با ظهور مسئله یا مجهولى در ذهن محقق شروع مى‌شود، هدف اصلى تحقیق علمى را باید معلوم کردن آن مجهول و به‌ عبارتى حل مسئله و پاسخ یافتن براى آن دانست؛ اما پژوهش علمى یک هدف اولیه و یک هدف غایى دارد، هدف اولیه محقق روشن کردن مسئله خاصى است که با آن روبرو شده است، ولى هدف غایى او دستیابى به معلوم کلى و به‌‌عبارتى قضایاى علمى کلى است که خصلتى جهانشمول دارد.
اهداف علمیعمده ترین هدف علمی این تحقیق، بررسى و ارزیابى نظریه‌های مطرح شده توسط صاحبنظران در زمینه استراتژی های جبران خدمات و توسعه نوآوری و همچنین کشف رابطه موثر متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته می باشد. نظریه‌ها از منابع گوناگون سرچشمه مى‌گیرند؛ یعنى گاه مبناى عقلانى دارند و گاه حاصل تحقیقات تجربى هستند. با این همه، چون مصادیق بیرونى متعدد دارند باید مورد آزمایش قرار گیرند تا در صورت موفق بودن، پایه‌هاى آنها محکم‌تر شود؛ بنابراین، در این تحقیق ابتدا ضمن بررسی و تجزیه و تحلیل استراتژی های جبران خدمات و مطالعه نظریه های صاحبنظران مختلف در زمینه استراتژی جبران خدمات و نوآوری، نسبت به ارزیابی استراتژی جبران خدمات بانک کشاورزی اقدام می گردد. سپس سطح نوآوری کارکنان، مورد بررسی و تجزیه وتحلیل قرار می گیرد تا وضعیت موجود شناسایی شده و با بررسی یافته های تحقیق ، نوع رابطه و تاثیر متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته (طبق مدل تحقیق)، عوامل تاثیرگذار بر توسعه نوآوری کارکنان شناسایی می گردد.اهداف کاربردیاز نظر جنبه کاربردى ، هدف از اجراى این تحقیق، حل مسئله اى است که تحقیق به خاطر آن انجام مى‌شود، طبعاً، افراد و سازمان‌ها غالباً با مسایل و مشکلاتى روبرو مى‌شوند که کشف علت یا علل بروز آن همراه با یافتن راه‌حل، هدف عمده تحقیق قرار مى‌گیرد.
با توجه به اینکه بانک کشاورزی در راستای حفظ موجودیت و افزایش سرعت رشد و ترقی در همه زمینه ها و کسب مزیت رقابتی نیاز شدیدی به خلاقیت و نوآوری دارد و از طرف دیگر باید زمینه مساعدی برای توسعه روحیه خلاقیت و نوآوری در منابع انسانی بانک بوجود آید، از دیدگاه صاحبنظران، استراتژی های جبران خدمات یکی از فرآیندهای مدیریت منابع انسانی است که نقش کلیدی در شکل دادن افراد واثرشان بر توسعه نوآوری دارد(حسن پور واکبری، 1388، جلد دوم 120) بنابراین چون تدوین، اجرا و ارزیابی استراتژی های جبران خدمات در حیطه وظایف و جزء فعالیت های قابل کنترل مدیران بانک بوده ، با برنامه ریزی منسجم و لحاظ کردن شاخص های متغیر های مستقل در برنامه ها می توان به ارتقاء و توسعه روحیه نوآوری و خلاقیت در کارکنان کمک کرد، در این تحقیق سعی می گردد با شناسایی تاثیر عوامل موثر بر خلاقیت و نوآوری کارکنان بانک کشاورزی چهارمحال و بختیاری مدیران، استراتژیست ها و برنامه ریزان بانک را برای ایجاد زمینه توسعه نوآوری یاری نمود.
1-5- سوالات و فرضیات پژوهشفرضیه اصلیجنبه های درونی استراتژی جبران خدمات مدل رابینز و دسنزو بر توسعه نوآوری کارکنان تاثیر دارد.
فرضیه های فرعی1- مشارکت در تصمیم گیری بر توسعه نوآوری کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری تاثیردارد.
2- آزادی و اختیارات شغلی بر توسعه نوآوری کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری تاثیردارد.
3- اعطای مسئولیت بیشتر بر توسعه نوآوری کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری تاثیردارد.
4-واگذاری کار جذاب وگیرا بر توسعه نوآوری کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری تاثیردارد.
5- فرصت برای رشد وترقی بر توسعه نوآوری کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری تاثیردارد.
6- تنوع درفعالیتهای روزمره بر توسعه نوآوری کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری تاثیردارد.
1-6- روش تحقیق:هدف از انتخاب روش تحقیق آن است که محقق مشخص نماید چه شیوه یا روشی را اتخاذ نماید تا او را هر چه دقیق تر، آسانتر و سریعتردر دستیابی به پاسخ کمک نماید (نادری و سیف نراقی؛1383، 78 )
روش تحقیق مجموعه ای از قواعد، ابزار و راههای معتبر (قابل اطمینان) و نظام یافته برای بررسی واقعیتها، کشف مجهولات و دستیابی به راه حل مشکلات است. انتخاب روش انجام تحقیق بستگی به هدفها و ماهیت موضوع پژوهش و امکانات اجرائی آن دارد. در این تحقیق با توجه به اینکه، محقق در نظر دارد به بررسی تاثیر جنبه های درونی استراتژی های خدمات بر توسعه ابعاد نوآوری کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال و بختیاری با استفاده از مدل رابینز و دسنزو بپردازد، روش تحقیق توصیفی از شاخه پیمایشی( که به توجه به عدم وجود پیشینه کافی، تحقیق اکتشافی) و از لحاظ ماهیت کاربردی و از نظر زمان مقطعی می باشد.
در این تحقیق، از طریق ترکیبی از پرسشنامه های استاندارد برای سنجش متغیرهای مدل تحقیق استفاده شده است که جهت اطمینان از روایی وپایایی پرسشنامه ها ضریب آلفای کرونباخ محاسبه و با ضریب 78% اطمینان و پرسشنامه استاندارد مربوط به ابتکار و نوآوری که توسط مارتین پاتچن ابداع گردیده است، بین جامعه آماری متشکل از تعداد 164 نفر از کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال وبختیاری بر اساس فرمول نمونه گیری کوکران و به صورت تصادفی تشکیل داده بودند، توزیع گردید.
به منظور اطمینان از برگشت پرسشنامه ها وکسر پرسشنامه های ناقص وغیرقابل قبول تعداد 170 برگ پرسشنامه بین جامعه آماری توزیع وتعداد 155 پرسشنامه تکمیل شده قابل قبول مورد استفاده قرارگرفت.
برای تجزیه وتحلیل داده ها ابتدا از طریق محاسبه رگرسیون خطی ومیانگین ساده نمرات هرکدام از متغیرها و تاثیر متغیرهای مستقل بر متغیر وابسته بدست آمد سپس جهت مقایسه یافته ها ونتایج محاسبه مرحله اول ، ضریب همبستگی پیرسون جهت شناسایی رابطه بین متغیرهای مستقل و وابسته و تحلیل واریانس متغیرها محاسبه گردید. همچنین برای کشف تاثیر سایر متغیرها تعدیل گر شامل سن، جنس، تحصیلات، تاهل، سنوات خدمت وپست سازمانی، تی استیودنت، رگرسیون ساده وآنالیز واریانس محاسبه گردید.
1-7 - تعاریف واژه ها و اصطلاحات1-7-1- الف تعریف مفهومی متغیرهااستراتژی: واژه استراتژی از لغت استرات گوس یا استراتژی به معنای ژنرال گرفته شده است. چون در ارتش تعیین استراتژی از وظایف ژنرال ها است. معادل فارسی استراتژی راهبرد است. برای استراتژی تعاریف متعددی و دیدگاه های مختلفی ارائه شده است اما در دل تمام آنها یک مفهوم نهفته است و آن هم کسب مزیت رقابتی است.(برادران شرکاء؛ 86 ،21)
جبران خدمت: اصطلاح جبران خدمت در بعضى کتاب ها با اداره حقوق و دستمزد مترادف درنظر گرفته شده است اما این اصطلاح مفهومى وسیع تر از آن دربردارد. جبران خدمات نه فقط شامل دریافتى هاى بیرونى مانند حقوق و مزایا بلکه شامل تمام دریافتى هاى دیگر که در طبیعت شغل است مى باشد، مانند شناسایى و مطرح شدن، ترفیع، فراهم کردن فرصت هاى پیشرفت، شغل غنى و پرمحتوا و شرایط کارى مطلوب و همچنین فرهنگ سازمانى مناسب. اداره حقوق و دستمزد معمولاً به دریافتى هاى مالى که به کارکنان داده مى شود، اختصاص مى یابد بنابراین با توجه به توضیح فوق، جبران خدمات به هر نوع دریافتى و ارزشى اطلاق مى گردد که کارفرما یا سازمان در قبال انجام کار افراد براى سازمان، پرداخت یا ایجاد مى کند؛ جبران خدماتى که سازمان تأمین مى کند شامل جبران خدمات مالى و جبران خدمات غیرمالى مى گردد. (حسن پور و اکبری؛ 1388، جلد دوم 154)
دراین تحقیق منظور از جنبه های درونی جبران خدمت طبق مدل رابینز ودیسنزو، عواملی مانند: مشارکت در تصمیم گیری ، آزادی و اختیارات شغلی ،مسئولیت بیشتر ، کار جذاب وگیرا، فرصت برای رشد وترقی وتنوع درفعالیتهای کارکنان می باشد.
مشارکت در تصمیم گیری:
مشارکت در تصمیم گیری به عنوان جنبه ای انسانی در سازمان، اغلب به منزله وسیله ای مناسب برای برانگیختن افزایش کارایی کارکنان و تغییر وضع موجود به کار می رود. در این فرایند مدیران وکارکنان در تصمیم گیری های سازمانی شریک می شوند و از تمرکز تصمیم گیری در دست افراد خاص جلوگیری به عمل می آید.(حمیدی ؛1388، 103)
آزادی واختیارات شغلی:
شرت و گرر اعتقاد دارند آزادی عمل فرصت هایی است که به افراد برای خودمختاری، انتخاب، مسئولیت پذیری و مشارکت در تصمیم گیری های سازمان داده می شود.(گمینیان؛1382، 94)
مسئولیت بیشتر:
ایبرا معتقد است هنگامی که عملکرد فعلی کارکنان در یک نقش، شاخص خوبی برای عملکرد را نشان می دهد، باید شغلی به او داد که شبیه به وظایف و مسئولیت های قبلی باشد تا توانایی کارمند برای مسئولیت های بیشتر مورد آزمایش قرار گیرد. این می تواند در کوتاه مدت واز طریق طرح معیارهای موفقیت، در یک جدول زمانی ارزیابی ثبت شود. ارائه مسئولیت بیشتری بدون تغییر متناظر در عنوان و یا ترفیع می تواند انگیزه کارکنان را از بین ببرد.( گالو؛ 2011، منبع اینترنتی)
کار جذاب وگیرا:
شرکت ها و سازمان ها به ارائه کار جذاب در تلاش خود برای پیدا کردن یک نیروی کار مناسب نیاز دارند. به منظور ایجاد یک مکان جذاب تر از کار، بر اساس این فرایند، لازمست قبل از جذابیت شرایط محیط کار در مورد آنچه کارکنان انجام می دهند، بررسی شود که فعالیت و شرایط کار کارکنان ، محتوای کار و رضایت از کار، که مهمترین عوامل جذابیت کار است چقدر برای آنان مهم است.(آتج؛ 2011، 10)
فرصت برای رشد وارتقاء:
الگوی تجربیات مرتبط با شغل که یک سلسله فعالیت های زندگی فرد را در بر می گیرد. این تعریف شامل عناصر عینی مسیر شغلی( نظیر موقعیتهای شغلی، وظایف یا فعالیت های شغلی، تصمیمات مرتبط با شغل) وعناصر ذهنی (شامل الزامات شغلی، ارزش ها، نیازها و احساسات مربوط به تجربیات شغلی است.(جفری
؛ 1994: 4)
تنوع در فعالیت ها:
به گفته لیبرمن تنوع در فعالیت ها یعنی کمک گرفتن از دانش ومعلومات کارکنان برای ایجاد یک موج مثبت احساسی، که به کارمند کمک می کند عوامل وعناصر متفاوتی را در سازمان تجربه کند واز بودن در آن شغل لذت ببرد.(جوزف؛ 2012، اینترنت)
نوآوری:
پیتر دراکر نوآوری را همانند هر فعالیت عینی درکنار نبوغ و استعداد، نیازمند دانش، توجه و سختکـــوشی همه دست اندرکاران می‌داند. او معتقد است آنچه در میان کارآفرینان مشترک یافتم نه گونه خاصی از شخصیت بلکه تعهد سیستماتیک به نوآوری بوده است (دراکر؛1388 ،20).
1-7-2- تعریف عملیاتی متغیر هاجبران خدمت :
در این تحقیق به منظور شناسایی استراتژی جبران خدمات از نمرات مربوط به پرسشنامه ترکیبی استاندارد که شامل ابعاد مشارکت در تصمیم گیری ، آزادی و اختیارات شغلی ،مسئولیت ، کار جذاب وگیرا، فرصت برای رشد و تنوع درفعالیتهای کارکنان است استفاده گردید.
مشارکت در تصمیم گیری:
پرسشنامه استاندارد استیفن پی،رابینز(مقیمی-ص66)
آزادی واختیارات شغلی:
پرسشنامه استاندارد هیگ وآیکن(مقیمی-ص64)
کار جذاب وگیرا:
پرسشنامه استاندارد توماس لینداهل وکنجر(مقیمی-ص92)
فرصت برای رشد وارتقاء
پرسشنامه استاندارد رابرت. سی پریزیوزی(مقیمی-ص188)
تنوع در شغل:
پرسشنامه استاندارد جان واگنر(مقیمی-ص79)
مسئولیت بیشتر:
پرسشنامه مودای، استیرز و پورتر(مقیمی-ص401)
جدول 1-1 – ویژگی های پرسشنامه جبران خدماتمتغیر منبع طیف
مشارکت در تصمیم گیری استیفن پی، رابینز لیکرت 5 گزینه ای
آزادی واختیارات شغلی هیگ وآیکن لیکرت 4 گزینه ای
کار جذاب وگیرا توماس لاداهل و کنجر لیکرت 4 گزینه ای
فرصت برای رشد وترقی رابرت سی پریزیوزی لیکرت 7 گزینه ای
تنوع در شغل جان واگنر لیکرت 7 گزینه ای
مسئولیت بیشتر استیرز و پورتر لیکرت 7 گزینه ای
نوآوری:
در این تحقیق به منظور سنجش نوآوری شغلی کارکنان، از پرسشنامه استاندارد مربوط به ابتکار و نوآوری که توسط مارتین پاتچن ابداع گردیده استفاده گردیده است. در این پرسشنامه حداکثر امتیاز 31 و حداقل آن 7 خواهد بود و امتیاز بالاتر نشانگر انگیزش بیشتر برای نوآوری در شغل است.
فصل دوممبانی نظری و پیشینه تحقیق2-1- مقدمه:امروزه مبحث مدیریت استراتژیک یکی از مطرح ترین بحث های مدیریت می باشد. مدیریت استراتژیک یکی از مهمترین شاخه های راهگشا در حوزه مدیریت قلمداد می شود زمانی که صحبت از مدیریت استراتژیک به میان می آید، باید در نظر داشت که مدیریت خود اجزا، وظایف و ابعاد مختلفی را شامل می شود که در صورت تمایل به موفقیت، تمامی این ابعاد باید به شکل یکپارچه مورد توجه قرار گیرند. به سخن دیگر اگر در سازمانی، تصمیم گیری با نگرش استراتژیک صورت گرفته و استراتژی های شایسته ای تدوین گردد، ولی اجرای آن به خوبی صورت نگیرد، مسلما نمی توان گفت که دراین سازمان مدیریت استراتژیک حاکم بوده است. مدیریت استراتژیک ابزاری حیاتی است که سازمان را قادر می سازد با تکیه بر نقاط قوت خود و فرصت ها ی موجود، نقاط ضعف را رفع و در مقابل تهدیدات محیطی بایستد و در نتیجه برای سازمان مزیت رقابتی بوجود آورد. این نوع مدیریت با مفهوم جدیدی از مدیریت همراه است و تحولی در تئوری‌های مدیریت ایجاد می کند. مکاتب سازمانی (کلاسیک، نئوکلاسیک، جدید و اقتضاء) به جنبه‌هایی از سازمان و عملکرد آن (ترکیب سازمان، نقش افراد در رفتار سازمان ، روابط انسانی و محیط کار) تأکید می‌کردند که در کنترل مدیریت بود (شیروانی؛ 1388، مقاله کنفرانس).
لذا تا قبل از اوایل دهه 1970 مدیران برنامه ریز تصور می کردند، روزهای خوب در پیش است و برنامه آتی صرفا بسط برنامه های گذشته سازمان است. چرا که محیط از ثباتی نسبی برخوردار بود و چنین نیازی هم احساس نمی شد. به تدریج با رشد مستمر اقتصادی، اوضاع قابل اطمینان محیطی از میان رفت و تغییرات و حوادث شتابنده ای در جهان اتفاق افتاد. لذا تغییرات و دگرگونی های سریع و پیچیده‌ جامعه و تأثیر آن بر رشد و توسعه‌ شرکت‌ها موجب شد که مدیران توجه خود را به محیط سازمان معطوف گردانند و مفاهیمی مانند سیستم، اقتصاد، برنامه‌ریزی بلند مدت، استراتژیک و فرایند مدیریت استراتژیک مورد توجه صاحب‌نظران مدیریت قرار گیرد. این مفاهیم و نظریات پاسخ علم مدیریت به دگرگونی و تغییرات وسیع اقتصادی و اجتماعی بود. توجه به محیط، آگاهی از تاثیر متغیرهای محیطی و ارائه‌ چشم اندازی از فعالیت آینده برای سازمان‌ها، لزوم آمادگی برای برخورد با تغییرات مداوم را توجیه می کند. وجود عدم قطعیت های محیطی در مسایل سازمانی به لحاظ مبهم بودن و طبیعت احتمالی رخدادهای آتی و آمادگی سازمان‌ها جهت تغییر، برخوردی متفاوت با تغییر، نوع تصمیمات‌، عوامل جدید مؤثر بر تصمیم‌گیری و قطعیت در مورد تغییرات آینده، توجه به استفاده از مدل مدیریت استراتژیک را افزون تر می کند (داوری؛1380،42).
عصر حاضر عصر تحول سریع علم، دانش و فن آوری است و آنچه در این عصر توجه صاحبان خرد، اندیشه و فن و فعالان اقتصادی را به خود جلب کرده است، سرعت بسیار زیاد نوآوری ها و گسترش آن در حوزه های فنی، مدیریتی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی است. از طرف دیگر بحث آزاد سازی تجاری و پیوستن به سازمان تجارت جهانی شرایطی را بوجود آورده است که در هر کشوری برنامه ریزان، سیاستمداران و صاحبان فن و سرمایه (فعالان اقتصادی) برای دستیابی به ثبات اقتصادی و پایداری در عرصه رقابت جهانی، باید جهانی فکر کنند و بومی عمل کنند. در این شرایط وجود یک سیستم مدیریتی جامع ضروری است که با توجه به رویدادهای جهانی و داخلی و با تکیه بر توان بالقوه هر سازمان به موفقیت و حیات پایدار آن سازمان کمک کند و موقعیت خود را در فضای کسب و کار رقابتی حفظ کرده و بهبود بخشند. (تلیکانی و غروی؛ 1386،ن ا).
اجرای استراتژی ها ایجاب می کند که سازمان هدف های سالانه در نظر بگیرد، سیاست ها را تعیین کند، در کارکنان انگیزه ایجاد نماید و منابع را به گونه ای تخصیص دهد که استراتژی های تدوین شده به اجرا درآید. اجرای استراتژی ها مستلزم توسعه فرهنگی است که استراتژی ها را تقویت نماید، یک ساختار اثربخش سازمانی شالوده ریزی کند، تلاش های بازاریابی را هدایت نماید، بودجه بندی کند، سیستم های اطلاعاتی به وجود آورد و از آنها استفاده نماید وسرانجام با توجه به عملکرد سازمان خدمات کارکنان را جبران نماید.( بین عملکرد وجبران خدمات کارکنان رابطه ای معقول برقرار کند.(آر.دیوید؛1999 ، 25)
هر سازمان نظام یافته بر اساس ماموریت خود دارای اهداف بلند مدت و کوتاه مدت است و برای رسیدن به این اهداف ، باید استراتژی هایی تدوین، اجرا و ارزیابی نماید. مسلماً نظام جبران خدمات کارکنان نیز از این قاعده مستثنی نمی باشد و سازمانها برای تحقق اهداف نظام جبران خدمات در بلند مدت لازم است استراتژی خود را بر مبنای مدیریت استرتژیک، تدوین و اجرا نمایند. یک استراتژی باید قادر به تحقق اهداف سازمان در مسیر رشد وتعالی وخلاقیت و نوآوری باشد. استراتژی های مدیریت منابع انسانی نیز باید در راستای اهداف سازمان تدوین گردد. استراتژی جبران خدمات کارکنان به عنوان برنامه های بلند مدت باید در مسیر تحقق اهداف سازمان تدوین واجرا گردد. بنابراین لازم است قبل از بحث در مورد محور اصلی تحقیق، مختصراً به مدیریت استراتژیک در مقوله منابع انسانی اشاره گردد.
2-2- مدیریت استراتژیک :در دهه های 80 و 90 تغییرات مهمی مثل جهانی شدن، رقابت جهانی، ظهور صنایع جدید، گسترش کاربرد تکنولوژی اطلاعات، کاهش قدرت اتحادیه ها و ایجاد ادغام ها و جذب ها به وجود آمده اند که چگونگی انجام کسب و کار در حال حاضر را تحت تأثیر قرار داده اند. هم چنین این عوامل موجب تفکر مجدد در شیوه مدیریت سازمان ها و فرآیندها شده که مدیریت منابع انسانی یکی از فرآیندهایی است که تحت تأثیر آن تفکر قرار گرفته است. بدین ترتیب تمرکز تحقیقات مدیریت منابع انسانی از سطح خرد به سطح کلان یا دیدگاه استراتژیک سوق پیدا کرده اند. به عبارتی به سمت پیوند با استراتژی های کسب و کار و اهداف سازمان حرکت نموده اند. در این خصوص مباحث زیادی مطرح گشته اما آنچه اهمیت دارد این است که، نیروی انسانی چگونه با استراتژی سازمان پیوند می خورد. مدیریت منابع انسانی استراتژیک نشان می دهد که مجموعه ای از سیاست ها و کارکردهایی که برای مدیریت نیروی کار مورد استفاده قرار می گیرند، بایستی در بستر استراتژی سازمانی شکل گیرند. پس منظور از مدیریت منابع انسانی استراتژیک این است که فعالیت های منابع انسانی جهت پشتیبانی استراتژی رقابتی و اجرای موثر آن به کار گرفته شوند. البته لازم به ذکر است که واژه استراتژیک منعکس کننده این است که تمام ساختارها و فرایندها بایستی همراستای استراتژی سازمان باشد (حسن پور و عباسی؛ 1388،جلد دوم36).
2-3- استراتژی:2-3-1-تعریف استراتژی:شاندلر (1962): استراتژی عبارت است از طرح یک واحد همه جانبه و تلفیقی که نقاط قوت و ضعف سازمان را با فرصت ها و تهدیدات محیطی مربوط ساخته و دستیابی به اهداف اصلی سازمان را میسر می سازد.
اندروز (1971): استراتژی الگوی منظورها، مقاصد، اهداف، خط و مشی های اصلی و طرح هایی برای دستیابی به این اهداف است.
مینزبرگ(1978): استراتژی الگوی به جریان انداختن تصمیمات است.
جک ولش: استراتژی تلاش برای تعیین جایگاهی است که به خود اختصاص داده ایم، نه پرداختن به این موضوع که آرزو داشتیم در چه جایگاهی باشیم (تلیکانی و غروی؛ 1386،ن ا).
2-3-2- تصمیم گیری استراتژیک:برای تصمیم گیری استراتژیک دو جنبه ذهن روشن و پویا (تفکر استراتژیک) و اطلاعات به روز و مرتبط (اطلاعات بدست آمده از برنامه ریزی استراتژیک) مورد نیاز است. تصمیمات استراتژیک بسیار پر هزینه اند، چند بخشی هستند و تمامی ابعاد سازمان را در بر می گیرند و در راس سازمان اتخاذ می شوند و به سطوح پایین تر تکلیف می شوند (تلیکانی و غروری؛1386، ن ا).
2-3-3- مدیریت استراتژیک
مدیریت استراتژیک در لغت به معنای مدیریت راهبردی است. بخش استراتژیک لغت یعنی برای رسیدن به اهداف اقدام کن و مسائل را حل کن. استراتژی یعنی رسیدن به اهداف کلی. بر اساس این تعریف استراتژی یعنی تلاش هماهنگ عناصر یک سازمان برای رسیدن به اهداف که این امر سبب فرموله شدن روش سازمان و ایجاد یک روش هماهنگ و سازگار در رسیدن به اهداف می شود در علم مدیریت، استراتژیک، تعیین اهداف اساسی شرکت در بلند مدت است. مدیریت استراتژیک با اهداف بلند مدت سازمان سر و کار دارد و با تعدیل اثرات محیط خارجی سازمان اهداف سازمان را در راستای ماموریت آن به پیش می برد.(پلمن، 2005، 31)
مدیریت استراتژیک هنر و علم تدوین، اجراء و ارزیابی تصمیمات وظیفه ای چندگانه است که سازمان را قادر می سازد به هدف های بلند مدت خود دست یابد. همان گونه که از این تعریف استنباط می شود در مدیریت استراتژیک برای کسب موفقیت سازمانی بر چندین عامل تاکید می شود: هماهنگ کردن مدیریت، بازاریابی، امور مالی( حسابداری)، تولید( عملیات)، تحقیق وتوسعه وسیستم اطلاعات رایانه ای.(آر.دیوید ؛1999 ،24)
2-3-4 مراحل مدیریت استراتژیکفرایند مدیریت استراتژیک در برگیرنده سه مرحله می شود: تدوین استراتژی ها، اجرای استراتژی ها و ارزیابی استراتژی ها. مقصود از تدوین استراتژی این است که ماموریت شرکت تعیین شود، شناسایی عواملی که در محیط خارجی سازمان را تهدید می کنند یا فرصت هایی را بوجود می آورند، شناسایی نقاط قوت وضعف داخلی سازمان تعیین اهداف بلند مدت، در نظر گرفتن استراتژی های گوناگون و انتخاب استراتژی های خاص جهت ادامه فعالیت. اجرای استزاتژی ها را مرحله عملی مدیریت استراتژیک می نامند. مقصود از اجرای استراتژی ها این است که کارکنان و مدیران بسیج شوند واستراتژی های تدوین شده را به مرحله عمل در آورند.
نمودار2-1- الگوی جامع مدیریت استراتژیک
بررسی عوامل داخلی
بررسی عوامل خارجی

تدوین استراتژی ها اجرای استراتژی ها ارزیابیمنبع: آر. دیوید؛1999، ص81)در مدیریت استراتژیک ارزیابی استراتژی ها، آخرین مرحله به حساب می آید. مدیران نیاز شدید دارند که بدانند استراتژی های خاص ومورد نظر آنان در چه زمانی کارساز واقع نمی شود. اصولاً ارزیابی استراتژی ها بدین معنی است که باید در این مورد اطلاعاتی را گردآوری کرد. .(آر.دیوید ؛1999 ،24)
2-3-5 انتخاب استراتژیاستراتژیست ها هیچ گاه همه گزینه ها را که به نفع سازمان هستند را مورد توجه قرار نمی دهند، زیرا بی نهایت راه عملی وجود دارد و برای اجرای هریک از آنها می توان از راه های بسیار زیادی استفاده کرد. بنا براین، مجموعه ای از استراتژی های جذاب و قابل اجرا مورد توجه قرار می گیرند. باید مزایا، مضرات، دادوستدها، هزینه ها، ومنافع این استراتژی ها را مشخص کرد.(آر.دیوید؛1999، 350)
پس از تجزیه و تحلیل محیط، تعیین جهت‌گیری سازمانی و تعریف مأموریت، ارزشها، چشم انداز و اهداف سازمانی استراتژی‌های سازمانی تعیین می گردند. تعیین استراتژی عبارتست از فرآیند تعیین زمینه‌های عملکرد مناسب جهت دستیابی به اهداف سازمانی در راستای مأموریت و فلسفه‌ وجودی سازمان. به عبارت دیگر استراتژی‌ها می‌بایستی تحلیل‌های محیطی را منعکس کرده و منتج به رسیدن به مأموریت و اهداف سازمانی شوند. روشها و مدل‌های تعیین استراتژی به تبع مدیریت استراتژیک، ازیک تکنیک و دستورالعمل خاص پیروی نکرده، هریک حاوی یک مفهوم و یک بینش هستند. در این راستا، مدل‌های برنامه‌ریزی استراتژیک فراوانی موجود می‌باشند که انتخاب آنها با توجه به ماهیت شرکت، وضعیت صنعت مربوطه و شرایط محیطی صورت می پذیرد. بنابراین می‌توان ادعا کرد که در هر شرکتی که مدیریت استراتژیک پیاده شده است، یک مدل برنامه‌ریزی استراتژیک منحصر به فرد به کار رفته که می‌تواند در آن از یک یا چند مدل برنامه‌ریزی استراتژیک کلاسیک استفاده شده باشد. (آر.دیوید؛1999، 350)
2-3-6- مدل‌های انتخاب استراتژی:می توان روش های مهم تدوین و انتخاب استراتژی ها را دریک چارچوب تصمیم گیری سه مرحله ای گنجانید ابزارها یا روش های ارائه شده در این چارچوب برای سازمانها در اندازه های گوناگون مناسب است و به مدیران کمک می کند که استراتژی ها را شناسایی، ارزیابی وگزینش نمایند در مرحله تصمیم گیری با استفاده از ماتریس برنامه ریزی استراتژیک کمی از اطلاعات ارائه شده در مرحله اول استفاده می شود تا بتوان انواع استراتژی های قابل اجرا را در که در مرحله دوم شناسایی شده اند، به شیوه عینی وبدون اعمال نظر شخصی مورد ارزیابی و قضاوت قرار داد. ماتریس برنامه ریزی استراتژیک کمی جذابیت نسبی انواع استراتژی ها را مشخص می نماید وبدین گونه برای انتخاب استراتژی های خاص یک مبنای عینی بدون اعمال نظر شخصی ارائه می نماید. در به کارگیری تمام 9 روش متعلق به چارچوب تحلیلی، باید یکپارچگی در قضاوت های شهودی وتجزیه وتحلیل های منطقی را درنظر داشت. تجزیه وتحلیل های بخشی مبنایی را به دست می دهند که می توان بدان وسیله، در سطح کل شرکت، استراتژی ها را شناسایی ،ارزیابی وانتخاب کرد.(آر.دیوید؛1999، 357)
نمودار2 – 2- چارچوب تحلیلی برای تدوین وانتخاب استراتژی هامرحله اول: مرحله ورودی
ماتریس ارزیابی
عوامل خارجی
(EFE) ماتریس بررسی
رقابت

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : omidfile.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

(CPM) ماتریس ارزیابی عوامل داخلی
(IFE
مرحله دوم: مرحله مقایسه
ماتریس تهدیدات
فرصت ها، نقاط ضعف ونقاط قوت
(SWOT) ماترس ارزیابی موقعیت واقدام استراتژیک
(SPACE) ماتریس گروه مشاوران بستن
(BCG) ماتریس داخلی وخارجی
(IE) ماترس استراتژی اصلی
مرحله سوم: مرحله تصمیم گیری
ماتریس برنامه ریزی استراتژیک کمی
منبع: آر.دیوید؛1999،ص 3572-3-7- استراتژی‌های منابع انسانیامروزه صاحب نظران به منظور رسیدن به مزیت رقابتی پایدار معتقدند، مدیریت بر منابع انسانی مهمترین عامل به حساب می آید، آنها معتقدند که سرمایه انسانی، به دلیل کمیابی، ارزشمندی، جانشین ناپذیری و تقلیدناپذیری، بسیار با اهمیت است. بدون شک مزیت استراتژیک پایدار نصیب سازمان هایی خواهد شد که بتوانند بهتر از سایرین، تیم هایی مشتمل بر بهترین و درخشان ترین استعدادهای انسانی را جذب، پرورش و حفظ نمایند. بر همین اساس در سال های اخیر مفهوم مدیریت سرمایه انسانی که نشان دهنده حد اعلای توجه و تمرکز بر انسان است مطرح شده است(شیروانی،1389: 77).
مفهوم مدیریت استراتژیک منابع انسانی، بر نقش مهم مدیریت منابع انسانی استوار است که بر ماهیت استراتژیک منابع انسانی و بر یکپارچه شدن استراتژی منابع انسانی با استراتژی سازمان تاکید می‌کند. شولر (1992) مدیریت استراتژیک منابع انسانی را چنین توصیف کرده است: «تمامی فعالیتهای موثر بر رفتار افراد در برانگیختن آنها به طراحی و اجرای نیازهای استراتژیک سازمان». رایت و مک ماهان (1992) نیز مدیریت استراتژیک منابع انسانی را الگوی تخصیص برنامه‌ریزی شده منابع انسانی و انجام فعالیت‌های موردنظر برای کمک به سازمان در رسیدن به اهدافش می‌دانند. مدیریت استراتژیک منابع انسانی، روشی است برای تصمیم‌گیری درباره مقاصد و طرح‌های سازمان که به مسائلی، مانند: اشتغال، کارمندیابی، آموزش، پاداش و مدیریت عملکرد کارکنان مربوط می‌شوند. در واقع مدیریت استراتژیک منابع انسانی به طور کلی به روابط میان مدیریت منابع انسانی و مدیریت استراتژیک سازمان می‌پردازد.(آرمسترانگ؛1384، 471)
وجه تمایز اصلی میان مفاهیم سنتی مدیریت منابع انسانی و مدیریت استراتژیک منابع انسانی، از دیدگاه گست (1989) میزان یکپارچگی مدیریت منابع انسانی با فرایندهای تصمیم‌گیری استراتژیک سازمان به منظور مقابله با تغییرات محیطی است. بیر (1997) بر این باور است که محیط رقابتی، جهانی شدن و تغییرات مداوم بازار و فناوری، دلایل اصلی دگرگونی مفاهیم مدیریت منابع انسانی و تبدیل آن به مدیریت استراتژیک منابع انسانی است. مفاهیم سنتی مدیریت منابع انسانی تنها بر مهارتهای فیزیکی، آموزشهای خاص، تخصص‌های ویژه و کارایی فردی کارکنان تاکید می‌کرد و به جای آنکه به افراد توجه کند، به کارهایی که توسط افراد انجام می‌شد، تمرکز می‌کرد. در حالی‌که مدیریت استراتژیک منابع انسانی، علاوه بر توجه به موارد یاد شده، به تمام بخش ها، اثربخشی کلی و یکپارچگی فعالیت‌های مختلف سازمان، تاکید می‌ورزد. (آرمسترانگ؛1384، 472)
2-3-7-1- اهداف مدیریت استراتژیک منابع انسانی
هدف اصلی مدیریت استراتژیک منابع انسانی، ایجاد دیدگاه کلانی است که امکان پرداختن به مسائل اساسی کارکنان را فراهم آورد. مدیریت استراتژیک منابع انسانی موجب بهره ‌مندی سازمان از کارکنان ماهر، متعهد و با انگیزه در تلاش برای رسیدن به مزیت رقابتی پایدار می‌شود. (آرمسترانک؛2006، 263)
هدف آن، ایجاد حس هدفمندی و جهت‌دار بودن در محیط‌های اغلب پرتلاطم امروزی است تا بدین وسیله نیازهای تجاری سازمان و نیازهای فردی و گروهی کارکنانش از راه طراحی و اجرای برنامه‌ها و سیاست های منسجم و عملی منابع انسانی تامین شود. (آرمسترانگ؛ 1384، 472)
2-3-7-2- ابعاد مدیریت استراتژیک منابع انسانی
بررسی مطالعات اخیر نشان می دهد که اتخاذ رویکرد راهبری به مدیریت منابع انسانی در سازمان های پیشرو جهان نشان می دهد اهمیت راهبردی منابع انسانی در تحقق اهداف سازمان و کسب مزیت رقابتی بر پایه قابلیت ها وتوانمندی های نیروی انسانی سازمان ها به درستی درک شده است. بررسی متون علمی مدیریت راهبردی منابع انسانی نشان می دهد که انتقال از شیوه سنتی مدیریت پرسنلی به رویکرد راهبردی منابع انسانی، فرآیند پیچیده ای است که در هر یک از مراحل آن عوامل متعددی تاثیر گذارند. ( دلوی و همکاران ؛ 1389، 84)
الف) تامین منابع انسانی
تامین منابع انسانی، متضمن وجود کارمندان مورد نیاز، برای انجام فعالیتهای سازمان است. کیپ (1989) هدف از طراحی و اجرای استراتژی‌های جذب مدیریت منابع انسانی را چنین عنوان کرده است: «هدف، به دست آوردن و جذب کارکنان مناسبی است که از شایستگی‌ها، مهارت‌ها، دانش و پتانسیل لازم برای دیدن آموزش‌های آتی برخوردار باشند. روشهای انتخاب و جذب کارکنانی که به بهترین شکل می‌توانند این دسته از نیازهای سازمان را تأمین کنند، باید به عنوان فعالیت اساسی سازمان قلمداد شوند و اکثر سیاست های منابع انسانی که در جهت پرورش و انگیزش کارکنان طراحی می‌شوند باید بر پایه این فعالیت‌ها بنا نهاده شوند». (آرمسترانگ، 1384،475)
جذب نیرو:
جذب نیروهای کارآمد از خارج سازمان به منظور مرتفع ساختن نیازهای منابع انسانی، مستلزم انجام این فعالیتها است :
تعریف نیازهای مهارتی و شایستگی‌‌های رفتاری
. تجزیه و تحلیل عوامل مؤثر بر تصمیم پیوستن به سازمان، مانند: حقوق و مزایا، فرصت‌های ارتقای شغلی، فرصت بهره‌گیری از مهارتهای موجود یا کسب مهارتهای جدید، راضی کننده بودن شغل (میزان وظایف، اختیارات و استقلال در انجام کار) ، شهرت سازمان، امکان مشارکت افراد در سازمان و محیط کار جذاب
تجزیه و تحلیل فعالیتهای رقبا: بررسی این موضوع که رقبای سازمان در زمینه عوامل مؤثر بر تصمیم افراد، چه اقداماتی انجام می‌دهند.
تدوین ابزار و فنونی به منظور جذب بهترین کارکنان به سازمان. مانند مصاحبه‌های ساختاریافته و آزمون‌های روان‌سنجی.
حفظ نیرو:
با توجه به چالش های فراوان جذب نیروی انسانی که از کمبود نیروی کار متخصص، رقابت شدید برای جذب نیروهای ماهر و قوانین و مقررات استخدامی نشئت می‌گیرد، مسئله حفظ منابع انسانی از اهمیت فراوانی برخوردار است. مطالعات انجام شده در زمینه علل ترک شغل افراد در سازمان ها نشان می‌دهند که عواملی چون آینده ضعیف شغلی، عدم علاقه به کار، احساس کم ارزش تلقی شدن توسط سازمان، کافی نبودن وظایف کاری، عدم دریافت پاداش مناسب، عدم برخورداری از موقعیت اجتماعی مناسب، محیط کاری خسته‌کننده، احساس تبعیض، فقدان انسجام گروهی و پرداخت غیرمنصفانه و غیر رقابتی دلایل اصلی ترک شغل را تشکیل می‌دهند. بنابراین موارد زیر را می‌توان به عنوان استراتژی‌های حفظ منابع انسانی برشمرد:
طراحی مناسب مشاغل (از نظر تنوع، استقلال، امکان رشد و فضای کاری)، جبران مناسب و عادلانه خدمات و ارائه پاداشهای مناسب به افراد، ایجاد نظام مدیریت عملکرد قوی، آموزش، توسعه مهارتها و شناخت توانمندی‌های بالقوه افراد، ایجاد مسیرهای شغلی مشخص و آینده کاری روشن، ایجاد تعهد در کارکنان، تشکیل گروه‌های کاری. (آرمسترانگ، 1380، 269)
ب) توسعه منابع انسانی
پیدایی دانش و فناوری‌های نوین، تحولات صنعتی و همچنین جهت‌گیری‌ها و استراتژی‌های جدید سازمانها، آنها را ناگزیر می‌سازد برای بقا در عرصه رقابت، به سوی آموزش و توسعه مداوم منابع انسانی خود گام بردارند. (آرمسترانگ، 1380) والتون(1999) توسعه استراتژیک منابع انسانی را چنین توصیف می‌کند: «توسعه استراتژیک منابع انسانی شامل این موارد است: ایجاد، حذف، اصلاح و تعدیل مسئولیت- ها و فرایندها و راهنمایی و هدایت افراد به شیوه‌ای که همه افراد و گروه‌ها به مهارت‌، دانش و شایستگی‌هایی که برای قبول و انجام وظایف فعلی و آتی سازمان لازم است، مجهز شوند. » (آرمسترانگ، 1384، 478)
ج) مدیریت عملکرد
مدیریت عملکرد، حوزه‌ای از منابع انسانی است که می‌تواند بیشترین سهم را در بهبود عملکرد سازمان داشته باشد. هدف از استراتژی‌های مدیریت عملکرد، افزایش اثربخشی سازمان، افزایش بهره‌وری کارکنان و گروه‌ها و کسب سطح بالاتری از مهارت، شایستگی و افزایش تعهد و انگیزه در کارکنان است. استراتژی‌های مدیریت عملکرد به مسائلی همچون چگونگی مدیریت سازمان برای رسیدن به اهداف تعیین شده، می‌پردازد. مدیریت عملکرد را می‌توان به عنوان روشی استراتژیک و یکپارچه برای فراهم آوردن موفقیتی پایدار برای سازمانها از راه بهبود عملکرد کارکنان تعریف کرد. مدیریت عملکرد از این جهت استراتژیک است که به مسائل گسترده‌ فراروی سازمان می‌پردازد. اینکه آیا در محیط خود به گونه‌ای اثربخش فعالیت می‌کند و اینکه جهت کلی حرکت سازمان به سمت دستیابی به اهداف سازمانی است یا خیر؟ استراتژی‌های مدیریت عملکرد اهداف عمده زیر را دنبال می‌کنند:(همان منبع: 84)
کمک به نیروی انسانی در جهت بهبود عملکرد
توسعه و پرورش کارکنان در جهت طی مسیر شغلی
استفاده از نظرات کارکنان برای بهبود سازمان
مشارکت و تشویق کارکنان
گردآوری اطلاعات لازم برای جبران خدمت کارکنان
کشف نقاط قابل بهبود و برنامه ریزی برای بهبود آنها
د) استراتژیهای پاداش
استراتژی‌های پاداش بر چگونگی تهیه و طراحی برنامه‌ها توسط سازمان، به منظور اطمینان از اینکه رفتارها و عملکرد مؤثر کارکنان در تحقق اهداف سازمان مورد تقدیر قرار می‌گیرند، تمرکز می‌کنند. همان گونه که گومز مجیا و بالکین (1992) معتقدند، استراتژی پاداش عبارت است از «به کارگیری مطلوب سیستم‌ پاداش به ‌عنوان یک ساز و کار یکپارچه ‌ساز کلیدی که از راه آن تلاشهای واحدهای فرعی مختلف و کارکنان آنها به سمت تحقق اهداف استراتژیک یک سازمان جهت داده می‌شود.» استراتژی پاداش باید بر پایه این اصل مهم بنا نهاده شود که منبع نهایی ایجاد ارزش، کارکنان سازمان هستند. این امر به معنای آن است که فرایندهای پاداش باید به گونه‌ای خلاق به نیازهای کارکنان و نیازهای سازمان پاسخ دهد. مبنای این استراتژی باید الزامات سازمان به بهبود عملکرد در کوتاه مدت و بلندمدت باشد. استراتژی پاداش می‌تواند از تغییر حمایت کند، فعالیت سازمان را تقویت کرده و رسمیت ببخشد. (همان منبع: 84)
استراتژی پاداش باید موجب انسجام و یکپارچگی فرایندها و سیاستهای پاداش با استراتژی رشد و بهبود عملکرد شود. همچنین این استراتژی باید باعث تقویت ارزشهای سازمان، به ویژه ارزشهایی مانند: خلاقیت، کارگروهی، انعطاف‌پذیری، کیفیت و ارائه خدمات به مشتری شده، نیز موجب بهبود فرهنگ سازمانی و گسترش رفتارهای مطلوب در بخش‌های مختلف سازمان شود. در این صورت استراتژی پاداش می‌تواند نقش مهمی در تحقق اهداف سازمان ایفا کند. (همان منبع: 84)
 استراتژی پاداش می‌تواند جهت‌گیری‌های گوناگونی داشته باشد:
جذب و حفظ نیروی انسانی
ایجاد انگیزه در افراد برای بهبود عملکرد
ایجاد انگیزه در افراد برای مشارکت بیشتر در برنامه‌های سازمان
ه) مدیریت روابط کارکنان
اساس الگوی مدیریت منابع انسانی در زمینه روابط کارکنان را می‌توان بدین‌گونه بیان کرد که مدیریت روابط کارکنان، عاملی برای ایجاد و توسعه تعهد در کارکنان، تاکید بر منافع متقابل، تغییر رویه‌ از چانه‌زنی گروهی به سوی قراردادهای فردی، بهره‌گیری از تکنیک‌های افزایش مشارکت کارکنان مانند حلقه‌های کیفیت یا گروه‌های بهبود، تاکید پیوسته بر کیفیت، افزایش انعطاف‌پذیری در توافقنامه ‌های کاری، تأکید بر کار گروهی و هماهنگ ساختن شرایط برای همه کارکنان است(همان منبع: 84).
ایجاد روابط مناسب با اتحادیه‌ها و کارکنان یکی از استراتژی‌های بنیادی هر سازمانی است. این امرباعث ایجاد اعتماد و احترام متقابل، بینشی مشترک در مورد برنامه‌های آتی، مبادله مستمر اطلاعات، اهداف و فرهنگ مشترک و مشارکت کارکنان در تصمیم‌گیری می‌شود. (همان منبع: 84)

— -فایل مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله -482)

تاریخ اتمام پایان‌نامه: 4/3/94
استاد راهنما: دکتر زهره بالازاده
استاد مشاور: دکتر رویا منتظمی
آدرس و شماره تلفن: تهران.اشرفی اصفهانی.بلوار کمالی. خیابان نسیم. نبش طالقانی.پلاک 1.واحد7.
چکیده مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله (شامل خلاصه، اهداف، روش های اجرا و نتایج به دست آمده):
در سراسر جهان هویت‌طلبی و گرایش به تشکیل دولت-ملت‌های مستقل در دوران مدرن به ویژه با افزایش موج جهانی شدن شدت گرفته است. اروپا با روند چالش‌برانگیز جدایی‌طلبی رو به روست و برآورد شده احتمالا در قرن بیست و یکم این قاره با ظهور 10 کشور از درون این جریان‌های جدایی‌طلب مواجه شود. از سال 2000 تاکنون جریان‌های جدایی‌طلب مانند کوزوو و کریمه در اروپا از دولت مرکزی خود مستقل شده‌اند. مبنای چنین گرایش‌های واگرایانه‌ای عوامل قومی، زبانی و احساس محرومیت نسبی است. به طور کلی، گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا فعال شده و یکپارچگی اتحادیه اروپا از جمله در بریتانیا، اسپانیا و ایتالیا را با چالش رو به رو کرده است. پس از پایان حاکمیت کمونیستی در اروپای شرقی و شوروی، تمایلات ناسیونالیستی برای خودمختاری و استقلال که سالیان مدیدی سرکوب شده بود، خود را آشکار کرد. امروزه اگرچه ظاهرا پروژه همگرایی نهادی در اتحادیه اروپا به سرعت پیش می‌رود، اما جنبش‌های ملی‌گرایی قومی نیز در حال رشد هستند که یکپارچگی کشورهای عضو اتحادیه اروپا از جمله اسپانیا را تضعیف کرده است. در عین حال، رشد ملی‌گرایی در کشورهای عضو اتحادیه اروپا به ویژه پس از بحران اقتصادی سبب واگرایی و تضعیف یکپارچگی اتحادیه اروپا شده است.
17763722743200020256501866900017830802540000نظر استاد راهنما برای چاپ در پژوهش‌نامه دانشگاه مناسب است تاریخ و امضاء: مناسب نیست
فهرست مطالب TOC \o "1-3" \h \z \u
مقدمه PAGEREF _Toc422229128 \h 1فصل اول کلیات پژوهش PAGEREF _Toc422229130 \h 41-1. طرح مساله PAGEREF _Toc422229131 \h 51-2. اهمیت موضوع و دلایل انتخاب آن PAGEREF _Toc422229132 \h 61-3. سئوال و فرضیه تحقیق PAGEREF _Toc422229134 \h 61-3-1. سئوال اصلی PAGEREF _Toc422229135 \h 61-3-2. سئوال‌های فرعی PAGEREF _Toc422229136 \h 61-3-3. فرضیه اصلی PAGEREF _Toc422229137 \h 61-3-4. فرضیه جانشین PAGEREF _Toc422229137 \h 61-4. متغیرهای تحقیق PAGEREF _Toc422229138 \h 71-5. تعریف مفاهیم و اصطلاحات کلیدی PAGEREF _Toc422229139 \h 71-5-1. تنوع فرهنگی PAGEREF _Toc422229140 \h 71-5-2. هویت‌طلبی PAGEREF _Toc422229141 \h 71-5-3. اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229142 \h 81-5-4. حق تعیین سرنوشت PAGEREF _Toc422229143 \h 81-5-5. جدایی‌طلبی PAGEREF _Toc422229144 \h 91-5-6. یوروسپتیسیسم PAGEREF _Toc422229145 \h 91-5-7. قومیت PAGEREF _Toc422229146 \h 91-6. ادبیات و پیشینه تحقیق و نوآوری آن PAGEREF _Toc422229147 \h 101-7. روش تحقیق PAGEREF _Toc422229148 \h 121-8. روش تجزیه و تحلیل اطلاعات PAGEREF _Toc422229149 \h 121-9. روش گردآوری اطلاعات PAGEREF _Toc422229150 \h 121-10. چارچوب نظری تحقیق PAGEREF _Toc422229151 \h 121-11. قلمرو تحقیق PAGEREF _Toc422229152 \h 121-12. محدودیت‌های تحقیق PAGEREF _Toc422229153 \h 131-13. سازمان‌دهی تحقیق PAGEREF _Toc422229154 \h 13فصل دوم چارچوب نظری PAGEREF _Toc422229156 \h 152-1. روند توسعه و ماهیت حق تعیین سرنوشت PAGEREF _Toc422229157 \h 162-1-1. تقابل اصل احترام به تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت مردم PAGEREF _Toc422229158 \h 202-1-2. مفهوم واژه مردم PAGEREF _Toc422229159 \h 222-1-3. آثار حق تعیین سرنوشت PAGEREF _Toc422229160 \h 232-1-4. شرایط اعمال حق تعیین سرنوشت PAGEREF _Toc422229161 \h 242-2. مفهوم جدایی‌طلبی در حقوق بین‌الملل PAGEREF _Toc422229162 \h 252-2-1. تبیین نظری جدایی‌طلبی یکجانبه PAGEREF _Toc422229163 \h 272-2-2. بنیان‌های اخلاقی حق جدایی‌طلبی یا طلاق سیاسی PAGEREF _Toc422229164 \h 282-3. رویکرد نظری به ریشه‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی PAGEREF _Toc422229165 \h 282-3-1. رویکرد دیرینه‌گرا PAGEREF _Toc422229166 \h 312-3-2. رویکرد ابزارگرا PAGEREF _Toc422229167 \h 322-3-3. رویکرد سازه‌انگارانه PAGEREF _Toc422229168 \h 34فصل سوم پیشینه هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا PAGEREF _Toc422229170 \h 403-1. روند شکل‌گیری و هویت‌شناسی اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229171 \h 413-1-1. نمایی از ساختار اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229172 \h 423-2. هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در درون کشورهای عضو اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229173 \h 453-2-1. روندشناسی جدایی‌طلبی در سراسر جهان PAGEREF _Toc422229174 \h 453-2-2. تنوع نژادی، قومی، مذهبی و زبانی اروپا PAGEREF _Toc422229175 \h 473-2-2-1. ترکیب متنوع نژادی اروپا PAGEREF _Toc422229176 \h 483-2-2-2. ترکیب متنوع قومی اروپا PAGEREF _Toc422229177 \h 493-2-2-3. ترکیب متنوع زبانی اروپا PAGEREF _Toc422229178 \h 513-2-2-4. ترکیب متنوع مذهبی اروپا PAGEREF _Toc422229179 \h 523-4. جدایی‌‌طلبی؛ اروپا به سوی دولت‌-ملت‌های همگون PAGEREF _Toc422229180 \h 583-5. رویکرد اتحادیه اروپا در قبال کشورهای نوظهور PAGEREF _Toc422229181 \h 593-6. از خودگردانی تا جدایی؛ چالش اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229182 \h 613-7. رویکرد جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی به هویت اروپایی PAGEREF _Toc422229183 \h 683-8. تنوع فرهنگی و مطالبات اقلیت‌ها از دولت‌های اروپایی PAGEREF _Toc422229184 \h 71فصل چهارم هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در داخل اسپانیا PAGEREF _Toc422229186 \h 744-1. نمایه‌ تاریخی اسپانیا PAGEREF _Toc422229187 \h 754-2. دین و فرهنگ در اسپانیا PAGEREF _Toc422229188 \h 834-3. ماهیت‌شناسی هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اسپانیا PAGEREF _Toc422229189 \h 864-4. هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی کاتالان‌ها و باسک‌ها PAGEREF _Toc422229190 \h 944-5. رویکرد قانون اساسی اسپانیا به فرهنگ، قومیت، زبان، مذهب و خودمختاری PAGEREF _Toc422229191 \h 964-5-1. همه‌پرسی کاتالونیا از منظر قانون اساسی اسپانیا PAGEREF _Toc422229192 \h 1054-6. الهام‌بخشی همه‌پرسی اسقلال اسکاتلند 2014 برای کاتالونیا PAGEREF _Toc422229193 \h 1074-7. تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اسپانیا PAGEREF _Toc422229194 \h 108فصل پنجم تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229196 \h 1105-1. ملی‌گرایی در اروپا PAGEREF _Toc422229197 \h 1115-1-1. تعریف ملی‌گرایی PAGEREF _Toc422229198 \h 1115-1-2. تقسیم‌بندی تاریخی روند‌ ملی‌گرایی در اروپا PAGEREF _Toc422229199 \h 1115-1-3. گونه‌شناسی ملی‌گرایی در اروپا PAGEREF _Toc422229200 \h 1135-1-3-1. ملی‌گرایی کشوری یا دولتی PAGEREF _Toc422229201 \h 1135-1-3-2. فراملی‌گرایی در قالب اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229202 \h 1145-1-3-3. ملی‌گرایی هویت‌طلب و جدایی‌‌طلب PAGEREF _Toc422229203 \h 1145-1-3-4. نوملی‌گرایی (ملی‌گرایی احزاب) PAGEREF _Toc422229204 \h 1155-2. تشدید ملی‌گرایی؛ واگرایی در اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229205 \h 1175-3. شک‌گرایی به اتحادیه اروپا؛ واگرایی در اتحادیه اروپا PAGEREF _Toc422229206 \h 1195-4. دولت‌های ملی و مساله اقلیت‌های ملی در اروپا PAGEREF _Toc422229207 \h 1225-5. سیاست چندفرهنگی‌گرایی اتحادیه اروپا در قبال اقلیت‌های ملی و قومی PAGEREF _Toc422229208 \h 125نتیجه‌گیری PAGEREF _Toc422229209 \h 131ضمائم PAGEREF _Toc422229210 \h 139منابع و مآخذ PAGEREF _Toc422229219 \h 174

فهرست جدول‌ها TOC \h \z \c "جدول"
جدول 1 درگیری دو کشور با یک جنبش واحد PAGEREF _Toc417810789 \h 57جدول 2 جنبش‌های جدایی‌طلب و هویت‌طلب درون یک کشور PAGEREF _Toc417810790 \h 57
فهرست نقشه‌ها TOC \h \z \c "نقشه" نقشه 1 پراکندی جغرافیایی جنبش‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا PAGEREF _Toc417811168 \h 56
مقدمههویت‌طلبی و جدایی‌طلبی کانون بسیاری از مناقشات و کشمکش‌های بین‌المللی بوده است. کشورهای نوظهور ناشی از جدایی‌طلبی، ضرورت بررسی روند تاریخی اصل حق تعیین سرنوشت را معین می‌کند. در سراسر جهان هویت‌طلبی و گرایش به تشکیل دولت-ملت‌های مستقل در دوران مدرن و به ویژه به دلیل افزایش موج جهانی شدن شدت گرفته که در شکل‌های خشونت‌آمیز و بی‌خشونت هویدا شده است.
قبل از جنگ جهانی اول بسیاری از ملی‌گرایان استدلال می‌کردند حقوق آنها بدون جدایی از طریق ایجاد حقوق فدرال و منطقه‌ای در درون کشورها یا به شکل استقلال فرهنگی تحقق یابد، اما پس از جنگ جهانی اول، گرایش به جدایی‌طلبی و حق تعیین سرنوشت به گونه‌ای روزافزون شدت گرفت. در آن زمان و طبق اعلامیه 14 ماده‌ای ویلسون این اصل یکی از بنیادی‌ترین اصول حاکم بر نظام بین‌الملل شد؛ به گونه‌ای که آشکارا با مد نظر قرار دادن آن در رفتار کشورها (و بعدها در متن منشور ملل متحد) به جلوه‌های آن پدیدار شد. پس از جنگ جهانی اول، این امید وجود داشت که حقوق بین‌الملل، گسترش دموکراسی و پیروزی اصل «حق تعیین سرنوشت» می تواند به درگیری بین کشورها پایان دهد.
اصل «حق تعیین سرنوشت» بعد از جنگ اول و شاید به طور ناگهانی به معیار جدیدی برای قضاوت در مورد مشروعیت قدرت در صحنه بین‌المللی تبدیل شد. این اصل به قلب ترتیبات سنتی اصابت کرد و اصل حاکمیت سرزمینی را نیز مورد هدف قرار داد و در پرتو شکل‌گیری موجودیت‌های بین‌المللی با تکیه بر آرمان‌های آزاد جمعیت ذی‌نفع، برای امپراتوری‌های چندملیتی یک طوفان سهمگین به ارمغان آورد (کاسسه، 1388: 200). با در نظر گرفتن اینکه شناسایی چنین حقی و به کارگیری آن برای تجزیه اطریش، آلمان و امپراتوری عثمانی مناسب بود، توزیع مجدد قدرت در اجتماع بین‌المللی نیز در پرتو آن فراهم شد و عامل فوق‌العاده پویا برای تغییراتی شد که عمیقا به وضع موجود آسیب زد. اما آغاز و انجام جنگ جهانی دوم، تشکیل سازمان ملل متحد و گنجاندن اصل تعیین سرنوشت در منشور تاسیسی آن، تصویب قطعنامه‌ها و صدور بیانیه‌ها در مورد «اصل تعیین سرنوشت» به همراه اوج فعالیت‌های ملل متحد در دهه 1960 به منظور قانون‌گذاری در مورد مفهوم و توسعه کاربرد آن و در بستر استعمارزدایی نه تنها قلمروی حقوقی برای این اصل متصور شد، بلکه آن را در جامعه جهانی و عرصه نظام بین‌الملل به عنوان یکی از اصول ناظر بر روابط میان دولت‌ها و داخل کشورها (در قالب احترام به حقوق بشر) به رسمیت شناخت.
لایه‌های هویتی و متکثر اروپا نیز گرایش‌های هویت‌طلبی دارند و قاعده «حق تعیین سرنوشت» مستثنی نبوده است. اروپا با روند چالش‌برانگیز جدایی‌طلبی رو به روست و برآورد شده احتمالا در قرن بیست و یکم این قاره با ظهور 10 کشور از درون این جریان‌های جدایی‌طلب مواجه شود. از سال 2000 تاکنون جریان‌های جدایی‌طلب مانند کوزوو و کریمه در اروپا از دولت مرکزی خود مستقل شده‌اند. مبنای چنین گرایش‌های واگرایانه‌ای عوامل قومی، زبانی و احساس محرومیت نسبی است. به طور کلی، گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا فعال شده و یکپارچگی اتحادیه اروپا از جمله در بریتانیا، اسپانیا و ایتالیا را با چالش رو به رو کرده که آخرین نمود آن همه‌پرسی استقلال اسکاتلند و برگزاری همه‌پرسی نمادین در کاتالونیا در اسپانیا بوده است. این پژوهش از این جهت حائز اهمیت به نظر می‌رسد که این جریان‌های هویت‌طلب و جدایی‌طلب برای بسیاری از جریان‌های هویت‌طلب و جدایی‌طلب در خاورمیانه نیز الهام‌بخش هستند.
پس از پایان حاکمیت کمونیستی در اروپای شرقی و اتحاد شوروی در اواخر دهه 1980، تمایلات ناسیونالیستی برای خودمختاری و استقلال که سالیان مدیدی سرکوب شده بود، خود را آشکار کرد. در حال حاضر، اگرچه ظاهرا پروژه همگرایی نهادی در اتحادیه اروپا به سرعت پیش می‌رود، اما جنبش‌های ناسیونالیستی قومی نیز در حال رشد هستند. رشد ملی‌گرایی در اروپا در دو دهه گذشته فرضیه‌های بسیاری را در مورد آینده این جریان و قدرت ایجاد تحول آن در بطن اتحادیه اروپا برانگیخته است. برخلاف تصور برخی که انترناسیونالیسم را پایانی بر ملی‌گرایی می‌دانستند، پویایی خاص این جریان در عصر حاضر، مانع از محدودیت آن به مطالعات تاریخی صرف می‌گردد. این جریان، به رغم اشکال متفاوت و تحولات بسیاری که در بطن خود با آن مواجه است، همچنان نقشی اساسی در تبیین هویت افراد ایفا می‌کند. ضمن اینکه بحران در منطقه یورو و مشکلات ناشی از آن، طی دهه اخیر موجب رشد و شدت انواع جدیدی از ملی‌گرایی در کشورهای عضو اتحادیه اروپا شد. در حال حاضر، در اروپا چهار نوع ملی‌گرایی، یعنی ملی‌گرایی دولتی یا کشوری، فراملی‌گرایی در قالب اتحادیه اروپا، ملی‌گرایی جدایی‌طلب و نوملی‌گرایی یا ملی‌گرایی احزاب را می‌توان گونه‌شناسی کرد.

فصل اولکلیات پژوهش
1-1. طرح مسالههویت‌طلبی و جدایی‌طلبی کانون بسیاری از مناقشات و کشمکش‌های بین‌المللی بوده است. افزایش 54 عضو ملل متحد در سال 1945 به 149 عضو در سال 1984 اساسا به دلیل سیاست استعمارزدایی بوده و افزایش آن از 151 عضو در سال 1990 به 192 عضو تا به امروز، به طور کلی به دلیل جدایی رخ داده است. ظهور کشورهای جدید ناشی از جدایی، ضرورت بررسی روند تاریخی اصل حق تعیین سرنوشت را معین می‌کند.
در سراسر جهان هویت‌طلبی و گرایش به تشکیل دولت-ملت‌های مستقل در دوران مدرن شدت گرفته و در قرن‌های‌ بیستم و بیست و یکم به ویژه افزایش موج جهانی شدن شاهد شدت‌گیری آن بوده‌ایم که در گوشه و کنار دنیا مقابله با این پدیده در شکل‌های خشونت‌آمیز و بی‌خشونت هویدا شده است. لایه‌های هویتی و متکثر اروپا نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. اروپا با روند چالش‌برانگیز جدایی‌طلبی رو به روست و برآورد شده احتمالا در قرن بیست و یکم این قاره با ظهور 10 کشور از درون این جریان‌های جدایی‌طلب مواجه شود. از سال 2000 تاکنون جریان‌های جدایی‌طلب مانند کوزوو و کریمه در اروپا از دولت مرکزی خود مستقل شده‌اند. به منظور ارائه تصویری واضح‌تر از گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌‌طلبی در اروپا کافی است، نگاهی اجمالی به مهم‌ترین آنها بیاندازیم: بریتانیا (اسکاتلند، ایرلند شمالی، ولز)، اسپانیا (کاتالونیا، باسک)، ایتالیا (شمال و جنوب ایتالیا و ونتو در ونیز)، لهستان (سیلسیای علیا)، سوئیس (ژورا)، رومانی (ترانسیلوانیا، ژکلی‌لند)، مونته‌نگرو (ساندژاک)، لتونی (ساماگیتیا)، سوئد (ساکانیا)، بلژیک (فلاندر شمالی، والونیای جنوبی، اتریش (کارینتیا)، فرانسه (بریتانی)، هلند و آلمان (فریسیا)، جمهوری چک (موراویا)، اسلواکی (منطقه مجارستان خودمختار اسلواکی)، قبرس (بخش ترک‌نشین شمال قبرس)، دانمارک (جزایر فاروئه، شلزویگ شمالی)، بوسنی و هرزگوین (جمهوری صربسکا)، چهار کشور نروژ، سوئد، فنلاند و روسیه (ساپمی)، پرتغال و آلبانی. این تصویر کلی نشان می‌دهد که هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی تا چه حد جدی است و اتحادیه اروپا از آن نگرانی دارد. مبنای چنین گرایش‌های واگرایانه‌ای عوامل قومی، زبانی و احساس محرومیت نسبی است. به طور کلی، گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا فعال شده و یکپارچگی اتحادیه اروپا از جمله در بریتانیا، اسپانیا و ایتالیا را با چالش رو به رو کرده است. این پژوهش در پی پاسخ به این سئوال است که جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی چه تاثیری بر یکپارچگی اتحادیه اروپا دارند؟
1-2. اهمیت موضوع و دلایل انتخاب آندر سال‌های اخیر گسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا و به ویژه اتحادیه اروپا فعال شده که آخرین نمود آن همه‌پرسی استقلال اسکاتلند و تلاش کاتالونیا در اسپانیا برای برگزاری چنین همه‌پرسی بوده است. این پژوهش از این جهت حائز اهمیت به نظر می‌رسد که این جریان‌های هویت‌طلب و جدایی‌طلب برای بسیاری از جریان‌های هویت‌طلب و جدایی‌طلب در خاورمیانه نیز الهام‌بخش هستند.1-3. سئوال و فرضیه تحقیق1-3-1. سئوال اصلیجریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی چه تاثیری بر یکپارچگی اتحادیه اروپا دارند؟
1-3-2. سئوال‌های فرعیگسل‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در چه مناطقی از اروپا فعال شده‌اند؟
ریشه‌های این هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی چه عواملی هستند؟
جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی چه تاثیری بر یکپارچگی اسپانیا دارند؟
1-3-3. فرضیه اصلی
جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی یکپارچگی اتحادیه اروپا را تضعیف خواهند کرد.
1-3-4. فرضیه جانشین
به نظر می‌رسد جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی تاثیر چندانی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا نخواهند گذاشت.
1-4. متغیرهای تحقیقمتغیر مستقل: جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی
متغیر وابسته: یکپارچگی اتحادیه اروپا
1-5. تعریف مفاهیم و اصطلاحات کلیدی1-5-1. تنوع فرهنگی: غالبا به مفهوم گوناگونی فرهنگ و در معیاری وسیع تفاوت فرهنگ جوامع مختلف انسانی در مناطق مختلف زمین است. هنگامی که صحبت از تنوع فرهنگی می‌شود، لزوما تفاوت فرهنگی میان کشورها مد نظر نیست (گولد و کولب، 1384: 271) وقتی کشورها را بر مبنای تفاوت‌های فرهنگی از یکدیگر جدا می‌کنیم، نباید از تنوع فرهنگی بیشماری که درون بسیاری از این کشورها وجود دارد غافل شویم. برای مثال تفاوت میان فردگرایی (دیدگاه فردمحور به زندگی) و جمع‌گرایی (دیدگاه جمع‌محور به زندگی) را در نظر بگیرید. بنابراین، بایستی در نظر داشته باشیم هنگام بررسی فرهنگ یک کشور، ما با یک فرهنگ ثابت و یکپارچه رو به رو نیستیم (آیزنک، 1387: 59). تقریبا هیچ کشوری به صورت کامل از لحاظ فرهنگی یک شکل نیست و بیش از دو سوم از 200 کشور جهان حداقل یک گروه اقلیت قومی یا مذهبی دارند که ترکیب ده درصدی جمعیت آن کشور را تشکیل می‌دهد.
1-5-2. هویت‌طلبی: واژه هویت به دو معنای ظاهرا متناقض به کار می‌رود: نخست، همسانی و یک‌نواختی مطلق؛ دوم، تمایز که دربرگیرندۀ ثبات یا تداوم طی زمان است. معنای اول دربرگیرندۀ همسانی بین خودی‌ها و معنای دوم، تمایز میان خودی‌ها و غیرخودی‌هاست (گل‌محمدی، 1381: 20). هویت در تماس با دیگران ساخته می‌شود؛ یعنی وقتی غیرخودی مطرح باشد، خودی‌ها به همسانی‌ها و شباهت‌ها پی می‌برند. بنابراین، هویت داشتن در درجۀ اول به معنای خاص بودن، متمایز بودن، ثابت و پایدار ماندن و به جمع تعلق داشتن است. عوامل بسیاری از جمله هنجارهای فرهنگی، ارزش‌های اجتماعی و نهادهای سیاسی در شکل‌گیری هویت تاثیرگذارند. برجسته شدن یکی از طرفین ارتباط موجب می‌شود حاملان هویت‌های فرودست تلاش کنند مختصات رابطه ارتباطی را بازتعریف کنند. در چنین شرایطی کنش هویت‌طلبی همچون واکنش مقاومتی شکل می‌گیرد. در این معنا هویت طلبان کسانی هستند که در راستای حفظ، گسترش و ارتقای جایگاه اجتماعی-سیاسی ممیزه‌های هویتی- فرهنگی خویش تلاش می‌کنند (علوی، 1392).
1-5-3. اتحادیه اروپا: یک اتحادیه اقتصادی- سیاسی متشکل از ۲۸ کشور اروپایی ‌است. منشا اتحادیه اروپا به جامعه اقتصادی اروپا که در سال ۱۹۵۷ با توافقنامه رم بین ۶ کشور اروپایی شکل گرفت و صرفا یک اتحادیه اقتصادی بود، باز می‌گردد. از آن تاریخ با اضافه شدن اعضای جدید، اتحادیه اروپا بزرگ‌تر شد. در سال ۱۹۹۳، توافق ماستریخت چارچوب قانونی کنونی اتحادیه را پایه‌گذاری کرد. اتحادیه اروپا در سال ۱۹۹۹ واحد پول مشترکی به نام یورو را معرفی کرد که تاکنون در ۱۹ کشور جایگزین پول‌های ملی شده ‌است. 21 کشور از اعضای اتحادیه اروپا عضو ناتو هستند. اتحادیه در حال حاضر بازار واحد مشترکی دارد که موارد زیر را در بر می‌گیرد: اتحادیه گمرکی، واحد پول یورو که تحت اداره بانک مرکزی اروپاست، سیاست مشترک کشاورزی، سیاست مشترک تجارت و سیاست مشترک شیلات. سیاست مشترک خارجی و امنیت نیز به عنوان دومین ستون از سه ستون اتحادیه اروپا شکل گرفت. پیمان شنگن کنترل روادید را لغو کرد، ایست‌های گمرکی نیز در بسیاری از مرزهای داخلی برداشته شد و امکان رفت‌وآمد شهروندان اتحادیه اروپا برای زندگی، مسافرت، کار و سرمایه‌گذاری بیشتر شد.
1-5-4. حق تعیین سرنوشت: این حق گاه با حق خودمختاری و حق خودگردانی مترادف آمده است. به موجب حق مزبور، ملل وضع سیاسی خود را آزادانه تعیین و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تامین می کنند. این حق شامل دو تجلی درونی و برونی است. تجلی درونی این حق با حق خودمختاری شناخته می شود و تجلی برونی این حق با حق بر جدائی. به نظر می رسد جدائی نتیجه حق خودمختاری سیاسی در داخل کشور است. خودمختاری برای ملیتها و اقلیتها در نظر گرفته می شود و جدائی برای ملت‌ها و خلق‌ها.
1-5-5. جدایی‌طلبی: طرفداران جدایی‌طلبی خواستار جداسازی یک بخش از یک کشور و تشکیل دولت مستقل و مختص به خود هستند و برخی از جریان‌های جدایی‌طلبی به منظور تحقق اهداف خود متوسل به اقدامات مسلحانه و خشونت می‌شوند.
1-5-6. یوروسپتیسیسم: این پدیده به معنای شک‌گرایی به موفقیت در روند وحدت اروپاست و پدیده جدیدی نبوده، بلکه به قدمت اندیشه وحدت اروپاست و برای توصیف وجوه انتقاد از همگرایی اروپایی و اتحادیه اروپا به کار می‌رود. احزاب اروپایی هر کدام چارچوب خاص خود را در تعیین مصادیق سیاست‌ها و گرایش‌های نقد همگرایی دارند. در واقع، سنت‌های ملی و تجارت هر کشور در روند همگرایی اروپایی در تعریف و تعیین مصادیق آن در کشورها موثر بوده است.
1-5-7. قومیت: قومیت شامل آگاهی کلی از ریشه‌ها و سنت‌های مشترک است. قومیت کیفیت تعلق به گروه قومی است. گروه‌های قومی، نژاد نیستند، زیرا می‌توان قومیت را بسیار دقیق‌تر از نژاد تعریف کرد و قومیت از لحاظ منطقی مستقل است. عضویت در یک گروه قومی ضرورتا فرد را به سرزمین خاصی پیوند نمی‌زند. اصطلاح ناسیونالیسم قومی را واکر کونور رایج کرد. در بیشتر آثار قوم‌شناسان جدید مفهوم قومیت با ملیت برابر فرض می‌شود (کریمی، 1389: 118).
1-6. ادبیات و پیشینه تحقیق و نوآوری آنایوب کریمی در مقاله‌ای با عنوان «جدایی‌طلبی در اتحادیه اروپا از منظر اقتصاد سیاسی» در کتاب «همگرایی اروپایی: روندهای نوظهور» می‌نویسد: «امروزه در حالی که ظاهرا پروژه همگرایی نهادی در اتحادیه اروپا به سرعت پیش می‌رود، جنبش‌های ناسیونالیستی قومی نیز در حال رشد هستند... پس از پایان حاکمیت کمونیستی در اروپای شرقی و اتحاد شوروی در اواخر دهه 1980، تمایلات ناسیونالیستی برای خودمختاری و استقلال که سالیان مدیدی سرکوب شده بود، خود را آشکار کرد».
ربکا فریدمن و مارکوس تیل در کتاب «هویت اروپایی و فرهنگ: روایت‌های تعلق فراملی» ضمن بررسی جنبه‌های فرهنگی شکل‌گیری هویت فراملی و پرداختن به چرایی وجود هم‌زمان تلاش برای یافتن تعلق و هویت مشترک در اروپا و مقاومت در برابر آن می‌نویسند: «در بسیاری از مناطق اروپا، ملی‌گرایی و پوپولیسم رو به افزایش است و احساس وحدت و حس تعلق به اروپا رو به کاهش است» (Friedman & Thiel: 2012: 46-89).
آندراس سوبیش در مقاله خود با عنوان «احساس جناح راست و همگرایی اروپایی» می‌نویسد که نمی‌توان به روند همگرایی به طور مستمر معتقد بود. از نظر وی، جناح دست راستی در کشورهای اروپایی به محض اینکه سمبل‌های ملی‌گرایانه کشور تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد، حمایت خود را از روند همگرایی کنار می‌نهند. البته وی بررسی میدانی خود را فقط در چهار کشور دانمارک، فرانسه، بلژیک و ایتالیا انجام داده است (Sobisch, Andreas, 1995).
سوفیا واسیلوپولو در مقاله‌ای با عنوان «همگرایی اروپایی و راست افراطی: سه الگوی مخالف» معتقد است که راست افراطی سه رویکرد را در قبال همگرایی اروپایی اختیار کرده است: رد کردن، پذیرش مشروط و سازش که رویکرد نخست از شدت بیشتری برخوردار است (Vasilopoulou, 2011: 223-224).
میرچا بری و همکاران در مقاله‌ای با عنوان «هویت فرهنگی، تنوع و یکپارچه‌سازی اروپا؛ مطالعه مقدماتی» می‌نویسند: «هویت فرهنگی اروپایی دو تصویر همگونی و تنوع فرهنگی را هم‌زمان نشان می‌دهد. این چشم‌انداز دوگانه به روند یکپارچه‌سازی و هم‌آمیزی بعدی پیچیده می‌دهد که سبب می‌شود ما علاوه بر ساختار و هویت واحد اروپایی، ساختارها و هویت‌های محلی، منطقه‌ای یا ملی را نیز در نظر بگیریم. کینه‌ورزی تاریخی، احساس بازگشت به هویت تاریخی، ملی و فرهنگی عباراتی هستند که برای بازتعریف فضای هویتی اروپایی و ملی ضروری هستند که بر شکل‌بندی‌های نوین ژئوپلیتیک، تاریخی و فرهنگی تاثیرگذار هستند. تصویر فرهنگ اروپایی با مفاهیمی مانند مردم، تاریخ و سرزمین همراه است. تنوع فرهنگی، تکثرگرایی و چندفرهنگ‌گرایی عناصر خاص حوزه اروپا هستند. روند یکپارچه‌سازی اروپا پیچیده است. این روند به دنبال مشابه‌سازی فرهنگی نیست و به تنوع فرهنگی به عنوان ابزار گفت و گوی میان‌فرهنگی میان مردمان اروپا می‌نگرد. هر جامعه اروپایی باید بر اساس سنت‌ها و آیین‌های خود راه‌حل‌هایی برای آمیختگی در هویت و فرهنگ مشترک اروپایی بیابد» (Brie & others, 2012: 7-20).
‌سید یاسر ضیایی در مقاله‌ای با عنوان «جدای‌طلبی در حقوق بین‌الملل» می‌نویسد: «جدایی‌طلبی می‌تواند در چند مدل اتفاق بیفتد. در مدل اول جدایی‌طلبان ممکن است با ترک سرزمین اصلی به شکلی تقلیل یافته درآیند (مانند کوزوو). در مدل دوم، ممکن است جدایی از طریق توافق میان جمعیت یا حداقل سران دو دولت صورت پذیرد،... مانند مورد چکسلواکی و مدل سوم زمانی است که بحرانی میان دو همسایه قدرتمند وجود دارد و از ‌این رو کشوری را تقسیم بندی می‌کنند مانند تقسیم لهستان میان آلمان نازی و اتحادیه شوروی سابق در جنگ جهانی دوم» (ضیایی، 1388).
نوآوری تحقیق حاضر در این است که در منابع فارسی مقاله یا کتابی به طور خاص و بسیط به موضوع نپرداخته و در منابع لاتین نیز به رغم انجام برخی کارهای ارزشمند با این زاویه دید و به طور منسجم به موضوع پرداخته نشده است.
1-7. روش تحقیق
روش تحقیق در این پژوهش کیفی است. تحقیق کیفی هر نوع تحقیقی است که با شیوه‌هایی غیر از روش‌های آماری یا کمی کردن انجام می‌گیرد.
1-8. روش تجزیه و تحلیل اطلاعات
در این تحقیق روش توصیفی- تحلیلی مورد استفاده قرار می‌گیرد. به دلیل اینکه مطابق دیدگاه دکتر محمود سریع‌القلم در کتاب «روش تحقیق در علوم سیاسی و روابط بین‌الملل» پژوهشگر نمی‌تواند بدون تحلیل و ارائه دیدگاههای سایر پژوهشگران و تحلیل‌گران به استنباط و استنتاج برسد.
1-9. روش گردآوری اطلاعاتدر این پایان‌نامه با روش کتابخانه‌ای، اسنادی و اینترنتی از طریق مطالعه کتب و فصلنامه‌های معتبر انگلیسی و فارسی و استفاده از پایگاه‌های اینترنتی، محتوای شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی انگلیسی و فارسی و مصاحبه با اساتید صاحب‌نظر در این حوزه تلاش می‌شود ضمن به کارگیری چارچوب نظری مرتبط، به تحلیل موضوع پرداخته شود.
1-10. چارچوب نظری تحقیقدر این پایان‌نامه نظریه سازه‌انگاری و مفاهیم حق تعیین سرنوشت و ملی‌گرایی به عنوان چارچوب نظری به منظور تبیین و تحلیل مساله انتخاب شده است.
1-11. قلمرو تحقیقاین تحقیق قصد دارد ضمن روندشناسی تاریخی همگرایی و واگرایی در اتحادیه اروپا به بررسی جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی و تاثیر آنها بر یکپارچگی در اروپا و اتحادیه اروپا می‌پردازند و در عین حال به تاثیر مخالفت‌ها با اتحادیه اروپا و نیز تاثیر هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی این اتحادیه پرداخته می‌شود.
1-12. محدودیت‌های تحقیقرکن اصلی هر پژوهش، دسترسی به آمار و اطلاعات مناسب است. در این راستا، دستیابی به کتب، مجلات، آمار و بانک‌های اطلاعاتی در کشورمان آسان نیست. یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که پیش روی تحقیق حاضر قرار داشت، کمبود منابع فارسی و به روز در مورد مسائل اتحادیه اروپا بود. در ضمن عمده منابع انگلیسی مرتبط با تحقیق نیز توسط کتابخانه‌های تخصصی از جمله کتابخانه ملی و کتابخانه وزارت خارجه خریداری نشده بود. در عین حال، تنها بخش‌هایی از کتاب‌های مرتبط در گوگل‌بوک قرار داده شده که تمام این مسائل از مشکلات و محدودیت‌های این تحقیق به شمار می‌روند.
1-13. سازمان‌دهی تحقیقاین پایان‌نامه مشتمل بر یک پیش‌گفتار، پنج فصل و یک نتیجه‌گیری است.
در فصل اول به بیان کلیات تحقیق، مشتمل بر طرح مساله، اهمیت موضوع و دلایل انتخاب آن، سئوال و فرضیه تحقیق، متغیرهای تحقیق، تعریف مفاهیم و اصطلاحات کلیدی، ادبیات و پیشینه تحقیق و نوآوری آن، روش تحقیق، روش تجزیه و تحلیل اطلاعات، روش گردآوری اطلاعات، چارچوب نظری تحقیق، قلمرو تحقیق، محدودیت و سازمان‌دهی تحقیق پرداخته می‌شود. به طور کلی، این فصل چشم‌انداز روشنی از چیستی موضوع تحقیق و چگونگی انجام کار و دیگر زوایای این فعالیت تحقیقاتی ارائه می‌‌کند.
در فصل دوم به منظور تشریح و تبیین چارچوب نظری پژوهش به مفاهیم حق تعیین‌ سرنوشت، سازه‌انگاری، جدایی‌طلبی و رویکرد نظریه سازه‌انگاری به ریشه‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی پرداخته می‌شود.
در فصل سوم ضمن تشریح پیشینه هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اروپا، فهرستی از جنبش‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در سراسر اروپا پرداخته می‌شود.
در فصل چهارم به بررسی جنبش‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی در اسپانیا پرداخته می‌شود.
در فصل پنجم تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا بررسی می‌شود.
قسمت پایانی تحت عنوان نتیجه‌گیری، در واقع برآیند فصل‌های پیشین و پاسخ به سئوال اصلی تحقیق یعنی «تاثیر جریان‌های هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی بر یکپارچگی اتحادیه اروپا؛ با تاکید بر اسپانیا» است که در آن ضمن ارائه جمع‌بندی کلی از آغاز تا انتهای تحقیق نتیجه‌گیری نهایی که همان فرضیه تحقیق است، تبیین و تحلیل می‌شود.

فصل دومچارچوب نظری
به منظور تشریح و تبیین چارچوب نظری پژوهش به بررسی نظریاتی در ارتباط با حق تعیین سرنوشت، جدایی‌طلبی و رویکرد سازه‌انگاری به هویت‌طلبی و جدایی‌طلبی می‌پردازیم:
2-1. روند توسعه و ماهیت حق تعیین سرنوشت
با حدود چهار قرن رویه عملی درخصوص اصل تعیین سرنوشت باید گفت که این ایده به هیچ وجه ایده جدیدی محسوب نمی‌شود. در واقع، تاریخ اصل تعیین سرنوشت مردم به نحوی که منجر به ایجاد دولت-ملت شود به صلح وستفالی در 1648 باز می‌گردد. با این حال، در مورد مبدا و منشاء آن اتفاق نظر وجود ندارد (خرازیان، 1386: 96). مفهوم تعیین سرنوشت که امروزه به عنوان یک اصل جهانی شناخته شده، از بدو طرح آن، ابعاد مختلف سیاسی، اخلاقی و حقوقی داشته و از جنبه‌های مختلف به این موضوع پرداخته شده است. درست از همان زمان که استعمار و استعمارگرایی در سراسر تاریخ ثبت شده، تعیین سرنوشت سیاسی بر پایه حقوق فردی نیز مستند است و از سوی دیگر از جانب مردم به صورت جمعی با اعتراض به این روند به طرز وسیعی پاس داشته شده است. بین‌النهرین (عراق) و دولت‌شهرهای یونان نمونه‌های قدیمی از این روند هستند. به دلیل گسترش امپراتوری‌ها و ظهور امپریالیسم و توسعه مفهوم حاکمیت سیاسی بعد از معاهده وستفالی از طرفی و نیز تعبیر ضرورت تعیین سرنوشت در طی انقلاب صنعتی و بعد از آن، گروه‌های زیادی از مردمان با تاریخ، جغرافیا، زبان، آداب و رسوم مشترک گرد هم آمدند و شناسایی شدند. جهان شاهد ظهور چندین امپراتوری سنتی و اقلیمی چون عثمانی، روسی، اتریشی و چینی بوده است.

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : omidfile.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

دانشمندان سیاسی اغلب رقابت در اروپا را در طی عصر مدرن به عنوان تعادلی از چالش در قدرت تعریف کردند که با امپراتوری‌های استعماری از جمله اسپانیا و پرتغال و بعدها بریتانیا، فرانسه، هلند و آلمان نمود یافت. ناسیونالیسم به عنوان یک ایدئولوژی یکپارچه نه تنها بین قدرت‌های رقیب، بلکه گروه‌هایی که به نحوی در درون دولت‌های بزرگ‌تر احساس می‌کردند که زیردست هستند و یا از حقوق مدنی و سیاسی به ویژه حق رای محروم هستند، به وجود آمد. تعیین سرنوشت در این وضعیت به عنوان واکنشی علیه امپریالیسم دیده می‌شد. چنین گروه‌هایی اغلب به دنبال استقلال و حاکمیت بر سرزمین بودند، اما گاهی اوقات، درک متفاوتی از خودمختاری دنبال شده یا به دست آمده است. با وجود این، به طرز ملموس‌تر می‌توان به جنبش‌های استقلال‌طلبانه یا نهضت‌های انقلابی در برابر ستم‌های تاریخی که انسان به صورت فردی و جمعی به واسطه سلطه دیگران متحمل شدند، اشاره کرد که به واسطه سرشت آزاده بودن انسانها در نهایت در اواخر قرن 18 فریاد آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی انسان در جنگهای استقلال امریکا و انقلاب فرانسه بازتاب یافت. در واقع، وقوع این دو واقعه تاریخی زمینه‌ساز ظهور اصل ملیت ها در قرن هجدهم شد. طبق این اصل «مرزهای یک کشور باید منطبق با یک ملت باشد». اگر در یک کشور چندین ملت تجمع کرده باشند، این انطباق عملی نخواهد گردید. به عکس اگر یک ملت به چندین قسمت و جذب کشورهای مختلف شده باشد،آن ملت حق دارد در یک کشور به وحدت رسد (ضیایی، 1390: 237). همان طور که ذکر شد تعیین سرنوشت «خلق‌ها» به عنوان یک رویه علی‌الاصول در انقلاب‌های امریکا و فرانسه در قرن هجدهم مطرح شد که به طور طبیعی با توسعه گروه های سیاسی، قومی، زبانی همراه بود، هرچند در ادبیات جاری ریشه های تاریخی این اصل را تا واپسین سال نخستین جنگ جهانی اول و بیانیه 14 ماده ای ویلسون می‌دانند. 11 فوریه 1918 توماس وودرو ویلسون، رئیس‌جمهور امریکا در خطابه خود در کنگره چند بار این اصل را در بیانیه چهارده ماده‌ای خود تکرار کرد. باور ویلسون از این اصل این بود که هرکسی حق دارد نوع حکومت خود را در چارچوب سرزمینی که در آن قراردارد، رها از سلطه بیگانگان انتخاب کند. البته در آن زمان برداشت کلی از این اصل، توجیه تجزیه امپراتوری‌های شکست خورده در جنگ جهانی اول بود، این اصل سپس در اسناد دیگری چون منشور آتلانتیک و بیانیه یالتا خصوصا در بخش مربوط به اروپا مورد تأئید قرار گرفت (کلییار، 1368: 173).
بلشویک‌ها نیز به ویژه لنین در همان زمان این ایده را با مفهومی متفاوت مطرح کردند و البته نباید از انقلاب 1917 روسیه غافل شد که در واقع این واقعه، عصر طلایی حق آزادی ملت‌ها در تعیین سرنوشت خود است. در دوم نوامبر 1917، شورای کمیسرهای خلق «بیانیه حقوق خلق‌های روسیه» را صادر کرد و در آن برابری و حاکمیت خلق‌ها، حق خلق‌ها به تعیین سرنوشت خود از جمله حق جدا شدن و تشکیل دولت مستقل، لغو امتیازات و محدودیت های دارای ویژگی ملی و مذهبی و سرانجام گسترش آزادی اقلیت های ملی و گروه‌های قومی را اعلام کرد (صالحی، 2013). در واقع، مفهوم تعیین سرنوشت در این دوره از دامنه محدودی برخوردار بود. جنبه حقوقی این مفهوم توسط سه نفر از کمیته حقوقدانان جامعه ملل در ارتباط با جزایر آلاند مورد بررسی قرار گرفت و کمیته به این نتیجه رسید که این اصل یک قاعده الزام‌آور حقوق بین‌الملل به حساب نمی‌آید و همچنین نظر مخالف خود را درباره هر گونه حق جدایی‌طلبی مورد تاکید قرار دادند (League of Nations—Official Journal, 1920). جزایر فنلاندی آلند مجموعه جزایر سوئدی زبان بودند که مردم آن خواستار پیوستن به سوئد شده و طی همه‌پرسی به اتفاق به چنین روندی رای مثبت داده بودند. . جامعه ملل در پی شکایت فنلاند دو کمیسیون حقوقی و تحقیق برای حل این موضوع تشکیل داد که هر دو به نفع فنلاند گزارش دادند. کمیسیون تحقیق با تاکید بر نظم عمومی در جامعه جهانی و غیر قابل انتقال و خدشه‌ناپذیر بودن حق حاکمیت، جدایی آلند از فنلاند را ممکن ندانست و با اشاره به نبود شرایط «حاد» (اعم از جنگ یا کشتار) جدایی آلند از فنلاند را غیرقابل پذیرش دانست. حقوق بین‌الملل موضوعه، حق گرو‌ه‌های ملی برای جدا شدن از دولت موجود را به صرف تمایل آنها به رسمیت نمی‌شناسد. وجود یا عدم وجود حق بخشی از مردم یک کشور که از طریق همه‌پرسی و یا دیگر وسایل بتوانند آینده سیاسی خود را تعیین کنند، تنها در اختیار دولت های متبوع آنهاست (عزیزی، 1385: 354-353). اختلاف فنلاند و سوئد در شرایط عادی مسئله‌ای است که حقوق بین‌الملل آن را در صلاحیت داخلی یکی از آن دولت‌ها قرار می دهد. هر راه حل دیگری غیر از این، به نقض حاکمیت دولت می انجامد و خطر بروز مشکل و بی ثباتی را به دنبال خواهدداشت که منافع جامعه بین المللی را به خطر خواهد انداخت (Casses, 1999: 28-29).
هنگامی که به متونی که در مورد تعیین سرنوشت رجوع می‌شود، بیشتر کارشناسان از مبهم بودن این مفهوم سخن به میان می‌آورند و یکی از عوامل چالش‌برانگیز این است که مشخص نیست واژه «self» در اصطلاح تعیین سرنوشت به چه افرادی برمی‌گردد. در کنفرانس ورسای اگرچه در ابتدا توافق وجود نداشت که دقیقا به چه کسانی اشاره دارد،تعیین سرنوشت را به اصل «ملی‌گرایی» یا نگرش قوم‌نگاری مرتبط دانستند. در واقع، در دوره پس از جنگ جهانی اول به تدریج مفهوم آزادی و ملی‌گرایی در حقوق بین‌الملل به صورت مفهوم حق تعیین سرنوشت ظاهر شد. با کمی تعمق، ریشه اصلی این چالش و اهمیت مشخص شدن این مساله به تقابل همیشگی این اصل با اصل تمامیت ارضی و تمام حاکمیت‌ها از جدایی‌طلبی و نقض حاکمیت دولت‌هاست. به علاوه، در میثاق جامعه ملل نامی از حق تعیین سرنوشت برده نشده، اما برخی سرزمین‌ها تحت نظام ماندا یا سرپرستی قرار داده شد. در واقع این نظام خود به دو اصل اشاره داشت: اصل عدم الحاق و اصل رفاه و توسعه مردمی که هنوز خود قادر به اداره خود نیستند که به مسئولیت مقدس نامگذاری شده بود (Matz, 2005: 73-74).
در مورد پیشوند «self» در مفهوم «Self-determination» باید گفت با اذعان به اینکه حق تعیین سرنوشت با شواهد و دلالت‌های موجود به حق جمعی اشاره دارد، زیرا در اساس دارای ماهیت جمعی است. با تعمق به رخدادها و رویدادها و تحولات متاثر از آن درخصوص حق تعیین سرنوشت،می توان به لحاظ وجه نهادینگی حقوقی (به طور ضمنی)، از بعد از جنگ جهانی اول و قرارداد ورسای به این نتیجه رسید که در این بستر زمانی، تعیین سرنوشت را می‌توان در محدوده مشروعیت دادن به تجزیه امپراتوری‌های شکست‌خورده در جنگ جهانی اول و اعطای استقلال تدریجی به برخی از مناطق تحت قیمومیت در چارچوب سیستم ماندا تعریف کرد (صمدی، 1391: 15-11).
2-1-1. تقابل اصل احترام به تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت مردم
در خصوص مفهوم جدایی‌طلبی با دو قاعده مهم مواجه هستیم که در ظاهر با یکدیگر تعارض دارند: اصل احترام به تمامیت ارضی کشورها و حق تعیین سرنوشت مردم. در این شکی نیست که اصل احترام به تمامیت ارضی سابقه زمانی نسبت به حق تعیین سرنوشت دارد. اصل احترام به تمامیت ارضی خود مبتنی بر اصل ابتدایی تر و بنیادی تر به نام اصل برابری حاکمیت‌هاست. تحول این اصول را باید از زمان آغاز حقوق بین الملل جدید پی بگیریم. معاهده صلح وستفالی که به جنگ‌های سی‌ساله پایان داد، متضمن دو اصل مهم بود: حاکمیت و عدم مداخله در امور داخلی کشورها.
همواره ادعا شده است جدایی طلبی و حق تعیین سرنوشت یک نظریه مجرد و بی زمان نیست، بلکه در بستر تاریخی معین به وجود آمده است.به زعم ما این ایده اگرچه جدید نیست، با این حال درباره مبدا و منشا آن اتفاق نظری وجود ندارد. به نظر بسیاری از کارشناسان، عملا و در واقع تاریخ اصل تعیین سرنوشت به صلح وستفالی در سال 1648 برمی گردد. یعنی از نظر تاریخی، شکل گیری مفهوم حق حاکمیت با آغاز عصر دولت ملت و دولت مدرن ارتباط نزدیکی دارد (مطلبی، 1393: 30-55).
به عنوان نقطه شروعی مناسب‌تر می‌توان گفت ایده فلسفی تعیین سرنوشت در خلال قرن هجدهم ظهور یافت که به آزادی و تقدم اراده فردی مربوط بود و برای هر نوع از گروههایی که می توان گفت دارای اراده‌ای جمعی هستند به کار گرفته شد؛ اندیشه ای که از تفکر باستانی یونانیان درباره «Polis» یا جامعه سیاسی، نشات گرفته است به روشنی آثار و اندیشه های ژان ژاک روسو بیان شده است. روسو اساس اندیشه های مدرن درباره دموکراسی و مشروعیت حکومت اکثریت را بنا نهاد. بعدها، متفکران دموکراسی به ویژه جان استوارت میل، با تاکیدی که بر دولت انتخابی به عنوان مطلوب‌ترین شکل نظام سیاسی داشتند، این دیدگاه را چنین تکمیل کردند: «وقتی این اندیشه پذیرفته شود که دولت نماینده مردم باشد و ابزاری برای تحقق جمعی اصل حاکمیت فردی، در این صورت دولت انتخابی کوتاه‌ترین راه برای تحقق اندیشه حاکمیت ملت ها خواهد بود». این مفهوم که در اعلامیه استقلال امریکا 1776 (رضایت ملت) و در اعلامیه حقوق بشر انقلاب فرانسه (1789) (حق الهی مردم) مستتر بود (ایوانز و نونام، 1381: 754). از لحاظ عملی نقش مهمی در وحدت آلمان، ایتالیا، استقلال بلژیک و یونان نیز ایفا کرده است .انقلاب در فرانسه با تحول در کشورهای آمریکای شمالی و جنوبی همگام بود: شورش علیه حاکمیت انگلیس در شمال (1776-1783) و قیام علیه سلطه اسپانیا در جنوب (1820-1828) که در اینجا، مبنای شورش سیاسی بود.
اما جنگ جهانی اول واقعه‌ای بود که در آن اصل حاکمیت ملی که تا آن زمان به اروپا و گروه‌های سفیدپوست آمریکا محدود می‌شد، به عنوان یک اصل جهانی اعلام شد که شکل انقلابی آن را انقلاب بلشویکی روسیه (1917) و شکل لیبرال آن را وودرو ویلسون، رئیس‌جمهور امریکا (1918) بیان می‌کردند. قبل از جنگ جهانی اول بسیاری از ملی‌گرایان استدلال می‌کردند حقوق آنها بدون جدایی از طریق ایجاد حقوق فدرال و منطقه ای در درون کشورها یا به شکل استقلال فرهنگی تحقق یابد، اما پس از جنگ جهانی اول، جدایی‌طلبی و حق تعیین سرنوشت به گونه ای روزافزون به استقلال کامل منجر گردید.در آن زمان و طبق اعلامیه 14 ماده ای ویلسون این اصل یکی از بنیادی ترین اصول حاکم بر نظام بین المللی گردید به گونه ای که آشکارا با مدنظر قراردادن آن در رفتار کشورها (و بعدها در متن منشور ملل متحد) به منصه ظهور رسید. پس از جنگ جهانی اول، این امید وجود داشت که حقوق بین‌الملل، گسترش دموکراسی و پیروزی اصل «حق تعیین سرنوشت» می تواند به درگیری بین کشورها پایان دهد.
بنابراین، این اصل بعد از جنگ اول و شاید به طور ناگهانی به معیار جدیدی برای قضاوت در مورد مشروعیت قدرت در صحنه بین المللی تبدیل شد: احترام به تمایلات و آرمانهای مردم و ملت‌ها. این اصل به قلب ترتیبات سنتی اصابت کرد و اصل حاکمیت سرزمینی را نیز مورد هدف قرار داد و در پرتو شکل گیری موجودیت های بین المللی با تکیه بر آرمان‌های آزاد جمعیت ذی‌نفع، برای امپراتوری‌های چند ملیتی یک طوفان سهمگین به ارمغان آورد (کاسسه، 1388: 200). با در نظر گرفتن اینکه شناسایی چنین حقی و به کارگیری آن برای تجزیه اطریش، آلمان و امپراتوری عثمانی مناسب بود؛ توزیع مجدد قدرت در اجتماع بین‌المللی نیز در پرتو آن فراهم گردید و عامل فوق العاده پویا برای تغییراتی شد که عمیقا به وضع موجود آسیب زد. اما آغاز و انجام جنگ جهانی دوم، تشکیل سازمان ملل متحد و گنجاندن اصل تعیین سرنوشت در منشور تاسیسی آن، تصویب قطعنامه‌ها و صدور بیانیه‌ها در مورد اصل تعیین سرنوشت به همراه اوج فعالیت‌های ملل متحد در دهه 1960 به منظور قانون‌گذاری در مورد مفهوم و توسعه کاربرد آن و در بستر استعمارزدایی نه تنها قلمروی حقوقی برای این اصل متصور شد، بلکه آن را در جامعه جهانی و عرصه نظام بین‌الملل به عنوان یکی از اصول ناظر بر روابط میان دولت‌ها و داخل کشورها (در قالب احترام به حقوق بشر) به رسمیت شناخت.
2-1-2. مفهوم واژه مردم
مفهوم حقوقی مردم پس از پایان یافتن جنگ جهانی دوم در چهار مرحله توسعه یافته است. پیش از پایان جنگ سرد مفهوم مردم به ساکنان یک کشور اطلاق می‌شد و چون این تفکر برای کمک به استقلال مردم تحت استعمار بود، مفهوم مردم به ساکنان کشورهای مستعمره نیز اطلاق می‌شد. بعد از جنگ سرد و فروپاشی شوروی، یوگسلاوی و چکسلواکی و نیز رویه دولت‌ها و البته کمیته داوری بادینتر برای یوگسلاوی سابق نشان داد که مفهوم مردم به ساکنان یک ایالت در مقابل ساکنان فدراسیون (یعنی کشور در کلیت آن) نیز تعلق می‌گیرد (Radan, 2000: 15). اما این تعریف از مردم هنوز نمی‌توانست اقلیتی را که همگونی لازم را دارند، اما در قالب یک ایالت نیستند، تحت پوشش قرار دهد. دیوان عالی کانادا در سال 1998 به شناسایی اقلیت فرانسوی زبان در کانادا به عنوان مردمی که مستحق حق تعیین سرنوشت هستند دست زد و بیان داشت که چنین اقلیتی با دستیابی به شرایطی امکان جدایی دارند. پس از آن نیز مجمع عمومی ملل متحد اعلامیه مردم بومی را در سال 2007 تصویب نمود که طبق آن چنین گروههایی حق تعیین سرنوشت در عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، زبانی، مذهبی، مشارکت سیاسی و مدیریت منابع را در حدود قلمروی داخلی دارند. پس از اعلام استقلال کوزوو در 2008 و شناسایی سریع آن از سوی بیش از شصت کشور پس از آن اعلام جدایی اوستیای جنوبی و آبخازیا و شناسایی آنها از سوی روسیه و نیکاراگوئه،ونزوئلا و نائورو نشان داد که رویه ای برای چنین رویکردی در حال شکل گیری است (McNamara, 2008).
2-1-3. آثار حق تعیین سرنوشت
حق تعیین سرنوشت در ماده یک میثاق مدنی-سیاسی به صراحت آمده و تاکید شده تمام ملت‌ها حق تعیین سرنوشت خود را دارند. میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی یکی از عهدنامه‌های سازمان ملل متحد بر پایه اعلامیه جهانی حقوق بشر است. این میثاق سال 1966 ایجاد شد و 23 مارس 1976 لازم‌الاجرا شد. بر اساس ماده اول این میثاق تمام ملت‌ها حق خودمختاری دارند. به واسطه این حق، آنها وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و توسعه فرهنگی خود را آزادانه تعیین می‌کنند. سال 1960 اعلامیه اعطای استقلال به سرزمین‌های مستعمره صادره و دولت های استعمارگر به آن رأی ممتنع دادند. آغاز روند عرفی شدن و سپس آمره شدن این قاعده در سال 1960 بود. سال 1966 میثاق حقوق اقتصادی-اجتماعی وفرهنگی و نیز میثاق حقوق سیاسی-مدنی موسوم به میثاقین تدوین شد. در ماده یک میثاق سیاسی-مدنی استقلال و حق تعیین سرنوشت بیان گردید.هندی ها به این مسئله اعتراض کردند. کمیته ی حقوق بشر در تفسیری این حق را متعلق به همه ی مردم اعلام کرد. کمیته‌های هفت‌گانه حقوق بشر کار صدور تفاسیر کلی را برعهده دارند. مانند تفسیر حق حیات. در پاسخ به این سوال مجمع عمومی سازمان ملل از دیوان بین المللی دادگستری در قضیه کوزووو عده‌ای به واژه مردم تکیه کرده‌اند. یعنی واژه «People» را مردم تعریف کرده‌اند . در تعریف دو رهیافت وجود دارد: نخست، رهیافت سرزمینی: تمام گروه‌های ساکن در یک واحد سیاسی اعم از مستعمره یا دولت مستقل کنونی را شامل می‌شود؛ و رهیافت شخصی: در یک واحد سیاسی می‌توانند چند مردم «People» موجود باشند. دبیرخانه سازمان ملل معتقد است «People» به معنای مردم گسترده‌تر از «Nation» به معنای ملت و آن نیز از State به معنای دولت گسترده‌تر است. در واقع، دبیرخانه رویکرد شخصی را اتخاذ کرد، اما رویه دیگر ارکان سازمان اتخاذ معیار سرزمینی است. در قطعنامه سال 1970 اعلامیه روابط دوستانه مجمع عمومی بیان می کند نباید از حق تعیین سرنوشت به عنوان جدایی‌طلبی استفاده نمود.
حق تعیین سرنوشت به حوزه داخلی و خارجی تقسیم می‌شود. کمیته رفع تبعیض نژادی در تفسیر عام یا کلی شماره 23، حق تعیین سرنوشت را به داخلی و خارجی تقسیم می‌کند. در حق تعیین سرنوشت داخلی حق مشارکت مردم در امور داخلی کشور بیان می شود. در حق تعیین سرنوشت حق تشکیل کشور مستقل و جدا بیان می‌شود. حق داخلی را همه مردم دارند که یک حق بشری است . اما حق خارجی فقط متعلق به مستعمرات و سرزمین های تحت اشغال خارجی بوده و به قطعنامه های 1960 و 1970 مجمع عمومی استناد می کند .
2-1-4. شرایط اعمال حق تعیین سرنوشت
شرایط اعمال حق تعیین سرنوشت در حقوق بین الملل موضوعه از ابهام بیشتری رنج می برد.از یک سو قطع نامه های 1514 و 2625 صریحا حق تعیین سرنوشت خارجی یا جدایی را ممنوع دانسته است. از سوی دیگر همین قطعنامه‌ها و دیگر اسناد بین‌المللی، احترام به تمامیت ارضی را مشروط به شروطی کرده‌اند. مفهوم مخالف قطعنامه‌های مجمع عمومی بیانگر این است که احترام به تمامیت ارضی یک کشور به رعایت دو موضوع مشروط است: نمایندگی تمام مردم ساکن در سرزمین توسط دولت و عدم تبعیض میان گروه های مردمی. مجمع عمومی به زبان بی زبانی می‌گوید اگر دولتی به اقلیت‌های خواهان مشارکت سیاسی، میدانی برای فعالیت نداد و یا به طور تبعیض آمیز رفتارنمود،اقلیت های متضرر دیگر متعهد به احترام به تمامیت ارضی دولت مرکزی نیستند. اسناد دیگری چون گزارش کنفرانس منطقه ای امریکا در رابطه با مورد جدایی طلبی و حقوق بین الملل؛شروط دیگری را نیز لحاظ کرده است که عبارتند از حقوق بشر و حکومت پلورالیزم (تکثرگرا) (Amrica’s Regional Conference on secssion and international Law, 2005: 221). معمولا در تمام جدایی ها با دو اعتراض مواجه هستیم: یکی از سوی اکثریت جامعه که دولت مرکزی ادعای نمایندگی آنرا دارد و دیگری از سوی اقلیت ساکن در سرزمین موضوع جدایی. این اقلیت نگران آن هستند که حقوقشان در کشور جدید رعایت نشود (Pavkovic, 2003). بسیاری از اندیشمندان حقوق بین‌الملل طبق همین اصول کلی حقوقی وجود سه شرط را برای اعمال حق تعیین سرنوشت به صورت خارجی (جدایی) لازم می‌شمارند:
نخست، جدایی طلبان در مفهوم حقوقی «مردم» باشند؛ دوم، کشوری که از آن جدا می شوند به طور جدی حقوق آنها را نقض کند و هیچ وسیله جبرانی در حقوق داخلی یا بین‌المللی موجود نباشد (زمانی، 1384)؛ و شرط پایانی برای جدایی، شناسایی این موجودیت به عنوان یک کشور از سوی کشورهای ثالث است. ماده یک کنوانسیون مونته ویدئو مصوب 1933شرایط تشکیل یک کشور را از جمله اهلیت برقراری ارتباط با جامعه بین المللی می داند که این امر جز از طریق شناسایی محقق نمی شود.آنچه قابل تامل است ارتباط شناسایی یک موجودیت جدایی طلب به عنوان یک کشور مستقل و اصل احترام به تمامیت ارضی است.

— -فایل مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله -471)

شماره دانشجویی: 910580222 سال اخذ مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله : 1393
نیمسال اخذ مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله : دوم
عنوان پژوهش کارشناسی ارشد یا دکترای حرفه‌ای:: بررسی نقش مبانی فکری و عقیدتی القاعده در اقدامات تروریستی در جهان
تاریخ دفاع از پژوهش:29/2/1393 تعداد واحد مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله :6
تاریخ ارائه مقاله : نمره مقاله:
نام و نام خانوادگی استاد راهنما : مالک ذوالقدر
نام و نام خانوادگی استاد مشاور :
نام و نام خانوادگی:استاد داور: اصغر پرتوی
سید فرشید جعفری
نمره پایان نامه دانشجو
به عدد: 5/17
به حروف: هفده و نیم
گروه تحصیلی: پزشکی علوم انسانی علوم پایه فنی و مهندسی کشاورزی هنر
رشته تحصیلی:
چکیده پژوهش: (حداقل در 10 سطر نوشته شود) (شامل خلاصه، اهداف، روشهای اجرا و نتایج به دست آمد
پژوهش حاضر، در راستای پاسخ به یک سوال اساسی با این عنوان است که مبانی فکری، عقیدتی القاعده چه تاثیراتی در اقدامات تروریستی آنها داشته است ؟
و در پاسخ به این مسئله می توان عنوان نمود که بنابر شواهد، مدارک و مطالعاتی که تاکنون در این حوزه صورت گرفته، اینگونه بیان می شود که بدون تردید نقش و تاثیرگذاری این نوع نگرشها و اعتقادات مذهبی که در این گروه خشونت طلب رسوخ کرده و پیوسته در حال بسط و گسترش بیش از پیش است باعث شده که آنها دست به یکسری اقدامات غیرعقلانی بزنند، و بی گمان تبعات فعالیتهای خرابکارانه این گروهها در سراسر جهان، دامن اسلام حقیقی را نیز آلوده می کند و از سویی وجه صلح طلبانه این دین الهی را نیز در میان جوامع غیر مسلمان از بین می برد و نوع نگاه کشورهای مختلف نسبت به اسلام مخدوش خواهد شد.
رهبران و عناصر القاعده و سایر گروههای مرتبط با آنها با توجه به تاثیرپذیری از برخی گرایشات و اعتقادات شخصیتهای حنبلی مذهب اهل سنت که دارای تفکرات افراط گرایانه هستند، از جمله این افراد می توان از احمد بن تیمیه، ابوعلاء المودودی، محمد بن عبدالوهاب و سیدقطبنام برد و با مطالعه تفکرات آنها متوجه می شویم که بدون شک آنها در نوع نگاه خود به دین و مسائل سیاسی و اجتماعی دچار انحرافات فراوان گردیده اند.
آنان مسائلی همچون بدعت، جهاد، استغاثه، توسل، شفاعت و مسائلی از این دست را مطرح می کنند و عنوان می کنند که به عنوان مثال شیعیان بدعت گذاران در دین هستند، و در این رابطه اینگونه اشاره می شود که در مکتب ابن تیمیه، پیامبر و اولیای الهی انسانهایی هستند که همه کلمات و مقاماتشان با مرگشان پایان مییابد، و لذا زیارت و توسل به آنان را بدعت دانسته و کاری غیر سودمند می شمارد.
و یا اینکه سلفیون وهابی القاعده در مورد شیعیان بیان می دارند، شیعه، پیامبر و ائمه خود را برتر از خداوند می داند و حاجات خویش را از آنان می طلبد. از این روی، شیعه را کافر و خارج از دین می دانند. سلفیون همچنین در مورد جهاد اعتقاد دارند که از نماز و روزه نیز مهم تر و واجب تر است و از این باب به حملات خود مشروعیت می بخشند.
در رابطه با پاسخ به فرضیه خود نیز می توانیم اینگونه بیان داریم که شبکه تروریستی القاعده بر مبنای تاثیرپذیری از مبانی قشری نگر و انحرافی سلفیان وهابی مسلک بر ضد شیعیان دست به اقدامات خشن می زنند تا از این طریق آنها را نابود نمایند به بهانه اینکه مکتب تشیعبه دلیل بدعت گذاری دچار کفر گردیده است و یا اینکه آنان خداوند را قادر و حاکم مطلق نمی دانند و از پیغمبر گرامی اسلام (ص) و سایر بزرگان دین کمک می خواهند و حاجات خویش را از مردگان درخواست می نمایند که این گناه نابخشودنی است.
در باب دلایل دشمنی و ضرباتی که القاعده به غربیها و بیش از همگان به ایالات متحده آمریکا وارد نموده اند می توان بدین صورت بیان داشت که افراط گرایان القاعده مسیحیان و یهودیان را نیز طرد شده از دربار الهی می دانند و معتقدند که دولتهای قدرتمند سعی می کنند با تسلط بر منابع و منافع کشورهای اسلامی آنها را ضعیف نمایند و در عوض خود را قدرتمند تر از گذشته می کنند. از این روی باید با برخورد سخت آنها را از همراهی کشورهای مسلمان منحرف، باز دارند تا از این طریق بتوانند راه خود را هموار نمایند در جهت ساقط نمودن این دول اسلامی و استقرار حکومت خلافت اسلامی در سراسر ممالک اسلامی.
از این روی این پژوهش در شش فصل شبکه تروریستی القاعده را مورد بررسی قرار داده است، در فصل اول کلیات پژوهش مورد توجه بوده است، فصل دوم مبانی نظری، ساختار و تشکیلات، موقعیت جغرافیایی و منابع مالی را مورد نظر قرار داده ایم، فصل سوم تروریسم و القاعده را از منظر سازمان ملل متحد و دولتهایی همچون آمریکا، اتحادیه اروپا،پاکستان و عربستان سعودی مورد بررسی قرار داده است، در فصل چهارم مسائلی همچون بنیادگرایی و خاستگاه القاعده، مفهوم جهاد از دیدگاه اسلام و القاعده و تفکرات شخصیتهای موثر در شکل گیری نگرشها و طرز تفکرات رهبران آن مورد توجه قرار گرفته است و در فصل پنجم اقدامات هنجارشکنانه این گروه در جهان بررسی گردیده است. و بالاخره در فصل ششم در راستای اثبات فرضیه، اقدام به بررسی نقش عقاید مذهبی و مبانی قشری القاعده در اقدامات تروریستی آنها نموده ایم ودر نهایت به مبحث نتیجه گیری پرداخته شده است.
استاد راهنما:
امضا: مدیر گروه آموزشی:
امضا: معاون پژوهشی واحد:
امضا:
توجه : 1- این فرم باید تایپ شده تحویل داده شود.2- چکیده فوق همان چکیده داخل مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله است
چکیدهپژوهش حاضر، در راستای پاسخ به یک سوال اساسی با این عنوان است که مبانی فکری، عقیدتی القاعده چه تاثیراتی در اقدامات تروریستی آنها داشته است ؟
و در پاسخ به این مسئله می توان عنوان نمود که بنابر شواهد، مدارک و مطالعاتی که تاکنون در این حوزه صورت گرفته، اینگونه بیان می شود که بدون تردید نقش و تاثیرگذاری این نوع نگرشها و اعتقادات مذهبی که در این گروه خشونت طلب رسوخ کرده و پیوسته در حال بسط و گسترش بیش از پیش است باعث شده که آنها دست به یکسری اقدامات غیرعقلانی بزنند، و بی گمان تبعات فعالیتهای خرابکارانه این گروهها در سراسر جهان، دامن اسلام حقیقی را نیز آلوده می کند و از سویی وجه صلح طلبانه این دین الهی را نیز در میان جوامع غیر مسلمان از بین می برد و نوع نگاه کشورهای مختلف نسبت به اسلام مخدوش خواهد شد.
رهبران و عناصر القاعده و سایر گروههای مرتبط با آنها با توجه به تاثیرپذیری از برخی گرایشات و اعتقادات شخصیتهای حنبلی مذهب اهل سنت که دارای تفکرات افراط گرایانه هستند، از جمله این افراد می توان از احمد بن تیمیه، ابوعلاء المودودی، محمد بن عبدالوهاب و سیدقطب نام برد و با مطالعه تفکرات آنها متوجه می شویم که بدون شک آنها در نوع نگاه خود به دین و مسائل سیاسی و اجتماعی دچار انحرافات فراوان گردیده اند.
آنان مسائلی همچون بدعت، جهاد، استغاثه، توسل، شفاعت و مسائلی از این دست را مطرح می کنند و عنوان می کنند که به عنوان مثال شیعیان بدعت گذاران در دین هستند، و در این رابطه اینگونه اشاره می شود که در مکتب ابن تیمیه، پیامبر و اولیای الهی انسانهایی هستند که همه کلمات و مقاماتشان با مرگشان پایان می یابد، و لذا زیارت و توسل به آنان را بدعت دانسته و کاری غیر سودمند می شمارد.
و یا اینکه سلفیون وهابی القاعده در مورد شیعیان بیان می دارند، شیعه، پیامبر و ائمه خود را برتر از خداوند می داند و حاجات خویش را از آنان می طلبد. از این روی، شیعه را کافر و خارج از دین می دانند. سلفیون همچنین در مورد جهاد اعتقاد دارند که از نماز و روزه نیز مهم تر و واجب تر است و از این باب به حملات خود مشروعیت می بخشند.
در رابطه با پاسخ به فرضیه خود نیز میتوانیم اینگونه بیان داریم که شبکه تروریستی القاعده برمبنای تاثیرپذیری از مبانی قشری نگر و انحرافی سلفیان وهابی مسلک بر ضد شیعیان دست به اقدامات خشن می زنند تا از این طریق آنها را نابود نمایند به بهانه اینکه مکتب تشیع به دلیل بدعت گذاری دچار کفر گردیده است و یا اینکه آنان خداوند را قادر و حاکم مطلق نمی دانند و از پیغمبر گرامی اسلام (ص) و سایر بزرگان دین کمک می خواهند و حاجات خویش را از مردگان درخواست می نمایند که این گناه نابخشودنی است.
در باب دلایل دشمنی و ضرباتی که القاعده به غربیها و بیش از همگان به ایالات متحده آمریکا وارد نموده اند می توان بدین صورت بیان داشت که افراط گرایان القاعده مسیحیان و یهودیان را نیز طرد شده از دربار الهی می دانند و معتقدند که دولتهای قدرتمند سعی می کنند با تسلط بر منابع و منافع کشورهای اسلامی آنها را ضعیف نمایند و در عوض خود را قدرتمند تر از گذشته می کنند. از این روی باید با برخورد سخت آنها را از همراهی کشورهای مسلمان منحرف، باز دارند تا از این طریق بتوانند راه خود را هموار نمایند در جهت ساقط نمودن این دول اسلامی و استقرار حکومت خلافت اسلامی در سراسر ممالک اسلامی.
از این روی این پژوهش در شش فصل شبکه تروریستی القاعدهرا مورد بررسی قرار داده است، در فصل اول کلیات پژوهش مورد توجه بوده است، فصل دوم مبانی نظری، ساختار و تشکیلات، موقعیت جغرافیایی و منابع مالی را مورد نظر قرار داده ایم، فصل سوم تروریسم و القاعده را از منظر سازمان ملل متحد و دولتهایی همچون آمریکا، اتحادیه اروپا،پاکستان و عربستان سعودی مورد بررسی قرار داده است، در فصل چهارم مسائلی همچون بنیادگرایی و خاستگاه القاعده، مفهوم جهاد از دیدگاه اسلام و القاعده و تفکرات شخصیتهای موثر در شکل گیری نگرشها و طرز تفکرات رهبران آن مورد توجه قرار گرفته است و در فصل پنجم اقدامات هنجارشکنانه این گروه در جهان بررسی گردیده است. و بالاخره در فصل ششم در راستای اثبات فرضیه، اقدام به بررسی نقش عقاید مذهبی و مبانی قشری القاعده در اقدامات تروریستی آنها نموده ایم ودر نهایت به مبحث نتیجه گیری پرداخته شده است.
فصل اولکلیات پژوهش1-1:طرح مسئلهدر حقیقت تروریسم یک پدیده اجتماعی ننگین به حساب می آید و گروههای تروریستی با توجه به اعتقادات و مبای فکری خود و همچنین تاثیرپذیری که از یک سری اشخاص منحرف و افراطی داشته و دارند می توانند به شدت اثرات مخربی بر جوامع بشری بگذارند.
تروریسم را می توان با واژگانی هم چون خشونت، تهدید، ترساندن، وحشت، هراس افکنی،غیر مشروع بودن و برخی کلمات دیگر در این راستا معرفی و تشریح نمود، این فعالیتهای ضد بشری از گذشته های بسیار دور نیز رواج داشته و برخی گروهها برای رسیدن به مقاصد ومطامع خویش دست به چنین حرکات افراط گرایانه می زنند.
از سویی کشورها و نهادهای مختلف نیز تعاریف متعدد و متفاوتی در رابطه با تروریسم دارند و هم چنین مسائلی همچون تروریسم و مبارزه با آن، واژگان فریبنده ای است که در فضای سیاسی آلوده دنیای امروز از مفاهیم واقعی خود فاصله دارند، بدین صورت که سردهندگان تروریسم و مبارزه با آن،خود بیشتر از سایرین آن را نقض می کنند.
شبکه تروریستی القاعده تشکیلات چند ملیتی است که در دهه آخر قرن بیستم ظهور و در مجموعه تحولات افغانستان نام آنها در سطح بین المللی شناخته شده و در ابتدای قرن جدید فعالیتهای خود را به اوج رسانید و به نام سازمان یا یک تشکیلات بین المللی معروف شد، این تشکیلات در جهاد بر علیه کمونیسم در افغانستان به همراه مجاهدین افغانی از امکانات مالی ،نظامی آمریکا و غرب استفاده می کرد.
القاعده بزرگترین بازیگر غیر دولتی صحنه روابط بین الملل به ویژه بعد از حوادث یازده سپتامبر 2001 میلادی می باشد و در نزد غربیان به عنوان سمبل تروریسم و بنیادگرایی اسلامی شناخته می شود، که محصول نبرد برای بیرون راندن نیروهای شوروی از افغانستان بود، مسلمانی از کشورهای الجزایر، مصر، عربستان سعودی، آسیای جنوب شرقی و فراتر از آن دوشادوش هم برای نبرد با نیروهای شوروی به افغانستان رفتند. این نیروها پس از خروج شوروی، واینکه آنها موجبات شکست ابر قدرتی بزرگ را فراهم آورده اند، اعتماد به نفس زیادی به دست آورده و دیدگاهی جهانی را برای خود توسعه بخشیدند.
از سویی دیگر،این مبارزان در زمان بازگشت به کشورهای خود، به جای آنکه به عنوان قهرمانان مورد استقبال قرار گیرند، به عنوان مبارزانی متعصب که می توانند تهدیدی سیاسی برای رژیم هایشان باشند در نظر گرفته شدند، از این رو منزوی شده و به اعضای آماده ای برای مبارزات جدید تبدیل شدند.
ریشه تفکر اعضای شبکه تروریستی القاعده بر اندیشه های سلفی استوار شده است، اولین نمادهای ظهور سلفیون را در قرن دوم هجری، در قالب جمعی می بینیم که خواستار بازگشت به اصالت اولیه اسلام بودند.
1-2:پیشینه پژوهشمحمد محمودیان در کتاب بنیادهای فکری القاعده، تاثیر اندیشه های وهابی،سلفی که در سال 1390 به چاپ رسیده است، بحثی را در زمینه خطرات تروریسم القاعده برای صلح و امنیت جهانی مطرح می نماید،به طور جدی بعد از حوادث 11 سپتامبر 2001 و اتخاذ استراتژی جدید جرج بوش در مبارزه با القاعده و گروههای خشونت طلب وابسته به آن آغاز گردید، در استراتژی جرج بوش و نئومحافظه کاران، مبارزه با تروریسم القاعده به عنوان مهم ترین اصل در تامین امنیت آمریکا و همچنین امنیت جهانی ارتباط مستقیم داشت و در این میان حفظ امنیت خاورمیانه به عنوان حلقه اتصال دهنده آمریکا و امنیت جهانی مورد تاکید قرار گرفت. در این کتاب آمده است برخی معتقدند مبارزه با تروریسم القاعده، به ابزاری برای حضور و تثبیت هژمونی آمریکا در مناطق استراتژیک جهان به خصوص خاورمیانه تبدیل شد و آمریکا به طور نامشروع یک خطر امنیت ملی را به یک خطر جهانی تبدیل کرده و از این طریق هزینه های زیادی را به سایر دولت ها و ملت های جهان تحمیل می کند. محقق در زمینه شکل گیری القاعده سه دیدگاه اصلی را مطرح می کند :
1-القاعده یک پدیده داخلی و منطقه ای است و از این دیدگاه ریشه القاعده به عوامل فکری و بنیادهای فرهنگی و نیز محیط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی پرورش اعضای این گروه بر می گردد.
2-القاعده تحت تاثیر عنصر خارجی شکل گرفته و محصول دخالت قدرت های بزرگ در مسائل قدرت و سیاست خاورمیانه است.
3-ویژگیهای شکل قدرت و سیاست جنگ ها، بحران ها و زمینه های سرخوردگی در جهان با عوامل دیگری هم چون سرعت یافتن جهانی شدن در دهه 1990 میلادی ترکیب گردید.
مهدی بخشی شیخ احمد در مقاله ای با عنوان "جهاد از ابن تیمیه تا بن لادن" که در سال 1385 چاپ شده است، اینگونه عنوان می دارد که، بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 میلادی به برج های دو قلوی سازمان تجارت جهانی از سوی القاعده، واژه جهاد به طور وسیعی در رسانه های غرب به کار رفت، که در اغلب موارد، معنای واقعی آن تحریف شده و بعضا اسلام را مترادف با خشونت نشان می داد. در این پژوهش به معنای جهاد و چگونگی به کارگیری آن در گروههای افراط گرا و نوع نگاه آنان به این مقوله پرداخته می شود، همچنین آنان از طریق متوسل شدن به اندیشه های متفکران رادیکال و ارائه تفسیر دلخواه از قرآن کریم تلاش می کنند به اقدامات خود مشروعیت بخشند، در ضمن در این مقاله به سیر تکوینی معنای جهاد از صدر اسلام تاکنون، بیشتر به معنای جهاد در گروههای اسلام گرای نظامی تکیه نموده است.
بهرام مستقیمی و نبی الله ابراهیمی در مقاله خود با عنوان "مبانی و مفاهیم اسلام سیاسی القاعده" که در سال 1389 به دست چاپ سپرده شده است، تلاش کرده اند تا مبانی و مفاهیم اندیشه ای سازمان القاعده را بررسی کنند، شناخت این مبانی و مفاهیم خود می تواند،اقدامات تروریستی این سازمان را نشان دهد. بعد از حملات 11 سپتامبر به دلیل اسلامی بودن این سازمان این بحث مورد توجه غرب قرار گرفت که اسلام برابر است با تروریسم، اسلام سیاسی القاعده، با استفاده از ابزار فرهنگ و تمدن اسلامی، به نوعی به کسب هویت اقدام کرده است و تروریسم به عنوان بخش ذاتی در گفتمان القاعده به مثابه امری مقدس تبدیل شده است.
سعید توکلی در مقاله ای با عنوان "عضوگیری تروریستها با تاکید بر القاعده" که در سال 1389 چاپ گردیده است، بیان می نماید، حیات گروههای تروریستی به ویژه القاعده وابسته به جذب اعضای جدید است، وی مدلهای عضوگیری، ابزار عضوگیری، مکانهای عضویابی را بررسی نموده است، وهمچنین در ادامه عنوان می دارد که هر چند عضوگیری گروههای اسلامی برای فعالیتهای جهادی از سالهای دور و در مناطق مختلف دنیا انجام می گیرد، ولی بعد از 11 سپتامبر، سازمانهای اطلاعاتی توجه بیشتری به گروههای افراط گرای اسلامی داشته اند.
محمد محمودیان در مقاله "تاثیر اندیشه های نو سلفیسم بر روند فکری ،ایدئولوژیک القاعده"، که در سال 1391 به چاپ رسیده، اندیشه های وهابیون و سلفی ها را مورد توجه قرار داده است، میزان تاثیرگذاری آنان بر روند فکری القاعده را مورد بررسی قرار می دهد و به طور کلی می توان گفت که وی چنین بیان می دارد که اگر شبکه تندرو القاعده از اعتقادات و اصول فکری سلف گرایان متاثر نمی شد در این سطح رشد و نمو نمی یافت و نمی توانست دست به عضوگیری های گسترده بزند و پس از آن دست به اقدامات خشونت طلبانه بزند، نویسنده عنوان می دارد، اقدامات گروههای افراطی و خشونت طلب همچون القاعده باعث شده نگاه دیگران نسبت به اسلام نگاهی منفی همواره با خوف باشد.
علی اکبر اسدی نیز در مقاله "ظهور و افول القاعده" که چاپ سال 1388 است، قصد دارد ساختار القاعده در عراق را مورد بررسی قرار دهد، عراق هم یکی از کشورهای مورد تهاجم القاعده است، القاعده و عراق رامی توان اصلی ترین بازیگران غیر دولتی در عراق بعد از حمله آمریکا دانست، این گروه چالشهای فراوانی در روند سیاسی عراق با رویکردی مسلحانه و خشونت آمیز بعد از حمله آمریکا در این کشور به وجود آورده است، در این پژوهش عملکرد القاعده نیز از سوی محقق مورد بررسی قرار می گیرد.
مهدی بخشی شیخ احمد در مقاله ای با عنوان "سید قطب و اسلام گرایی معاصر" که در سال 1385 چاپ شده، شخصیتی هم چون سیدقطب را به منزله یکی از رهبران فکری جنبش های اسلام گرای معاصر معرفی می کند، وی می نویسد عرب شناس فرانسوی، ژیل کوپل، سیدقطب را بزرگترین ایدئولوگ تاثیرگذار بر روی جنبش اسلام گرای معاصر قلمداد می کند، این در حالی است که جان اسپوزیتو، وی را معمار اسلام رادیکال معرفی می کند و این مطلب مورد بررسی قرار می گیرد که اندیشه سیدقطب چه تاثیری بر اسلام گرایی معاصر به ویژه رادیکالیسم اسلامی داشته است.
ندا نظمی در مقاله اش تحت عنوان"القاعده و مسئله جهاد" که در سال 1388 چاپ گردیده، نیز سه مقوله را مورد بررسی قرار می دهد، از جمله جهاد و مبارزه با کفر، بازگشت به اسلام سلف صالح و در نهایت برکناری حاکمان فاسد در کشورهای اسلامی. و همچنین به مسئله جهاد توجه می کند و دیدگاه رهبران این گروه را نیز بیان می نماید، نویسنده عنوان کرده القاعده چهار هدف برای اقدامات خود در جهان مطرح می کند:
آمریکا بزرگترین مانع برسر تشکیل حکومت اسلامی است و باید نابود شود .
به دنبال سرنگونی رژیمهای کفرآمیز و دنباله رو آمریکا در خاورمیانه است .
القاعده ادعای نابودی دولت یهود در اسرائیل و جایگزینی آن با یک دولت مسلمان فلسطینی را دارد .
القاعده خواهان برقراری نظمی اسلامی در جهان است که توسط بنیادگرایان صورت گیرد، جهانی که تحت رهبری یک خلیفه باشد .
وی در بررسی از مبانی فکری حاکم بر القاعده ریشه تفکراتشان را سلفی گری می داند. محقق عنوان می دارد که القاعده برای رسیدن به اهداف خود از جهاد استفاده می کند. از طرفی افرادی که با گرایشات خود بیشترین تاثیر را بر القاعده نهاده اند ابن تیمیه است، او بود که پیشرفت علوم مختلف عقلی در زمان خود را موجب بروز اختلافهای سیاسی و نفاق های مذهبی می دانست که همین امر وحدت مسلمین را سست کرده است. القاعده شبکه ای از سازمانهای مختلف است که ماهیتی فراملی و بدون مرز دارد.
طوبی کرمانی در مقاله "نگاهی بر وهابیت" که چاپ سال 1382 است، توجه مخاطب را به زندگی موسس فرقه وهابیت و ریشه های این گروه معطوف می دارد، و بیان می نماید که وهابیت در عربستان سعودی رشد یافته است و از سویی با توجه به قدرت منابع مالی و حامیان خود، توانست در سایر مناطق نیز ترویج داده شود و اثرات مخربی بر ساختار شریعت حقیقی مسلمانان گذارد. در این نوشتار پس از مطالعه مختصری از زندگینامه محمد بن عبدالوهاب، به تفکرات و اعتقادات او در باب تکفیر مسلمانان و مسئله توحید و شفاعت پرداخته شده است.
جعفر سبحانی در مقاله ای با عنوان "آشنایی بیشتر با مکتب سلفیه" که در سال 1388 به چاپ رسیده است، به دنبال بررسی و مطالعه مکتب سلفیه است، و بیان می کنند که سلفیه از قرن چهارم به بعد بر سر زبان ها افتاد و گروهی آن را به عنوان دین و مذهب برگزیده اند و خود را سلفی می دانستند، محقق تلاش دارد سلفیون را به دیگران بشناساند از طریق بررسی و مطالعه گذشته آنها،در این مقاله روش فکری سلفیه نیز مورد توجه قرار می گیرد و به دو نوع روش پرداخته می شود، نخست: گروهی تنها کتاب و سنت را حجت دانسته و از داوری های عقل کمک نمی گیرند. دوم: گروهی دیگر می گویند قرآن و سنت آنگاه حجت است که با فهم سلف همراه باشد.
با مطالعه ادبیات و آثار مربوطه متوجه می شویم که علیرغم طرح برخی از مباحث مربوط به مبانی فکری القاعده و اقدامات تروریستی آنها هیچ یک از آثار موجود به فرضیه پژوهش یعنی رابطه بین مبانی عقیدتی و فکری و اقدامات تروریستی آنها نپرداخته اند.

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : omidfile.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

1-3:سوال اصلی1- مبانی فکری و عقیدتی القاعده، چه تاثیراتی در اقدامات تروریستی آنان داشته است ؟
سوالات فرعی
القاعده به چه میزان از اندیشه های وهابیت، سلفی گرایی تاثیر پذیرفته است ؟
فعالیتهای شبکه تروریستی القاعده برای مسلمانان مفید بوده، یا ایدئولوژی و رفتارهای سیاسی القاعده به طور مستقیم و غیر مستقیم مسلمانان را در معرض خطر قرار داده و اسلام گرایی را با چالش مواجه کرده است ؟
1-4:فرضیه پژوهشبا مطالعه ادبیات و آثار موجود متوجه می شویم که مبانی فکری و عقیدتی القاعده نقش تعیین کننده ای در اقدامات تروریستی آنها ایفا نموده است . متغیرهایی در این زمینه وجود دارد که می توان از آنها بدین صورت نام برد و بدین گونه این عوامل را تشریح نمود :
جهاد
عدم عقلانیت
جزم اندیشی
در واقع اینگونه می توان بیان نمود که به مفهوم و معنای جهاد در اسلام اهمیت فراوانی داده شده است، به همین ترتیب گروههای جهادی سلفی نیز به مسئله جهاد نگاهی ویژه دارند. به عنوان نمونه عبدالله عزام از رهبران القاعده و استاد بن لادن در رابطه با جهاد اینگونه بیان داشته است که از طریق جهاد می توان کشورهای اسلامی را از ظلم ستمگران جهان رهانید و همچنین با توسل به جهاد می شود رضایت خداوند را بدست آورد. و ازسویی با جهاد می توان مستضعفین را نجات داد و از سویی اوج همه عبادات در اسلام جهاد است، این دلایل می تواند دست آویز مناسبی باشد در جهت اینکه القاعده به بهانه انجام جهاد، اقدامات تروریستی خونباری در اقصی نقاط جهان به بار آورد که این تحرکات بدون شک سبب به خطر افتادن نظم و امنیت بین المللی می گردد و تبعات اینگونه فعالیت های تروریستی در تمام حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به راحتی قابل مشاهده و بررسی است .
با مشاهده متن حاضر و اندک مطالعه و بررسی در ادبیات موجود در این حوزه نیز متوجه خواهیم شد که مسائلی همچون جهاد، عدم عقلانیت و به طور کل جزم اندیشی در ساختار فکری افراط گرایان القاعده موج می زند، تبلور این نوع نگرش ها و اعتقادات را نیز می توان در فتواهای شیوخ وهابیت بررسی نمود .
و به هر صورت باید بیان داشت که این مسائل که اشاره مختصری به آنها داشتیم سبب گردیده است که سلفیون وهابی که در قالب القاعده گرد هم آمده اند، به یکسری اقدامات خصمانه در سراسر جهان دست بزنند که نه تنها هیچ سودی برای جهانیان ندارد بلکه سبب تشویش در تمام سطوح سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی گردیده است .
1-5:متغیرهای پژوهش و تعریف عملیاتیمتغیر مستقل :
مبانی فکری و عقیدتی شبکه تروریستی القاعده
القاعده، شبکه ای مخوف و مخرب است که در چند دهه اخیر، نظم و امنیت جهانی را با خطر مواجه کرده است و فعالیتهای تروریستی خود را در سرتاسر جهان گسترش داده است، از سویی این اقدامات و تحرکات خرابکارانه آنان به واسطه تاثیرپذیری از گرایشات وهابی و سلفی می باشد.
مبنای فکری و عقیدتی القاعده را نیز می توان این گونه تشریح نمود که، رهبران و عناصر تشکیلات القاعده از شخصیتهایی هم چون ابن تیمیه، ابوعلاءالمودودی، سیدقطب و محمد بن عبدالوهاب تاثیر پذیرفته اند و بر مبنای تفکرات آنها رفتارهای خود را سازماندهی می نمایند و نوع جهان بینی این حنبلی مذهبان اهل سنت چهره اسلام حقیقی را تا حدود زیادی مخدوش ساخته است، نوع تفکر شخصیت های موثر بر افکار این سازمان تروریستی سرشار از عدم عقلانیت، تعصبات کورکورانه، لجاجت های فراوان و جزم اندیشی است که از شاخصه های اصلی و اخلاقی این افراد نیز می باشد.
متغیر وابسته :
اقدامات تروریستی القاعده در جهان.
فعالیتهای هنجارشکن گروههای تروریستی، تاثیرات نامطلوبی برجوامع بشری می گذارد و به منافع کشورهای مورد تهاجم صدمات شدیدی وارد می آورند، این تحرکات توسط شبکه های تروریستی بدین منظور صورت می پذیرد که به یکسری اهداف از پیش تعیین شده خود برسند و در این راه از هر وسیله ای در جهت رسیدن به مقاصد خود استفاده می نمایند و حتی مسائل اخلاقی را رعایت نمی کنند.
1-6:اهمیت مسئله و اهداف انتخاب موضوعپژوهش درباره القاعده وجنبش های سلفی رادیکال به این دلیل اهمیت دارد که این جنبش ها خود را اسلام گرایان اصیل می دانند و با داشتن دو ویژگی سلفی گری و رادیکالیسم رویکردی تهاجمی در برابر مسلمانان اتخاذ کرده اند، القاعده پس از حادثه یازده سپتامبر 2001 به شدت بر شهرت و آوازه خود افزود و تصویری ستیزه جو از اسلام گرایان در افکار عمومی جهان بر جای نهادند، از خطرات مهم القاعده که اسلام عزیز را تهدید می کند، نشان دادن اسلام به عنوان یک دین سرشار از خشونت و افراط است که این باعث شده کشورهای غربی از این مسئله سوءاستفاده کنند و علیه اسلام بسیج شوند، به این دلیل باید به شناسایی نسبت القاعده با اسلام گرایان حقیقی پرداخت.
هدف از این پژوهش آن است که نشان دهیم القاعده در چند سال اخیر آتش نفرت، کینه و کشتار را در برخی از کشورها مانند افغانستان وعراق شعله ورتر کرده است وناامنی را به شدت افزایش داده است، به صورتی که این اقدامات خشونت بار می توانند بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران نیز اثرات نامطلوبی بگذارند، از این رو به دنبال بررسی ریشه های فکری و عقیدتی این گروه و تاثیر این نوع تفکرات بر اقدامات خرابکارانه این شبکه در جهان هستم.
1-7:روش پژوهش و ابزار گردآوری اطلاعاتابزار گردآوری اطلاعات، از منابع کتابخانه ای، مقالات، مجلات، فصلنامه ها و سایت های اینترنتی می باشد. و روش پژوهش، توصیفی و تحلیلی است بدین معنا که ابتدا هر یک از متغیرهای مستقل و وابسته توصیف می شوند و سپس رابطه بین این دو متغیر مورد تحلیل و تبیین قرار گرفته است.
1-8:سازماندهی پژوهشپژوهش حاضر از شش فصل تشکیل گردیده است که در فصل اول به کلیات طرح پژوهش پرداخته شده است، در فصل دوم مبانی نظری از جمله تروریسم و حقوق بین الملل، ساختار و تشکیلات القاعده، موقعیت جغرافیایی و منابع مالی مورد بررسی قرار داده شده است، در فصل سوم دیدگاه برخی از کشورهای غربی از جمله ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا و برخی از کشورهای اسلامی از قبیل عربستان سعودی، پاکستان و دیدگاه فرقه های اصلی دین اسلام همچون مذاهب تشیع و اهل سنت راجع به تروریسم و القاعده مدنظر و مورد بررسی قرار گرفته است، در فصل چهارم به مبانی فکری و عقیدتی القاعده توجه شده است، در فصل پنجم اقدامات تروریستی شبکه تروریستی القاعده در جهان ذکر گردیده است، و در نهایت در فصل ششم به اثبات فرضیه پژوهش و سپس به نتیجه گیری پرداخته شده است.
فصل دوممبانی نظری، ساختار و تشکیلات، موقعیت جغرافیایی و منابع مالی القاعدهمقدمهانجام فعالیتهای تروریستی در اکثر موارد با هدفهای سیاسی توسط برخی گروهها و سازمانهای تروریستی به اجرا در آمده است.
برخی از نویسندگان، اسلام را زاییده تروریسم دانسته و تلاش کرده اند تا آموزه های اسلامی را عامل ایجاد تروریسم معرفی نمایند، در حالی که دین انسانی نمی تواند ضد انسانی باشد. اسلام دین زندگی است و هرگز شعار مرگ نمی دهد، علت رشد تروریسم را باید در نابسامانی های اجتماعی، تبعیض اقتصادی، فشار قدرت های جهانی و مناسبات نابرابر در جهان امروز دانست. اسلام دین صلح، عدالت، سلامت، امنیت و کرامت انسانی است و واژه هایی معادل ترور، خشونت و ارعاب با روح اسلام بیگانه است.
بعد از جنگ سرد، بخصوص پس از حوادث یازدهم سپتامبر 2001 میلادی، بدون شک تروریسم یکی از اصلی ترین مباحث مورد توجه جهانیان است. به هر ترتیب سازمانهای تروریستی با توجه به هدفها و تمایلات خود پیگیر ایجاد تغییراتی در حوزه سیاسی جهان هستند و هر کدام از این گروههای خرابکار و خشونت طلب برای خود یکسری اهداف کوتاه مدت و بلند مدت قرار داده اند.
در گفتار اول از این فصل به بررسی مفهوم تروریسم و مبانی نظری حقوق بین الملل پرداخته شده که در مرحله نخست تعاریفی از تروریسم بیان می گردد از دیدگاه حقوق بین الملل، تروریسم را تعریف و تبیین می کنیم و در گفتار دوم ساختار و تشکیلات شبکه تروریستی القاعده مورد توجه قرار گرفته است و در صدد آشنایی با برخی رهبران، عناصر و سلسله مراتب فرماندهی در این شبکه خواهیم بود. در گفتار سوم مناطق جغرافیایی که این گروه تروریستی در آنها رشد و نمو یافته و به ادامه فعالیتهای خود می پردازد بیان می گردد و در گفتار چهارم، منابع مالی و نحوه دستیابی به امکانات و تجهیزات توسط این گروه تروریستی بررسی می گردد.
2-1:مبانی نظریترورسیم جزء واژگانی است که در دنیای کنونی تعریف مشخصی در مورد آن وجود ندارد. و افراد برمبنای میزان فهم خود و همچنین برداشتی که از این واژه دارند دست به تعریف و تبیین آن می زنند.
واژگانی از قبیل ترور، تروریست و تروریسم در عصر کنونی دارای بار معنایی منفی هستند که نتایج این اعمال خشونت بار تاثیرات مخربی بر اذهان و افکار عمومی جهانیان گذارده است و در طی این اقدامات خرابکارانه جان میلیونها انسان در خطر قرار گرفته است، از این رو باید با شناخت دقیق این حوادث هنجارشکنانه راههای کنترلی با آن را جستجو و بیابیم و از این طریق با برنامه ریزی مناسب و در پیش گرفتن اقدامات کنترلی از دستیابی آنها برای رسیدن به اهداف و مقاصدشان جلوگیری به عمل آید، در تعریف لفظی واژه تروریسم، به طور خلاصه می توان گفت که تروریسم به معنی ترس، ترساندن و وحشت است و تعریف موجود عبارتست از، هر نوع استفاده یا تهدید به استفاده از خشونت غیرقانونی، به منظور ایجاد جو رعب و وحشت، برای تحت تاثیر قراردادن یا تسلط بر فرد یا مجموعه ای از افراد و یا خشونت کل جامعه.(سلامتی،1387: 20)
تروریسم عنوانی است که برای خشونت افراد، گروهها و دولتهای بدون حمایت قویترها به کار می رود. سازمانهای تروریستی متناسب با اهداف و خواسته هایشان بر تغییر رژیم، تغییر منطقه و زمین، تغییر سیاسی، کنترل اجتماعی و حفظ وضع موجود متمرکز می شوند. (توکلی،1391: 77)
برای نخستین بار واژه ترور به معنای ترساندن، ترس و وحشت در فرانسه برای توصیف حکومت ترس و وحشتی که در سالهای 1789 تا 1794 در آن کشور حاکم بود بکار رفت.(طیب،1380: 55)
ترور در لغت، در زبان فرانسه، به معنای هراس و هراس افکنی است و در سیاست به کارهای خشونت آمیز و غیر قانونی حکومتها برای سرکوبی مخالفان خود و ترساندن آنها ترور می گویند و نیز کردار گروههای مبارزی که برای رسیدن به هدف سیاسی خود دست به کارهای خشونت آمیز و هراس انگیز می زنند ترور نامیده می شوند.(تاجیک،1387: 15)
هر چند تلاشهایی برای تعریف تروریسم به عمل آمده است ولی نمی توان تعریفی را یافت که مورد اجماع همه اندیشمندان علوم سیاسی باشد، "پاول پیلار" تروریسم را اینگونه توصیف می نماید :
"خشونت از پیش طراحی شده، با جهت گیری سیاسی است که علیه اهداف غیرنظامی از سوی گروههای خرده ملی و عوامل مخفی که معمولا برای تاثیرگذاری بر مخاطبین به کار گرفته می شود". (هرسیج،2:1380)
در لغتنامه دهخدا نیز، تروریسم به معنای اصول حکومت، وحشت و فشار تعریف شده است، در دیگر فرهنگ های فارسی نیز تروریسم به معنی نرم آدم کشی و تهدید و خوف و وحشت در میان مردم برای نیل به هدف های سیاسی، و یا برانداختن حکومت و در دست گرفتن زمام امور دولت، یا تفویض آن به دسته دیگری است که مورد نظر می باشد.(سلامتی،1387: 19)
درکتاب فرهنگ معاصرفارسی نیزاینگونه ترور و تروریسم را شرح می دهد که ترور به معنای اقدام پنهانی وغافلگیرانه برای کشتن کسی و در تعریف تروریسم بیان می دارد که به کارگیری ترور به عنوان شیوه عمل برای دست یافتن به هدف.(صدری افشار،حکمی،1383: 364)
عمید نیز در فرهنگ فارسی خود ترور و تروریسم را اینگونه توصیف می نماید :
ترس زیاد، بیم، هراس، خوف، وحشت، کشتن و از بین بردن مخالفان و ایجاد رعب و وحشت میان مردم را معنای ترور می داند.
و از سویی در معنای تروریسم اینگونه بیان می دارد که روش کسانی که آدمکشی وتهدید مردم وایجاد خوف و وحشت را به هر طریقی که باشد برای رسیدن به هدفهای سیاسی خود از قبیل تغییر حکومت یا دردست گرفتن زمام امور لازم و مباح می دانند. (عمید،1379: 431)
در واقع واژه تروریسم به مفهوم بکارگیری خشونت و تهدید با انگیزه سیاسی می باشد. و در حالی که هر چند تروریسم موضوع تازه ای نیست و از گذشته های دور مطرح بوده ولی در دهه های اخیر و موکدا در سالهای اخیر از اهمیت زیادی برخوردار بوده است.(شیرازی،1380: 7)
اعمال خشونت و زور، تعقیب اهداف سیاسی، ایجاد وحشت وترس، تهدید واکنش های پیش دستانه آماج خشونت و سازمان یافتگی خشونت از ویژگیهای تروریسم است.(توکلی،1391: 80)
واژه تروریسم که از زبان فرانسوی به زبان فارسی و دیگر زبانها راه یافته، از ریشه لاتین به معنی احساس ترس است، به طور معمول در فرهنگها ترور را کلمه ای ماخوذ از زبان فرانسه و به معنی قتل سیاسی به وسیله اسلحه توضیح داده اند.(حاجیانی،ضمیری،1379 :20)
برخی تروریسم را عملی فردی دانسته اند و برخی اقدامی اجتماعی، جمعی آن را یک اقدام سازمان یافته گروهی و حساب شده معرفی می کنند و جمعی دیگر آن را ناشی از احساسات و عواطف جریحه دار شده یا عقده های فروخورده می شمارند. عده ای آن را یگانه احقاق حق مظلومان و ستم دیدگان پنداشتند، در حالی که عده ای دیگر آن را ظلم و تجاوز به حقوق دیگران دانسته و مستحق شدیدترین مجازاتها شمرده اند، حتی بعضی تا حدی پیش رفته اند که تروریسم را جنایتی علیه بشریت دانسته و خواستار دادرسی تروریستها در دادگاه بین المللی لاهه شده اند. ( خامه ای،1381: 6)
در واقع اصل کلمه ترور عبارتست از terrere (ترساندن) و Deterrere (ترساندن از)، که از زبان لاتین ters مشتق شده است، در عربی واژه ارعاب یا تروریسم به معنای ترس و ترساندن و مصدر آن رعب است. (سلامتی،1387: 19)
الگوی نظام یافته از رفتار خشونت آمیز که به نوعی طراحی شده است تا جمعیتی مورد تهدید واقع شوند و بدین ترتیب سیاستهای دولت خاصی تحت تاثیر قرار گیرد و همچنین اقدامات نهادینه ولی نامعمول که به منظور تاثیرگذاری بر رفتار سیاسی خاصی انجام می گیرد و همواره با کاربرد تهدید یا خشونت همراه است و استفاده از زور، خشونت یا تهدید به منظور نیل به اهداف سیاسی از طریق ایجاد رعب و وحشت، ارعاب و قوای قهریه و در نهایت تقریبا ارتکاب هرعملی غیر قانونی که برای نیل به اهداف سیاسی صورت پذیرد را تروریسم می نامند . (سیمبر،1388: 14)
"انور خامه ای" تروریسم را اینگونه تعریف می کند :
"تروریسم یعنی اقدام غیرمشروع و توطئه آمیز برای کشتن یک یا چند انسان با نیت سیاسی یا به خاطر نیل به هدفهای سیاسی معین ".( خامه ای،1381: 53)
دولتها در قوانین خود معیارهای جداگانه ای برای تفکیک جرایم در نظر می گیرند که با مفاهیم بین المللی متفاوت است، دولتها اغلب موارد از اینگونه واژه ها و مفهوم آن تعابیر و تفاسیر متعدد می کنند، مطابق با منافع دولتها، هر دولتی در تعریف تروریسم محتاطانه عمل نموده و بر طبق همان منفعت و مصلحت خود از تروریسم تعریفی به دست می دهد.
در نظام های حقوقی داخلی نیز تعاریف متعددی از تروریسم به چشم می خورد و حتی در بیشتر آنها، اقدامات تروریستی عنوان مجرمانه مستقلی محسوب نمی شوند، بلکه تحت عناوین کیفری دیگری هم چون قتل، آدم کشی با آن برخورد می شود، لذا دولتها بر سر تعریف مفهوم تروریسم از دیدگاه حقوقی وفاق ندارند و درک صحیح از معنا و حوزه شمول تروریسم به طور کامل در حقوق داخلی مشخص نیست. (سلامتی،1387: 21،22)
به نظر می رسد که همه این تعاریف، در برگیرنده برخی معیارهای مشترک هستند که مهمترین آنها عبارتند از :
1-استفاده از خشونت به عنوان تاکتیکی برای ایجاد ارعاب توسط تروریستها.
2-استفاده از عامل غافلگیری که به تروریستها فرصت می دهد تا زمان و مکان حمله خود را انتخاب کنند. (سیمبر،1388: 15)
3-نشانه تروریسم، شهروندان غیر نظامی می باشد .
4-انگیزه اقدام تروریستی، سیاسی یا مذهبی است .
5-هدف تروریسم،ارعاب حکومت یا جامعه است .
6- فرد یا گروه تروریست، دولتی و غیردولتی است، عمل تروریستی علیه فرد یا مجموعه ای از افراد و یا کل جامعه صورت می گیرد .
7-اقدام تروریستی،اقدامی غیر قانونی است.(سلامتی،1387: 34)
برخی از نویسندگان حقوق و روابط بین الملل معتقدند تروریسم به معنای استفاده از خشونت برای دستیابی به اهداف روانی و نه نظامی به شکل کلاسیک می باشد، یعنی تروریست به دنبال اهداف مشخص نظامی یا بر پایی یک سازمان نظامی نیست، بلکه در تلاش است اعتماد به نفس و ثبات جامعه مشخصی را سلب کند.(سیمبر،1388: 18)
تروریسم یک پدیده جدید نیست، ولی تهدیدات آن متفاوت از گذشته است، عصری که در آن زندگی می کنیم دوره ای است که تروریستها می توانند به سلاحهای کشتار جمعی دست یابند و کل جامعه جهانی را به خطر بیندازند، از این روی دو موضوع را در ارائه هر نوع تعریف حقوقی پیرامون تروریسم باید در نظر داشته باشیم که عبارتند از :
1-تعریف بدون غرض ورزی یا بی طرفانه از تروریسم در میان دولتها وجود ندارد، بسیاری ازکشورها در برخورد با این پدیده احتیاط می کنند و منظور از تعریف بی طرفانه این است که تعریف جامع تروریسم باید برای همه دارای درک یک مفهوم و ماهیت باشد.
2-دولتها تلاش می کنند از برخی گروهها حمایت به عمل آورند، این گونه پشتیبانی ها از گروههای مبارز که دست به خشونت می زنند، تعریف تروریسم را با دشواری مواجه می کند، اگر در حقوق تعریف کاملی از تروریسم ارائه شود، در آینده رویه دولتها مطابق با تعریف مزبور خواهد بود. (سلامتی،1387: 36)
علیرغم شکست سازمان ملل متحد در ارائه تعریفی کاربردی از تروریسم، برخی کشورها به توافقات دوجانبه و چندجانبه مهمی در خصوص تعریف تروریسم و اجبار به تعقیب یا استرداد مجرمین دست یافته اند، برای نمونه می توان به کنوانسیون اروپایی استرداد مجرمین اشاره کرد، اینگونه توافقات منعکس کننده اعتقاد مشترک طرفهای قرارداد در مورد حملات تروریستی است. (سیمبر،1388: 21)
دشواری تعریف تروریسم، تا حدودی از آنجا سرچشمه می گیرد که تنها یک نوع تروریسم نداشته و نداریم، بلکه گونه های مختلفی از آن وجود داشته و دارد که اغلب ویژگی های مشترک چندانی با هم ندارد. (حاجیانی،ضمیری،1379: 18)
از سویی مطلع شدن از انواع تروریسم نیز خالی از لطف نخواهد بود :
تروریسم دولتی: در آن سازمانهای دولتی و حکومتی خود به کشتار شهروندان خود می پردازد، در این خصوص می توان به عملکردهای رژیم های مستبد و دیکتاتور علیه شهروندان خودشان اشاره نمود.
تروریسم بین الملل: در آن تروریست ها با حمایت برخی از دولتها اقدام به عملیات تروریستی در کشورهای دیگر می نمایند. از جمله اینگونه عملیات تروریستی می توان به تسلیح فالانژهای لبنانی از سوی صهیونیست ها علیه مردم لبنان.
تروریسم محلی: در آن تروریست ها در داخل کشور خود بر علیه حکومت خود دست به عملیات تروریستی می زنند.
تروریست های چند ملیتی: که تروریست ها از ملیت های مختلف در کشورهای دیگر اقدام به عملیات تروریستی می کنند. (هرسیج،1380: 3،4)
تعریف تروریسم در حقوق بین الملل باید پنج ویژگی مهم را حفظ کند:
1-جنبه خشونت آمیز ترور
2-قصد و نیت انجام فعلی
3-نشانه و هدف یک اقدام یا انجام فعلی
4-جهت فعل یا ترک فعل
5-میزان و شدت خشونت
و در واقع حقوق بین الملل برای تبدیل دنیا به بهشت ایجاد نشده بلکه هدف آن جلوگیری از وارد شدن دنیا به جهنم است.(سلامتی،1387: 36،39)
وقوع عملیاتهای تروریستی بعد از جنگ جهانی دوم توجه دولتها، مردم و محققین را به این پدیده جلب نموده است، به خصوص شرایط خاصی که بعد از جنگ به وجود آمد از جمله ضعف قدرتهای استعماری و استقلال طلبی مستعمرات باعث شد انگیزه های روشنی برای اقدامات تروریستی شکل گیرد، بسیاری از ملتها از شرایط حاکم پس از جنگ ناراضی بودند و همین محیط مناسبی برای ارتکاب خشونت فراهم آورد.
باید اذعان داشت یکی از مهمترین چالشهای فراروی جامعه جهانی و حقوق بین الملل مسئله تروریسم و ارائه تعریف مناسبی از آن است.(سیمبر،1388: 17)
احتمالا نمی توان هیچ تعریفی از تروریسم به دست داد که همه انواع مختلف این پدیده را که در طول تاریخ نمود یافته در بر گیرد.( طیب،1384: 20)
برخی معتقدند تروریسم ازمباحث حقوق داخلی بوده که در داخل مرزهای ملی رخ میدهد و راه مقابله با آن حقوق داخلی است، در حالی که برخی دیگر از کشورها معتقدند، تروریسم از نظر بین المللی و حقوقی فاقد ضمانت اجرا بوده ولی از لحاظ سیاسی، دارای ضمانت اجرا است.(سلامتی،1387: 33)
در هر صورت برخی چهار شرط را برای موفقیت عملیات های تروریستی لازم می دانند :
1-جامعه گرفتار بحرانهای اقتصادی یا جنگ باشد.
2- فعالین تروریست از حمایت گروههای مذهبی، ملی و قومی برخوردار باشند.
3- هدف فعالان تروریسم محدود به بی ثبات ساختن قدرت رژیم باشد.
4- مخالفین تروریست ها فاقد بودجه، اراده یا قدرت سیاسی لازم برای مواجه با آنها باشند.(سیمبر،1388: 17)
این مسئله طبیعی به نظر می رسد که تروریست ها در راستای اقدامات خود اهدافی را دنبال می کنند که از آن جمله می توان به این موارد اشاره نمود و البته دراین امر تردیدی نیست که اهداف نهایی تروریست ها در طول زمان دچار تغییر شده است :
1-تغییر رژیم؛ به معنای سرنگون کردن یک حکومت و جانشین کردن آن به وسیله حکومتی است که رهبری آن به عهده تروریست ها است.
2-تغییر قلمرو؛ که هدف از آن جدا کردن یک سرزمین از یک دولت و تاسیس یک دولت جدید مثل: ببرهای تامیل که در پی چنین هدفی در پاره ای از مناطق تامیل نشین سریلانکا هستند، یا پیوستن به دولت دیگری است مثل: لشکر طیبه در پاکستان که مایل هستند چنین کاری را با همکاری هندی های کشمیری به انجام برساند.
3-تغییر سیاست؛این مفهوم مجموعه ای وسیع تربا درخواست های کمتری را شامل می شود،مانند: خواست القاعده برای عدم حمایت آمریکا از اسرائیل و رژیم های عربی منطقه مانند عربستان سعودی.(حاجیانی،ضمیری،1379 :26،27)
4-کنترل اجتماعی: تحمیل اراده و رفتار فردی به جای دولت؛ برای مثال در آمریکا گروه کوکلوس کلان به دنبال سرکوب سیاهان بود.
5-حفظ وضعیت موجود؛ در این حالت گروه تروریستی با مخالفینی که می خواهند وضع موجود را برهم زنند به مخالفت می پردازد و مقابله می کند. اکثر سازمانهای شبه نظامی راستگرای آمریکای لاتین از این هدف پیروی می کردند.(توکلی:1391: 82،83)
"الکسپی اشمیت" در تعریف تروریسم اینگونه بیان می دارد:
"تروریسم روشی از مبارزه است که در آن از قربانیان نمادین یا اتفاقی یا به عنوان هدف ابزاری خشونت استفاده می شود، این قربانیان ابزاری غالبا دارای ویژگی های گروهی یا طبقاتی مشترک هستند که معیار انتخاب آنان به عنوان قربانی است". (سیمبر،1388: 31)
"توماس تورونتون"، پنج هدف اولیه برای تروریست ها بیان می کند که عبارتند از :
تقویت روحیه، تبلیغ، انحراف افکار و توجه، حذف نیروهای رقیب و تحریک.
هم چنین "مارتاکرنشا"، تبلیغ و تحریک را جزء اهداف اولیه قلمداد می کند و در کنار آنها از تضعیف حکومت، تقویت اطاعت در میان مردم و کسب حمایت مردمی نام می برد و از سوی دیگر، "دیوید فرام کین" چنین استدلال می کند که تحریک، استراتژی تروریسم محسوب می شود.
"ادوارد پرایس" نیز معتقد است :
"تروریست ها باید مشروعیت رژیم را زیر سوال ببرند و هزینه هایی را به نیروهای اشغال گر تحمیل کنند".
و "توماس هابز" بر آن است که اگر افراد به یکدیگر اعتماد نداشته باشند ترجیح می دهند آنها آغازگر حمله باشند تا غافلگیرانه مورد حمله قرار نگیرند. (تاجیک،1387: 63،64)
در عصر حاضر هیچ واژه ای مانند تروریسم تا این حد شوم، نفرت انگیز وهراس افکن نبوده که با شنیدن این واژه لیست بلند بالایی از انواع خشونت، سوءقصد، قتل و بمب گذاری در ذهن انسان و از طرفی دشمن تراشی در سیاست جهانی و منطقه ای غرب که امروزه تمایل به ایجاد ارتباط بین اسلام و تروریسم دارد را تداعی می کند.
در فرهنگ اسلامی به طور عام و در فقه و حقوق اسلامی به طور خاص واژه ترور به کار نرفته، بلکه این واژه در کاربرد لغوی و اصطلاحی آن، وارداتی است، در اصطلاح فقهی، ترور را مترادف با مفهوم "مهاربه" می دانند، مهاربه در اصل به معنای سلب و گرفتن است و از این جهت درباره کسی است که برای جنگیدن با دیگران یا ترساندن آنها سلاح می کشد که قصد گرفتن جان، مال و امنیت دیگران را دارد.(www.pajoohe.com )
در قرآن کریم، سوره مائده آیه 33 خداوند متعال می فرماید :
"کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ بر می خیزند و برای فساد در روی زمین تلاش می کنند و با تهدید اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله می برند فقط این است که اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا دست و پای آنها به عکس یکدیگر بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند، این رسوایی آنها در دنیا است و در آخرت مجازات بزرگی دارند ".
با توجه به این که تروریسم یک معضل اجتماعی و پدیده شوم در جهان به حساب می آید و بسیاری از اقدامات تروریستی در داخل سرزمین های اسلامی بر ضد مسلمانان اتفاق می افتد، از این روی شناخت تروریسم و مقابله با آن در جوامع اسلامی باید مورد توجه قرار بگیرد.
اسلام به معنای صلح، مسالمت، سازش و ایجاد صلح و الفت است. (عمیدزنجانی،1373: 375)
از معادل های تروریسم در زبان عربی می توان به واژه هایی مانند، ارعاب، فتک، غیله و محاربه اشاره کرد .
واژه "ارعاب" که به معنای خشونت سیاسی است و آنچه در قرآن کریم و سنت شریف نبوی آمده، واژه ارعاب به معنای ایجاد خوف است، که خصلت بازدارندگی دارد.
قرآن کریم در سوره انفال آیه 60 می فرماید :
"واعدوالهم ما استطعتم من قوه ومن رباط الخیل ترهبون به عدو الله وعدوکم" به معنای آن است که چنان عده و عده ای فراهم کنید که دشمنان از استعداد دفاعی شما به وحشت بیفتند و در شما طمع نکنند".
"فتک" نیز به معنای در جایی پنهان شدن و کسی را بی محابا کشتن است که اسلام آن را مردود می داند، در قرآن کریم در مورد فتک آیه ای نیامده، اما در سنت و سیره نبوی در این مورد روایتی ذکر شده است. در این باره از پیامبر (ص) نقل شده است :
"ان الایمان قید الفتک ولایفتک المومن " یعنی ایمان ترور را به زنجیر کشیده است، یعنی ایمان مانع کشتن پنهانی است، یعنی ایمان اجازه نمی دهد به صورت پنهان کسی را به قتل رساند".
واژه "غیله" نیز به معنای مکر، فریب، نیرنگ، غافلگیر کردن، کشتن و ترور کردن می باشد. در دعایی متعلق به حضرت فاطمه زهرا (س ) دختر گرامی پیامبر آمده است :

— -فایل مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله -449)

مناسب است
نظر استاد راهنما برای چاپ در پژوهش‌نامه دانشگاه تاریخ و امضاء:
مناسب نیست
فهرست مطالب
عنوانصفحه TOC \o "1-3" \h \z \u
فصل اول: کلیات پژوهش PAGEREF _Toc410547723 \h 11-1بیان مساله تحقیق : PAGEREF _Toc410547724 \h 21-2اهمیت موضوع پژوهش: PAGEREF _Toc410547725 \h 43-1 اهداف پژوهش: PAGEREF _Toc410547726 \h 54-1 سوالات پژوهش: PAGEREF _Toc410547727 \h 65-1روش تحقیق : PAGEREF _Toc410547728 \h 66-1 جامعه آماری: PAGEREF _Toc410547729 \h 7فصل دوم : پیشینه تحقیق ................................................................................................................... PAGEREF _Toc410547730 \h 8نزاع میان عقلانیت‌های گوناگون در یونان باستان PAGEREF _Toc410547731 \h 9تطور عقلانیت در دوران مسیحی PAGEREF _Toc410547732 \h 11رنسانس PAGEREF _Toc410547733 \h 12ویژگی های عصر رنسانس PAGEREF _Toc410547734 \h 14رنسانس و بازگشت به عقل خودبنیاد متافیزیک یونانی PAGEREF _Toc410547735 \h 14تبیین آرا و عقاید ارتباطی در رنسانس : PAGEREF _Toc410547736 \h 16هگل: عقلانی ، واقعی و واقعی ، عقلانی است PAGEREF _Toc410547737 \h 19رنسانس در علوم PAGEREF _Toc410547738 \h 26نقش نهضت ترجمه بر رنسانس در علوم PAGEREF _Toc410547739 \h 27جامعه قرون وسطی در تحول PAGEREF _Toc410547740 \h 27انسانگرایان و فرهنگ PAGEREF _Toc410547741 \h 28تقسیم‌بندی رنسانس PAGEREF _Toc410547742 \h 29انقلاب‌های فکری عصر رنسانس PAGEREF _Toc410547743 \h 29نیکلاس کوپرنیک ستاره شناس لهستانی PAGEREF _Toc410547744 \h 30انقلاب فکری گالیله PAGEREF _Toc410547745 \h 31انقلاب فکری دکارت PAGEREF _Toc410547746 \h 32فصل سوم: مدرنیته و عقلانیت PAGEREF _Toc410547747 \h 35مدرنیته PAGEREF _Toc410547748 \h 36گونه‌شناسی منتقدان عقلانیت مدرن PAGEREF _Toc410547749 \h 38بررسی‌ مفهوم‌ مدرنیته‌ از دیدگاه‌ هابرماس PAGEREF _Toc410547750 \h 40مدرن بودن چیست و رهاورد مدرنیته کدام است؟ PAGEREF _Toc410547751 \h 49عقلانیت ومدرنیته PAGEREF _Toc410547752 \h 50روما نیست های آلمانی.............................................................................................................57
اگزیستان سیالیست ها..............................................................................................................57
مارکس و فروید......................................................................................................................58
دیلتای PAGEREF _Toc410547753 \h 60نیچه PAGEREF _Toc410547754 \h 60هوسرل PAGEREF _Toc410547755 \h 61هایدگر PAGEREF _Toc410547756 \h 62نئومارکسیست‌ها یا مکتب فرانکفورت PAGEREF _Toc410547757 \h 63مدرنیزاسیون به عنوان عقلانیت PAGEREF _Toc410547758 \h 63نگاهی به مفهوم عقلانیت در اندیشه ماکس وبر PAGEREF _Toc410547759 \h 70وبر و علم PAGEREF _Toc410547760 \h 73ماکس وبر PAGEREF _Toc410547761 \h 74وبر و تفکر پست مدرن PAGEREF _Toc410547762 \h 79کنت PAGEREF _Toc410547763 \h 81پارتو PAGEREF _Toc410547764 \h 83دیدگاه میشل فوکو PAGEREF _Toc410547765 \h 88آثار و اندیشه ها PAGEREF _Toc410547766 \h 88ریشه های نگرش فلسفی فوکو PAGEREF _Toc410547767 \h 93جمع بندی شناخت شناسی فوکو PAGEREF _Toc410547768 \h 94فصل چهارم: عقلانیت ارتباطی PAGEREF _Toc410547769 \h 97عقلانیت PAGEREF _Toc410547770 \h 98مفهوم عقلانیت و هنجاری بودن PAGEREF _Toc410547771 \h 99عقلانیت ابزاری PAGEREF _Toc410547772 \h 100عقلانیت اخلاقی PAGEREF _Toc410547773 \h 100عقلانیت انتقادی PAGEREF _Toc410547774 \h 101عقلانیت ارتباطی PAGEREF _Toc410547775 \h 102ریشه های عقلانیت ارتباطی هابرماس PAGEREF _Toc410547776 \h 102عقلانیت ارتباطی PAGEREF _Toc410547777 \h 104موازین عقلانیَت ارتباطی PAGEREF _Toc410547778 \h 105تلخیص آرای هابرماس PAGEREF _Toc410547779 \h 113از عقلانیت هدفمند " وبر" تا عقلانیت ارتباطی "هابرماس" PAGEREF _Toc410547780 \h 118کنش ارتباطی و کنش راهبردی PAGEREF _Toc410547781 \h 118جمع بندی PAGEREF _Toc410547782 \h 120هابرماس و فوکو PAGEREF _Toc410547783 \h 126حوزه عمومی در اندیشه هابرماس PAGEREF _Toc410547784 \h 130افول حوزه عمومی PAGEREF _Toc410547785 \h 135کنش ارتباطی PAGEREF _Toc410547786 \h 135افول حوزه عمومی PAGEREF _Toc410547787 \h 136پست‌مدرن‌ها PAGEREF _Toc410547788 \h 137فصل پنجم: نتیجه گیری PAGEREF _Toc410547789 \h 142ایرادهایی بر رویکرد هابرماس PAGEREF _Toc410547790 \h 143انتقادات بر هابرماس PAGEREF _Toc410547791 \h 147رویکرد اپل و نقد او بر هابرماس PAGEREF _Toc410547792 \h 153جداول تحلیل ساختار.............................................................................................................154
منابع PAGEREF _Toc410547793 \h 163
فصل اول کلیات پژوهش1-1بیان مساله تحقیق :سیر مطالعه عقلانیت ارتباطات ریشه در فلاسفه پیشین دارد که شاخصه های این فلاسفه : مارکس و منتقدین اندیشه او در کتب فرانکفورت همچون مارکوزه، هورکهایمر و وبر بودند که در نهایت به زایش عقلانیت ارتباطی توسط هابرماس انجامید
طبق نظر هابرماس ارتباط از طریق زبان ضرورتاً مستلزم مطرح کردن ادعای اعتبار مشخصاً حقیقت حقانیت صداقت است که وضع آن را به هنگام اختلاف نظر، نهایتاً فقط از طریق گفتگو می‌توان حل کرد. هابرماس علاوه بر این معتقد است که اهل یک زبان، شرایطی را که چنین گفتگویی در آن نتیجه‌ای واقعاً صحیح به بار می‌آورد کاملاً می‌شناسند و این شرایط را او بر حسب ویژگی‌های «وضعیت» مساوات‌طلبانه [و] «آرمانی گفتار» توضیح داده است. عقلانیت ارتباطی بر این نکته دلالت دارد که انسان این توانایی را دارد که در شرایطی نزدیک به این وضعیت آرمانی («گفتمان» در اصطلاح هابرماس) با هدف دستیابی به وفاق، به احتجاج بپردازد. 
هابرماس بر مفهوم عقلانیت ارتباطی تکیه می‌کند تا این نکته را بیان دارد که آنچه اَشکال دموکراتیک سازمان اجتماعی نشان از آن دارند، از اولویت‌هایی صرف در سنت فرهنگی و سیاسی فراتر است. در دیدگاه او، کنش-گفتاری را بدون اتخاذ موضع در قبال ادعای اعتباری که پیش می‌کشد، حتی نمی‌توان فهم کرد، و این موضع به نوبه خود گفتگویی رها از قیود را تدارک می‌بیند که وضعاین ادعا را مشخص می‌سازد. بنابراین، ترتیبات اجتماعی و سیاسی مانع چنین گفتگویی را از موضعی فارغ از هرگونه تعهد ارزش خاص می‌توان به نقد کشید، چون طبق نظر هابرماس نیل به توافق یا هدفی است که برای زبان انسانی، امری ذاتی است. برنامۀ فلسفی مشابهی را کارل‌اُتو اَپل نیز مطرح کرده است؛ او بر ویژگی‌های «استعلایی» احتجاج، بیشتر تأکید می‌کند.
یورگن هابرماس متفکر برجستۀ نسل دوم مکتب فرانکفورت، مفهوم عقلانیت ارتباطی را بدین منظور مطرح ساخت تا آنچه را که «نقصان هنجاری» کار متفکران اولیه این سنت می‌انگاشت برطرف کند. این نقصان از جمله، فقدان هرگونه مبنای روشن فلسفی برای نقد جامعۀ مدرن بود.
هابرماس تصریح می‌کند که شرکت‌کنندگان در کنش ارتباطی باید بتوانند اظهارات مطرح شده در جریان گفتگو را از منظر اعتبارشان بنگرند، و باید هم در باب شیوه‌های مناسب حل و فصل موارد اختلاف بر سر ادعای اعتبار و هم در باب شرایطی (که همواره ضدواقعیت است) که در آن پیگیری چنین شیوه‌هایی نتیجۀ واقعاً صحیحی به بار می‌آورد شناخت کامل داشته باشند. برای مثال، وقتی که پی بردن به اعمال فشار پنهانی، وفاقی را که قبلاً حاصل شده بود بی‌اعتبار می‌سازد، این شناخت بسیج می‌شود. 
در سنت فلسفه غرب، مفهوم عقلانیت برای مدتی مدید با قوۀ تأمل و ارایۀ دلیل برای باورها و کنش‌های ناشی از آنها مرتبط بوده است. وانگهی در فلسفه مدرن، غالباً فقط باورهای قادر به هدایت کنش هدف محورند که نامزد مفهوم عقلانیت قلمداد می‌شوند. در مقابل، هابرماس اظهار می‌دارد که [آن] نوع کنشی که محور آن، نیل به توافق در زبان است، قابل تقلیل به کنشی نیست که محور آن را مداخلۀ موفقیت‌آمیز در دنیای عینی تشکیل می‌دهد. رسیدن به اهداف کنش-گفتاری به جز آنها که به سبک بیان مربوطند از طریق همکاری ممکن است؛ این امر بستگی به این دارد که دیگران، ادعاهای متکلم راجع به اعتبار را آزادانه بپذیرند؛ این، چیزی بیش از معلولی است که بتوان به طور مکانیکی آن را ایجاد کرد. از این رو قوۀ نیل به وفاق از طریق پیش نهادن ادله، شکل متمایزی از عقلانیت را نشان می‌دهد که «در شیوۀ ارتباط روزمره وجود دارد» و هابرماس بدین لحاظ آن را «عقلانییت ارتباطی» می‌نامد. 
هابرماس تعبیر حوزه عمومی را در اطلاق به عرصه ای اجتماعی به کار می برد که در آن افراد از طریق مفاهمه و استدلال مبتنی بر تعقل و در شرایطی عاری از هرگونه فشار، زور و در شرایط برابر برای تمام طرف های مشارکت کننده مجموعه ای از رفتارها، مواضع و جهت گیری های ارزشی و هنجاری را تولید می کند.
آنچه موجب جلب نظر هابرماس به مقوله حوزه عمومی شده است، اهمیت این مفهوم به عنوان اساس نقد جامعه مبتنی بر اصول دموکراتیک بوده است. حوزه عمومی عرصه ای است که در آن افراد به منظور مشارکت در مباحث باز و علنی گرد هم می آیند. از نظر هابرماس حوزه عمومی به معنی دقیق کلمه عرصه ای است که هیچ حد و حدودی بر فعالیت آن وضع نشده باشد، حوزه عمومی حوزه عقلانی و حقیقت یاب و حقیقت ساز جامعه است.
این حوزه، عرصه فکر، گفت وگو، استدلال و زبان است. شرایط مکالمه باز و آزاد در حوزه عمومی متضمن این اصل است که هیچ فرد یا گروهی نمی تواند در خارج از این حوزه (یعنی در عرصه قدرت) مدعی شناخت بهتر خیر و صلاح جامعه باشد. پاسخ به پرسش هایی از این قبیل که آزادی، عدالت، برابری، عقلانیت و جزء آن چیست تنها در حوزه عمومی هر جامعه ای ممکن است داده شود و مورد پذیرش و باور قرار گیرد.
در این مطالعه بیشتر سعی شده است به این سوال مهم پاسخ داده شود گه روند تغییرات جایگاه عقلانیت ارتباطی به چه شکل صورت پذیرفته و همچنین پیدایی تفاوت های اصلی میان فلاسفه مدرنیه در حوزه های مختلف ارتباطی پیرامون عقلانیت ارتباط چگونه است؟
در این پژوهش همچنین خواستار تعیین دیدگاههای فلاسفه مدرنیته درحوزه عمومی هستیم . و یکی از مهمترین و کاربردی ترین برنامه این پژوهش را میخواهیم به تفاوتهای اصلی و باورهای هر یک از فلاسفه این رشته درخصوص عقلانیت ارتباطی درحوزه عمومی بگذاریم.
1-2اهمیت موضوع پژوهش:در دنیای عقلانیت ، حوزه عمومی بر میگردد به مباحث مدنی و اصلی ترین پارادایم حاکم بر جامعه گفتگوی دو سویه است و برای رسیدن به مولفه های تاثیر گذار قابل بررسی است که باید از جامعه ارتباطی بهره گرفت جامعه ای که پارادایم حاکم بر گفتمان آنرا دانش، اطلاعات شکل میدهد و با فربه شدن اطلاعات روابط از سطحی متعالی تر برخوردار میشود . پس برای رسیدن به جامعه مطلوب باید جامعه آگاه و عقلانی شکل بگیرد. عقلانیت ارتباطی و یا بهتر فلسفه ارتباطی در حوزه ارتباطات هنوز جایگاه خود را بازنکرده است .
وقتی سیر تاریخی ارتباطات را دوره میکنیم مقوله فلسفه ارتباطات در ایران وجود ندارد و یا کمتر وجود دارد. همانطور که مارکس معتقد است لازم میدانم بتوانم با سیر تاریخی و قیاس نظرات فلاسفه و همچنین چگونگی استفاده این فلسفه برای تغییر کنش های ارتباطی بتوانیم برای تاثیر گذاشتن بر کنش های ارتباطی سود بجویم نه برای تفسیر بلکه با تکیه بر عقلانیت ارتباطی که حظور آن در جامعه آکادمیک بسیار کم رنگ می باشد.
با توجه به گسترش ارتباطات دیجیتالی و تغییر کنش های ارتباطی یکسویه به چند سویه کنش های رفتاری دستخوش تغییر می گردد ، چرایی این تغییر به ماهیت ارتباطات باز میگردد قبل از بسط و توسعه ارتباطات دیجیتالی نوعی عقلانیت ابزاری که کنشی یکسویه و منفعت طلبانه بود درفضاهای ارتباطی حاکم بوده. با این ذهنیت بررسی فلسفه ارتباطی عقلانی در چنین ساختاری حائز اهمیت است.
3-1 اهداف پژوهش:
بررسی روند تغییرات سیر جایگاه عقلانیت بویژه عقلانیت ارتباطی از نظر هر یک از نطریه پردازان مدرنیته
سیر تعیین جایگاه عقلانیت در حوزه عمومی نزد نطریه پردازان ارتباطات مدرنیته
سیر تعیین دیدگاه نظریه پردازان مدرنیته در رابطه با عقلانیت ارتباطی
بررسی تفاوتهای نگرشی میان نطریه پردازان مدرنیته درحوزه های مختلف ارتباطات پیرامون عقلانیت ارتباط.
4-1 سوالات پژوهش:آیا روند تغییرات جایگاه عقلانیت ارتباطی در گسترش حوزه عمومی از نظر هر یک از فلاسفه متفاوت می باشد.؟
آیا فلاسفه ارتباطی برای عقلانیت در حوزه عمومی جایگاهی قائل شده اند؟
در دیدگاه فلاسفه مدرنیته مسئله عقلانیت به چه شکل مطرح شده است.؟
تفاوت های اصلی میان فلاسفه مدرنیه در حوزه های مختلف ارتباطی پیرامون عقلانیت ارتباط کدام ها هستند؟
5-1روش تحقیق :در پژوهش حاضر، روش تحقیق ، در واقع در شباهتهای ساختاری در نظامهای مختلف فلسفی و بتبع آن مقوله ارتباطات در جوامع بشری است .
این روش هنگامی کاربرد دارد که استفاده از روشهای کمی با مشکلات منطقی جدی مواجه میگردد بکار می رود . این روش نسبت به منطقی بین دو پدیده اجتماعی یا دو مقوله ارتباطی اجتماعی را به اثبات می رساند.
در این پژوهش انواع نظریات آرمانی پیش از رنسانس ، رنسانس و مدرنیته در خصوص عقلانیت بویژه عقلانیت ارتباطی سنجیده می شود. البته در پژوهش حاضر به دلیل جاری بودن تحولات در بستری تاریخی و نیز پیونده این تحولات با جنبشهای اجتماعی و نقش متفکران در این جنبشها ، نظری به تحولات تاریخی در سده های گذشته و اخیر غرب نیز افکنده شده است .
علاوه بر وضعیت که استفاده از روشهای کمی با مشکلات منطقی قابل ملاحظه ای مواجه می شود ، حالت حدی نیز ، وجود دارد که بنابه تعریف استفاده از روشهای کمی در آن منتفی است این حالت هنگامی ایجاد می شود که پژوهشگر می خواهد پدیده منحصر به فردی را تحلیل کند.(بودون، 96:1373(
امروزه روش تحقیق شباهتهای ساختاری بعنوان یک روش اساسی در علوم اجتماعی قلمداد می گردد . اما این روش را در آثار قدیمی تر از آثار (وبر)نیز می توان ملاحظه کرد آثار کلاسیکی چون "انقلاب فرانسه و رژیمهای پیش از آن" که در اینگونه پژوهش هنگام تحلیل پدیده های اجتماعی پیچیده به دفعات از این روش کمک می گیرند که از دو مرحله تشکیل یافته است (همان : 104)
روش شناسی ماکس وبر آنچنان جذابیتی دارد که پاستر نیز کوشیده است از آن استفاده نماید اینها همه دلیل بر این واقعیت است که روش شناسی وبر همچنان بر اعتبار خود پابرجاست این اعتبار از آنجا سرچشمه می گیرد که تنها این روش در بررسی پدیده های اجتماعی پیچیده و منحصر به فرد موثر واقع می شود(بدون ،97:1373)
6-1 جامعه آماری:منابع و کتابها ، مقالات و منابع اینترنتی جامعه آماری پژوهش حاضر محسوب می شوند که بطور مبسوط در انتهای مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله فهرست شده است .
به دلیل ماهیت تحقیق که تنها مبانی نظری داشته است و هیچ گونه شاخص کمی را نسنجیده است ابزار اندازه گیری بکار نبرده است .

فصل دوم پیشینه تحقیق
یونان باستان و رنسانسنزاع میان عقلانیت‌های گوناگون در یونان باستان
اگر بپذیریم که ریشه‌های تاریخی عالم و عقلانیت جدید را باید در تاریخ متافیزیک یونانی جست‌وجو کرد، آنگاه می‌توان گفت نخستین مقاومت‌ها در برابر خود همین عقلانیت متافیزیکی‌ -به منزله بستر اصلی ظهور عقلانیت مدرن‌- در خود یونان شکل گرفت. سقراط، در مقام بنیان‌گذار عقلانیت متافیزیکی‌، کشته شد و این صرفاً یک حادثه ساده سیاسی و اجتماعی نبود. با سقراط شکل خاصی از عقلانیت ظهور پیدا کرد و سنت تاریخی جدیدی آغاز شد که با عقلانیت و نحوه تفکر یونانیان پیشین متفاوت بود و با سنت تاریخی پیش از خود درگیر شد. در واقع با ظهور سقراط، آدمی نسبت دیگری با جهان پیدا می‌کند که با نسبت پیشینیان کاملاً متفاوت است. به همین دلیل نمایندگان محافظه‌کار جامعه سنتی و دین سنتی آتنی، احساس خطر کردند. برای نمونه آریستوفانس در نمایشنامه «ابرها» سقراط را به سخره گرفت و نهایتاً نیز آنیتوس و میلیتوس، دو تن از سنت‌گرایان محافظه‌کار، با به دادگاه کشاندن سقراط، به جرم به انحراف کشیدن تفکر جوانان، زمینه صدور حکم مرگ سقراط را فراهم کردند. به هر حال، در جامعه یونانی آن روزگار، بخشی از جامعه احساس کردند با عقلانیتی که سقراط از آن سخن می‌گوید، پایه باورهای سنتی فرو می‌ریزد. پس مقاومت از همان‌جا آغاز می‌شود، هرچند این مقاومت بی‌حاصل بود و عقلانیت متافیزیکی شروع به بسط تاریخی خود کرد..(عبدالکریمی،1391: 79)
در بطن تفکر افلاطون‌ -یکی دیگر از بنیان‌گذاران سنت تفکر متافیزیکی‌- نیز یک نوع چالش وجود دارد. ما در درون تفکر افلاطونی شاهد نزاع و چالش عناصر شرقی اندیشه وی‌ با عناصری که خاص تفکر یونانی به معنای متافیزیکی است، هستیم. افلاطون، به لحاظ تاریخی، در پایان سنت تاریخی تفکر اسطوره‌ای، دینی و شهودی یونانیان پیشین و در همان حال در آغاز سنت عقلانیت متافیزیکی یونانی قرار دارد. درست مثل خود ما که امروز در پایان یک سنت و در آغاز ظهور یک سنت دیگر در تاریخ خود قرار داریم. از این رو، در دل اندیشه افلاطون دو امکان مختلف و متعارض را در جوار هم، می‌بینیم: افلاطون هم معلم ارسطو یعنی معلم واضع منطق و آن عقل‌گرای بزرگی است که منطق را راهبر تفکر می‌داند، و هم معلم معنوی فلوطین، آن عارف جان‌سوخته‌ای که همه‌چیز را در نسبت با احد یا آن یگانه مطلق درک می‌کند. ارسطو و فلوطین ظهور و نمایاننده دو امکان مختلف هستند که هر دو در بطن اندیشه افلاطونی وجود داشتند. اگر رأی پاره‌ای از مورخان و صاحب‌نظران را مبنی بر تأثیرپذیری افلاطون از جهان‌بینی زرتشتی و حکمت ایرانی بپذیریم، آنگاه حضور و نزاع عناصر شرقی و یونانی در دل اندیشه وی آشکارتر می‌شود. به تعبیر ساده‌تر، چالش و نزاع میان عناصر غیرمتافیزیکی با عناصر متافیزیکی (به معنای خاص و یونانی کلمه) در دل اندیشه خود بنیان‌گذار افلاطون وجود داشته است. بعد از افلاطون استمرار حضور عناصر شرقی در درون سنت متافیزیک یونانی را در میان رواقیون و نوافلاطونی‌ها می‌بینیم.
از نیمه اول قرن چهارم ق. م، با ظهور فرهنگ رومی‌‌- یونانی، فرهنگ هلنی به‌تدریج ضعیف شده، تفکر یونانی به‌صورت «یونانی‌مآبی» درمی‌آید. در این دوره نیز تفکر فلسفی گشت‌هایی داشته، تفکر متافیزیکی ضعیف‌تر و تفکر اخلاقی نیرومندتر می‌شود، اما باز هم در این دوره نزاع و کشاکش و نیز اثرگذاری‌ها و اثرپذیری‌هایی میان سنت یونانی و سنت‌های شرقی غیریونانی دیده می‌شود.
تطور عقلانیت در دوران مسیحی
با ظهور دین مسیحیت که در سنت خاورمیانه‌ایِ عبری/ سامی صورت می‌پذیرد و با بسط این دین در حوزه امپراطوری روم، فرهنگ مسیحی در برابر فرهنگ متافیزیکی رومی- ‌هلنی به شدت مقاومت می‌کند. در قرون اولیه مسیحی همه به‌خوبی احساس می‌کردند که در سنت عبری/ سامی، یعنی در فرهنگ شرقیِ یهودی‌- ‌مسیحی، عناصری وجود دارد که با فرهنگ متافیزیک یونانی کاملاً متعارض است. در واقع نوع وجودشناسی، معرفت‌شناسی، انسان‌شناسی و حتی ‌معنای حقیقت و عقلانیت در این دو فرهنگ متفاوت است. فاصله و تعارض این دو دنیا و این دو سنت تاریخی به قدری است که خود را در انجیل به‌صورت نزاع بین «رُم» و «اورشلیم»، سمبلی از این دو فرهنگ، آشکار می‌سازد. «اورشلیم» در واقع سمبل شهر خدا، یا به بیان دیگر سمبل سنت تاریخی عبری/ سامی است و «رُم» سمبل شهر شیطان یا فرهنگ هلنی‌- ‌رومی. مسیحیان این تفاوت را احساس کردند و نگاه جهان‌محور (کاسمولوژیک) یونانی را که درتقابل با نگاه خدامحوری (تئولوژیک) آن‌ها قرار داشت، خطرناک دیدند.

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : omidfile.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

در سنت عبری/ سامی، واقعیت اصیل، الوهیت و‌ امر قدسی بود اما در فرهنگ یونانی این کاسموس، ‌طبیعت یا جهان بود که به منزله واقعیت اصلی تلقی می‌شد. در سنت دینی عبری، وحی و عقل شهودی بود که در معرفت و نظام اپیستمه آن‌ها نقش اساسی ایفا می‌کرد در حالی که در سنت یونانی‌- ‌رومی و نظام معرفتی‌شان ‌‌این عقل محاسبه‌گر بود که نقش محوری داشت. البته همان‌گونه که گفته شد، در اندیشه افلاطون‌ -و سپس رواقیان و نوافلاطونیان‌- هنوز ردپایی از عقل شهودی وجود داشت. حتی در اندیشه ارسطو نیز عقل شهودی به تمامی کنار گذاشته نشده بود. ارسطو میان عقل علمی و عقل عملی تمایز می‌گذاشت. برای وی عقل علمی یا حکمت، تا حدودی از وصف شهودی برخوردار بود و عقل عملی، به منزله عقل محاسبه‌گر و معطوف به هدف محسوب می‌شد. (همان)
به هر حال دنیای مسیحی ابتدا در برابر فرهنگ یونانی کاملاً مقاومت می‌کند و مسیحیان اعلام می‌دارند که فلسفه یونانی چیزی جز کفر و حماقت نیست. اما به‌تدریج آنان احساس می‌کنند که نمی‌توان به این سهولت فرهنگ و تفکر یونانی را نادیده گرفت و آن‌ها خود نیز برای توجیه و دفاع از مسیحیت نیازمند تفکر مفهومی و استدلالی متافیزیک یونانی هستند. نسل‌های بعدی مسیحیان، در قرون دوم و سوم میلادی، برخلاف مسیحیان قرن اول که فلسفه را «کفر و حماقت» خوانده بودند، حال اعلام می‌دارند که آنچه افلاطون گفته است، همان چیزی است که کتب مقدس گفته‌اند و افلاطون برای یونانیان از همان نقشی برخوردار بوده است که موسی برای عبرانیان. بنابراین مسیحیان در مواجهه با سنت متافیزیک یونانی، ابتدا با افلاطون احساس هم‌دلی و هم‌سویی کردند. دلیل آن نیز روشن است: به دلیل حضور عناصر شرقی، شهودی و اشراقی نیرومندتر در تفکر افلاطون‌، در قیاس با ارسطو.
این که تفکر مشایی ارسطو بتواند در عالم مسیحی جا باز کرده، به بار نشیند، چیزی نزدیک دوازده قرن، یعنی تا قرن سیزدهم میلادی، طول کشید؛ نهالی که بذرهای آن را بوئسیوس با ترجمه برخی از آثار ارسطو در قرم ششم میلادی در عالم مسیحیت پاشیده بود، اما تا قرن سیزدهم میلادی به ثمر ننشسته بود. تفکر مشایی ارسطو در حکم اسب تروایی بود که با ورود به قلعه تفکر مسیحی، حوزه اندیشه و فرهنگ مسیحی را توسط عقلانیت متافیزیکی فتح کرد و روند یونانی‌زدگی و متافیزیکی شدن تفکر و حکمت مسیحی و به تعبیر دیگر، روند رشد سکولاریسم متافیزیکی در عالم مسیحیت را شدت و سرعت و حدّت بیشتری ‌بخشید.
رنسانسرنسانس یا دوره نوزایی؛ جنبش فرهنگی مهمی بود که آغازگر دورانی از انقلاب علمی و اصلاحات مذهبی و پیشرفت هنری در اروپا شد. عصر نوزایش، دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید است. نخستین بار، واژه لفظ رنسانس را فرانسوی‌ها در قرن ۱۶ میلادی، به کاربردند. آغاز دوره نوزایش را در سده چهاردهم در شمال ایتالیا می‌دانند. این جنبش در سده پانزدهم میلادی، شمال اروپا را نیز فراگرفت. رنسانس، یک تحول ۳۰۰ ساله‌است که از فلورانس آغاز شد و به عصر روشنگری در اروپا انجامید.( کوریک ، ۱۳۸۴: 56 )
رنسانس در سال‌های ۱۳۰۰ از ایتالیا آغاز شد و در طول سه قرن در سراسر اروپا انتشار یافت. به ندرت در دوره‌ای چنین کوتاه از نظر تاریخی، رخدادهای گوناگونی به وقوع می‌پیوندد. حال آنکه این قرن‌ها سرشار از تغییرات اساسی و فعالیت‌های بزرگ است. جهان امروزی نتیجه همین فعالیت‌هاست، زیرا رنسانس پایه‌های اقتصادی، سیاسی، هنری و علمی تمدن‌های کنونی غرب را بنا نهاد
دانش و هنر پیشرفت‌های عظیمی در ایتالیای سده پانزدهم و شانزدهم به‌وجود آوردند. این احیای فرهنگی به «رُنِسانس» (یعنی نوزایش) مشهور شده‌است. دانشمندان، سرایندگان و فیلسوفانی ظهور کردند که با الهام از میراث اصیل روم و یونان با دیدگانی تازه‌تر به جهان می‌نگریستند. نقاش‌ها به مطالعه کالبد انسان پرداختند و اعضای بدن انسان را به شیوه واقع‌گرایانه‌ای نقاشی می‌کردند. فرمانروایان ساختمان‌ها و کارهای بزرگ هنری را سفارش دادند. این عقاید تازه بزودی در سراسر اروپا گسترش یافت.
هنگامی که یک تمدن به وجود می آید، همراه آن فناوری های جدید و انواع جدیدی از موزیک، هنر و ادبیات به وجود می آید. اما بعد از گذشت سال ها، دهه ها یا حتی قرن ها، همان طور که این تمدن رو به انحطاط می رود، بسیاری از این فناوری ها و هنرها فراموش می شوند. در طول قرون وسطی نیز بخش زیادی از پیشرفت هایی که در اروپا به وسیله یونانی ها و رومی ها به وجود آمده بود، با انحطاط شرایط زندگی به فراموشی سپرده شد. مردم از زندگی های راحت و آسوده با مشاغل و آموزش خوب به زندگی هایی با شرایط بسیار فقیرانه رسیدند. هرج و مرج دایمی، جنگ، فقر و گرسنگی از جمله این شرایط سخت بود.
این عصر که مربوط به اروپای آن دوره است به عصر تاریکی معروف است. عصر تاریکی صدها سال طول کشید، به طوری که خیلی از نسل ها و افراد در این شرایط وحشتناک زندگی کردند و مردند. سپس در میانه قرن 14 میلادی اوضاع به آهستگی روبه بهبود رفت. مردم دوباره شروع کردند به این که هنرها و فناوری های دوره رومی ها و یونانی ها را کشف کنند و زندگیشان را کمی آسان تر کنند. این دوره رنسانس نامیده می شود. رنسانس از حدود 1350 میلادی در ایتالیا شروع شد و تقریباً تا قرن 17 میلادی ادامه یافت.(همان:67)
ویژگی های عصر رنسانسدر دوره رنسانس متفکران به مطالعه جهان اطرافشان علاقه مند شدند. هنر رنسانس هم بیشتر به زندگی حقیقی نزدیک شد. همچنین در این دوران اروپایی ها شروع به کشف سرزمین های جدیدی کردند. این دوره جدید در اروپا در نهایت رنسانس نامیده شد. رنسانس کلمه ای فرانسوی به معنی تولد دوباره است. رنسانس از شمال ایتالیا شروع شد و در اروپا گسترش یافت.
" عصر روشن گری در انگلستان بلوغ و بالندگی خود را در فرانسه و با ظهور فیلسوفان فرانسوی یافت که البته به کشورهای دیگر نیز وارد شد.مهم ترین ابزار سردمداران روشن گری ،نیروی خود انسان و روش علمی به جای ایمان و عاطفه بوده است.مخالفت این سردمداران با پادشاهی های اروپا نیز یکی از علل این عصر به شمار می رود.کلیسای کاتولیک آماج خشم هواداران روشنگری بود. این حرکت و پیکار همانند هر تحول اجتماعی دیگر منتقدان و دشمنان زیادی را صف بندی کرد. در سراسر بریتانیا و از جمله انگلستان رهبران دینی فیلسوفان را محکوم به هتک حرمت به خداوند کردند. همین امر از قدرت پادشاهان پاپ و کشیشان کاست. در کل امر ، پیش قراولان عصر روشن گری طرز فکر میلیون ها نفر را در مورد دین،اقتصاد،سیاست،هنر و موسیقی و حتی سرشت واقعیت تغییر دادند. انقلاب های دموکراتیک در امریکا و فرانسه نیز الهام از این عصر گرفتند.( جهانبگلو، ۱۳۷۲: 45)
رنسانس و بازگشت به عقل خودبنیاد متافیزیک یونانی
در دوران رنسانس، عکس‌العملی در برابر جهان‌بینی و ارزش‌های مسیحی صورت گرفته، پایه‌های ایمان مسیحی فرو می‌ریزد و بازگشتی به دوره تفکر یونانی و عقل خودبنیاد متافیزیک یونانی صورت می‌پذیرد. اما در این بازگشت، وجوه شهودی، معنوی و اشراقی افلاطون کنار گذاشته می‌شود. با ظهور دکارت، ‌عقل شکل خاصی پیدا کرده، برخلاف گذشته، جهان کاملاً تک‌ساحتی می‌شود. در جهان گذشته و در سنت تاریخی شرق، جهان مراتب و سطوح مختلفی داشت (عوالم غیب و شهادت، لاهوت و ناسوت). در افلاطون و ارسطو هم این مراتب وجودشناختی وجود دارد (از عالم سایه‌ها گرفته تا عالم مُثل در افلاطون، از ماده یا هیولی گرفته تا محرک لایتحرک در ارسطو). ولی در دید دکارت جهان کاملاً یک‌نواخت و تک‌ساحتی می‌شود. در سنت‌های پیش از دکارت، عالم بالا و عالم پائین و عالم لاهوت و عالم ناسوت داریم. حتی در فلسفه ارسطو، جهان از بسیط‌ترین و ضعیف‌ترین مرتبه هستی یعنی هیولا آغاز شده تا به موجود اعلی می‌رسد؛ یعنی به محرک لا یتحرک. اما در عالم دکارتی جهان به ماده و حرکت فروکاسته می‌شود. جهان جدید جهان دکارتی، نیوتونی و گالیله‌ای است که در آن دیگر از مراتب وجودشناختی اثری نیست. در این جهان، وجه ریاضیاتی و کمّی عالم اهمیت بسیاری یافته، اوصاف اندازه‌پذیر و محاسبه‌پذیر بر دیگر وجوه عالم سیطره و تفوق پیدا می‌کند.
با ظهور فرانسیس بیکن، روح و غایت علم دگرگون می‌شود. تفکر علمی جدید دیگر همچون حکمت گذشتگان معرفتی نیست که به دنبال حقیقت باشد، بلکه شناختی است که به دنبال کسب قدرت و سیطره بر طبیعت و جهان است و نسبت آن با حقیقت منقطع می‌شود. موازی با بیکن، ‌شاهد ظهور ماکیاولی در حوزه اندیشه سیاسی و اجتماعی هستیم. ماکیاولی می‌گفت همان‌طور که کریستف‌کلمب قاره جدیدی را برای زیستن کشف کرد، من هم قاره جدیدی را در حوزه سیاست و اخلاق کشف کرده‌ام. در قاره جدیدی که او کشف کرده بود، ‌به جای مفاهیم آرمانی و ایده‌آل «حقیقت و فضیلت»، این مفاهیم «مصلحت و واقعیت» هستند که نقش محوری و تعیین‌کننده پیدا کرده‌اند. خلاصه حرف ماکیاولی این است که باید استانداردها و معیارها را پائین بیاوریم تا میزان تحقق‌پذیری و واقعیت‌پذیری آن‌ها بالا رود. این همان چیزی است که در فلسفه سیاسی جدید از آن به «روش‌آگاهی» تعبیر می‌شود، یعنی «روش‌مندی» و «تحقق‌پذیری» بیش از خود آرمان‌ها و ایده‌آل‌ها اهمیت دارد. در واقع همان‌طور که بیکن رابطه معرفت و حقیقت را به بهای کسب قدرت قطع می‌کند، در اندیشه سیاسی و اجتماعی نیز ماکیاولی همین کار را می‌کند. یعنی به‌جای این‌که به دنبال مدینه فاضله و کشف حقایق باشیم، ببینیم چگونه می‌توان امور را در حوزه واقعیت رتق و فتق کرد.
اما بیکن و ماکیاولی درنیافتند که وقتی علم و سیاست نسبت خود را با حقیقت و فضیلت و حقایق آرمانی و استعلایی از دست می‌دهند، قدرت علمی و قدرت سیاسی نیز بی‌معنا شده، معنا و غایت خود را از کف می‌دهند. به همین دلیل است که عقلانیت جدید و تفکر علمی و تکنولوژیک حاصل از آن به ما قدرت فراوان بخشیده تا آن‌جا که می‌توان گفت تمدن جدید غرب قدرت‌مندترین و ثروتمندترین تمدنی است که تاریخ بشر به خود دیده است، لیکن این قدرت و ثروت برای ما رهایی و آزادی و آرامش به ارمغان نیاورده چرا که مبنای غایت و معنای خود را از دست داده است. زیرا قدرت نمی‌تواند به خود غایت ببخشد؛ همان‌گونه که تکنولوژی نمی‌تواند برای خود تعیین غایت کند. در واقع وقتی حقایق و فضایل را کنار گذارده و فقط به سطح واقعیات توجه می‌کنیم، درست است که امکان سیطره بر واقعیت‌ها را نیرومندتر می‌سازیم، اما در مقابل ‌معنا و مشروعیت را از کف می‌دهیم. این درست مانند فاصله‌ای است که میان دموکراسی‌های جدید و آرمان مدینه فاضله افلاطونی وجود دارد؛ یعنی امکان تحقق دموکراسی‌های جدید هست اما امکان تحقق آرمان مثالی مدینه فاضله افلاطونی نیست. اما همین که امکان تحقق چیزی بالا می‌رود، مطلوبیت خود را از دست می‌دهد. آنچه رئال می‌شود، دیگر مطلوب نیست. امر رئال صرفاً تا آن‌جا که با ایده‌آل‌ها و حقایق استعلایی فراچنگ نیامدنی و تحقق‌ناپذیر نسبت دارند، از مطلوبیت و مشروعیت نسبی برخوردارند، اما با انکار ایده‌آل‌ها و حقایق استعلایی، امر رئال فاقد هر گونه مطلوبیت و مشروعیت می‌گردد
تبیین آرا و عقاید ارتباطی در رنسانس :  ۱- امانوئل کانت آلمانی(1724_1804.م ): مشخصه این عصر را اشتیاق انسان به دانستن حقیقت می داند.این حقیقت جوئی در جامعه حاضر اروپایی امری واجب ولازم می نمود. این روشنگری ریشه در عصر رنسانس داشت که پس از قرن ها کندی نسبی در رشد فکری از حدود 1350 آغاز شد. برعکس، رنسانس عصری بود که بر مطالعه ، آموزش و بهسازی خود تاکید داشت.
اختراع چاپ و اکتشافات و سیاحت جهان توسط فیلسوفان در برآمدن روشنگری نقشی اساسی داشت. در میان وجه فکری رنسانس موجب تردید فزاینده نسبت به آموزه های کلیسایی کاتولیک شد. منتقدان بسیاری فساد و اعمال غیر اخلاقی درون کلیسا را آشکارا مورد تمسخر قرار دادند. تعالیم کلیسایی زیر سوال رفت.
۲- مارتین لوتر(1929_1968.م ) آلمانی : علیه سوء استفاده های کلیسا دست به اعتراض زد. که در ادامه آن اصلاح گری پروتستان را می بینیم. اوج درگیری کاتولیک ها و پروتستان ها طی قرون شانزدهم و هفدهم به نام خداست که اهمیت و قدرت کلیسای کاتولیک رو به کاستی رفت.
اروپای غربی در قرن هفدهم با عصر هیجان انگیزی مواجه شد که از آن بعنوان انقلاب علمی تعبیر می شود که ریشه در کنجکاوی داشت که رنسانس آنرا شعله ور کرده بود. اینک اختراعات نظیر میکروسکوپ و تلسکوپ به دانشمندان این امکان را داد که دنیای جدید و شگفت انگیز را ببینند. در این دوره بود که نظریات نیوتن در اندیشه انسان انقلابی بوجود آورد.
 ۳- جان لاک(1632_1704.م ): یکی دیگر از پیش گامان این انقلاب از طریق نوشته ها و نظریاتش شالوده فکری روشن گری را بنیان نهاد. به نظر لاک ، همه انسان ها ذارای قدرت تعقل هستند و خود عقل نشان می دهد که همه انسان ها از حقوق طبیعی یکسانی برای طلب زندگی آزادی و مالکیت برخوردارند.
بدلیل پیشرفت های هیجان انگیزی که در جریان انقلاب علمی در قرن هفدهم صورت گرفت بسیاری از اندیشمندان در مورد قابلیت های قدرت تعقل انسان به شوق آمدند.( کاپلستون،12 :58 )
۴- رنه دکارت(1596_1650.م ):  یکی از ارجمند ترین طرفداران عقل بود و برای یافتن حقیقت نوعی منطق ریاضی را به کار گرفت. وی نوشت تنها حساب و هندسه از هرگونه شائبه اشتباه و تردید بدورند. درمیان این هیجان فکری که نیوتن ، لاک و دیگر دانشمندان بر پا کردند ،انگلستان دستخوش یک جابجایی بنیادی در قدرت سیاسی شد که به انقلاب شکوهمند شهرت یافت. پس از آن جیمز دوم از انگلستان گریخت . پارلمان آن کشور دو پروتستان ، ویلیام و مری را بعنران شاه و ملکه جدید کشور بر تخت نشاند. با آنکه انگلستان هنوز دارای یک نظام پادشاهی بود اما قانون گذارانش قوانینی را وضع کردتد که قدرت شاه و ملکه را محدود می کرد. این جریان با نا آرامی و بی قراری تقریبا در میان همه طبقات اجتماعی بخصوص فرودست ترین طبقات همراه بود. حتی طبقه متوسط در حال رشد بازرگانان ، بانکداران و مغازه دارانی در اروپا احساس سرخوردگی و عذاب می کردند و در انگلستان سایه حکومت بر مذهب بود.
در واقع کلیسای انگلستان را دولت کنترل می کرد.اما در قاره اروپا وضعیت متفاوت بود. در اینجا کلیسای کاتولیک تنها پس از شاه و سپاه او درمقام دوم قرار داشت که نهادی کاملا ثروتمند و دیوان سالار بود ، قدرت های عمیقا ریشه دار کلیسا و سلطنت غالبا با هم عجین می شدند و وابسته و حامی یکدیگر بودند.
ولی برای میلیون ها اروپایی که نه از اشراف بودند و نه از مقامات کلیسا زندگی مصیبت بار بود ، رعیت وابسته به زمین در املاک اشرافان و روحانیون به سر می برد ،کار کودکان رواج داشت ، با آنکه به واسطه انقلاب علمی ، پزشکی پیشرفت کرده بود، پزشکان از کنترل بیماری ها ناتوان بودند، برای فیلسوفان هیچ چیز مهمتر از اصلاح مذهبی نبود ، آنها کلیسا را مانع اصلی بر سر راه حل مسائل اجتماعی می دانستند اینان که مشغله ذهنی شان عقل و علم بود حمله گسترده ای را به کلیسا آغاز کردند ،آنان ادعای کلیسا مبنی بر اینکه ایمان مذهبی باید بر اعتمادی بی چون و چرا مبتنی باشد را رد می کردند ، شکاکان مذهبی پرسش های تشویش آمیز بسیاری را مطرح می کردند آیا حضرت موسی به راستی دریای سرخ را شکافت؟ درست است که مسیح پس از مرگ برخواست ؟ این شک گرایی با شناخت تازه از نظام های دینی و اخلاقی خارجی به غیر از مسیحیت همراه شد.( جهانبگلو، ۱۳۷۲: 26 )
فیلسوفان دریافتند که در مخالفتشان با کلیسا تنها نیستند. در فرانسه دیگرانی نیز بودند که از کلیسای کاتولیک بخاطر سنت دیرینه عدم مدارا ،فرار از پرداخت مالیات ، تسلط بر آموزش عمومی و تعقیب و شکنجه و کشتار و سیریع غیر مومنان نفرت داشت.
ار آنجا که فیلسوفان نظرات مذهبی متفاوتی داشتند انتقادشان اشکال مختلفی پیدا می کرد ، برخی از ترس تلافی جویی های کلیسا ، در نوشته هایشان جانب احتیاط را رعایت کرده و از نام بردن مسیحیت کلیسا اجتناب می ورزیدند.تنی چند از فیلسوفان جسورتر و ستیزه جو تر بودند. نقش شکاکان مذهبی نیز در این حرکت قابل تامل است.اما همه این اظهارات از خارج کلیسا نبود،بلکه برخی در درون خود جامعه کلیسایی شکل می گرفت.
۵- لرد هربرت انگلیسی:  نخستین کسی بود که در سال 1624 نظراتی را ابراز داشت که بعدها به یک نظام اعتقادی بنام دئیسم یا ایزد باوری فرا روئید. در این نظام انسان ها برای شناخت دین نمی توانند به کتاب مقدس اتکا کنند. بجای آن باید به چند عقیده خدادادی باز گرداند که در ذهن همه انسان ها به صورت فطری وجود دارد. از آنجا که دئیسم یک مذهب سازمان یافته با کتاب مقدس و آئین رسمی نبود گونه های بسیاری از این جنبش پایدار شد.
6-هگل: سیر عقل و عقلانیت را در تاریخ فلسفه غرب اینگونه بررسی کرده‌ است هر چند معنایی که وی از عقل در نظر دارد در هند و چین وجود نداشته است. تصور هگل از عقل، تصور خاصی است در حالیکه نظریات و تصورات دیگری هم درباره عقل وجود دارد. هگل می‌گوید در سیری تاریخی، عقل تکامل یافته است اما من می‌گویم اینگونه نیست و هر چه به زمان حاضر نزدیک می‌شویم به تعبیر من عقل سطحی‌تر شده است. البته باید توجه داشت که عقل به معانی متعددی در نظر گرفته می‌شود. امروزه عقل برخی از معانی‌ را که قدما از آن سخن می‌گفته‌اند، از دست داده است که این معانی از حیث جهان‌شناختی و متافیزیک بسیار اهمیت داشته‌اند.
هگل: عقلانی ، واقعی و واقعی ، عقلانی استهگل دو تصور بنیادی وارد اندیشۀ غربی کرد. یکی این تصور که واقعیت سراسر عبارت از فرآیندی تاریخی است. تنها کسی از متفکران پیشین که تقریباً چنین نظری به میان آورده بود، هراکلیتوس از حکمای پیش از سقراط بود. ولی حتی نزد او هم این فکر به هیچ وجه بعد اجتماعی نداشت. می شود گفت که از زمان هگل تا امروز، هر اندیشۀ اجتماعی- و نه فقط اندیشۀ اجتماعی- متأثر از این نظر بوده است. تصور عمدۀ دوم، تصور دیالکتیک است که به سبب تأثیری که در مارکسیسم گذاشته در عصر ما حائز اهمیت کلی است. به این دو تا می توانیم تصور سومی هم اضافه کنیم که مفهوم «از خود بیگانگی» است و آن هم از ابداعات هگل است.
مقصود هگل از «از خود بیگانگی» این است که چیزی که در واقع خود ماست یا جزئی از ماست، خارجی و بیگانه و معاند به نظرمان برسد. به عنوان مثال هگل تصویری ارائه می دهد از آنچه اسمش را «جان ناخوش» می گذارد که شکل بیگانه شده ای از دینداری است. «جان ناخوش» به معنای جان کسی است که به درگاه خدایی که به نظر او توانای مطلق و دانای مطلق و خیر مطلق است دعا می کند و به خودش به چشم موجودی ناتوان و نادان و پست و حقیر نگاه می کند. این شخص خوش نیست چون خودش را خوار و خفیف می کند و همۀ آن صفات خوب را به ذاتی نسبت می دهد که می پندارد جدا از خود اوست. هگل می گوید این درست نیست. ما در واقع جزیی از خدا هستیم یا، به تعبیر دیگر، صفات خودمان را به او نسبت می دهیم. راه فائق آمدن بر اینگونه بیگانگی پی بردن به این است که ما و خدا یکی هستیم و صفاتی که به خدا نسبت می دهیم صفات خود ماست، نه چیزی جدا و بیگانه از ما. (فلاح ، 89 :24 )
نقطۀ پایانی فرآیند دیالکتیکی این است که «ذهن» [به معنای مطلق] به خودش به عنوان واقعیت قصوا معرفت پیدا می کند و به این ترتیب می بیند که هر چیزی که بیگانه و معاند با خودش انگاشته می شده، در واقع بخشی از خودش بوده است. هگل اسم این را «معرفت مطلق» می گذارد که ضمناً حالت آزادی مطلق هم هست چون حالا دیگر «ذهن» [به معنای مطلق] به جای اینکه مهارش بدست نیروهای خارجی باشد، قادر است خودش جهان را به شیوۀ عقلانی نظم و سامان بدهد. این کار شدنی نیست مگر وقتی که «ذهن» [به معنای مطلق] متوجه شود که جهان در واقع خود اوست. در آن زمان، تنها کاری که «ذهن» [به معنای مطلق] برای سامان دادن جهان به نحو عقلی باید بکند، اجرای اصول عقلانی خودش در دنیاست.
معرفت به ذات یا خودشناسی مبدل به آزادی می شود چون، به نظر هگل، «ذهن» [به معنای مطلق] واقعیت قصوای جهان است. در سراسر تاریخ بشر پیش از آن لحظۀ خطیری که «ذهن» [به معنای مطلق] تشخیص بدهد که خودش واقعیت قصوای جهان است، ما چیزی جز مهره هایی بی مقدار در این بازی نیستیم. تا پیش از آن لحظه، مهار صحنۀ تاریخ را در دست نداریم چون دلیل آنچه را بر ما می گذرد، نمی دانیم. نمی توانیم عنان سرنوشت خود را بدست بگیریم چون جنبه های مختلف واقعیتی را که غیر از خود ما نیست، عناصری بیگانه و خارجی می پنداریم. همین که پی ببریم که ما همه چیز جهانیم، فرآیند مورد بحث را درک می کنیم و، به تعبیر دیگر، قوانین حاکم بر تکامل تاریخی را در می یابیم. آن وقت می بینیم که آن قوانین در واقع همان قوانین عقل خود ماست، یعنی قوانین حاکم بر ذهن و تفکر خودمان. (همان:56)
و این است غرض از کلام معروف هگل: «آنچه واقعی یا متحقق است [یا آنچه هست] عقلانی است، و آنچه عقلانی است واقعی یا متحقق است [یا آن چیزی است که هست].»
لذا عقل و واقعیت، یکی است. به زبان عامیانه همچون دو روی یک سکه و اگر به زبان کانت بخواهیم صحبت کنیم چون فنومن (پدیدار) و نومن (ناپدیدار).
هگل نقطه ی عزیمت خود را جهان انضمامی قرار می دهد و از همین پایگاه است که به کشف هویتِ جمعی انسان در قلب جامعه دست می یابد. او در این راستا برای رسیدن به آزادی، در مقابل اخلاقِ انتزاعی کانت ، اخلاقِ انضمامی را مطرح می کند. هگل پس از طی کردن این فرایند به نوعِ عقلانیت خاصی می رسد که در بنیاد اخلاق انضمامی ریشه دارد. این عقلانیت مسلماً از جنس عقل نابِ کانتی نخواهد بود، بلکه عقلانیتی است که آب و رنگ تاریخی و فرهنگی دارد. عقلانیتِ اخلاق انضمامی در طولِ زمان و در فرایند تاریخ شکل یافته و گسترش پیدا می کند. هگل برای این که این عقلانیت را در بطنِ اخلاق های اجتماعی نشان دهد، به فلسفه ی تاریخ توسل می جوید. به نظر هگل آزادی مطلق تحقق نخواهد یافت مگر در جامعه ای که نهادها، رسوم، حقوق، وظایف و ارزش های خاصی برآن حاکم باشد؛ زیرا این امور تنها بستری هستند که توانایی های آزادی در آن گسترش یافته و پایدار می مانند. دولت مدرن از آنجا که همه ی نهادهای لازم برای تحقق و ظهور آزادی را در خود می گنجاند، برترین تحققِ آزادی در تاریخ جهان است و از این رو بیشترین حق را به گردن اعضای خود یعنی انسان مدرن دارد.( نوری، 1388 :26)
کیفیت طغیان کی یرکگارد بر فلسفه مدرن به طور عام و فلسفه هگل به طور خاص - به منزله بزرگترین نظام فلسفی تاریخ فلسفه - در نوع خود یگانه است؛ همین واکنش بود که بعد ها به دست یاسپرس و هایدگر پرورش یافت و درست یا غلط نام اگزیستانسیالیسم به خود گرفت. هنگامی که سویه‌های تاریک ظهور عقلانیت مدرن در قرن 19 خودنمایی کرد و با رشد معرفت علمی و دستاورد‎های چشمگیر تکنولوژیکی‌اش، برای نخستین‎بار چهره زمین و زندگی بشر را به نحو بنیادینی تغییر داد، اساس این عقلانیت، مورد نقد و مقاومت‌های فکری گوناگونی قرار گرفت. جریان‌های رمانیسم و چهره‌های بزرگ آن مانند لسینگ، نوالیس، گوته، ریلکه، هولدرلین کوشیدند به نقد سیطره عقلانیت متافیزیکی و در شکل خاصش، عقلانیت دکارتی - کانتی بپردازند و اندیشمندانی مانند مارکس، نیچه، دیلتای، فروید و دیگران هر یک با خاستگاهی منحصر به خودشان از جمله سردمداران مقاومت در برابر خودبنیادی و خوشبینی موهوم عقل بودند.(همان:33)
7- مقاومت های کلیسا
 قرن ها درگیری مذهبی و فساد داخلی به مسیحیت آسیب رسانده بود در قرن هجدهم مقامات کلیسا نا باورانه نظاره گر این بودند که جنبش روشنگری اقتدار آنها را به زوال و ستون فقرات جامعه مسیحی را بهشکستن تهدید می کند. به این حهت طیفی از ضد فیلسوفان به مقابله برخاستند، در سراسر فرانسه مقامات کلیسا به دئیست ها،ماده گرایان و دیگر فیلسوفان که اقتدار کلیسا را زیر سوال بردند حمله کردند ، به گفته دورانت بیش از نهصد اثر مکتوب در دفاع از مسیحیت منتشر شد. نخستین خط دفاعی از اثر نویسندگان و سخنوران مذهبی، دفاع از اقتدار کلیسا بود. آنها استدلال می کردند که کلیسای کاتولیک مصون از خطاست ، چرا که نهاد مقدس خدائی است. برخی از حامیان کلیسا برای دفاع از ایمان مسیحی حتی به عقل متوسل شدند. اما گاهی کلیسا سانسور می شد. اکثر مدافعان مسیحیت و کلیسا هیچ توجیهی برای عدم مداری خود نداشتند: آنها معتقد بودند که مقابله با عقاید ضد مسیحی که ممکن بود که مسیحیان را از راه ایمان راستین منحرف کند وظیفه آنهاست. در مواقعی آنها به فیلسوفان می تاختند و آنها را به عدم مدارا متهم می کردند . تا میانه قرن هجدهم این ناخرسندی از عقل واکنش گسترده و قدرتمندی را برانگیخته بود که جنبش روشنگری را تغییر شکل داد و در مسیری دیگر انداخت.
در نیمه هجدهم موج تازه ای از اندیشمندان و نویسندگان نمایان شد که دیدگاه شان با سخنگویان قدیمی تر جنبش روشنگری فرق داشت.این منتقدان اجتماعی جدید دیگر در مورد عقل دچار توهم نبودند.(صفدر ، ۱۹۶۱ :70-82 )

— -فایل مقاله رایگان ریسرچ - تحقیق - مقاله -454)

هویت: اسم عربی و به معنای تشخص است. همین معنا بین متکلمین مشهور است( لغتنامه دهخد ا(. هویت فرایند پاسخگویی آگاهانه هرفرد به یک دسته سوالات در مورد خودش است؛ از گذشته اش که او چه کسی است، کجا بود، چه بود، چه هست و به چه قبیله، نژاد یا ملت تعلق دارد، منشا ابتدایی و اصلی اش کجاست و در تمدن جهان چه نقشی داشته است(باوند،1377).
هویت فرهنگی: هویت فرهنگی احساس تعلق و همبستگی به جامعه وفرهنگ آن است. به گونه ای که در رفتار اعضاء تأثیر گذارد و این رفتار درمقابل هنجارها و ارزشهای جامعه، احساس تعهد وتکلیف کند و در امور مختلف آن مشارکت جوید. انتظارات جامعه را از خود پاسخ دهد و در مواقع بحرانی سرنوشت جامعه و غلبه بر بحران برای اومهم باشد(علیخانی،201:1383).
شبکه اجتماعی: شبکه‏های اجتماعی از گروه‏هایی عموماً فردی یا سازمانی تشکیل شده که از طریق یک یا چند نوع از وابستگی‏ها به هم متصل‏اند و در بستر یک جامعه اطلاعاتی پیچیده، کارکرد مؤثر شبکه همگرا را تصویر می‏کنند و موفقیت و محبوبیت روزافزون آنها به دلیل داشتن رنگ و بوی اجتماعی است.
فیس‏بوک: یک سایت اجتماعی است که توسط سازنده جوان خود مارک زاکربرگ در چهارم فوریه سال 2004 راه‏اندازی شد. این سایت هم‏اکنون از نظر تعداد کاربران عضو و نیز از نظر کارشناسان در زمینه سایت‏های اجتماعی، برتر از مای اسپیس و امثال آن و در حقیقت در زمینه کاری خود، سایت شماره 1 جهان محسوب می‏شود.

مقدمه
فصل دوم پژوهش حاضر، به بررسی ادبیات نظری پژوهش می‏پردازد. این فصل خود به چهارگفتار تفکیک شده است. ابتدا درگفتار اول، به طرح مبحث فرهنگ، هویت و هویت فرهنگی و نیز ابعاد مختلف آن پرداخته شده است تا خواننده به یک شناخت اجمالی از مفهوم هویت فرهنگی برسد. در گفتار دوم، مبانی نظری پژوهش مورد بحث قرار گرفته است که مبحث شبکه‏های اجتماعی را از زوایای مختلف و با عناوینی همچون: تاریخچه شکل‏گیری و ‏تحول شبکه‏های اجتماعی در ‏جهان، ایران و شبکه‏های اجتماعی مجازی، آشنایی با رسانه های اجتماعی و شبکه های اجتماعی، ویژگی ها، کارکرد و انواع رسانه های اجتماعی و در نهایت به معرفی فیس بوک پرداخته شده است تا خواننده به ذهنیتی از شبکه های اجتماعی و به ویژه فیس بوک دست پیدا کند.
در گفتارسوم ، به بررسی پژوهش‏های پیشین پیرامون موضوع درخارج از کشور و ایران ‏پرداخته می‏شود. در نهایت، در گفتار چهارم، مبانی و چارچوب نظری پژوهش آورده می‏شود.
گفتار اول‏:‏ مبانی نظری پژوهش
1-1-2- فرهنگ
درباره فرهنگ تعاریف متفاوت و گوناگونی آمده است؛ اما می توان به دو تعریف زیر اشاره کرد:
فرهنگ عبارت است از مجموعه پیچیده ای از علوم، دانش، هنر، افکار و اعتقادات، قوانین و مقررات، آداب و رسوم و سنت ها و به طور خلاصه، کلیه آموخته های و عادت هایی که انسان در حکم مهمترین عناصر جامعه اخذ می کند. و در تعریف دیگر، فرهنگ را شیوه زندگی برخاسته از اندیشه(عقل نظری) و نظام ارزشی(عقل عملی) نیز تعریف کرده اند. لذا این فرهنگ چند لایه دارد.
لایه اول و عمیق ترین لایه هر فرهنگ، لایه معرفتی یا جهان بینی آن است که از سنخ تفکر، باور و اندیشه است.
لایه دوم، لایه ارزشهاست که برآمده از لایه اول است، یعنی الگوهای داوری و قضاوت از خوبی، بدی، زشتی وزیبایی.
لایه سوم، الگوهای رفتاری، هنجارها و قالب های رفتاری است. یعنی قالب هایی که در نهادهای گوناگون شکل می گیرند. نهادهایی چون خانواده، مدرسه، آموزش و پرورش، اقتصاد و اوضاع دین و سیاست.
لایه چهارم، نمادها هستند که هم کلامی اند و هم غیرکلامی اند؛ به معنای دیگر، هم نوشتاری است و هم زبان گفتاری و حرکات و عادات رفتاری، هنر، موسیقی و طراحی را نیز در بر می گیرد (افروغ، 1382: 84)
پس فرهنگ، لایه ها، سطوح و ابعادی دارد که آرمان ها و اهداف در عمیق ترین لایه آن قرار دارند؛ شناخت انسان از خود و جهان و معرفت او از هستی و تصویری که از آغاز و انجام خود دارد، در مرکز این لایه واقع شده است. این شناخت می تواند هویت دینی، اساطیری، معنوی، دنیوی، توحیدی و یا الحادی داشته باشند. همچنین شناخت مزبور، به لحاظ روش شناختی می تواند و حیانی، شهودی، عقلانی و حسی باشد (پارسانیا، 1385 :8 ).
2-1-2- هویت
هویت یک عنصر مبارز در افراد است. حال باید بدانیم عناصر تشکیل دهنده هویت چیست و آیا این عناصر ذهنی هستند و یا دارای نمود عینی و خارجی؟ همچنین آیا عناصر ثابتی هستند مثل سرزمین، دین یا اسطوره و یا متغیریند. مثل فناوری، وقایع و حوادث تاریخ ساز و...؟ و نیز آیا این عناصر اکتسابی هستند نظیر علوم وفنون، هنر و یا موروثی مثل میراث های فرهنگی مادی و معنوی؟
هویت می تواند به وسیله عوامل مختلفی به وجود بیاید. مثلاً جنگ ها و حوادث ناگوار که در یک جامعه رخ می دهد. می تواند در سرنوشت جامعه و نسل های آینده آن سرزمین دخیل باشد و فرهنگ هایی که از یک تمدن یا جامعه به تمدن و یا جامعه دیگری وارد می شوند، می توانند هویت ساز باشند. عموماً ملت هایی که دارای فرهنگ غالب هستند با استفاده از قدرت و یا غلبه سیاسی سعی در تحمیل فرهنگ خود می نمایند که این را تهاجم فرهنگی می گویند. فرهنگ های مغلوب عموماً متعلق به جوامع ضعیفی هستند که از رشد لازم برخوردار نمی باشند.
هویت یکی از مفاهیم پیچیده ای در حوزه علوم اجتماعی و روان شناسی است. هویت نوعی چیستی و کیستی فرد را مطرح می کند. هویت های مختلفی از جمله؛ هویت تاریخی، سیاسی، ملی، اجتماعی، قومی، دینی، خودی و فرهنگی مطرح هستند که در این جا منظور از هویت همان هویت فرهنگی است که در حوزه هایی از قبیل فرهنگ، اجتماع، سیاست و حتی اقتصاد نقش تعیین کننده ای دارد.
3-1-2- هویت فرهنگی
فرهنگ، به عنوان شناسنامه یک ملت است وهویت فرهنگی، به عنوان سند تاریخی تلاشها و خلاقیتها، افتخارات و در مجموع فراز و فرودهای افتخارآمیز یا عبرت آموز گذشته و حال یک ملت محسوب می شود. حفظ هویت فرهنگی هر ملتی در تعامل با سایر فرهنگها، دغدغه وطن دوستانی است که از آبشخور آن فرهنگ سیراب شده اند و با لالایی آرامبخش و جان نواز مام میهن در بستر آن فرهنگ رشد و تکامل فکری و معنوی پیداکرده اند(سعیدی کیا، .(23:1385
آنچه که هر جامعه را از جوامع دیگر تمیز می دهد، خصوصیاتی است که شناسنامه فرهنگی آن جامعه به حساب می آید. مجموعه مناسک عام، سنت ها، اعیاد، اسطوره ها، عرف ها، شیوه های معماری، تاریخ و گذشته تاریخی، وطن و سرزمین، نیاکان، باورها، زبان، عقاید، دین و اسطورههای مذهبی، حماسه ها، هنر و ادبیات کهن، نژاد، قومیت و سنن قومی عناصری هستند که ”هویت فرهنگی“ هر جامعه را میسازند)روح الامینی، 111:1382).
آنتا دیوپ انسان شناس آفریقایی، در مقالهای در باره هویت فرهنگی مینویسد: هویت فرهنگی هر جامعه به سه عامل بستگی دارد: تاریخ، زبان و روان شناختی. گرچه اهمیت عوامل فوق در موقعیتهای تاریخی و اجتماعی مختلف یکسان نیست با این وجود هر گاه این عوامل به طور کلی در یک ملت یا فرد وجود نداشته باشد، هویت فرهنگی آن ملت یا فرد ناقص می شود و تلفیق موزون این عوامل، یک وضعیت ایده آل است) پیام یونسکو ۵ شهریور و مهر(.
4-1-2- ابعاد هویت فرهنگی:
1-4-1-2- بعد اجتماعی: هر شخص از طریق محیط اجتماعی ای که به آن تعلق دارد، یا بدان رجوع می کند هویت خود را می سازد. جوهره بعد اجتماعی هویت فرهنگی، منوط به برقراری روابط دوستانه است و هرچه ارتباطات گسترده تر باشندموجب تقویت بعد اجتماعی هویت فرهنگی خواهد شد.
2-4-1-2- بعد تاریخی: بعد تاریخی هویت فرهنگی آگاهی مشترک افراد یک جامعه از گذشته تاریخی و احساس دلبستگی به آن و احساس هویت تاریخی و هم تاریخ پنداری است که پیونددهنده نسل های مختلف به یکدیگر است.
3-4-1-2- بعد جغرافیایی: محیط جغرافیایی و سرزمینی تبلور فیزیکی، عینی، ملموس و مشهود هویت فرهنگی به حساب می آیدکه ضرورتی بس عظیم است.
4-4-1-2- بعد دینی: داشتن دین و مذهب مشترک، پایبندی و وفاداری به آن، اعتقاد و تمایل به مناسک و آئین های مذهبی فراگیر در روند شکل دهی هویت فرهنگی بسیار مؤثر است.
5-4-1-2- بعد فرهنگی/میراث فرهنگی: مجموعه هنجارها، آداب و رسوم عام و مشترک که پایداری زیادی دارند از قبیل شیوه معماری، سنت ها، اعیاد و اسطوره ها و عرف و فرهنگ مردم، بعد فرهنگی هویت را تشکیل میدهند.
6-4-1-2- بعد زبانی: زبان و آثار ادبی نه تنها به عنوان یک محصول اجتماعی بلکه ابزار و وسیله ارتباطات در تولید و بازتولید فرهنگ و هویت است.
گفتار دوم: مفهوم شبکه های اجتماعی
1-2-2- شکل‏گیری و ‏تحول شبکه‏های اجتماعی در ‏جهان
نخستین بار مفهومی با عنوان شبکه‌های اجتماعی اینترنتی با قالب امروزی در سال 1960 اولین بار در دانشگاه ایلی نویز در ایالت متحده امریکا مطرح شد. پس از آن در 1997 نخستین سایت شبکه اجتماعی اینترنتی به آدرس SixDegrees.com راه‌اندازی شد. این سایت به کاربرانش اجازه ایجاد پروفایل داد تا آنها بتوانند لیستی از دوستانشان ایجاد کنند. البته این سایت در آن موفق نشد و بعد از سه سال متوقف شد.
بعد از آن، انفجار تجارت در وب سایت‌های اجتماعی در سال 2002 باعث به وجود آمدن شبکه‌های اجتماعی فرنداستر، اورکات و لینکداین شد و باعث شکوفایی قارچ گونه وب سایت‌های شبکه‌های اجتماعی در اینترنت شد.
در سال 2004، سایت های شبکه اجتماعی فرنداستر با 7 میلیون کاربر و مای اسپیس با 2 میلیون کاربر صاحب بیشترین کاربران در این حوزه بودند. در همین سال سایت شبکه اجتماعی فیس بوک توسط مارک زوکربرگ در خوابگاه دانشگاه هارواد راه اندازی شد(منفرد،53:1391).
سال 2006، سال گسترش روز افزون کاربران و بازدیدکنندگان وب سایت‌های شبکه‌های اجتماعی بود. در این سال دسترسی عمومی مردم به فیس بوک آزاد شد. زیرا در دو سال قبل، این سایت تنها به صورت پایلوت در دانشگاه هارواد استفاده می‌شد، همچنین توییتر نیز در این سال پا به عرصه وب سایت های اجتماعی گذاشت. در ماه آوریل سال 2008، فیس بوک با ایجاد صفحه‌های اصلی وب سایت خود به زبان‌های مختلف باعث شد که این وب سایت 153 درصد رشد داشته باشد.
2-2-2- ایران و شبکه‏های اجتماعی مجازی
برای اولین بار نام ایرانی ها در رتبه بندی فناوری های اینترنتی با نام وبلاگ عجین شد. ایرانی توانستند در سالهای 1383و 1384 رتبه چهارم وبلاگ های جهان را بدست آورند. البته به دلایل متعدد این رتبه در سال2009 به جایگاه دهم تنزل پیدا کرد. اگرچه هیچ یک از مراجع رسمی، گزارشی درباره آمار وبلاگ های فارسی منتشر نکرده است، اما با جمع بندی آمار وبلاگ های ثبت شده و وبلاگ های فعال بلاگ سرویس های ایرانی می توان تخمین زد که در سال 1388جمعا حدود 6 میلیون وبلاگ ثبت شده فارسی در فضای اینترنت وجود داشت که از این رقم، 10درصد، یعنی 600 هزار وبلاگ فعال محسوب می شوند. بر این اساس می توان گفت:(( وبلاگستان فارسی یکی از بزرگترین اجتماعات مجازی و شبکه های اجتماعی ایرانیان محسوب می شود)) ( معاونت پژوهش های فرهنگی و اجتماعی، 30:1389).
یکی از شبکه های قدرتمند، سایت اورکات است. مفهوم شبکه های اجتماعی به طور گسترده با حضور اورکات در میان کاربران ایرانی رواج پیدا کرد و در مدت کوتاهی آن قدر سریع رشد کرد که پس از برزیل و آمریکا، ایران سومین کشور حاضر در اورکات شد؛ اما در همان زمان شایعه هایی هم رواج پیدا کرد که درباره عضویت در این انجمن هشدار دادند. می گفتند که گوگل(گرداننده اورکات) از این طریق به اطلاعات شخصی، علائق، دیدگاه ها و ارتباطات خصوصی افراد دست پیدا می کند و ممکن است این کار باعث از بین رفتن امنیت شخصی افراد شود(یزدان پناه،-7:1389 -6 ).
با فیلتر شدن اورکات، گرایش ایرانی ها به شبکه داخلی کلوب دات کام سوق پیدا کرد. این سایت امکاناتی شبیه سایر شبکه های اجتماعی مجازی در اختیار کاربران قرار می دهد(معاونت پژوهش های فرهنگی و اجتماعی،31:1389).
شبکه‌‏ی اجتماعی فیس‌بوک نیز که سال‌ها در ایران فیلتر بود در اواسط سال ۱۳۸۷ از فیلتر خارج شد و با استفبال گسترده‏ کاربران در مدت کوتاهی به یکی از پربیننده‌ترین وب‌سایت‌ها در ایران تبدیل شد. رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 و طرح نام فیس‌بوک و چند شبکه‌ی اجتماعی دیگر به‌عنوان متهمان و تاثیرگذاران اتفاقات سیاسی، فیلتر شدن دوباره‌ی این وب‌سایت را به‌دنبال داشت.
3-2-2- آشنایی با رسانه های اجتماعی و شبکه های اجتماعی
رسانه های اجتماعی، ابزارهای مبتنی بر پیشرفت های فناوری هستند که هدف آن افزایش ارتباطات افراد و ایجاد فضایی برای تبادل اطلاعات و داده هاست(45: 2009، Altes).
رسانه های اجتماعی، ابزارهای هستند که بر مبنای ایده وب 2 تشکیل شده و قابلیت های را در اختیار کاربران قرار می دهد تا به یکدیگر مرتبط شده و اطلاعاتی را میان خود به اشتراک بگذارند(2010:60 Haenlein&Kaplan). ابزارهای مرتبط با رسانه های اجتماعی، روابط اجتمای را حول ابزارهای چندرسانه ای از طریق فناوری و اینترنت متمرکز می سازد(2008:20،Hart).
رسانه های اجتماعی ابزارهای شبکه- محور هستند که باعث ایجاد انقلاب ارتباطاتی شده اند؛ به عبارت بهتر، رسانه های اجتماعی، به فعالیتها، اقدامات و رفتارهایی میان جوامعی از مردم اطلاق می شود که در فضای مجازی گرد هم آمده و اطلاعات، دانش و نظرهای خود را به اشتراک می گذارند و عمدتا از رسانه های متعارف دوری می گزینند.
رسانه های مکالمه ای ابزارهایی مبتنی بر وب هستندکه محتوای تولید شده در قالب کلمات، تصاویر و ویدئوها و صدا را به سادگی منتقل می سازد. بیشتر افراد از رسانه های اجتماعی برای انتقال و اشتراک اطلاعات مربوط به خود استفاده می کنند و می خواهند از تجارب و اقدامات دیگران مطلع شوند. بر اساس یک نظرسنجی اغلب کاربران اینترنت بیش از پنج ساعت را روزانه در رسانه های اجتماعی می گذرانند و 51 درصد آن ها روزانه یک بار به این رسانه ها مراجعه می کنند(976: 2009،wang&kobsa).
استفاده از رسانه های اجتماعی مانند شبکه های اجتماعی، سایت های اشتراک تصاویر ویدئویی، عرصه جهان های مجازی و انجمن های آنلاین قرار ملاقات، نمایش دهنده صنعتی متنوع و با رشد بسیار سریع است. در این صنعت، به طور نوعی، سایت های مختلف در یک زمینه نسبتا خوب تعریف شده با هم رقابت می کنند.
در حالی که این طبقه بندی ها، کاملا از هم متمایزند، اما استفاده از رسانه های اجتماعی در چند ویژگی با هم مشترکند. یکی از مهمترین ویژگی ها این است که بیشتر این سایت ها به طرز گسترده ای بر محتوای تولید شده توسط کاربر تکیه دارند(2011:2،zhang&sarvary).
رسانه های اجتماعی را می توان در هفت گروه دسته بندی کرد. وبلاگ ها، ویکی ها، پادکست ها، فروم ها، کامیونیتی های محتوایی، میکروبلاگ ها و شبکه های اجتماعی هفت نوع رسانه های اجتماعی محسوب می شوند.
وبلاگ ها: که شناخته شده ترین نوع رسانه های اجتماعی محسوب می شوند، ژورنال های آنلاینی هستند که با محتواهای جدید کاربران به روز می شوند.
ویکی ها: سایت هایی هستند که به کاربران اجازه اضافه کردن و ویرایش محتوا را می دهند که محتوای تولید شده حاصل مشارکت اعضاست.
پادکست ها: فایل های صوتی و تصویری هستند که با قابلیت مشترک شدن در اینترنت قرار داده شده اند.
کامیونیتی های محتوایی: امکان مدیریت و به اشتراک گذاری نوع خاصی از محتوا از قبیل: عکس، فایل های ویدئویی، متن یا لینک را فراهم می کنند.
فروم ها: که از دوران پیش از تولد مفهوم رسانه های اجتماعی فعالیت می کردند فضایی برای طرح بحث و گفتگو در موضوعات مختلف محسوب می شوند.
میکروبلاگ ها: که تلفیقی از شبکه های اجتماعی و وبلاگ های کوچک هستند با محتواهای کوتاه کاربران به روز می شوند.
شبکه های اجتماعی: شاید مهمترین و محبوبترین بخش از رسانه های اجتماعی، شبکه های اجتماعی باشند که می تواند به شکل فردی و حرفه ای مورد استفاده قرار گیرند. این شبکه ها مبتنی به تبادل اطلاعات بین افراد در فضای مجازی است. شبکه های اجتماعی این قابلیت را به کاربران می دهد که اطلاعات خود شامل تصاویر، فیلم ها، و... را که در نهایت باعث تقویت روابط افراد می شود، به اشتراک بگذارند.
شبکه های اجتماعی به اعضایشان اجازه ساخت صفحات شخصی، برقراری ارتباط و شبکه سازی با دوستان آنلاین را می دهند(2008،Mayfield& Antony).
شبکه های اجتماعی در عین حال که فضاهایی هستند که در آنها افراد، دوستان جدیدی پیدا می کنند یا دوستان قدیمی خود را در جریان تغییرات زندگی شان قرار می دهند، مکان هایی برای تبادل نظر هستند که در آنها جوانان عقاید و دیدگاه های خود را به اشتراک می گذارند. این قابلیت که یک جوان بتواند با امثال خود در دیگر کشورها ارتباط برقرار کند باعث تبدیل این شبکه ها به مکانی برای معرفی و بحث درباره ایده های جدید می شود(یزدان پناه،5:1389).
یک شبکه اجتماعی، سایتی است که در مرحله اول به افراد و سازمانها اجازه ایجاد صفحات خودشان را روی آن می دهد و در مرحله دوم، این صفحات بر اساس اشتراکات گوناگون به هم متصل می شوند. وقتی صحبت از شبکه اجتماعی می شود باید به کامیونیتی یا همان جامعه کاربری هم اشاره کرد. در حقیقت یک شبکه اجتماعی عبارت است از سایت یا مجموعه سایت هایی که به کاربران خود این امکان را می دهد که علاقمندی ها، افکار وفعالیت هایشان را با دیگران به اشتراک بگذارند و دیگران هم متقابلا علاقمندی های خود را با آنان به اشتراک بگذارند. هرشبکه اجتماعی خدماتی را ارائه می دهد. این خدمات می تواند متناسب با امکانات سایت باشد. شبکه های بزرگ و معتبر این امکان را فراهم می کنند تا کاربر از بین خدمات ممکن، نیازهای خود را انتخاب کند. آنها از طریق اپلیکیشن ها این خدمات را ارائه می دهند(معاونت پژوهش های فرهنگی و اجتماعی، 5:1389-3).
145732526987500
نمایش شبکه اجتماعی
4-2-2- ویژگی های رسانه های اجتماعی
محتوای این رسانه ها توسط مردم ایجاد می شود و مردم به بیان دیدگاه ها و عقاید خود می پردازند. این رسانه ها به مردم این امکان را می دهند تا در جوامع برخط و از طریق وب گاه ها، وب نوشت ها و... مشارکت داشته باشند.
رسانه های اجتماعی باعث ارتباط مردم با یکدیگر می شوند. مردم از فضای مجازی با هم در ارتباط قرار گرفته و روابط خود را تنظیم و گسترش می دهند و از این منظر، این رسانه ها جنبه ای پویا پیدا می کنند.
همکاری و هم افزایی از ویژگی های رسانه های اجتماعی است. این هم افزایی سبب پیشبرد و توسعه امور و اقدام در موارد مقتضی است. مردم از طریق این رسانه ها داشته های خود را به اشتراک می گذارند و داشته های دیگران را ارزیابی و به کار می گیرند.
از دیگر ویژگی های رسانه های اجتماعی امکان واکنش دهی افراد به محتوای تولید شده و باز جهت دهی یا اتخاذ موارد مطرح شده در آن رسانه است. این مسئله مردم را توانمند در اثرگذاری در فرایندهایی می سازد که امکان تحقق آن در دنیای واقعی نیست؛ این مسئله سبب احساس مشارکت در افراد و انگیزه ای برای تجربه آن در دنیای واقعی و احتمالا اقدام در صحنه اجتماعی است.
سازمان دهی و بسیج افراد یکی از مهمترین قابلیت های رسانه های اجتماعی است. مرتبط ساختن افرادی که اهداف مشترک با هم داشته و برای رسیدن به آن تلاش می کنند، از ویژگی های این رسانه هاست و نقش عمده ای نسبت به ابزارهای سنتی بسیج مردم برای اقدامات اجتماعی دارد. این ویژگی در انقلاب های اجتماعی- سیاسی کارکرد خود را به شکل گسترده نشان داده است.
سرعت اطلاع رسانی و کم هزینه بودن این رسانه ها به تقویت اقدامات آنان در محیط واقعی کمک شایان توجهی می کند و باعث تاثیر بیشتر این فعالیت ها می شود(2008،Li and Bernoff).
5-5-2-ویژگی های انحصاری شبکه های اجتماعی
1- خرد جمعی در شبکه های اجتماعی
یکی از شاخصه های شبکه های مجازی، پدیدار شدن خرد جمعی است. خرد جمعی به جریان سیال و پویای قوه تفکر و ذهن کاربران حاضر در چنین محیط های اطلاق می شود که شبیه پردازشگری عظیم اطلاعات را پردازش و پایش می کند. نیروی تفکر و ذهن کاربران به مدد تعاملات اجتماعی اینترنتی و بهره گیری از ابزارهای اینترنتی با یکدیگر ترکیب و همراه می شوند و نیرویی عظیم با قدرت پردازشی بالا پدید می آورند.
انتخابات آمریکا و به خصوص نوع تبلیغات باراک حسین اوباما نشان داد که شبکه های اجتماعی مانند فیس بوک در حرکت به سوی یک هدف(رای به وی) تاثیرگذار است.
2- مطالعه خروجی شبکه های اجتماعی
دستیابی به نظرها و دیدگاه های مخاطبان (بازخورد) یکی از امکاناتی است که با استفاده از شبکه های اجتماعی و مطالعه بر روی رفتارهای کاربران، به راحتی می توان اطلاعات مورد نیاز را استخراج کرد.
یکی از کارکردهای فرعی جامعه های مجازی، مطالعه خروجی آنها و دست یافتن به اطلاعات آماری ارزشمند می باشد.
آنالیز شبکه های اجتماعی، چشم انداز متناوبی را ایجاد می کند که در آن افراد، نسبت به ارتباطات و رشته های میان آنها در شبکه از اهمیت کمتری برخوردار است.
3-شبکه های اجتماعی و تبلیغات آنلاین
شبکه های اجتماعی در اینترنت یکی از منابع مهم، برای کسب درآمد از راه تبلیغات به شمار می آیند، زیرا اعضای شبکه های اجتماعی در صفحات مربوط به خود درباره علایق خود صحبت می کنند و این به شرکت های تبلیغاتی اجازه می دهد که بر اساس همین علایق برای آنها آگاهی بفرستند.
سایت های اجتماعی به واسطه بهره گیری از خیل عظیم کاربرانش، می تواند محلی بسیار ایده آل برای تبلیغات و سرازیر کردن سود به جیب صاحبانش شود.
4-کاربران گزینش گر
برخلاف سایر رسانه ها که مخاطبان چندان تعاملی در تولید محتوا وانتخاب محتوای دلخواه خودندارند، در وب سایت های شبکه های اجتماعی و سایت های اینترنتی، می توان تولیدکننده ، تاثیر گذار و دارای قدرت انتخاب و بهره بردار از تنوع بیشتری برخوردار باشند . باتوجه به این مطلب سایت های شبکه های اجتماعی بیش از هررسانه ی دیگری میتواند شاخص جلوه کنند و باپیشرفت فناوری و توسعه جوامع می توانند به برتری های سایر رسانه ها هم چون تلویزیون که از قوه شنیداری ودیداری به خوبی بهره می برد ، خاتمه دهند.
5-انتقال فرهنگ های مختلف
این قابلیت که یک جوان بتواند با امثال خود در کشورهای دیگر ارتباط برقرارکند، باعث می شود تا این شبکه ها به مکانی تبدیل شوند که در آنها بتوان فرهنگ ها و آداب و رسوم کشور خود را به دیگران معرفی کرد و به اشتراک گذاشت و همچنین ایده های جدید، جهت گسترش جامعه معرفی و مورد بحث قرار گیرند.
6- اعتماد و صداقت
در گذشته، مردم استفاده از فضای تعاملی مانند چت را تجربه کرده اند اما در این فضا کاربران کمتر شخصیت و هویت خود را به درستی اعلام می کنند و از نام ها و شخصیت های مستعار استفاده می کنند؛ زیرا در این فضا برای بازگو کردن حقیقت، اعتماد کافی ندارند اما با شکل گیری وب سایت های شبکه اجتماعی مانند مای اسپیس، اورکات، فیس بوک، تویتر و ... مردم صداقت را جهت پیدا کردن دوستان قدیمی، لذت استفاده از علم و ..... به همراه اعتماد واقعی بدست آورند.
اعتماد و صمیمیت
به گفته کارشناسان تا قبل از به وجود آمدن شبکه های اجتماعی، موضوع اعتماد و صمیمیت فضای سایبر در سراسر دنیا لمس نشده بود اما زمانی که شبکه هایی مانند اورکات و فیس بوک پا به عرصه اینترنت گذاشتند مردم با اعتماد به سایت ها باعث گسترش ارتباطات مجازی بین خود شدند.
6-2-2- ویژگی های شبکه اجتماعی فیس بوک(facebook)
شبکه اجتماعی فیس بوک مانند سایر شبکه های اجتماعی دارای ویژگی های است که برخی از مهمترین ویژگی های این شبکه به شرح زیر می باشند:
هویت
هویت در فیس بوک به سمت واقعی‏تر شدن پیش می‏رود چون هیچ‏کس مایل نیست فرد ناشناس را به لیست دوستان خودش اضافه کند، شما در لیست دوستانتان در فیس‏بوک با افراد واقعی طرف هستید.
به اشتراک گذاشتن متن، صدا ، عکس، فیلم
فیس بوک این امکان را دارد که فرد بتواند مطلب را که در صفحه های دیگران دارد، فرد در صفحه شخصی خود نیز آن را به اشتراک گذارد و دوستانی را که در صفحه او قرار دارند می توانند از صفحه او این مطلب را ببینند.
گروه ایجاد کردن
این امکان وجود دارد که بتوان در فیس بوک برای هر موضوعی یک گروه ایجاد کرد و علاقمندان آن موضوع خاص می‌تواند در آن گروه عضو شوند و مطالب جدیدی را که در آن زمینه در سایت منتشر می‌شود را دریافت کنند.
دوستی
تعمیق دوستی‏ها بین جنس مخالف، بین همکلاسی‏ها، همکاران، هم‏عقیده‏ها، دوستی با دوستان دوستان.
چند رسانه‏ای

 برای دانلود فایل کامل به سایت منبع مراجعه کنید  : omidfile.com

یا برای دیدن قسمت های دیگر این موضوع در سایت ما کلمه کلیدی را وارد کنید :

 

استفاده از چند رسانه‏ای‏ها در فیس بوک، قابلیت جدیدی است که قدرت این نوع رسانه‏ها را بالا برده است. فیلم، صوت، عکس، انیمیشن، متن و گرافیک و لینک.
ایجاد صفحه برای افراد معروف
سایت فیس بوک این امکان را دارد که در آن افراد معروفی مانند هنرپیشگان ، اساتید و... برای خود صفحه اختصاصی ایجاد کنند و کاربران به صورت مستقیم با کسانی که طرفدار آنها هستند ارتباط برقرار کنند(تارنمای ویکی پدیا،بخش معرفی فیس بوک،1391).
8 - جهانی بودن (مترجم گوگل)
حذف مرزهای زبانی مهمترین اتفاقی است که در فضای جدید وب اتفاق افتاده است.
سرگرمی
سرگرمی، طنز، خنده، شوخی، سرکار گذاشتن، سوتی و گاف گرفتن، کارهای مونتاژی و فتوشاپی کردن، دست انداختن سیاستمداران، معما طرح کردن از ویژگی‏های این شبکه‏ها است.
جستجو شدن
از طریق ترکیب موتورهای جستجو با بسیاری از شبکه‏ها می‏توانید در این فضاها همزمان جستجو کنید و جستجو شوید.
اطلاع‏رسانی و خبررسانی:
رسانه‏های شهروندی، خبرنگاران شهروند.
رسانه نسل جوان:
نو بودن، خلاق بودن و ابتکاری بودن باعث جذب جوان‏ها به این پدیده شده است.
تحرک اجتماعی
جنبش‏های اجتماعی با تحرک یا تجمیع گروه‏هایی از افراد متولد می‏شوند. این تحرک از یک سو به معنای جابجایی جمعیت است و از سوی دیگر به معنای سرعت یافتن ایده‏ها، ارتباطات و تماس‏ها است. در این شرایط افرادی که کمتر محتمل بود با همدیگر ارتباط داشته باشند یا پیوندی بین آن‏ها به وجود آید، فرصت آن را خواهند یافت تا یکدیگر را همیابی کند. تحرک جغرافیایی یا جابجایی جمعیت امکان فراتر رفتن از محیط سنتی و قرار گرفتن در شرایط جدیدی را مهیا خواهد کرد که ظرفیت‏های افراد را افزایش خواهد داد.
7-2-2- کارکرد‏های منفی شبکه‏های اجتماعی
تأثیرات منفیِ رفتاری:
هر شبکه اجتماعی فرهنگ ارتباطاتی خاص خود را دارد، یعنی منش و گفتار مخصوص و منحصر به فردی را برای خود برگزیده است. البته می‌توان شبکه‏هایی را یافت که فرهنگ ارتباطاتی تقلیدی برای خود برگزیده‏اند. فرد با عضویت در هر شبکه‏اجتماعی درگیر نوع خاصی از فرهنگ ارتباطاتی می‌شود که شامل: برخورد، تکیه‏کلام، اصطلاحات مخصوص، رفتار، تیپ شخصیتی و ظاهری و... است. بدون تردید، میزان تأثیرپذیری فرد از این محیط، صفر مطلق نخواهد بود. پس هر شبکه اجتماعی، هویت مطلوب خود را ترویج می‌کند.
مثلاً در سایت‏هایی مثل فیس‏بوک و فرندفید و توییتر، کاربر در کنار اینکه عضو جامعه بزرگ پایگاه مورد نظر است، در گروه و شبکه‏های اجتماعی کوچک‌تری نیز عضو می‏شود. هر کدام از این گروه ‏ها وابستگی خاص خود را دارند و به تبع، فرهنگ ارتباطاتی مخصوص. پس فرد در تأثیرپذیری از فرهنگ ارتباطاتی این گروه‏ها بر خود لازم می‏بیند که هویت ارتباطاتی خود، یعنی سبک و هویت کنش‏های کلی خویش در ارتباط با دیگران را تغییر دهد؛ هر چند این تغییر هویت موقت و محدود به زمان و مکان خاصی باشد؛ ولی بدون تردید در هویت واقعی فرد بی‌تأثیر نخواهد بود (سلطانپور، 1389: 4).
انزوا و دور ماندن از محیط های واقعی اجتماع:
جامعه مجازی، هیچ وقت جایگزین جامعه واقعی نخواهد گردید؛ بلکه به عنوان تسهیل کننده تجارب اجتماعی عمل خواهدکرد. تسهیلات ارتباطی به ما امکان می‌دهد تا در سطح جهانی و از راه دور به شیوه‌ای جدید با اجتماعاتی که منافع مشترکی داریم، بپیوندیم. در نتیجه، با پیوستن به این «اجتماعات از راه دور»  قادر خواهیم بود تا در دنیای واقعی نیز روابط اجتماعی بهتری  با همسایگان، همکاران و سایر شهروندان جامعه واقعی برقرار سازیم.
فرهنگ زدایی:
شبکه های اجتماعی با استفاده از فناوری‌های پیشرفته خود قادرند در تمام عرصه‌های ملی، منطقه‌ای و جهانی تجلی یابند.
مقاومت در برابر ارزشهای اخلاقی و فرهنگی:
استفاده نا‌به جا از برخی شبکه های اجتماعی؛ چون فیس بوک باعث می‌شود بسیاری از اقشار جامعه بویژه نسل جوان در برابر ارزشهای اخلاقی و فرهنگی جامعه خود مقاومت کنند و خواهان نابودی و تخریب این گونه ارزشها شوند (حسنی، 1383، 250).
5- نقض حریم خصوصی افراد:
معمولاً شبکه‏های اجتماعی ابزارها و امکاناتی را در اختیار کاربران خود قرار می‏دهند تا آنها بتوانند تصاویر و ویدئوهای خویش را در صفحه شخصی خود قرار دهند. همین طور، کاربران می‏توانند اطلاعات شخصی خود را نیز در این شبکه‌ها قرار دهند.
در اغلب شبکه‏های اجتماعی، برای حفظ حریم خصوصی افراد راه کارهایی ارائه شده است؛ برای مثال، دسترسی به تصاویر و اطلاعات را با توجه به درخواست کاربر محدود می‏نمایند و یا اجازه مشاهده پروفایل کاربر را به هر کسی نمی‏دهند؛ ولی این راه ها کافی نیستند. مشکلاتی از قبیل ساخت پروفایل‏های تقلبی در شبکه‏های اجتماعی و عدم امکان کنترل آنها به دلیل حجم بالای این هرزنامه‌ها، باعث می‌شود که افرادی با پروفایل‌های تقلبی به شبکه‏های اجتماعی وارد شوند و با ورود به حریم‌های خصوصی افراد مورد نظر، تصاویر و اطلاعات آنها را به سرقت برده و شروع به پخش تصاویر در اینترنت کنند(سلطانپور،1389: 5).
8-2-2- کارکردهای مثبت شبکه‏های اجتماعی
امکان عبور از مرزهای جغرافیایی و آشنایی با افراد، جوامع و فرهنگ‏های مختلف
امروزه شبکه‏های اجتماعی، مهد تمدن‏ها و فرهنگ‏های مختلف بشری است. وجود زبان‏های مختلف در رسانه‏های اجتماعی، امکان حضور تمام افراد جامعه را فراهم می‏کند که می‏توانند فرهنگ حاکم بر جامعه خود را به معرض دید عموم بگذارند. اینکه یک جوان بتواند با امثال خود در کشورهای دیگر جهان ارتباط برقرار کند، باعث می‌شود تا این رسانه‏ها به مکانی تبدیل شوند که وی بتواند فرهنگ‏ها و آداب و رسوم کشور خود را به دیگران معرفی کند و به اشتراک بگذارد. همچنین در این شبکه‏ها ایده‌های جدید جهت گسترش جامعه، معرفی شده و مورد بحث قرار ‌می‏گیرند. سازمان‌ها نیز می‌توانند فرهنگ و دیدگاه خود را در معرض دید تمام جوامع قرار دهند.
شکل‏گیری و تقویت خرد جمعی
یکی از شاخصه‏های مهم شبکه‏های اجتماعی مجازی، پدیدار شدن خرد جمعی است. خرد جمعی به جریان سیال و پویای قوه تفکر و ذهن کاربران حاضر در چنین محیط‏هایی اطلاق می‏شود که به مثابه یک پردازشگر عظیم، اطلاعات را پردازش و پایش می‏کند. همانند دنیای ابر رایانه‏ها که قدرت پردازشی آنها، از ترکیب چندین پردازشگر منفرد حاصل می‏شود، نیروی تفکر و ذهن کاربران شبکه‏اجتماعی، به مدد تعاملات اجتماعی اینترنتی و بهره گیری از ابزارهای اینترنتی با یکدیگر ترکیب و همراه می‏شوند و نیرویی عظیم با قدرت پردازشی بالا پدید می‏آورند(سلطان‏پور،1389: 5).
ارتباط مجازی مستمر با دوستان و آشنایان
شبکه‌های اجتماعی در اینترنت، موجب گسترده‌تر شدن دامنه ارتباطات ما شده‌ است. ما می‌توانیم آشنایانی را که مدت بسیاری است از آنها خبر نداریم یا از آن‌ها بسیار دور هستیم، در فضای مجازی پیدا کنیم و معاشرتمان را با آنان از سربگیریم. دوستانی را که زمان درازی ‌است ندیده‌ایم، بار دیگر می‌بینیم و در مجموعه‌ای گسترده‌تر، به دوستی‌مان ادامه می‌دهیم. می‌توانیم از کتاب‌ها، فیلم‌ها، سلایق و عقاید یکدیگر استفاده کنیم و آن‏ها را با سایر دوستانمان به اشتراک بگذاریم؛ آن‌ هم با چند کلیک. در حالی که این کارها، پیش‌تر بسیار وقت‌گیر بودند و نیاز به حوصله فراوانی داشتند و همه اینها در نهایت، به رشد فکری و تکامل دسته‌جمعی کاربران کمک می‏کند.
تبلیغ و توسعه ارزش‏های انسانی و اخلاقی در عرصه جهانی
گرچه به علت غلبه ابعاد دیگر شبکه‏های اجتماعی، بعد ارزشی آن کمتر مورد توجه قرارگرفته است، اما به ‌جرأت می‏توان گفت که یکی از قابلیت‏های مهم شبکه‏های اجتماعی که تاکنون مورد غفلت واقع شده ، فراهم‏کردن فضایی بین المللی جهت تبلیغ و اشاعه ارزش‏های دینی، اعتقادی، انسانی و اخلاقی است. بسیاری از کاربران شبکه‏های اجتماعی افرادی هستند که در صورت تبلیغ صحیح ارزش‏های اخلاقی و انسانی، از آن استقبال کرده و تحت تأثیر قرار خواهندگرفت (سلطان‏پور،1389: 5).
9-2-2- انگیزه های مخاطبان برای پیوستن به شبکه های اجتماعی
مسئله اصلی در مطالعه شبکه های اجتماعی مجازی عبارت از تحلیل انگیزه هایی است که افراد را به پیوستن به آنها سوق می دهد تبادل اطلاعات مهمترین عامل در موفقیت این گونه شبکه ها می باشد. امکان تبادل اطلاعات در شبکه های اجتماعی مجازی، اجازه شکل گیری مباحث و گفتگوهای راجع به مسائل و مشکلات متفات را می دهد. در حقیقت، شبکه های مذکور بهتر از تشکیلات سنتی، محیطی پویاتر را در راستای ایجاد ابتکار و تبادل اطلاعات فراهم می سازند(ماه پیشانیان، 136:1389).
جنبه اجتماعی دومین انگیزه در این زمینه می باشد، در واقع اعضای شبکه نه تنها بر محتوا، بلکه بر ترویج جنبه های اجتماعی تاکید دارند. مردم به پیوند با دیگران نیاز دارند، زیرا گروه ها منبعی از اطلاعات را در اختیار آنها گذاشته وکمکی به کسب اهداف و ایجاد یک هویت اجتماعی در آنها است(همان:137).
بنابراین، تبادل اطلاعات و تماس اجتماعی از مهمترین انگیزه های مردم در پیوستن به شبکه های اجتماعی مجازی می باشد. با این حال، برخی از پژوهشگران بر این نظرند که دلایل دیگری نیز وجود دارد که یکی از آنها دوست یابی است. در این رابطه فرم ها، مباحث و گروه های چت می توانند تبادل اطلاعات شخصی را تسهیل نمایند. همچنین تمایل برای تداوم و توسعه این دوستی ها اعضا را به تشویق به رجوع مکرر به این جامعه مجازی می سازد.
آخرین انگیزه نیز سرگرمی است. به طور کلی، بسیاری از مباحث مطرح شده در رسانه های سنتی بیانگر آن است که اینترنت شکل جدیدی از سرگرمی شبیه تماشای تلویزیون می باشد(همان:138).
10-2-2- انواع شبکه های اجتماعی
فیس بوک: (Facebook.com) فیس بوک بزرگترین شبکه اجتماعی دنیا با بیش از ۷۵۰ میلیون نفر کاربر (تا قبل از ۶ جولای ۲۰۱۱) است. این وب سایت در فوریه ۲۰۰۴ تاسیس شد. چیزی که باعث شده تا فیس بوک به اوج شهرت امروزی خود برسد این است که کاربران می‏توانند دوست پیدا کنند، پیغام روان کنند، عکس و ویدیوهایشان را با دوستان به اشتراک بگذارند، پروفایل‏های شخصی‏شان را به روز رسانی کنند و … . تمام این کارها به سادگی و سهولت عجیبی قابل اجراست و استفاده از فیس بوک را ساده و همه‏گیر کرده است.